در
کتابخانه
بازدید : 205009تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
ادلّه ی موافق و مخالف را تا آنجا كه لازم بود ذكر كردیم. از مجموع آنچه گفتیم دو مطلب كاملاً دستگیر شد. یكی اینكه اسلام به اهمیت و ارزش فوق العاده ی پاكی و لزوم قانونی بودن روابط جنسی زن و مرد چه به صورت نظر و چه به صورت لمس و چه به صورت شنیدن و چه به صورت همخوابگی توجه كامل دارد، به هیچ وجه راضی نمی شود با هیچ نام و عنوانی خدشه ای بر آن وارد شود. اما دنیای امروز این ارزش فوق العاده ی انسانی را نادیده گرفته است و در عین اینكه دودش به چشمش می رود نمی خواهد به روی خود بیاورد.

جهان امروز به نام «آزادی زن» و صریحتر «آزادی روابط جنسی» روح جوانان را سخت فاسد كرده است. به جای اینكه این آزادی به شكفتن استعدادها كمك كند، به شكل دیگر و به صورت دیگر غیرآنچه در قدیم وجود داشت، نیروها و استعدادهای انسانی را هدر داده است و می دهد. زن از كنج خانه بیرون آمده اما به كجا رو آورده است؟ به سینماها، كنار دریاها، حاشیه ی خیابانها، مجالس شب نشینی! زن امروز به نام «آزادی» خانه را خراب كرده بدون اینكه مدرسه یا جای دیگر را آباد كرده باشد. اگر غلط نكنم آنجا را نیز خراب كرده است.

در اثر این بی بند و باری و دور افكندن قیود انسانی، از راندمان تحصیل جوانان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 537
كاسته شده، جوانان از تحصیل و مدرسه فراری شده اند، جنایتهای عشقی فراوان شده، بازار سینماها رونق گرفته، جیب كارخانه داران مولّد لوازم آرایشی پر شده، ارزش رقاصها و رقاصه ها و كولیها صد برابر دانشمندان و متفكران و مصلحان اجتماعی شده است. اگر می خواهید بدانید چنین هست یا چنین نیست، آنگاه كه رقاصه ای وارد كشور می شود با آنگاه كه دانشمندی نظیر پروفسور برنارد، متخصص معروف پیوند قلب، وارد می شود مقایسه كنید و عكس العمل جوانان را در هر دو مورد ببینید [1] مطب دیگر اینكه: اسلام با همه ی توجهی كه به خطر شكسته شدن حصار عفاف دارد - همان طور كه روش این آئین پاك خدایی است كه یك آئین معتدل و متعادل است و از هر افراط و تفریطی به دور است و امتش را «امت وسط» می خواند- از جنبه های دیگر غافل نمی شود. زنان را تا حدودی كه منجر به فساد نشود از شركت در اجتماع نهی نمی كند. در بعضی موارد شركت آنها را واجب می كند، مانند حج كه بر زن و مرد متساویاً واجب است و حتی شوهر حق ممانعت ندارد، و در بعضی موارد به ترخیص اكتفا می كند.

چنانكه می دانیم جهاد بر زنان واجب نیست مگر وقتی كه شهر و حوزه ی مسلمین مورد حمله واقع شود و جنبه ی صددرصد دفاعی به خود بگیرد. در این صورت همان طور كه فقها فتوا می دهند بر زنان نیز واجب می شود [2]ولی در غیر این صورت واجب نیست. در عین حال رسول خدا به برخی از زنان اجازه می داد كه در جنگها برای كمك به سربازان و مجروحین شركت كنند. قضایای زیادی در تاریخ اسلام در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 538
این زمینه هست [3] بر زنان واجب نیست كه در نماز جمعه شركت كنند مگر آنكه حضور به هم رسانند.

بعد از حضور واجب است شركت كنند و ترك نكنند [4] بر زنان واجب نیست كه در نماز عیدین شركت كنند ولی از شركت كردن ممنوع نمی باشند. برای زنان صاحب هیئت و جمال شركت در این مجامع مكروه است [5] پیغمبر اكرم زنان خود را- با قید قرعه- با خود به سفر می برد. بعضی از اصحاب نیز چنین می كردند [6] پیغمبر اكرم از زنان بیعت گرفت ولی با آنها مصافحه نكرد، دستور داد ظرف آبی آوردند، دست خود را در آن فرو برد و دستور داد زنان دست خویش در آب فرو برند، همین را بیعت شمرد [7]. عایشه گفت هرگز دست پیغمبر در همه ی عمر دست یك زن بیگانه را لمس نكرد.

زنان را از تشییع جنازه منع نكردگو اینكه آن را لازم هم نشمرد. رسول خدا ترجیح داد زنان در تشییع جنازه شركت نكنند. در عین حال در موارد خاصی شركت كرده اند و احیاناً نماز خوانده اند. در روایات ما آمده است كه وقتی زینب دختربزرگ رسول اكرم وفات كرد زهرای مرضیّه سلام اللّه علیها و زنان مسلمانان آمدند و بر وی نماز خواندند [8]. از نظر روایات شیعه برای زنان جوان شركت در تشییع جنازه مكروه است. علمای اهل تسنن از اُمّ عطیّه نقل كرده اند كه گفت: رسول اكرم ما را توصیه كرد كه در تشییع جنازه شركت نكنیم ولی منع نفرمود [9] اسماء، دختر یزید انصاری، از طرف زنان مسلمان مدینه مأمور شد به نمایندگی آنان نزد رسول خدا برود و پیام گلایه آمیز زنان مدینه را به رسول خدا ابلاغ كند و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 539
جواب بگیرد.

اسماء وقتی وارد شد كه رسول خدا در میان جمع اصحاب بود. گفت:

«پدر و مادرم قربانت. من نماینده ی زنانم به سوی تو [10]. ما زنان می گوییم خداوند عزوجل تو را هم بر مردان مبعوث فرمود و هم بر زنان. تو تنها پیامبر مردان نیستی.

ما زنان نیز به تو و خدای تو ایمان آوردیم. ما زنان در خانه های خویش نشسته حاجت جنسی شما مردان را برمی آوریم، فرزندان شما را در رحم خویش می پرورانیم. اما از آن طرف می بینیم وظایف مقدس و كارهای بزرگ و ارجمند و پراجر و باارزش به مردان اختصاص یافته و ما محرومیم.

مردانند كه توفیق جمعه و جماعت دارند، به عیادت بیماران می روند، در تشییع جنازه شركت می كنند، حج مكرر انجام می دهند و از همه بالاتر توفیق جهاد در راه خدا دارند. درصورتی كه وقتی یك مرد به حج یا جهاد می رود ما زنان هستیم كه اموال شما را نگهداری می كنیم، برای جامه های شما نخریسی می كنیم، فرزندان شما را تربیت می كنیم. چگونه است كه ما در زحمتها شریك شما مردان هستیم اما در وظایف بزرگ و مقدس و كارهای پراجر و پاداش شركت نداریم و از همه ی آنها محرومیم؟ » .

رسول اكرم نگاهی به اصحاب كرد و فرمود:

«آیا تاكنون از زنی سخنی به این خوبی و منطقی بدین رسایی در امور دین شنیده اید؟ » .

یكی از اصحاب گفت:

«خیال نمی كنم این سخن از خود این زن باشد. »
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 540
رسول خدا به جواب این مرد اعتنا نكرد. رو كرد به اسماء و فرمود:

«ای زن! آنچه می گویم درست فهم كن و به زنانی كه تو را فرستاده اند نیز حالی كن.

پنداشتی كه هر كه مرد شد به واسطه ی این كارها كه بر شمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را می یابد و زنان محرومند؟ خیر چنین نیست. زن اگر خوب خانه داری و شوهرداری كند، نگذارد محیط پاك خانه با غبار كدورت آلوده شود، اجر و پاداش و فضیلت و توفیقش معادل است با همه ی آن كارها كه مردان انجام می دهند. » .

اسماء زنی باایمان بود و تقاضای او و زنان همفكرش از عمق ایمانشان برمی خاست نه از شهوات برانگیخته شده كه غالباً امروز می بینیم. او و همفكرانش نگران این بودند مبادا وظایفی كه به عهده ی آنان واگذار شده قدر و قیمتی نداشته باشد و همه ی وظایف مقدس و قدر و قیمت دار به مردان اختصاص یافته باشد. او و همفكرانش تقاضای مساوات زنان و مردان را داشتند، اما در چه؟ در ربودن گوی فضیلت و انجام وظیفه ی مقدس. چیزی كه در مخیّله ی آنان هم خطور نمی كرد این بود كه شهوات فردی را نام «حقوق» نهند و جنجال راه بیندازند.

لهذا وقتی كه آن جواب را شنید چهره اش از خوشحالی برافروخته شد و با خوشحالی به سوی همفكرانش برگشت [11] در باب شركت زنان در این گونه موارد، در كتب حدیث روایات ضد و نقیضی وارد شده است. از بعضی از آنها ممنوعیت شدید استفاده می شود. اما صاحب وسائل كه خود محدّث متبحّری است با توجه به مجموع آثار و روایات اسلام می گوید:

«از مجموع روایات استفاده می شود كه برای زنان رواست كه برای مجالس عزا یا برای انجام حقوق مردم [12]یا تشییع جنازه بیرون روند و در این مجامع شركت كنند، همچنانكه فاطمه علیها السلام و همچنین زنان ائمه ی اطهار در مثل این موارد شركت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 541
می كرده اند. پس جمع بین روایات حكم می كند كه روایات منع را حمل بر كراهت كنیم. » [13] پیغمبر اكرم زنان را اجازه می داد كه به خاطر حاجتی كه دارند بیرون روند و كار خویش را انجام دهند. سوده، دختر زمعه، همسر رسول خدا، زنی بلندبالا بود. یك شب با اجازه ی رسول خدا از خانه به خاطر كاری بیرون آمد. با اینكه شب بود عمربن الخطاب سوده را به خاطر بلندبالایی اش شناخت. عمر در این جهت تعصب شدیدی داشت و همواره به پیغمبر توصیه می كرد اجازه ندهد زنانش بیرون روند. عمر با لحن خشنی به سوده گفت: تو خیال كردی كه ما تو را نشناختیم؟ ! خیر شناختیم. پس از این در بیرون آمدن خود دقت بیشتری بكن. سوده از همان جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالی كه رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانی در دستش بود. طولی نكشید كه حالت وحی بر آن حضرت عارض شد. پس از بازگشت به حالت عادی فرمود:

اِنَّهُ قَدْ اُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوائِجِكُنَّ. .

اجازه داده شد به شما كه اگر حاجتی دارید بیرون روید [14] آنچنانكه مجموعاً از تواریخ و نقلهای حدیثی برمی آید، درمیان صحابه ی رسول خدا عمربن الخطاب- همچنانكه مقتضای طبیعتهایی خشك و خشن از طراز اوست- در مورد زنان فوق العاده سختگیر و طرفدار خانه نشینی كلی آنها بوده است.

جاحظ در البیان والتبیین جلد 2 صفحه 90 و جلد 3 صفحه ی 155 از عمر نقل می كند كه:

اَكْثِروا لَهُنَّ مِنْ قَوْلِ «لا» فَاِنَّ «نَعَمْ» لَیُضْریهِنَّ عَلَی الْمَسْأَلَةِ. .

بیشتر به زنها «نه» بگویید، زیرا «بلی» آنان را در خواهش جری تر می كند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 542
در تفسیر كشّاف ذیل آیه ی 53 سوره ی احزاب می نویسد:

«عمر خیلی علاقه مند بود كه زنان رسول خدا در پرده باشند و بیرون نروند، زیاد این مطلب را به میان می گذاشت. به زنان پیغمبر می گفت: اگر اختیار با من بود چشمی شما را نمی دید. یك روز بر آنان گذشت و گفت آخر شما با سایر زنان فرق دارید همچنانكه شوهر شما با سایر مردان فرق دارد. بهتر است به پرده در شوید.

زینب همسر رسول خدا گفت: پسر خطاب! وحی در خانه ی ما نازل می شود و آنگاه تو نسبت به ما غیرت می ورزی و تكلیف معین می كنی؟ ! » .

در سنن ابن ماجه «بابُ ما جاءَ فِی الْبُكاءِ عَلَی الْمَیِّت» حدیث شماره ی 1587 می نویسد:

«رسول خدا در تشییع جنازه ای شركت كرد. زنی از كسان متوفّی شركت كرده بود.

عمر بر آن زن نهیب زد. رسول خدا فرمود: ولش كن ای عمر! چشم گریان و دل داغدار و عهد قریب است. » .

از این گونه جریانها در تاریخ زندگی عمر زیاد یافت می شود. حتی نقل كرده اند كه:

«عاتكه، همسر عمر، دائماً با او برای رفتن به مسجد در كشمكش بود. عمر نمی خواست او شركت كند اما او اصرار داشت شركت كند. عاتكه نمی خواست نهی شوهرش را تمرد كند، عمر هم نمی خواست نهی صریح كند، دلش می خواست وقتی كه در مقابل تقاضای عاتكه سكوت می كند عاتكه به مسجد نرود. این بود كه در مقابل درخواست عاتكه سكوت می كرد و لب از لب نمی جنبانید. اما عاتكه می گفت به خدا قسم مادامی كه صریحاً نهی نكنی خواهم رفت، و می رفت. » [15] در صحیح بخاری از ابن عباس نقل می كند كه گفت:

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 543
«سخت مایل بودم فرصت مناسبی به چنگ آورم و از عمر بپرسم آن دو زن كه در قرآن درباره ی آنان آمده است: «إِنْ تَتُوبا إِلَی اَللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» [16]كیانند؟ تا آنكه در سفر حج همراه او شدم. یك روز فرصتی پیش آمد، ضمن اینكه آب وضو روی دستش می ریختم گفتم یا امیرالمؤمنین! آن دو زن كه خداوند در قرآن به آنها اشاره می كند و می فرماید: «إِنْ تَتُوبا إِلَی اَللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» كدامند؟ گفت:

عجب است از تو كه چنین پرسشی می كنی. آنها عایشه و حفصه می باشند. آنگاه خود عمر داستان را اینچنین تفصیل داد:

من و یكی از انصار در قسمت بالای شهر مدینه كه با مسجد و مركز مدینه فاصله داشت منزل داشتیم. من و او با هم قرار گذاشته بودیم به نوبت، یك روز در میان، هر كدام از ما به مسجد و مركز مدینه برویم و اگر چیز تازه ای رخ داده بود به اطلاع دیگری برسانیم.

ما مردم قریش تا در مكه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم [17]اما مردم مدینه برعكس بودند، زنان آنان بر ایشان تسلط داشتند. تدریجاً اخلاق زنان مدینه در زنان ما اثر كرد. یك روز من به همسرم خشم گرفتم. او برخلاف انتظار جواب مرا پس داد.

گفتم: جواب مرا پس می دهی؟ ! گفت: خبر نداری كه زنان پیغمبر رویشان با او باز است و با او یك و دو می كنند و گاه یكی از آنان یك روز تمام با پیغمبر قهر می كند.

از شنیدن این سخن سخت ناراحت شدم، گفتم به خدا قسم كسی كه با پیغمبر چنین كند بدبخت شده است. فوراً لباس پوشیدم و آمدم به شهر و بر دخترم حفصه وارد شدم، گفتم شنیده ام شما گاهی یك روز تمام پیغمبر را ناراحت می كنید. گفت: بلی.

گفتم: دختركم! بیچاره شدی. چه اطمینانی داری كه خداوند به خاطر پیامبرش بر تو خشم نگیرد؟ دختركم! از من بشنو: بعد از این نه با پیغمبر تندی كن و نه از او قهر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 544
كن. هرچه می خواهی به خودم بگو. اگر می بینی رقیبت (عایشه) از تو زیباتر است ناراحت نباش.

قضیه گذشت. در آن ایام ما نگران حمله ی غَسّانیها از جانب شام بودیم: شنیده بودیم آنان آماده ی حمله به ما هستند. یك روز كه نوبت رفیق انصاری بود و من در خانه بودم، شب هنگام دیدم درِ خانه ی مرا محكم می كوبد و می گوید: او در خانه است؟ من سخت در هراس شدم. آمدم بیرون. گفت حادثه ی بزرگی رخ داده. گفتم: غسّانیها حمله كردند؟ گفت: نه، از آن بزرگتر. گفتم: چه شده؟ گفت: پیامبر زنان خویش را یكجا ترك گفته است! ! گفتم بیچاره شد حفصه. قبلاً پیش بینی می كردم و به خود حفصه هم گفتم.

صبح زود لباس پوشیدم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و با پیامبر نماز جماعت خواندم. پیامبر بعد از نماز به اتاق مخصوصی كه به خودش تعلق داشت رفت و از همه كناره گیری كرد. من به سراغ حفصه رفتم. می گریست. گفتم چرا می گریی؟ به تو نگفتم این قدر پیامبر را آزار ندهید؟ ! خوب، آیا شما را طلاق داد؟ گفت:

نمی دانم. همین قدر می دانم از همه كناره گیری كرده است. آمدم به مسجد، نزدیك منبر پیامبر، دیدم گروهی گرد منبر جمع شده می گریند. قدری با آنها نشستم. چون خیلی ناراحت بودم رفتم به طرف اتاق پیغمبر. یك سیاه دم در بود. گفتم به پیغمبر بگو عمر اجازه ی ورود می خواهد. رفت و برگشت و گفت: گفتم اما پیغمبر سكوت كرد.

برگشتم و رفتم میان مردمی كه گرد منبر را گرفته بودند. مدتی نشستم. نتوانستم آرام بگیرم. دومرتبه آمدم و به دربان گفتم برای عمر اجازه بگیر. رفت و برگشت و گفت:

از پیغمبر برایت اجازه خواستم اما پیغمبر سكوت كرد. برای سومین بار رفتم میان مردمی كه گرد منبر جمع بودند و از ناراحتی پیغمبر ناراحت بودند. باز هم نتوانستم آرام بگیرم. نوبت سوم آمدم و به وسیله ی آن دربان سیاه اجازه ی ورود خواستم. غلام رفت و برگشت و گفت باز هم پیغمبر سكوت كرد. مأیوسانه مراجعت كردم. ناگهان فریاد همان دربان سیاه را شنیدم كه مرا می خواند. گفت: بیا كه پیغمبر اجازه داد.

وقتی كه وارد شدم دیدم پیغمبر بر روی شنها به پهلو خوابیده و بر یك متكا از لیف خرما تكیه كرده سنگریزه ها بر جسمش اثر گذاشته است.

سلام كردم. ایستادم و گفتم: یا رسولَ اللّه! می گویند همسران خویش را طلاق
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 545
داده ای، راست است؟ گفت: نه. گفتم: اللّه اكبر. همان طور كه ایستاده بودم شروع كردم به سخن گفتن و مقصودم این بود سر شوخی را باز كنم. گفتم: یا رسول اللّه! ما مردم قریش تا در مكه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم، آمدیم به این شهر و از بخت بد، زنان این شهر بر مردانشان تسلط داشتند. پیامبر از شنیدن این جمله تبسمی كرد. به سخن خودم ادامه دادم و گفتم: من قبلاً به دخترم حفصه گفته بودم كه اگر عایشه از تو قشنگتر و محبوبتر است ناراحت نباش. بار دیگر پیغمبر تبسم كرد.

چون دیدم تبسم كرد نشستم، به اطراف نگاه كردم، هیچ چیزی در آنجا به چشم نمی خورد جز سه تا پوست گوسفند. گفتم: یا رسول اللّه! دعا كن خداوند به امت تو توسعه عنایت فرماید آنچنانكه فارس و روم غرق در نعمتند. پیغمبر كه تكیه كرده بود فوراً نشست، فرمود: اینها دلیل لطف خدا نیست. آنها نعمتهای خویش را در همین دنیا از خدا گرفته اند. گفتم: از گفته ی خودم پشیمانم. برای من طلب مغفرت كن.

از این پس پیغمبر یك ماه از زنان خویش دوری جست، بدان جهت كه رازی را حفصه نزد عایشه آشكار كرده بود (نه بدان جهت كه عمر می پنداشت كه چون زنان پیغمبر زبان دراز شده بودند و پیغمبر را ناراحت می كردند و پیغمبر در مقابل آنها سكوت می كرد) . بعد از یك ماه پیغمبر نزد زنان خویش برگشت. آیه ی تخییر نازل شده بود كه هر كدام از همسران رسول خدا از ادامه ی همسری ناراضی هستند پیغمبر آنها را در نهایت خوشی، با كمك فراوان مالی در كارشان آزاد بگذارد، هر جا می خواهند بروند و با هركس می خواهند ازدواج كنند و هر كدام مایلند با همین وضع فقیرانه بسازند به زندگی با پیغمبر ادامه دهند. همه ی آنها در كمال رضایت گفتند: ما خدا و پیغمبر را انتخاب می كنیم و افتخار همسری رسول خدا را از دست نمی دهیم. » [18] آری این است روش اسلام در میان افراط و تفریطها. همان طور كه گفتیم اسلام به خطرات ناشی از روابط به اصطلاح آزاد جنسی كاملاً آگاه است. نهایت مراقبت را در برخوردهای زنان و مردان اجنبی دارد. تا حدودی كه منجر به حَرَج و فلج نشود طرفدار دور نگه داشتن زنان از مردان است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 546
اسلام در عین اینكه به زنان اجازه ی شركت در مساجد را می دهد دستور می دهد به صورت مختلط نباشد، محلها از یكدیگر جدا باشد. می گویند پیغمبر اكرم در زمان حیات خویش اشاره كرد كه در ورودی زنان به مسجد از در ورودی مردان مجزا باشد.

روزی اشاره به یكی از درها كرد و فرمود: «لَوْ تَرَكْنا هذَا الْبابَ لِلنِّساء» یعنی خوب است این در را به بانوان اختصاص بدهیم. بعدها عمر صریحاً نهی كرد كه مردان از آن در وارد شوند [19] و نیز می گویند: پیغمبر اكرم دستور داد كه شب هنگام كه نماز تمام می شود اول زنها بیرون بروند بعد مردها. رسول خدا خوش نمی داشت كه زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند، زیرا فتنه ها از همین اختلاطها برمی خیزد.

رسول خدا برای اینكه برخورد و اصطكاكی رخ ندهد دستور می داد مردان از وسط و زنان از كنار كوچه یا خیابان بروند [20] یك روز رسول خدا در بیرون مسجد بود. دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. به زنها خطاب كرد و فرمود بهتر این است شما صبر كنید آنها بروند. شما از كنار بروید و آنها از وسط [21] فقها به همین مناسبت فتوا می دهند كه اختلاط مردان و زنان مكروه است. مرحوم آیة اللّه سید محمد كاظم طباطبائی یزدی (قُدِّس سِرُّه) در عروة الوثقی فصل اول مسأله ی 49 می گوید:

یكره اختلاط الرّجال بالنّساء الاّ للعجائز. .

مختلط شدن مردان و زنان مكروه است مگر در مورد پیرزنان.

راستی اگر كسی بیماردل نباشد تصدیق می كند كه راه اسلام راه معتدل و متعادلی است. اسلام در عین اینكه نهایت مراقبت را برای پاكی روابط جنسی به عمل آورده است هیچ گونه مانعی برای بروز استعدادهای انسانی زن به وجود نیاورده است بلكه كاری كرده است كه اگر این برنامه دور از هر افراط و تفریطی اجرا شود، هم روحیه ها
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 547
سالم می ماند و هم روابط خانواده ها صمیمی تر و جدی تر می گردد و هم محیط اجتماع برای فعالیت صحیح مرد و زن آماده تر می شود.


[1] . در تاریخ /348/29 دو هنرپیشه ی ایتالیایی- كه به قول خودشان از نظر قانون زن و شوهر نیستند اما از نظر خودشان زن و شوهرند- وارد تهران شدند. جوانان، اعمّ از پسر و دختر، استقبال بی سابقه ای از آنان به عمل آوردند و روزنامه ها منعكس كردند. پسران و دختران ایرانی آنچنان فریادهای وحشتناكی به عنوان ابراز احساسات كشیده بودند كه دیدن عكسشان در حال فریاد، بیننده را متوحش و متنفر می كرد.

«اطلاعات» در روز بعد نوشت: «آلبانو و رومیناپاور» (دو هنرپیشه ی ایتالیایی) در گفتگوی كوتاهی با خبرنگار اطلاعات گفتند: اجتماع بی نظیر دختران و پسران تهرانی در برابر در ورودی هتل و تلفنهای متعددی كه در ساعت اقامت ما در هتل به ما می شود واقعاً كار عادی و روزانه را فلج كرده است. در هیچ یك از كشورهای اروپایی و امریكایی كه ما تاكنون سفر كرده ایم طرفدارانی تا بدین حد علاقه مند نداشته ایم. خیلی خوشحال خواهیم بود اقامت دو هفته ای ما در تهران چند روزی افزایش یابد. » .

اگر اینها سقوط اخلاقی و دلیل انحطاط و نشانه ی بدبختی نسلهای آینده نیست پس چه چیز خواهد بود؟
[2] . رجوع شود به مسالك ، اول كتاب جهاد.
[3] . رجوع شود به كتب مغازی و سیَر و تواریخ صدر اسلام. ایضاً رجوع شود به صحیح مسلم ج /5ص 196 - 197 و سنن ابوداود ج /2ص 17 و جامع ترمذی ص 247.
[4] . وسائل ج /1ص 456
[5] . وسائل ج /1ص 474
[6] . صحیح بخاری ج /7ص 43. همه ی مورخین این مطلب را نوشته اند.
[7] . این جریان نیز مورد اتفاق مورخین و مفسرین است. مورخین ضمن وقایع فتح مكه، و مفسرین ذیل آیه ی 12 از سوره ی ممتحنه ذكر كرده اند. ایضاً كافی ج /5ص 526.
[8] . وسائل ج /1ص 156
[9] . صحیح مسلم ج /3ص 47 و صحیح بخاری ج /2ص 94 و سنن ابوداود ج /2ص 180
[10] . انا وافدة النساء الیك.
[11] . اُسْدُالغابه ج /5ص 398- 399. این داستان در كتب حدیث و تفسیر نیز نقل شده است.
[12] . در بحارالانوار جلد 11 چاپ كمپانی صفحه 118 روایتی از كافی از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نقل می كند به این مضمون: «كانَ اَبی یَبْعَثُ اُمّی وَ اُمَّ فَرْوَةَ تَقْضِیانِ حُقوقَ اَهْلِ الْمَدینَةِ» یعنی پدرم امام صادق مادر من و مادر خودش را می فرستاد كه حاجات درماندگان مدینه را انجام دهند.
[13] . وسائل ج /1ص 72
[14] . صحیح مسلم ج /7ص 6 و صحیح بخاری ج /7ص 49 و ج /8ص 66
[15] . الحجاب مودودی صفحه ی 318 نقل از موطّأ مالك
[16] . تحریم/4: «اگر توبه كنید (بجا و لازم است) زیرا دلهای شما منحرف شده است. » این آیه مربوط به دو نفر از زنان رسول اكرم است كه رسول خدا یك مطلب سرّی به آنان گفت و آنان مرتكب خطا شدند و فاش كردند.
[17] . در روایت دیگری كه صحیح مسلم، ج /4ص 190 نقل می كند عمر می گوید: «وَاللّهِ اِنْ كُنّا فِی الْجاهِلِیَّةِ ما نَعُدُّ لِلنِّساءِ اَمْراً حَتی اَنْزَلَ اللّهُ تَعالی فیهِنَّ ما اَنْزَلَ وَ قَسَمَ لَهُنَّ ما قَسَمَ. . . » یعنی به خدا ما در جاهلیت برای زنان شأنی قائل نبودیم، تا خداوند (در قرآن) درباره ی آنان آیاتی نازل كرد و حقوق و بهره هایی برایشان قائل شد.
[18] . صحیح بخاری ج /7ص 36- 38 و صحیح مسلم ج /4ص 192- 194
[19] . سنن ابوداود، ج /1ص 109
[20] . كافی ج /5ص 518
[21] . سنن ابوداود، ج /2ص 658
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است