در
کتابخانه
بازدید : 405606تاریخ درج : 1391/03/21
Skip Navigation Links.
شناسه کتاب
مقدمه
رسول اكرم و دو حلقه ی جمعیت
مردی كه كمك خواست
خواهش دعا
بستن زانوی شتر
همسفر حج
غذای دسته جمعی
قافله ای كه به حج می رفت
مسلمان و كتابی
در ركاب خلیفه
امام باقر و مرد مسیحی
اعرابی و رسول اكرم
مرد شامی و امام حسین
مردی كه اندرز خواست
مسیحی و زره علی علیه السلام
امام صادق و گروهی از متصوفه
علی و عاصم
مستمند و ثروتمند
بازاری و عابر
غزالی و راهزنان
ابن سینا و ابن مسكویه
نصیحت زاهد
در بزم خلیفه
نماز عید
گوش به دعای مادر
در محضر قاضی
در سرزمین منا
وزنه برداران
تازه مسلمان
سفره ی خلیفه
شكایت همسایه
درخت خرما
در خانه ی امّ سلمه
بازار سیاه
وامانده ی قافله
بند كفش
هشام و فرزدق
بزنطی
عقیل، مهمان علی
خواب وحشتناك
در ظلّه ی بنی ساعده
سلام یهود
نامه ای به ابوذر
مزد نامعین
بنده است یا آزاد؟
در میقات
بار نخل
عرق كار
دوستیی كه بریده شد
یك دشنام
شمشیر زبان
دو همكار
منع شرابخواره
پیراهن خلیفه
جوان آشفته حال
مهاجران حبشه
كارگر و آفتاب
همسایه ی نو
آخرین سخن
نُسَیبه
خواهش مسیح
جمع هیزم از صحرا
شراب در سفره
استماع قرآن
شهرت عوام
سخنی كه به ابوطالب نیرو داد
دانشجوی بزرگسال
گیاه شناس
سخنور
ثمره ی سفر طائف
ابواسحق صابی
در جستجوی حقیقت
جویای یقین
تشنه ای كه مشك آبش به دوش بود
لگد به افتاده
مرد ناشناس
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
سودای حقیقت و رسیدن به سرچشمه ی یقین «عنوان بصری» را آرام نمی گذاشت.

طی مسافتها كرد و به مدینه آمد كه مركز انتشار اسلام و مجمع فقها و محدثین بود.

خود را به محضر مالك بن انس، محدث و فقیه معروف مدینه، رساند.

در محضر مالك طبق معمول احادیثی از رسول خدا روایت و ضبط می شد.

عنوان بصری نیز در ردیف سایر شاگردان مالك به نقل و دست به دست كردن و ضبط عبارتهای احادیث و به ذهن سپردن سند آنها، یعنی نام كسانی كه آن احادیث را روایت كرده اند، سرگرم بود تا بلكه بتواند عطش درونی خود را به این وسیله فرو نشاند.

در آن مدت امام صادق علیه السلام در مدینه نبود. پس از چندی كه آن حضرت به مدینه برگشت، عنوان بصری عازم شد چندی هم به همان ترتیبی كه شاگرد مالك بوده در محضر امام شاگردی كند.

ولی امام به منظور اینكه آتش شوق او را تیزتر كند از او پرهیز كرد؛ روزی به او فرمود: «من آدم گرفتاری هستم، بعلاوه اذكار و اورادی در ساعات شبانه روز دارم، وقت ما را نگیر و مزاحم نباش. همان طور كه قبلا به مجلس درس مالك می رفتی حالا هم همان جا برو. » .

این جمله ها كه صریحا جواب رد بود، مثل پتكی بر مغز عنوان بصری فرود آمد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 337
از خودش بدش آمد. با خود گفت اگر در من نوری و استعدادی و قابلیتی می دید مرا از خود نمی راند. از دلتنگی داخل مسجد پیغمبر شد و سلامی داد و بعد با هزاران غم و اندوه به خانه ی خویش رفت.

فردای آن روز از خانه بیرون آمد و یكسره رفت به روضه ی پیغمبر، دو ركعت نماز خواند و روی دل به درگاه الهی كرد و گفت: «خدایا تو كه مالك همه ی دلها هستی از تو می خواهم كه دل جعفربن محمد را با من مهربان كنی و مرا مورد عنایت او قرار دهی و از علم او به من بهره برسانی كه راه راست تو را پیدا كنم. » .

بعد از این نماز و دعا بدون اینكه به جایی برود، مستقیما به خانه ی خودش برگشت. ساعت به ساعت احساس می كرد كه بر علاقه و محبتش نسبت به امام صادق افزوده می شود. به همین جهت از مهجوری خویش بیشتر رنج می برد. رنج فراوان، او را در كنج خانه محبوس كرد. جز برای ادای فریضه ی نماز از خانه بیرون نمی آمد. چاره ای نبود، از یك طرف امام رسما به او گفته بود دیگر مزاحم من نشو، و از طرف دیگر میل و عشق درونی اش چنان به هیجان آمده بود كه جز یك مطلوب و یك محبوب بیشتر برای خود نمی یافت. رنج و محنت بالا گرفت. طاقتش طاق شد.

دیگر نتوانست بیش از این صبر كند، كفش و جامه پوشیده به در خانه ی امام رفت.

خادم آمد، پرسید: «چه كار داری؟ » .

- هیچ، فقط می خواستم سلامی به امام عرض كنم.

- امام مشغول نماز است.

طولی نكشید كه همان خادم آمد و گفت: «بسم اللّه، بفرمایید! » .

«عنوان» داخل خانه شد، چشمش كه به امام افتاد سلام كرد. امام جواب سلام را به اضافه ی یك دعا به او رد كرد و سپس پرسید: «كنیه ات چیست؟ » .

- ابوعبد اللّه.

- خداوند این كنیه را برای تو حفظ كند و به تو توفیق عنایت فرماید.

شنیدن این دعا بهجت و انبساطی به او داد، با خود گفت اگر هیچ بهره ای از این ملاقات جز همین دعا نبرم مرا كافی است. بعد امام فرمود: «خوب، چه كاری داری؟ و چه می خواهی؟ » .

- از خدا خواسته ام كه دل تو را به من مهربان كند و مرا از علم تو بهره مند سازد.

امیدوارم خداوند دعای مرا مستجاب فرماید.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 338
- ای اباعبد اللّه! معرفت خدا و نور یقین با رفت وآمد و این در و آن در زدن و آمد و شد نزد این فرد و آن فرد تحصیل نمی شود. دیگری نمی تواند این نور را به تو بدهد.

این علم، درسی نیست، نوری است كه هرگاه خدا بخواهد بنده ای را هدایت كند در دل آن بنده وارد می كند. اگر چنین معرفت و نوری را خواهانی، حقیقت عبودیت و بندگی را از باطن روح خودت جستجو كن و در خودت پیدا كن، علم را از راه عمل بخواه، از خداوند بخواه، او خودش به دل تو القا می كند. . . » [1]
[1] . الكنی والالقاب ، جلد 2، ذیل كلمه ی «البصری» . نیز بحار ، ج /1ص 224، حدیث 17.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است