در
کتابخانه
بازدید : 75101تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
هر نهضتی نیازمند به رهبر و رهبری است. در این جهت جای سخن نیست. یك نهضت كه ماهیت اسلامی دارد و اهدافش همه اسلامی است، وسیله ی چه كسانی و چه گروهی می تواند رهبری شود و باید رهبری شود؟
بدیهی است كه وسیله ی افرادی كه علاوه بر شرایط عمومی رهبری، واقعاً اسلام شناس باشند و با اهداف و فلسفه ی اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و معنوی اسلام كاملاً آشنا باشند، به جهان بینی اسلام یعنی بینش و نوع دید اسلام درباره ی هستی و خلقت و مبدأ و خالق هستی و جهت و ضرورت هستی و دید و بینش اسلام در باره ی انسان و جامعه ی انسانی كاملاً آگاه باشند، ایدئولوژی اسلام را یعنی طرح اسلام را درباره ی اینكه انسان چگونه باید باشد و چگونه باید زیست نماید و چگونه باید خود را و جامعه ی خود را بسازد و چگونه به حركت خود ادامه دهد و با چه چیزها باید نبرد كند و بستیزد و خلاصه چه راهی را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و چگونه زیست نماید و. . . درك نمایند.
بدیهی است افرادی می توانند عهده دار چنین رهبری بشوند كه در متن فرهنگ اسلامی پرورش یافته باشند و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامی آشنایی كامل داشته باشند و از این رو تنها روحانیت است كه می تواند نهضت اسلامی را رهبری نماید.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 74
در حدود یك سال و هشت ماه پیش، یعنی در شب دوازدهم محرم 97 به مجلسی دعوت شدم كه جمعی از آقایان و خانمهای مسلمان حضور داشتند. قبلاً پیش بینی نمی كردم كه به چنین مجلسی دعوت شده ام. می پنداشتم به جلسه ای خصوصی مركب از سه چهار نفر از دوستان خصوصی باید بروم. در آن جلسه سه چهار نفر از صاحب نظران و متفكران اسلامی هم حضور داشتند كه اكنون برخی از آنها در خارج ایران بسر می برند و برخی در تبعیدند و برخی به رحمت حق پیوسته اند.
طبعاً به حكم موقعیت و زمان و به حكم اینكه حضّار مجلس همه مسلمان و علاقه مند بودند و به حكم اینكه چند نفر از حضّار جزء صاحب نظران به شمار می رفتند، از آن سه چهار نفر و از من تقاضا شد كه بحثی را مطرح كنیم كه برای حضّار مفید و سودمند باشد. دوستان دیگر هركدام مطالب مفید و سودمندی اظهار داشتند و من به نوبه ی خود از آنها بهره بردم و استفاده كردم.
این بنده مردّد و در اندیشه بودم كه چه مطلبی را طرح كنم، خصوصاً با توجه به آنكه همه ی گفته ها ضبط می شد و این سخن در میان بود كه همه ی اینها به عنوان پیام به دانشجو پخش شود [1]. در این بین یكی از افراد غیر مسئول جلسه جمله ای گفت كه همان، موضوعِ قسمت عمده ی سخنان من شد.
جمله ای كه آن فرد گفت خلاصه اش این بود: باید مردم را از شرّ این دریای معارف (معارف اسلامی) راحت كرد.
نظر به اینكه فكر می كنم آنچه در آن جلسه گفته ام برای این بحث كه در آن هستیم مفید است، در اینجا آنها را بازگو می كنم. گفتم:
ارسطو جمله ای دارد درباره ی فلسفه، می گوید: «اگر باید فیلسوفی كرد باید فیلسوفی كرد و اگر نباید فیلسوفی كرد باز هم باید فیلسوفی كرد. » توضیح دادم كه مقصود ارسطو این است كه فلسفه یا درست است و باید آن را تأیید كرد و یا غلط است و باید آن را طرد كرد. اگر درست و قابل تأیید است باید فیلسوف شد و با نوعی فیلسوفی گری فلسفه را تأیید كرد، و اگر هم غلط است و طرد شدنی، باز باید
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 75
فیلسوف شد و فلسفه را آموخت و با نوعی فیلسوفی گری فلسفه را نفی و طرد كرد.

پس به هر حال فلسفه را باید آموخت. و ضمناً باید دانست كه هر نوع انكار فلسفه، خود نوعی فلسفه است و كسانی كه می پندارند تنها با دستاوردهای برخی علوم بدون آنكه توأم با انتزاعات فلسفی بشود، فلسفه را نفی و رد می كنند سخت در اشتباهند.
اضافه كردم كه: من فعلاً كار ندارم كه علمای اسلام در طول هزار و چند صد سال به فرهنگ جهان و معارف جهان و تمدن جهان، علوم ریاضی جهان، علوم طبیعی جهان، علوم انسانی جهان، علوم فلسفی جهان، حقوق و ادبیات و. . . خدمتی كرده اند یا نكرده اند، كه البته كرده اند.
اما می گویم اگر فقه ما را، فلسفه ی ما را، عرفان و سیر و سلوك ما را، اخلاق و فلسفه ی زندگی و فلسفه ی تعلیم و تربیت ما را، تفسیر ما را، حدیث ما را، ادبیات ما را، حقوق ما را باید قبول كرد و پذیرفت، باید فقیه شد یا فیلسوف شد یا عارف و سالك شد و یا. . . و اگر هم باید نفی كرد و طرد نمود باز هم باید آنها را آموخت و فهمید و هضم كرد و آنگاه به رد و طرد و نفی آنها پرداخت. این صحیح نیست كه یك فرد غیر وارد كه اگر یك كتاب فقه یا فلسفه را به دستش بدهند نمی داند از راست بگیرد یا از چپ، پیشنهاد رد و طرد بدهد.
آنگاه چنین گفتم: ما فعلاً نهضتی داریم موجود. هر نهضت اجتماعی باید پشتوانه ای از نهضت فكری و فرهنگی داشته باشد و اگر نه در دام جریانهایی قرار می گیرد كه از سرمایه ای فرهنگی برخوردارند و جذب آنها می شود و تغییر مسیر می دهد، چنانكه دیدیم گروهی كه از سرمایه ی فرهنگی اسلامی بی بهره بودند چگونه مگس وار در تار عنكبوت دیگران گرفتار آمدند. و از طرف دیگر هر نهضت فرهنگی اسلامی كه بخواهد پشتوانه ی نهضت اجتماعی ما واقع شود باید از متن فرهنگ كهن ما نشأت یابد و تغذیه گردد، نه از فرهنگهای دیگر. اینكه ما از فرهنگهای دیگر مثلاً فرهنگ ماركسیستی یا اگزیستانسیا لیستی و امثال اینها قسمتهایی التقاط كنیم و روكشی از اسلام بر روی آنها بكشیم برای اینكه نهضت ما را در مسیر اسلامی هدایت كند كافی نیست. ما باید فلسفه ی اخلاق، فلسفه ی تاریخ، فلسفه ی سیاسی، فلسفه ی اقتصادی، فلسفه ی دین، فلسفه ی الهی خود اسلام را كه از متن تعلیمات اسلام الهام بگیرد، تدوین كنیم و در اختیار افراد خودمان قرار دهیم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 76
و برای اینكه تكلیف رهبری را روشن كرده باشم، گفتم: امروز هم ما به خواجه نصیرالدین ها، بوعلی سیناها، ملا صدراها، شیخ انصاری ها، شیخ بهایی ها، محقق حلّی ها و علامه ی حلّی ها احتیاج داریم اما خواجه نصیرالدین قرن چهاردهم نه خواجه نصیرالدین قرن هفتم، بوعلی قرن چهاردهم نه بوعلی قرن چهارم، شیخ انصاری قرن چهاردهم نه شیخ انصاری قرن سیزدهم، یعنی همان خواجه نصیر و همان بوعلی و همان شیخ انصاری با همه ی آن مزایای فرهنگی به علاوه ی اینكه باید به این قرن تعلق داشته باشد و درد این قرن و نیاز این قرن را احساس نماید.
و باز اضافه كردم كه: من جریانی را اكنون لمس می كنم كه برق امید را در قلبم بیش از پیش روشن می كند و آن اینكه می بینم عده ای از جوانان با ایمان ماكه دوره ی دانشگاهی را طی كرده و یا مشغول طی كردن اند و عن قریب گواهینامه ی دانشگاهی می گیرند، با من مشورت می كنند كه به اصطلاح طلبه شوند و علوم اسلامی را بیاموزند. برخی چنان بی تاب اند كه می خواهند تحصیلات دانشگاهی را متوقف كنند و به جای آنها به تحصیل علوم اسلامیه بپردازند. من البته آنها را از اینكه تحصیلات دانشگاهی را متوقف كنند منع كرده و می كنم و گفته ام بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی به آن تحصیلات بپردازید و غالباً توصیه كرده ام كه پس از پایان تحصیل دانشگاهی قسمتی از وقت خود را صرف همان رشته بكنند كه در آن رشته فارغ التحصیل شده اند و قسمت دیگر را صرف فراگیری علوم اسلامی، زیرا دوست ندارم از نظر زندگی نیازمند به بودجه ی عمومی حوزه باشند.
گفتم نتیجه این شده كه امروز عده ای لیسانسیه به تحصیلات علوم اسلامی رو آورده اند. در حقیقت اینها حلقه ی رابط علوم اسلامی و علوم عصری هستند و این پیوند مباركی است، سبب بارور شدن بیشتر فرهنگ پرمایه ی اسلامی می گردد.
این بود آنچه در آن جلسه گفتم، و نتیجه ای كه گرفتم این بود:
این فرهنگ غنی و عظیم اسلامی است كه می تواند و باید پشتوانه ی نهضت واقع شود، و هم علمای اسلامی متخصص در این فرهنگ عظیم و آگاه به زمان هستند كه می توانند و هم باید نهضت را رهبری نمایند.
چند روز پیش یكی از دوستان كتابی به من ارائه داد كه مجموعه ای از مقالات
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 77
بود، و مرا به خواندن و اظهار نظر در باره ی یكی از آن مقالات تشویق كرد. آن مقاله تحت عنوان «در روش» و به قلم یكی از دوستان نادیده بود كه سالهاست در اروپاست و غیاباً به ایشان ارادت دارم، زیرا تا آنجا كه شنیده و اطلاع دارم مرد مسلمان با حسن نیتی است. در قسمتی از این مقاله بحث رهبری به اصطلاح سنتی نقد شده بود.
در آغاز آن مقاله، مسئله ی «حركت» و «بنیاد» و تبدیل شدن حركت به بنیاد مطرح شده است كه چگونه حركتها و جنبشها تغییر ماهیت می دهند و به صورت نظامها و قالبها درمی آیند و یك امر پویا تبدیل به یك امر ایستا می گردد. نیروهای اجتماعی ما اگر پیاپی چون موج برمی خیزند و جذب می شوند، به خاطر تبدیل حركت به بنیاد است، به خاطر قالب پیدا كردن اندیشه و عمل است. پس كار اول این است كه قالب یا قالبها را بشكنیم. آنگاه این مسئله مطرح شده است كه اسلام دین جوانان است و جوان قالب شكن است، پس اسلام دین قالب شكنی است. سپس سخن به مسئله ی رهبری كه اكنون مورد بحث است كشیده شده است و از رهبری سنتی آغاز شده است.
در آن مقاله چنین آمده است:
از رهبری سنتی كه پاسدار بنیادهای فرهنگی است كاری ساخته نیست چرا كه طی دو قرن تمام عرصه های اندیشه را از او گرفته اند و هنوز نیز می گیرند. و این رهبری گاهی مقاومتكی كار پذیرانه می كند و تسلیم می شود. در میان این رهبری البته سید جمال، مدرس، و. . . خمینی و طالقانی و. . . به وجود آمدند اما اینها را نیز پیش از آنكه دشمنی از پا در آورد، همین رهبری سنتی عاجز كرده و می كند. اینها دوستانند و باید بدانها یاری رساند و از آنها یاری گرفت.
قطعاً این دوست عزیز نادیده اجازه خواهد داد نقدی علمی از گفتار ایشان بشود، و ما نیز به نوبه ی خود آماده ایم كه اگر ضعفی در گفتار ما مشاهده كردند تذكر دهند. از تذكرات ایشان خوشوقت خواهیم شد.
اولاً گویا دوست عزیز ما پنداشته است كه لازمه ی حركت و جنبش این است كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 78
هیچ ثباتی در كار نباشد. ایشان توجه نفرموده اند كه اگر حركت باشد و هیچ گونه ثباتی نباشد هرج و مرج است نه تكامل. قرآن كه هدایت و حركت و تكامل را تعلیم می دهد، صراط مستقیم را هم تعلیم می دهد. انسان در صراط مستقیم حالت پویایی دارد، اما خود صراط مستقیم چه طور؟ آیا صراط مستقیم هم پویاست و آیا راه هم در راه است و آیا آن كه پاسدار صراط مستقیم است و مراقب پویندگان است كه از صراط مستقیم منحرف نشوند، عامل تبدیل حركت به بنیاد است؟ آیا برای رهبری سنتی گناه است كه پاسدار فرهنگی است كه آن فرهنگ، فرهنگ تكامل و حركت بر صراط مستقیم است؟ چه خوب می گوید اقبال: نباید فراموش كنیم كه زندگی، تغییر محض و ساده نیست؛ در درون خود عناصر بقا و دوام نیز دارد. و هم او می گوید:
اسلام وفاداری نسبت به خدا را خواستار است نه وفاداری نسبت به حكومت استبدادی را، و چون خدا بنیان روحانی نهایی هر زندگی است، وفاداری به خدا عملاً وفاداری به طبیعت مثالی خود اوست. اجتماعی كه بر چنین تصوری از واقعیت بنا شده باشد باید در زندگی خود مقوله های «ابدیت» و «تغییر» را با هم سازگار كند، بایستی برای تنظیم حیات اجتماعی خود اصولی ابدی در اختیار داشته باشد، چه آنچه ابدی و دائمی است در این جهان تغییر دائمی جای پای محكمی برای ما می سازد.
دوست عزیز ما «ثابت» را با «ساكن» اشتباه فرموده اند. اگر با فرهنگ اسلامی آشنا می بودند می دانستند كه تغییر بدون ثبات، متغیر بدون ثابت، ناممكن است. هر متحرك و لااقل هر متحرك به حركت تكاملی، در همان حال كه تغییر منزل و مرحله می دهد، در مداری مشخص و معین یعنی مداری ثابت به حركت خود ادامه می دهد.

آنچه موجود متحرك از آن عبور می كند و آن را پشت سر می گذارد مرحله و منزل است نه مدار و مسیر.
ثانیاً اگر دوست عزیز ما برای همه چیز «وجود تاریخی» قائل است حتی برای اصول و عقاید و مكتبها و ایدئولوژیها و فرهنگها (هر فرهنگی و با هر ریشه ای) پس دیگر از اسلام هزار و چهار صد سال پیش كه از جان و دل از آن دفاع می كند چه می خواهد؟
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 79
خواهید گفت: اسلام خود، حركت و جنبش است كه به وجود خود ادامه می دهد نه بنیاد و نظام. پاسخ این است كه اسلام نه حركت است و نه متحرك، نه جنبش است و نه جنبنده. این جامعه ی اسلامی است كه در مدار اسلام و صراط مستقیم اسلام در حركت است و یا باید در حركت باشد نه اسلام.
ثالثاً البته صحیح است كه گاهی یك جریان موج خیز و حركت زای اجتماعی، روح خود را از دست می دهد و از آن جز یك سلسله آداب و تشریفات بی اثر باقی نمی ماند. امیرالمؤمنین فرمود اسلام به دست امویها مانند ظرفی كه وارونه شود و محتوایش بیرون بریزد و جز خود ظرف باقی نماند، وارونه می شود و از محتوای خود خالی می شود(یُكْفَأُ الْاِسْلامُ كَما یُكْفَأُ الْاِناءُ) [2]. و ما با شما همراهی كرده، نام این پدیده ی اجتماعی را تبدیل حركت به بنیاد می نهیم. با ذكر یك مثال توضیح می دهم:
عزاداری سنتی امروز امام حسین علیه السلام تبدیل حركت به بنیاد است. این عزاداری كه بحق در باره اش گفته شده: مَنْ بَكی اَوْ اَبْكی اَوْ تَباكی وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ كه حتی برای تباكی (خود را شبیه گریه كن ساختن) هم ارزش فراوان قائل شده، در اصلْ فلسفه اش تهییج احساسات علیه یزیدها و ابن زیادها و به سود حسین ها و حسینی ها بوده. در شرایطی كه حسین به صورت یك مكتب در یك زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معین و نفی كننده ی راه و روش موجود معین دیگری است، یك قطره اشك برایش ریختن واقعاً نوعی سربازی است. در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینی ها شركت كردن و تظاهر به گریه كردن بر شهدا نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقیقت نوعی از خود گذشتگی است. اینجاست كه عزاداری حسین بن علی یك حركت است، یك موج است، یك مبارزه ی اجتماعی است.
اما تدریجاً روح و فلسفه ی این دستور فراموش می شود و محتوای این ظرف بیرون می ریزد و مسئله شكل یك عادت به خود می گیرد كه مردمی دور هم جمع بشوند و به مراسم عزاداری مشغول شوند، بدون اینكه نمایانگر یك جهتگیری خاص اجتماعی باشد و بدون آنكه از نظر اجتماعی عمل معنی داری به شمار رود، فقط برای كسب ثواب (كه البته دیگر ثوابی هم در كار نخواهد بود) مراسمی را مجرّد
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 80
از وظایف اجتماعی و بی رابطه با حسین های زمان و بی رابطه با یزیدها و عبیداللّه های زمان بپا دارند. اینجاست كه حركت تبدیل به بنیاد یعنی عادت شده و محتوای ظرف بیرون ریخته و ظرف خالی باقی مانده است. در چنین مراسمی است كه اگر شخص یزید بن معاویه هم از گور بدر آید حاضر است كه شركت كند، بلكه بزرگترین مراسم را بپا دارد. در چنین مراسم است كه نه تنها «تباكی» اثر ندارد، اگر یك من اشك هم نثار كنیم به جایی برنمی خورد.
این مطلب، صحیح است و ما مكرر به زبانها و بیانهای دیگر در باره اش سخن گفته ایم. اما پرسش ما از دوست عزیز این است كه آیا فرهنگ كهن ما كه رهبری سنتی پاسدار آن است اینچنین چیزهایی است؟ آیا امثال سید جمال، مدرس، آیت اللّه خمینی، طالقانی پاسدار این مراسم و تشریفاتند؟
رابعاً كدام رهبری توانسته است مانند همین رهبری سنتی موج بیافریند و حركت خلق كند؟ در این صد ساله ی اخیر كه از قضا دوره ی فرنگ رفته ها و روشنفكران متجدد ضد سنت است، كدام رهبری غیر سنتی توانسته است یك دهم رهبری سنتی جنبش به وجود آورد؟
برخی دیگر به شكل دیگر در باره ی ضرورت انتقال رهبری نهضت اسلامی از روحانیت به طبقه ی به اصطلاح روشنفكر اظهار عقیده كرده اند، و آن اینكه جامعه ی امروز ایران جامعه ای است مذهبی. ایران امروز از نظر زمان اجتماعی مانند اروپای قرن پانزدهم و شانزدهم است كه در فضای مذهبی تنفس می كرد و تنها با شعارهای مذهبی به هیجان می آمد. و از طرف دیگر مذهب این مردم اسلام است، خصوصاً اسلام شیعی كه مذهبی است انقلابی و حركت آفرین. و از ناحیه ی سوم در هر جامعه ای گروه خاص روشنفكران كه خودآگاهی انسانی دارند و درد انسان امروز را احساس می كنند، تنها گروه صلاحیتداری هستند كه مسئول رهایی و نجات جامعه ی خویش اند. روشنفكران جامعه ی امروز ایران نباید ایران امروز را با اروپای امروز اشتباه كنند و همان نسخه را برای ایران تجویز كنند كه روشنفكران اروپا از قبیل سارتر و راسل برای اروپای معاصر تجویز می كنند. آنها باید بدانند كه اولاً جامعه ی امروز ایران در سطح اروپای قرن پانزدهم و شانزدهم است نه در سطح اروپای قرن بیستم، و ثانیاً اسلام مسیحیت نیست. اسلام و بالخصوص اسلام شیعی، مذهب حركت و انقلاب و خون و آزادی و جهاد و شهادت است. روشنفكر ایرانی به توهّم
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 81
اینكه در اروپای امروز مذهب نقش ندارد و نقش خود را در گذشته ایفا كرده است، نقش مذهب را در ایران نیز تمام شده تلقی نكند، كه نه ایران اروپاست و نه اسلام مسیحیت است. روشنفكر ایرانی باید از این منبع عظیم حركت و انرژی، برای نجات مردم خود بهره گیری نماید و البته شروطی دارد. اولین شرط این است كه از متولیان و پاسداران فعلی مذهب خلع ید نماید.
در پاسخ این روشنفكران محترم باید عرض كنیم كه اولاً اسلام در ذات خود یك «حقیقت» است نه یك «مصلحت» ، یك «هدف» است نه یك «وسیله» ، و تنها افرادی می توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمایند كه به اسلام به چشم «حقیقت» و «هدف» بنگرند نه به چشم «مصلحت» و «وسیله» . اسلام یك ابزار نیست كه در مقتضیات قرن 16 مورد استفاده قرار گیرد و در مقتضیات قرن بیستم به تاریخ سپرده شود. اسلام صراط مستقیم انسانیت است. انسان متمدن به همان اندازه به آن نیازمند است كه انسان نیمه وحشی، و به انسان پیشرفته همان اندازه نجات و سعادت می بخشد كه به انسان ابتدایی. آن كه به اسلام به چشم یك وسیله و یك مصلحت و بالاخره به چشم یك امر موقت می نگرد كه در شرایط جهانی و اجتماعی خاص فقط به كار گرفته می شود، اسلام را به درستی نشناخته است و با آن بیگانه است. پس بهتر آنكه آن را به همان كسانی وابگذاریم كه به آن به چشم حقیقت و هدف می نگرند نه به چشم مصلحت و وسیله، آن را مطلق می بینند نه نسبی.
ثانیاً اگر اسلام به عنوان یك وسیله و ابزار، كارآمد باشد قطعاً اسلام راستین و اسلام واقعی است، نه هرچه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است كه بهره گیری از هر ابزار و وسیله ای تخصص می خواهد و بهره گیری از این وسیله تخصص نمی خواهد؟ ! خیال كرده اید هر مدعی روشنفكری كه چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف كرده است قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید؟ !
ثالثاً متأسفانه باید عرض كنم كه این روشنفكران محترم كمی دیر از خواب برخاسته اند، زیرا متولّیان قدیمی این منبع عظیم حركت و انرژی نشان دادند كه خود طرز بهره برداری از این منبع عظیم را خوب می دانند و بنابراین فرصت خلع ید به كسی نخواهند داد.
بهتر است كه این روشنفكران عزیز كه هر روز صبح به امید «انتقال» از خواب
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 82
برمی خیزند و هر شب «خلع ید» خواب می بینند فكر كار و خدمت دیگری به عالم انسانیت بفرمایند، بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامی و منابع انرژی روانی اسلامی در اختیار همان متولّیان باقی بماند كه در همان فضا پرورش یافته و همان رنگ و بو را یافته اند و مردم ما هم با آهنگ و صدای آنها بهتر آشنا هستند.
در رساله ی اقبال، معمار تجدید بنای اسلام درباره ی سید جمال و شعاع گسترده ی عملش و اینكه چگونه یك سید یك لا قبا توانست رستاخیزی در جهان اسلام برپا كند، می گوید:
این همه قدرت و نفوذ چرا؟ چه عاملی موجب شد كه فریاد این یك تن تنها تا اعماق دلها و تا اقصای سرزمینها راه كشد؟ جز این بود كه ملتهای مسلمان این ندا را ندای دعوت یك آشنا احساس كردند؟ احساس كردند كه این صدا از اعماق روح فرهنگ و تاریخ پر از افتخار و حیات و حماسه ی خودشان درآمده است. این صدا یكی از انعكاسات همان فریادی است كه در حراء، در مكه، در مدینه، در احد، در قادسیه، در بیت المقدس، در تنگه ی الطارق، در جنگهای صلیبی می پیچید، همان صدای حیاتبخش دعوت به جهاد و عزت و قدرت است كه در گوش تاریخ پر از حماسه ی اسلام طنین افكن است [3].
آری سخنِ درست همین است. صدای سید جمال از آن نظر در گوشها و هوشها و دلها طنین داشت كه از اعماق روح فرهنگ و تاریخ پر افتخار اسلامی برمی خاست. چرا این صدا از اعماق چنین روحی برمی خاست؟ زیرا سید جمال خود، پرورده ی همین فرهنگ بود، ابعاد روحش در فضای همین فرهنگ ساخته شده بود.
نهضت اسلامی ایران مفتخر است كه در حال حاضر رهبری آن را مراجعی آگاه و شجاع و مبارز بر عهده گرفته اند كه نیازهای زمان را تشخیص می دهند، با مردم همدردند، سودای اعتلای اسلام دارند، یأس و نومیدی و ترس را كه از جنود ابلیس
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 83
است به خود راه نمی دهند.
مراجعی كه حوزه ی مرجعیتشان از مراجعی كه امروز رهبری نهضت را بر عهده گرفته اند بسی وسیعتر بوده و عدد مقلّدینشان بسی افزونتر بوده، داشته ایم اما این محبوبیت و این نفوذ كلمه و این آمیخته شدن با روح و جان مردم را تا این حد نداشته و یا كمتر داشته ایم.
ما رهبری این رهبران عظیم الشأن را ارج می نهیم و تقدیر می كنیم و ذكر خیرشان را به تاریخ می سپاریم و از خداوند متعال عزم راسختر و سختكوشی افزونتر و بینش تیزتر و موفقیت بیشتر برای آنها مسئلت می نماییم.
مراجع عظام و بزرگوار قم: حضرت آیت اللّه العظمی شریعتمداری، آیت اللّه العظمی گلپایگانی، آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی (دامت بركاتهم) كه در راه اعلای كلمه ی حق گامهای مفید و مؤثر برداشته و مایه ی فخر و مباهات اسلام و مسلمین شده اند، برای همیشه در تاریخ این مملكت نام نیكشان به یادگار خواهد ماند، و این كمترین اجری است كه خداوند متعال عنایت فرموده و خواهد فرمود.
و اما آن «سفر بُرده» كه صدها قافله دل همره اوست، نام او، یاد او، شنیدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنین او، استقامت او، شجاعت او، روشن بینی او، ایمان جوشان او كه زبانزد خاص و عام است، یعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزیز روح ملت ایران، استاد عالی قدر و بزرگوار ما حضرت آیت اللّه العظمی خمینی (ادام اللّه ظلاله) حسنه ای است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنایت فرموده و مصداق بارز و روشن اِنَّ لِلّهِ فی كُلِّ خَلَفٍ عُدولاً یَنْفونَ عَنْهُ تَحْریفَ الْمُبْطِلین است.
قلم بی تابی می كند كه به پاس دوازده سال فیض گیری از محضر آن استاد بزرگوار و به شكرانه ی بهره های روحی و معنوی كه از بركت نزدیك بودن به آن منبع فضیلت و مكرمت كسب كرده ام، اندكی از بسیار را بازگو كنم.
این نفس جان دامنم بر تافته است
بوی پیراهان یوسف یافته است
كز برای حقّ صحبت سالها
فاش گو رمزی از آن خوش حالها
تا زمین و آسمان خندان شود
عقل و روح و دیده صد چندان شود
گفتم ای دور اوفتاده از حبیب
همچو بیماری كه دور است از طبیب
من چه گویم؟ یك رگم هشیار نیست
شرح آن یاری كه او را یار نیست
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 84
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
فتنه و آشوب و خونریزی مجو
بیش از این از شمس تبریزی مگو
پس:
خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
بدیهی است كه در این نهضت اسلامی، شخصیتهای روحانی و غیر روحانی كه شركت داشته و یا دارند و هركدام سهمی دارند فراوانند. برخی شخصیتها یا گروهها از سالها پیش از آغاز نهضت فعالیتهای ثمربخش اسلامی فكری یا عملی داشته اند كه در آماده سازی اندیشه ی نسل امروز برای شركت در یك نهضت عظیم اسلامی نقش مؤثر و قاطع داشته است. برخی دیگر با فداكاریها، جانفشانیها، تحمل زندانها و تبعیدها به این نهضت قاطعیت و قداست و ارزش بیشتر بخشیده اند. برخی در اوج دادن و گسترش دادن دامنه ی نهضت و احیاناً در جهت خاص دادن به آن عامل مؤثر به شمار می روند. بعضی وسط راه مانده و درجا زده اند و یا به عقب برگشته اند. بعضی تغییر مسیر داده، جذب مكتبهای دیگر شده و به نوبه ی خود ضربت زده اند. بدیهی است كه اگر بنا شود تاریخی تحلیلی و علمی برای این نهضت، دور از تعصبات و توهّمات نوشته شود، خود كتابی بزرگ را در بر خواهد گرفت و ما اكنون در این بحث مختصر نمی توانیم وارد آن مطالب شویم. از خداوند متعال برای افرادی كه با صداقت و حسن نیت، راه را در جهت اهداف مقدس این نهضت اسلامی ادامه داده اند خیر و اجر و موفقیت و رحمت مسئلت می نماییم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 85

[1] . شنیده ام اخیراً آنچه در آن جلسه گفته شده، تكثیر و پخش شده است و نمی دانم كم و كسر و حذف واصلاحی به عمل آمده یا خیر؟ [مطالب آن جلسه در جزوه ای به نام گفت و گوی چهارجانبه در سال 1381 توسط انتشارات صدرا منتشر شده است. ]
[2] . نهج البلاغه، خطبه ی 101.
[3] . اقبال، معمار تجدید بنای اسلام، ص 82.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است