در
کتابخانه
بازدید : 333800تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
1. فرقی كه بعد پنجم ما با سایر ابعاد دارد یكی در این است كه شعاع وجود از این بعد به سایر ابعاد كشیده شده یعنی علّت و مقوّم سایر ابعاد است و نسبت او با سایر ابعاد نسبت علّت با معلول است. در حقیقت ما در تحلیل واقعی و عقلانی علّت و معلول به آنجا رسیده ایم كه علّت ایجابی بعدی از ابعاد معلول و باطن اوست.

فرق دیگر اینكه: آنچه اصطلاحا «بعد» نامیده می شود وجودی است مخلوط و آمیخته به عدم. حقیقت «بعد» كشش و امتداد است. در كشش و امتداد دو مفهوم خوابیده است: یكی سریان و نفوذ شعاع وجود، و دیگر افتقار و افتراق و جدایی مراتب از یكدیگر. ولی در این چیزی كه ما از آن به «بعد پنجم» تعبیر كردیم خاصیّت اول یعنی سریان و نفوذ شعاع وجود هست امّا بدون آمیختگی به عدم و افتراق و به همین جهت معیّت دارد با همه ی مراتب، در هر چیزی از خودش به خودش نزدیك تر است و لهذا منشأ این قاعده است: «بسیط الحقیقة كل الاشیاء» .

فرق دیگر اینكه: چهار بعد دیگر عین اشیاء هستند ولی به هیچ وجه خارج نیستند؛ مثلاً درباره ی زمان می توان گفت: «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة» امّا نمی توان گفت: «خارج عن الاشیاء لا بالمباینة» ولی درباره ی بعد ماوراء الطبیعی، هم می توان گفت:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 306
«لیس عن الاشیاء بخارج» و هم می توان گفت: «و لا فیها بوالج» [1].

فرق دیگر اینكه: بعد پنجم بعد ثابت جهان است و آن ابعاد متغیّرند (بعد زمانی عین تغیّر یعنی مقدار تغیّر است و چون مقدار كمّیّت است بعد است و آن سه بعد متغیّرند و هم ما فیه التغیرند) كما اینكه روح بعد ثابت انسان است.

فرق دیگر اینكه: سایر ابعاد متشابهند، یعنی به حكم اینكه امتداد و كشش و افتقار می باشند اجزاء هر یك متشابه است، تا هر جا كه برود یكنواخت است، ولی بعد پنجم متشابه نیست، هر بعدی بعدی دارد در همان جهت زیرا هر باطنی باطنی دارد و آن باطن نیز باطنی دارد همان طوری كه درباره ی قرآن مجید وارد شده و البتّه همان طوری كه اهل تحقیق گفته اند بواطن قرآن بر بواطن عالم انطباق دارد (رجوع شود به جلد سوم اسفار) .

پس این تعبیر دینی درباره ی ظاهر و باطن و همچنین تعبیر خود قرآن مجید كه از حیات دنیا به «ظاهر» تعبیر می كند و آخرت را در مقابل دنیا می اندازد مؤیّد تعبیر ماست به بعد و كشش و امداد، زیرا غرض ما فقط این بود كه بفهمانیم عالم آخرت و عالم ملكوت یك نوع جهان بینی فلسفی است درباره ی كنه و حقیقت و امتدادهای وجود، قرآن هم می گوید: نسبت آخرت به دنیا نسبت باطن به ظاهر است. نقل شده از علی (علیه السلام) : «الاخرة من الدّنیا كالمعنی من اللّفظ» . ایضاً در ذیل آیه ی كریمه ی «یَوْمَ نَطْوِی اَلسَّماءَ كَطَیِّ اَلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» [2]وارد شده. . . [3]
پس نسبت آخرت به دنیا از قبیل نسبت دو موجود و دو خانه ی عرضی نیست، مثل شهر تهران و شهر اصفهان، یا اصفهان فعلی و اصفهان زمان صفویه كه این خراب شده و دوباره درست شده، بلكه از قبیل باطن جهان و ظاهر جهان و از قبیل باطن انسان و ظاهر انسان است؛ از قبیل این است كه ما برای هر چیزی دو وجهه و دو صفحه قائل باشیم و معتقد باشیم جهان غیر از صفحه ی محسوس صفحه ی دیگری هم دارد، این دو صفحه دو حقیقت جدا نیستند بلكه دو چهره و دو طرف از یك حقیقت می باشند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 307
2. وجه مشتركی كه این بعد با سایر ابعاد دارد این است كه جزئی از اجزاء جهان ما یعنی وجود جزئی و محدود به اصطلاح عرفا نیست بلكه احاطه و كلیّت دارد و هیچ چیزی از آن خالی نیست:

فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّهِ [4].

لیس عن الأشیاء بخارج.

وَ هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ [5].

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِیدِ [6].

أَنَّ اَللّهَ یَحُولُ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ [7].

وَ هُوَ اَللّهُ فِی اَلسَّماواتِ [8].

وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها [9].
3. وقتی كه این حقیقت را به این نحوه برای خود طرح كنیم عجالتا به چند نتیجه ی نقد و فوری می رسیم:

الف. همینكه دانستیم ما در پی جستجوی صفحه ی دیگر برای جهان غیر از صفحه ی مكان و صفحه ی زمان می باشیم پس فرق نمی كند كه صفحه ی مكان محدود باشد یا نامحدود، و همچنین صفحه ی زمان محدود باشد یا نامحدود؛ زیرا ما او را در صفحه ی مكان و زمان جستجو نمی كنیم، در جستجوی چیزی در صفحه ی زمان و مكان نیستیم بلكه در جستجوی صفحه ای غیر از صفحه ی زمان و مكان هستیم و چقدر فرق است بین اینها. محدود بودن صفحه ی مكان و اینكه آیا جهان از لحاظ وسعت مكانی محدود است یا نامحدود تأثیری ندارد زیرا سخن در صفحه ی دیگری برای جهان است نه در اینكه دیوار به دیوار طبیعت ماوراء طبیعت وجود دارد. یادم هست كه یك وقتی در روزنامه خواندم یك نفر گفته بود: نزدیك ترین مردم به خدا «گاگارین» است زیرا او آنقدر به طرف خدا رفت و نزدیك شد كه احدی نرفته بود یعنی او به مرز بین طبیعت و ماوراء طبیعت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 308
نزدیك تر شد. و همچنین محدود و نامحدود بودن زمان نیز تأثیری ندارد، زیرا ما نمی خواهیم در آن طرف و در كنار و مرز و حد زمان خدا را فرض كنیم. آیا زمان یا مكان محدود است یا محدود نیست عجالتا ما بحثی نداریم.

4. ما قبلاً گفتیم كه مسئله ی توحید از آن جمله مسائل است كه باید در كیفیت طرح آن دقت كامل بشود. حل صحیح آن موقوف است به طرح صحیح آن. هر چند همه ی مسائل اینچنین است كه حل صحیح آنها موقوف است به طرح صحیح آنها، ولی برخی از مسائل به طوری است كه به اشكال مختلف طرح می شود و بعضی مسائل اینطور نیست. اكنون می گوییم: اگر دانستیم كه چگونه باید این مسئله را طرح كنیم می توانیم بفهمیم كه با چه ابزاری درصدد حل مسئله ی طرح شده ی خود برآییم و لااقل از اینكه بعضی از ابزارهای ما قادر به حل آنها باشد چشم می پوشیم و در فكر آن یگانه ابزاری هستیم كه كم و بیش قادر به حل آن خواهد بود؛ احتمالا خواهیم فهمید كه آن ابزارهایی كه وسیله ی جستجوی ما در صفحه ی زمان و مكان است و مسئله این است كه بفهمیم در این صفحه ی زمان و مكان چه چیزی و چه مهره ای بر روی این صفحه قرار گرفته كافی نیست كه با این ابزارها بفهمیم كه آیا صفحه ی دیگری غیر از این صفحه ها هست یا نیست. به طور كلّی ابزارهای بشر فرق می كند، با یك ابزار در جستجوی معدن است و با یكی در جستجوی آب، با یكی پیش بینی زلزله می كند و با یكی امواج رادار را اندازه می گیرد. ادراكات انسان و حواس انسان هم متفاوت است؛ با چشم مسموعات را نمی توان دید و بالعكس، و با هیچیك از حواس نمی توان صفحه ی غیر محسوس را كشف كرد. پس اولین اثر این گونه طرح این است كه امید ما را از وسائل حسّی كه بتوانند نفیا و یا اثباتا به طور مستقیم حل كننده ی مشكل ما باشند قطع می كند؛ بلی به طور غیر مستقیم مانعی ندارد كه امور حسّی و علوم حسّی كمك ما باشند در حل مشكل.

5. قبلاً گفتیم كه یكی از جهات فرق این بعد پنجم و سایر ابعاد این است كه این بعد ثابت است و آنها متغیّر. اكنون می گوییم: یكی از طرق اثبات بعد پنجم همین است كه چون سایر ابعاد متغیّر است باید بعد ثابت و حافظی در جهان باشد كه حافظ و نگهدارنده ی نظام جهان باشد همان طوری كه بدن انسان كه متغیّر است وحدتش به وسیله ی روح كه بعد ثابت بدن است محفوظ است.

یكی از جهات «من عرف نفسه عرف ربّه» همین است؛ یعنی اگر كسی در خود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 309
بنگرد كه دارای دو جنبه و دو صفحه ی ثابت و متغیّر است، از همین راه متغیّر محسوس به حكم عقل به وجود ثابت نامحسوس پی می برد. شیخ اشراق یكی از ادلّه ای كه بر وجود «مثل» اقامه می كند همین است كه حافظ شخصیت مواد عالم همانا «مثل» می باشند.

6. از آنچه در نمره ی 4 شرح دادیم معلوم شد كه فرق بین مسائل فلسفی و مسائل علمی [این است ] كه اولی نامحدود است و دومی محدود، اولی كلّی است و دومی جزئی، اولی مربوط به جهان بینی و رسم كلی جهان است، دومی مربوط است به اجزائی و جزئیّاتی كه در ترسیم و نقشه ی كلّی جهان تأثیر ندارد. مثلاً یك وقت هست كه ما درباره ی شهری مثل تهران مطالعه می كنیم، راجع به نقشه و اصول شهر كه چگونه است، چند تا خیابان شمال و جنوبی و چند تا شرق و غربی و چند تا خیابانهای به شكل نیم دایره دارد، و یك وقت هست در امری جزئی از تهران مطالعه می كنیم كه مثلاً فلان كوچه چند تا خانه دارد.

و همچنین است اطلاعات یك نفر درباره ی رسم و صورت یك خانه و اطلاعات او درباره ی محتویات آن خانه یك به یك.

بحث در وجود یك بعد جداگانه برای جهان علاوه بر ابعاد محسوس و قریب به محسوس، مطالعه در نقشه ی كلّی هستی است و به همین دلیل، فلسفی و كلّی است نه علمی و جزئی.

7. در مقاله ی «اصالت روح» گفته شد كه ثنویّت روح و بدن ثنویّت عددی نیست، بلكه ثنویّت درجه ای است؛ اكنون می گوییم از قبیل ثنویّت دو بعد است، ثنویّت دو امتداد است. حیات از نظر ما افزایش بر بعد پنجم است. نبات دارای بعد پنجم است، حیوان همین بعد پنجم را دارد و بعد پنجمی آن بعدی دارد یعنی باطنی دارد، و باز بعد بعد حیوان بعد دیگری دارد كه آن در یك نوع حیوان یعنی در انسان است، پس انسان دارای بعد پنجم است بعلاوه ی اینكه آن. . . [10]
8. در نمره 4 گفتیم كه وقتی كه كیفیّت طرح را دانستیم به ابزار حل هم پی می بریم و بعد گفتیم كه علوم حسّی و قوای حسّی به طور مستقیم وسیله ی حل نیست امّا به طور غیر مستقیم هست. باید اكنون توضیح بدهیم كه ما نمی خواهیم نتایج علوم را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 310
درباره ی توحید انكار بكنیم، چگونه انكار كنیم و حال آنكه طرز دعوت قرآن كریم بر همین روش است، بلكه می خواهیم فقط این جهت را تذكر دهیم كه یك وقت هست می خواهیم به طور مستقیم از كاوشهای علمی وجود خدا را پیدا كنیم همان طوری كه فلان ستاره یا رادیوم یا عنصر دیگر را كشف می كنیم یا حتی وجود برق را كشف می كنیم، و یك وقت هست كه می خواهیم آثار وجود خدا را در جهان محسوس كشف كنیم یعنی می خواهیم آثار بعد پنجم را بر بعدهای دیگر كشف كنیم و به عبارت دیگر ثابت كنیم كه جهان محسوس و مشهود ما تنها نتیجه ی بعد مكان و زمان نیست، تنها نتیجه جرم و نیرو و حركت ساده نیست، نتیجه ی یك عقل و تدبیر هم هست، نتیجه ی توجّه و حركت به سوی هدف و غایت است، همان طوری كه سخنان ما تنها نتیجه ی اصوات و توالی نیست، نتیجه ی یك عقل و تدبیر است.

از این رو می توانیم ضمناً به یك رفع اختلاف هم نایل آییم كه آیا علوم امروزی وجود خدا را تأیید می كند یا نفی می كند و لااقل تأیید نمی كند؟ اگر از ابزار علوم می خواهیم كه مستقیماً خدا را به ما نشان بدهد آن طوری كه یك عنصر را برای ما كشف می كند البتّه علوم تأیید نمی كند و قابل تأیید نیست، امّا اگر مقصود این است كه به طور غیر مستقیم آیا تأیید می كند یا نمی كند، یعنی آیا جهانی كه ما مشاهده می كنیم و علم به ما نشان می دهد تنها نتیجه ی زمان و مكان است یا عامل دیگر هم در آن تأثیر دارد، می گوییم البتّه تأثیر دارد.

9. ما بعد از آنكه به نحوه و به طرز طرح این مسئله آشنا شدیم باید ببینیم كه آیا اگر جهان صفحه ای غیر از این صفحه و بعدی غیر از این ابعاد محسوس داشته باشد اثری در جهان محسوس كه بتوان از آن دلیل آورد بر وجود آن صفحه و آن بعد، خواهد داشت یا نه؟ و به عبارت دیگر آیا وجود و عدم آن صفحه و آن بعد در وضع این صفحه و این بعد تأثیر دارد یا ندارد؟ شك نیست كه بنابر نظریه ی «بعد پنجم» تمام این صفحه و این ابعاد اثر آن هستند، پس نفس وجود اینها عین اثر آن می باشند، ولی آیا فرق بین این فرض كه آن صفحه باشد با اینكه نباشد فقط در این جهت است كه به یك فرض این ابعاد موجود مستقل می باشند و شعاع وجودی آنها قائم به ذات است و به یك فرض دیگر قائم به غیر است؟ و یا اینكه علاوه بر این جهت تأثیر دیگر هم در وضع و كیفیّت جهان دارد؛ بنابر اینكه ابعاد مكانی و زمانی و به عبارت دیگر جرم و توالی مستقل باشند و فقط ما دو عامل داشته باشیم: جرم و توالی، كیفیّت و وضع عالم به یك
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 311
نحو قابل تصور است و بنابر اینكه علاوه بر جرم و توالی حقیقت دیگر و صفحه ی دیگر هم باشد كیفیّت و وضع عالم به نحوی دیگر قابل تصور است؛ مثلاً وجود حیات دلیل بر بعد دیگر است، زیرا خود حیات در طول ماده است، كمالی است مافوق كمال ماده، از جرم و توالی حیات پیدا نمی شود؛ و همچنین نظم و كیفیت حیرت انگیز كائنات نیز دلیل دیگر است.

10. سخن گفتن انسان نمونه ای است از خلقت عالم؛ یعنی عالم، كتاب و كلام حق تعالی است. كلام لفظی داریم و كلام نفسی (نه به مفهوم و مصطلح متكلّمین بلكه به اصطلاح منطقیّین) . همین طور عالم، كلام عقلی و نفسی دارد كه مرتبه ی جمع و تجرد است و مرتبه ی تفرق و تألیف دارد كه مرتبه ی طبیعت است. مواد اولیه ی عالم به منزله ی حروف اولیه است. مادة المواد عالم به منزله ی صوت است. صور بسیطه ی عالم به منزله ی مقاطع حروف است. مركّبات اولیه ی عالم از قبیل معادن و جواهر جمادیّه به منزله ی كلمات مفرده است. موجودات سازمان دار كه دارای اعضا و آلات هستند، یعنی موجودات آلی و به اصطلاح ارسطو «صاحبان نفس» كه پیكر و اعضا و اجزا دارند، به منزله ی جمله های معنی دار هستند- كه از سلول شروع می شود چون سلول هر چند دارای اعضای مختلف نیست ولی اینقدر هست كه دارای قسمتهای مختلف است- و موجوداتی كه دارای اعضا و آلات هستند و میان سلولها تقسیم كار شده به منزله ی مقالات و كتابها هستند. حتی یك برگ درخت دفتر و كتابی است. به هر حال عالم كتاب حق تعالی است. در قرآن كریم از عالم به اعتبار اینكه صفحه ی علم حق تعالی است به «كلمات» تعبیر شده است:

قُلْ لَوْ كانَ اَلْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ اَلْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّی [11].

وَ لَوْ أَنَّ ما فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اَللّهِ [12].
ایضاً درباره ی حضرت عیسی به «كلمة منه» و درباره ی اولیاء بزرگ خدا به «كلمات تامّات» تعبیر شده است.

به همین دلیل این «كلمات» را باید خواند. تدبّر در عالم به معنی خواندن كلمات عالم است. فرق بین عالم و غیر عالم در این است كه جاهل حداكثر این است كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 312
می فهمد در این كتاب كه روی میز گذاشته است و یا در مجموع كتابهایی كه در كتابخانه جمع شده است یك حرفها و یك مطالبی هست اما عالم لااقل یك كتاب را می خواند و تا حدی استفاده می برد، هر چند اینشتین مدعی است كه بشر بعد از همه ی سیرها و حركتها بالأخره به آنجا رسیده است كه با الفبای عالم آشنا شود. به عقیده ی او شناختن اتم شناختن الفبای عالم است. تازه او خیال می كند كه تنها با قوانین اتم می شود عالم را توجیه و تفسیر كرد و شاید فرض می كند كه قوانین حیات صد در صد از قوانین اتم مشتق شده است.

11. یك مسئله كه امروز مطرح است این است كه: چرا در مسئله ی خدا شناسی با اینكه ارباب ادیان آن را امری فطری می دانند هنوز در دنیا وحدت نظر برایش حاصل نشده است؟ و حال آنكه اگر فطری می بود مثل همه ی بدیهیّات و فطریات می بایست اختلافی در آن نباشد.

سؤال دیگر اینكه: چرا ارباب علوم هنوز نتوانسته اند وحدت نظر در این مسئله پیدا كنند، لااقل به اینكه بگویند مجهولی است غیر قابل حل؛ یعنی وحدت نظر نفیا یا اثباتا و حداقل اعتراف به عدم صلاحیت باشد؛ محاكمی كه رسیدگی به [این ] پرونده را در صلاحیت خود نمی دانند پیدا نمی شود، و عده ای مطلب را بدیهی می گیرند كه هست، بعضی بدیهی می گیرند كه نیست؛ این چه علّتی دارد؟ در جواب می گوییم: در این جهت دو عامل ممكن است دخالت داشته باشد: یكی تعصّب و تمایل به اظهار یك عقیده، حالا علت این تعصب چیست بماند؛ علّت دوم كه به نظر ما عمده است سوء تفاهم هایی است كه از كیفیّت طرح مسئله پیدا می شود. بسیاری از مدعیان و طرفداران طوری قضیّه را طرح می كنند كه برای علمای فن غیر قابل قبول است؛ منكرین خدا را رد نمی كنند، آن چیزی را رد می كنند كه فلان جاهل به صورت متخصص مذهب آن را طرح كرده است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 313

[1] . نهج البلاغه، خطبه 184.
[2] . انبیاء/104.
[3] . [نسخه دستنویس استاد به همین صورت است. ]
[4] . بقره/115.
[5] . حدید/4.
[6] . ق/16.
[7] . انفال/24.
[8] . انعام/3.
[9] . بقره/148.
[10] . [نسخه دستنویس استاد به همین صورت است. ]
[11] . كهف/109.
[12] . لقمان/27.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است