در
کتابخانه
بازدید : 2003837تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
توجه دارید كه آیه ی مورد بحث روی هم یك جار و مجرور است و یك جمله ی تمام
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 81
نیست. متعلَّق این جار و مجرور محذوف است. مفسرین در اینكه متعلَّق محذوف آن چیست نظرهای گوناگون داده اند، از جمله: «اَستعین» یاری می طلبم، «اَبتدئ» ابتدا می كنم و «اَسِمُ» نشانه و علامت می نهم، كه احتمال اخیر قویتر به نظر می رسد.
در نامگذاریها، هدفها و انگیزه ها مختلف است. گاهی شخص مؤسسه ای را به نام فردی نام می گذارد به منظور هدفی مادی كه می تواند در سایه ی این نام به آن غرض نائل گردد. و یا چنان كه معمول است مولود جدید را به نام شخصی كه در گذشته مورد علاقه بوده می نامند و می خواهند با این نام گذاری، شخص مورد نظر حیاتی جدید یافته و به بقای این نام زنده بماند.
ولی اینكه به بشر دستور داده شده است كه كارهایش را به نام خدا بنامد، روی چه انگیزه ای می تواند باشد؟ برای این است كه كارهای انسان جنبه ی قدس و عبادت پیدا كند و به نام او بركت یابد.
انسان كه احساس فطری از خداوند دارد و او را به عنوان یك موجود قدّوس و منبع خیرات می شناسد، وقتی كارش را به نام او نامید معنایش این است كه در سایه ی قدس و شرافت و كرامت او این عمل نیز مقدس گردد.
و چون آغاز كردن به نام كسی مفهومش این است كه او را موجودی قدّوس و منزّه از جمیع نقصها و سرچشمه ی كمالات دانسته و می خواهد عملش را با انتساب به او بركت بخشد، لذا كارها را به نام هیچ كس حتی نام پیغمبر نمی توان آغاز كرد و این است معنی تسبیح نام اللّه كه در اول سوره ی اعلی به آن دستور داده شده است.
تعبیر «یُسَبِّحُ لِلّهِ» و یا «سَبَّحَ لِلّهِ» و یا «سُبْحانَ اللّه» (تسبیح برای خداوند و یا تسبیح خداوند) مكرر در قرآن آمده است ولی تسبیح نام اللّه در قرآن تنها در اول سوره ی اعلی است كه می فرماید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْاَعْلی تسبیح كن نام پروردگار بزرگت را.
به نظر می رسد كه بهترین نظریه در اینجا نظر صاحب المیزان است كه می فرماید معنی تسبیح نام خدا این است كه آنجا كه مقام تقدیس و تكریم است نام مخلوق در ردیف نام اللّه قرار نگیرد و یا در جایی كه نام اللّه باید برده شود، نام موجود دیگری به میان نیاید؛ یعنی نه با نام خدا نام دیگری را و نه به جای نام خدا نام دیگری را به كار نبریم كه هر دو شرك است.
اخیراً در میان گروهی كه دم از مبارزه با شرك می زنند عملی رایج شده كه خود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 82
از مظاهر شرك است. به جای اینكه كارها را به نام خدا بنامند و به نام او آغاز كنند، می گویند: به نام خلق! اگر قرار شود كه نام پیغمبر را در كنار نام خدا قرار دادن شرك باشد، پس اگر به نام خلق هم آغاز كنیم جانشین برای خدا ساختن است و این دستور قرآن است كه نام خدا همواره تسبیح گردد و كارهای بشر به نام او نامیده شود و نه به نام دیگری، و بدین وسیله اعمال او قداست یابد و در سایه ی او تبرك جوید.
اللّه. اللّه یكی از نامهای خداست. نام گذاریهایی كه برای افراد و یا اشیاء می كنند گاهی از نوع علامت است و گاهی از نوع وصف. در قسم اول گرچه اسماء خودشان دارای معانی هستند ولی معنای آنها منظور نظر نگردیده بلكه تنها برای تشخیص و بازشناسی، این اسم گذاشته شده است و لذا حكم یك علامت را بیشتر ندارد. چه بسا در این گونه موارد معنای نام علاوه بر اینكه حكایتگر اوصاف صاحب نام نیست، ممكن است ضد آن هم باشد؛ مثل آنكه نام غلامان سیاه را كافور می نهادند! (برعكس نهند نام زنگی كافور)
در قسم دوم، نامْ حكایتگر شأنی از شئون صاحب نام است و صفتی از صفات او را بیان می كند.
پروردگار متعال نامی كه صرفاً جنبه ی علامت داشته باشد ندارد و تمام نامهای او نمایانگر حقیقتی از حقایق ذات مقدس اوست.
در قرآن كریم در حدود صد اسم برای خداوند آمده است كه در واقع صد صفت است كه نمونه ی آنها را در همین سوره ملاحظه می نمایید: اللّه، رحمن، رحیم، مالك یوم الدین. ولی هیچ كدام جامعیتی را كه این نام دارد ندارند، چون آنها هركدام یكی از كمالات او را نشان می دهند ولی این نام نمایانگر ذات مستجمع جمیع صفات كمالیه ی است.
كلمه ی اللّه در اصل الاله بوده است و همزه به خاطر كثرت استعمال حذف گردیده است.
درباره ی ریشه ی لغت اللّه چند نظر وجود دارد. بعضی گفته اند این كلمه از «اَ لَهَ» مشتق است و بعضی دیگر گفته اند كه از «وَلَهَ» گرفته شده است و «اله» فِعال به معنای مفعول است مانند كتاب به معنای مكتوب.
اگر از «اَ لَهَ» مشتق شده باشد یعنی عَبَدَ، پس اللّه یعنی ذات شایسته ی پرستش كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 83
كامل از جمیع جهات است. چون موجودی كه خودش مخلوق دیگری است و یا دارای نقص است شایسته ی پرستش نخواهد بود، پس همین كه گفته می شود «الاله» یعنی آن ذاتی كه به گونه ای است كه او را باید پرستش كرد و قهراً این معانی در این كلمه نهفته است، ذات مستجمع جمیع صفات كمالیه و مبرا از هرگونه سلب و نقص.
و اگر از «وَلَهَ» مشتق شده باشد، وَلَه یعنی تحیر، واله یعنی حیران و یا به معنی عاشق و شیداست و از این جهت خداوند را اللّه گفته اند كه عقلها در مقابل ذات مقدسش حیران و یا متوجه و عاشق او و پناهنده به اویند.
سیبویه از ائمه ی علمای صرف و نحو ادبیات عرب است و در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری زندگی می كرده است. وی كه در فن خودش نبوغ داشته و كتابش را كه به الكتاب معروف است در این فن نظیر منطق ارسطو در منطق و مجسطی بطلمیوس در علم هیئت شمرده اند و سخنش در ادب عربی سند محسوب می گردد، از طرفداران این نظر است كه ریشه ی كلمه ی اللّه «وَلَه» به معنای حیرت در مقابل عظمت و یا وَلَه و عشق است.
مثنوی مولوی نظر او را نقل كرده و می گوید:
معنیِ اللّه گفت آن سیبویه
یولِهونَ فِی الْحَوائِج هُمْ لَدَیْه
گفت اَلِهْنا فی حوائجنا اِلَیْكْ
وَ الْتَمَسْناها وَجَدْناها لَدَیْكْ
مولوی آن حالتی را یادآوری می كند كه انسان دردی پیدا كرده و بیچاره گشته و بی اختیار به سوی نقطه ای روی می آورد و پناهنده می شود، او «اللّه» است.
صد هزاران عاقل اندر وقت درد
جمله نالان پیش آن دیّان فرد
بلكه جمله ی ماهیان در موجها
جمله ی پرّندگان در اوجها
بلكه جمله ی موجها بازی كنان
ذوق و شوقش را عیان اندر عیان [1]
تنها انسانها نیستند كه در وقت نیاز به سوی او روی می آورند، ماهیهای دریا در میان امواج و پرندگان در اوج آسمانها، بلكه همان موجهای بیجان دریا هم نالان در پیش اللّه هستند.
و احتمال قوی دارد كه اَ لَهَ و وَلَهَ دو لهجه از یك لغت باشد، یعنی اول وَلَهَ بوده و بعد آن را به صورت اَ لَهَ استعمال كرده اند و وقتی آن را به صورت اَ لَهَ تلفظ نمودند
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 84
معنی پرستش هم پیدا كرده است. بنابراین معنی اللّه چنین می شود: آن ذاتی كه همه ی موجودات ناآگاهانه واله او هستند و او تنها حقیقتی است كه شایستگی پرستش دارد.
ترجمه ی اللّه: می توان گفت كه در فارسی لغتی مترادف كلمه ی اللّه كه بشود جای آن گذارد نداریم و هیچ كدام رساننده ی تمام معنی اللّه نیستند، زیرا اگر به جای اللّه «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفّف «خود آی» است و رساننده ی تعبیری است كه فیلسوفان می كنند یعنی «واجب الوجود» ، و یا شاید به كلمه ی «غنی» كه در قرآن آمده است نزدیكتر باشد تا به اللّه. و اگر «خداوند» استعمال شود باز رسا نخواهد بود زیرا خداوند یعنی «صاحب» و اگرچه اللّه خداوند هم هست ولی مرادف با خداوند نیست؛ خداوند یك شأن از شئون اللّه است.
اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ. به جای این دو كلمه نیز در فارسی نمی توان واژه ای یافت كه عیناً ترجمه ی آن باشد و اینكه «بخشنده ی مهربان» معمولاً ترجمه می كنند ترجمه ی رسایی نیست، زیرا بخشنده ترجمه ی «جواد» است و مهربان ترجمه ی «رئوف» و هر دو از صفات پروردگار است كه در قرآن آمده است.
جواد (بخشنده) یعنی كسی كه چیزی دارد و بدون عوض به دیگران می بخشد.

ولی رحمن و رحیم هر دو از رحمت مشتقند و در كلمه ی «رحمت» یك معنای اضافه ای نهفته است و آن اینكه:
در مواردی كه موجودی نیازمند و مستحق است، با لفظ و یا با زبان تكوین دستش دراز است و به اصطلاح قابل ترحم است و استحقاق دارد كه چیزی به او برسد، در این گونه موارد رحمت است. منتها رحمتِ انسان وقتی به مستحقی می رسد كه تحت تأثیر حالت او قرار گیرد و رقّت قلبی در او پدید آید، ولی خدای متعال از این امور منزه است.
پس وقتی می گوییم رحمن و رحیم، دو معنا در ذهن ما مجسم می گردد: یكی نیاز عظیم و فراوان مخلوقات كه گویی همه ی مخلوقات با زبان قابلیتهای خودشان دست نیاز به درگاه بی نیاز او دراز كرده و التماس می كنند، و دیگر اینكه او رحمت بی حساب خویش را به سوی آنان فرستاده و نیازهای آنان را تأمین نموده است.
این است كه بعضی از مترجمان اخیر وقتی دیده اند كه هیچ كلمه ای رساننده ی معانی این كلمات نیست آیه ی شریفه ی «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را «به نام اللّه رحمن و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 85
رحیم» ترجمه نموده اند.
فرق رحمن با رحیم چیست؟ قبلاً باید توضیح بدهیم كه در زبان عربی كلماتی كه بر وزن فَعلان است دلالت بر كثرت می كند، مثل عطشان كه به معنای عطش كثیر است، و كلماتی كه بر وزن فعیل است- كه اصطلاحاً آن را صفت مشبّهه می گویند- دلالت بر نوعی ثبات و دوام می كند.
رحمن كه بر وزن فعلان است دلالت بر كثرت و وسعت می كند و می رساند كه رحمت حق همه جا گسترش پیدا كرده و همه چیز را فرا گرفته است.
اصولاً هرچیزی چیز بودنش مساوی با رحمت حق است چون وجود و هستی عین رحمت است؛ چنان كه در سوره ی ا عراف آیه ی 156 آمده است: وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ ءٍ(رحمت من همه چیز را فرا گرفته است) و در دعای كمیل می خوانیم: وَ بِرَحْمَتِكَ الَّتی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ ءٍ.
این گونه رحمت حق استثنا ندارد و این طور نیست كه شامل انسانها باشد و غیر انسانها را شامل نشود و یا در انسانها تنها انسانهای مؤمن را فرا گیرد؛ خیر، بلكه سراسر گیتی مشمول رحمانیت حق است و یا عین آن است یعنی آنچه در عالم هستی هست رحمت حق است.
درسی كه می توان از جمله ی بسم اللّه الرحمن الرحیم آموخت این است: آنچه كه از خدا به عالم می رسد دو گونه نیست: خیر و شر، بلكه آنچه از او می رسد جمله نیكو و رحمت است و این رحمت شامل جماد و نبات و حیوان و انسان به تمام اقسامش می گردد چون اصولاً فاتحه و گشایش هستی با رحمت حق است.
و اما «رحیم» كه بر وزن فعیل است دلالت بر رحمت لاینقطع و دائم حق می كند. «رحمن» كه دلالت بر رحمت واسعه ی پروردگار می كرد و شامل همه ی موجودات می گشت ولی بالاخره در این عالم یك سلسله از موجودات پس از هستی معدوم می شوند و فانی می گردند. اما «رحیم» نوعی از رحمت است كه جاودانگی دارد و تنها شامل آن بندگانی است كه از طریق ایمان و عمل صالح، خود را در مسیر نسیم رحمت خاصه ی حق قرار داده اند.
پس پروردگار یك رحمت عام دارد و یك رحمت خاص. با رحمت عام خودش همه ی موجودات را آفریده است كه از جمله ی آنان انسان است. انسان كه تنها موجود مكلّف است و خودش مسئول خویش است، اگر وظایف و تكالیفی كه به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 86
عهده اش نهاده شده انجام دهد مشمول رحمت خاص الهی خواهد شد. «رحمن» اشاره به آن رحمت بی حسابی است كه همه جا كشیده و مؤمن و كافر و حتی انسان و جماد و نبات و حیوان ندارد ولی «رحیم» اشاره به رحمت خاصی است كه به انسانهای مطیع و فرمانبردار اختصاص دارد [2].
اَلْحَمْدُ لِلّهِ. در اینجا هم باید بگوییم كه ما لغتی در فارسی نداریم كه ترجمان كلمه ی حمد باشد. البته دو كلمه است كه نزدیك به معنای حمد است و آنها در فارسی معادل دارند و معمولاً برای ترجمه ی حمد از معادل آنها استفاده می شود. یكی «مدح» كه معادل آن ستایش است و دیگری «شكر» كه به سپاس ترجمه می شود. ولی هیچ كدام به تنهایی رساننده ی معنای حمد نیستند.
كلمه ی «مدح» نزدیك به «حمد» است و حتی بعضی احتمال قوی می دهند كه دو تلفظ از یك كلمه باشند؛ چنان كه در زبان عربی نظایر آنها را زیاد داریم مثل خلص و لخص و ایس و یئس كه هر دو حروفشان یكی است ولی جایشان عوض شده است.
مدح به معنی ستایش است. ستایش از احساسهای مخصوص انسانی است؛ یعنی این انسان است كه دارای این درجه از ادراك و احساس است كه وقتی در مقابل كمال و جلال، زیبایی و بهاء قرار می گیرد این احساس به صورت عكس العمل در او پیدا می شود كه او را ستایش كند. این احساس در حیوان نیست.

حیوان نه آن كمال و جلال و عظمت را درك می كند و نه قدرت دارد كه ستایشگر این اوصاف باشد.
البته گاهی عمل ستایش در انسان به صورت پستی ظاهر می شود كه آن را «چاپلوسی» می گویند و از صفات رذیله محسوب می گردد. چاپلوسی در موردی است كه انسان امر بی حقیقتی را ستایش می كند. و بسیار زشت است كه انسان آن قدرتی كه خداوند به او داده است تا كمالها و جمالها و عظمتها و زیباییهای واقعی را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 87
ستایش كند آن را در پای موجودی كه هیچ ارزش ستایش ندارد از روی طمع مصرف نماید. این قدرت برای این است كه انسان آن احساس عالی یعنی تمجید و تكریم و تعظیم یك كمال را ارضاء و اشباع نماید نه اینكه در خدمت حس طمع كه نوعی پستی است قرار دهد.
در ستایشهای واقعی هیچ گونه طمعی در كار نیست، بلكه امری است فطری و طبیعی. انسان هنگامی كه به هنر زیبایی برخورد می كند، مثلاً ورق قرآنی كه سالها پیش توسط بایسنقر نوشته شده می بیند، محو زیبایی آن می گردد و بی اختیار آن را ستایش می كند. اگر كسی در اینجا از ما سؤال كند كه چرا ستایش می كنی، مگر كسی چیزی در مقابل این ستایش می دهد، چه جواب می دهیم؟ خواهیم گفت: مگر لازم است چیزی بدهند؟ ! من انسانم و انسان از آن جهت كه انسان است وقتی در مقابل عظمتی و جلالی و جمالی و كمالی قرار گرفت قهراً خاضع می شود و خضوع خود را به صورت ستایش اظهار می دارد. این معنای كلمه ی «مدح» است. ولی «حمد» تنها این مفهوم نیست.
احساس پاكیزگی دیگری در انسان وجود دارد كه باز از امتیازات انسان است و آن را «سپاسگزاری» می گویند و ترجمه ی كلمه ی «شكر» است و آن در وقتی است كه از ناحیه ی كسی به انسان خیری برسد؛ انسانیت انسان اقتضا می كند كه نسبت به او اظهار امتنان بنماید. فرض كنید هنگامی كه انسان با اتومبیلش از محلی در حال عبور است اگر با اتومبیل دیگری برخورد كند كه او حق عبور دارد و می تواند از راه استفاده كند، در چنین حالی اگر او توقف كرد و اجازه داد كه ما قبلاً عبور كنیم، ادب انسانی كه مقتضای فطرت پاك اوست اقتضا می كند كه با گفتن كلمه ی «متشكرم» و یا عملاً با تكان دادن سر یا دست از او سپاسگزاری نماید. این صفت به این حد در حیوان وجود ندارد و از مختصات انسان است؛ و اینكه خدای متعال در قرآن سؤال می كند: هَلْ جَزاءُ الْاِحْسانِ اِلَّا الْاِحْسانُ [3] سؤالی است كه مخاطب آن فطرت سلیم انسانی است و وجدان پاك انسان پاسخگوی آن است.
و اینكه گفته شده است كه هركس خودش را بشناسد خدا را نیز می شناسد، مطلب بسیار عظیم و درستی است. شناخت كامل انسان خویش را، راهی است كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 88
به شناخت اللّه منتهی می شود. یكی از راههای شناختن انسان همان شناختن احساسهای خاص انسانی است كه یكی از آنها همین احساس سپاس است كه فرمانده آن وجدان است و به تعلیم و تربیت های محیط مربوط نیست و از آداب و رسوم محلی به شمار نمی رود و اختصاص به اقلیمی غیر اقلیمی ندارد. آداب و رسوم است كه با تغییر زمان و مكان دگرگون شده، حتی گاهی عیناً متضاد می شود، مثل كلاه از سر برداشتن و گذاشتن كه هر دو علامت احترام است ولی هركدام در جامعه ای مرسوم است. در هیچ جامعه ای دیده نشده است كه پاداش نیكی را بدی بدهند و به اینكه این جزء رسوم محلی است توجیه نمایند.
حمد نه مدح خالص است و نه سپاسگزاری خالص؛ پس چیست؟ می توان گفت اگر هر دو را با هم تركیب كنیم حمد است؛ یعنی مقامی كه هم لایق ستایش است به دلیل عظمت و جلال و حسن و كمال و بهاء و زیبایی كه دارد، و هم لایق سپاسگزاری است به دلیل احسانها و نیكیها كه از ناحیه ی او رسیده است، آنجاست كه كلمه ی «حمد» به كار می رود.

[1] . مثنوی چاپ كلاله خاور، ص 34، بیت 35- 37.
[2] . در روایات، فرق رحمن و رحیم اینچنین بیان شده است: عن الصادق علیه السلام (فی حدیث) : وَ اللّهُ اِلهُ كُلِّ شَیْ ءٍ، اَلرَّحْمنُ لِجَمیعِ خَلْقِهِ، اَلرَّحیمُ بِالْمُؤْمِنینَ خاصَّةً.
(كافی، توحید صدوق- تفسیر عیّاشی)
در این حدیث، رحمن حاكی از رحمت پروردگار است نسبت به تمام موجودات و رحیم تنها به مؤمنین.
[3] . رحمن / 60.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است