در
کتابخانه
بازدید : 111963تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
موجودات جهان تقسیم می شوند به جاندار و بیجان. موجودات بیجان هیچ گونه نقشی در ساختن خویش ندارند. آب و آتش و سنگ و خاك بیجان اند و هیچ نقشی در تكوین و یا تكمیل خویش ندارند، بلكه صرفا تحت تأثیر عوامل خارجی تكوین می یابند و تحت تأثیر همان عوامل احیانا نوعی كمال كسب می كنند. از این موجودات هیچ گونه تلاشی و فعّالیّتی در جهت ساختن یا پرداختن به خود مشاهده نمی شود. ولی [از] جانداران، مانند گیاه و حیوان و انسان، یك سلسله تلاشها در جهت حفظ و صیانت خود از آفات و در جهت جذب موادّ دیگر و در جهت تولید مثل مشاهده می شود.

در گیاهان یك سلسله قوای طبیعی وجود دارد كه در ساختن آینده ی آنها مؤثّر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 286
است. در گیاه قوّه یا قوّه هایی است كه مواد را از زمین یا هوا جذب می كند، قوّه یا قوّه هایی است كه از درون به وسیله ی موادّ جذب شده او را رشد می دهد و قوّه یا قوّه هایی است كه امكان تولید مثل را فراهم می كند.

در حیوان همه ی این قوّه های طبیعی بعلاوه ی یك سلسله قوّه های شعوری از قبیل حسّ باصره، سامعه، لامسه و غیره و از قبیل میلها- كه قبلا از آنها یاد شد- وجود دارد.

حیوان به وسیله ی این قوّه ها از طرفی خویشتن را از گزند آفات حفظ می كند و از طرفی موجبات رشد فردی و بقای نوع خود را فراهم می كند.

در انسان همه ی قوای طبیعی و قوای شعوری كه در گیاه و حیوان هست وجود دارد بعلاوه ی یك سلسله میلهای اضافی- كه قبلا شرح داده شد- و بعلاوه ی نیروی خارق العاده ی عقل و اراده كه سرنوشت آینده ی او را با مقیاس زیادی به دست خودش می دهد و خودش آینده ی خویش را انتخاب می كند و می سازد.

از آنچه گفته شد روشن گشت كه:

برخی موجودات هیچ گونه نقشی در ساختن آینده ی خویش ندارند (جمادات) .

برخی دیگر نقشی در ساختن آینده ی خویش دارند امّا این نقش نه آگاهانه است و نه آزادانه بلكه طبیعت، نیروهای درونی آنها را به طور غیر مستشعر و ناآگاهانه برای صیانت و بقای آنها و ساختن آنها در آینده استخدام كرده است (نباتات) .

برخی دیگر نقش بیشتری دارند. این نقش، آگاهانه است هر چند آزادانه نیست، یعنی با نوعی آگاهی از خود و محیط خود، تحت تأثیر جاذبه ی یك سلسله میلهای شعوری، در راه صیانت خود برای آینده می كوشند (حیوانات) .

ولی انسان نقشی فعّال تر و مؤثّرتر و گسترده تر در ساختن آینده ی خویش دارد.

نقش انسان، هم آگاهانه است و هم آزادانه، یعنی انسان، هم به خود و محیط خود آگاه است و هم آنكه با توجّه به آینده، به حكم نیروی عقل و اراده می تواند آزادانه آینده ی خویش را به هر شكل كه خود بخواهد انتخاب كند.

ضمنا دایره ی ایفای نقش برای انسان نسبت به حیوان بسی وسیع تر و گسترده تر است. گستردگی دایره ی سازندگی انسان نسبت به آینده اش از سه ویژگی در انسان سرچشمه می گیرد:

1. وسعت دایره ی بینش و آگاهی. انسان با نیروی علم، دایره ی بینش و آگاهی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 287
خویش را از ظواهر و سطح طبیعت عبور می دهد و تا اعماق درون آن گسترش می دهد و قوانین طبیعت را می شناسد. با شناختن قوانین طبیعت، دست انسان برای ساختن طبیعت آنچنان كه با زندگی انسان سازگارتر باشد، باز می شود.

2. وسعت دامنه ی خواستها كه در بخش «انسان و حیوان» [1] از آنها یاد شد، و در مباحث این بخش نیز تحت عنوان «موجود چند بعدی» به آنها اشاره شد.

3. استعداد خود ساختگی ویژه ای كه در انسان است و هیچ موجود دیگر در این جهت مانند او نیست.

توضیح اینكه اگر چه برخی جاندارهای دیگر نیز به مقیاس كمی قابل «ساختن» هستند و می توان با «عوامل خاصّ تربیتی» تغییراتی در آنها به وجود آورد- آنچنان كه در جهان نباتات و حیوانات مشاهده می شود- ولی اوّلا هیچ یك از آنها به دست خودشان ساخته نمی شوند و این انسان است كه آنها را می سازد، و ثانیا تغییرپذیری آنها نسبت به انسان بسیار اندك است.

انسان در ناحیه ی خصلتها و خویها یك موجود بالقوّه است، یعنی در آغاز تولّد فاقد خوی و خصلت است، بر خلاف حیوانات كه هر كدام با یك سلسله خصلتهای ویژه متولّد می شوند. انسان چون فاقد هرگونه خوی و خصلتی است و از طرفی خوی پذیر و خصلت پذیر است، به وسیله ی خصلتها و خویهایی كه تدریجا پیدا می كند یك سلسله «ابعاد ثانوی» علاوه بر ابعاد فطری برای خویش می سازد.

انسان یگانه موجودی است كه قانون خلقت، قلم ترسیم چهره ی او را به دست خودش داده است كه هر طور كه می خواهد ترسیم كند، یعنی بر خلاف اندامهای جسمانی اش كه كارش در مرحله ی رحم به پایان رسیده است و بر خلاف خصلتهای روحی و اندامهای روانی حیوانات كه آنها نیز در مرحله ی قبل از تولّد پایان گرفته است، اندامهای روانی انسان- كه از آنها به خصلتها و خویها و ملكات اخلاقی تعبیر می شود- به مقیاس بسیار وسیعی پس از تولّد ساخته می شود.

این است كه هر موجودی، حتّی حیوان، آن چیزی است كه او را ساخته اند، ولی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 288
انسان آن چیزی است كه بخواهد باشد. و به همین جهت است كه هر نوع از انواع حیوانات همان طور كه اندام جسمانی همه ی افرادش شبیه یكدیگر است اندامهای روانی و خصلتهای روانی افرادش نیز شبیه یكدیگر است، تمام افراد گربه یك نوع خصلت دارند و تمام افراد سگ یك نوع دیگر و تمام افراد مورچه یك نوع دیگر، تفاوتی اگر باشد بسیار اندك است. ولی تفاوت خصلتی و اخلاقی افراد انسان بی نهایت است. و این است كه انسان یگانه موجودی است كه خودش باید «خویشتن» را انتخاب كند كه چه باشد.

در آثار اسلامی رسیده است كه انسانها در قیامت بر طبق خصلتهای اكتسابی روحی، نه اندام ظاهری جسمانی، محشور می گردند، یعنی انسانها از نظر اخلاق اكتسابی با هر نوع جانداری كه به او شبیه تر باشد، به شكل او و اندام او محشور می گردند، و تنها افرادی به شكل و صورت انسانی محشور می گردند كه اخلاق و خویهای اكتسابی و ابعاد ثانوی روح آنها متناسب با شأن و كمالات انسانی باشد و به عبارت دیگر، اخلاقشان اخلاق انسانی باشد.

انسان به حكم قدرت علمی، بر طبیعت مسلّط می گردد و طبیعت را آنچنان كه می خواهد منطبق بر نیازهای خویش می سازد و به حكم نیروی خودسازی و خود ساختگی، خود را آنچنان كه می خواهد می سازد و به این وسیله سرنوشت آینده ی خویش را به دست می گیرد.

تمام تأسیسات تربیتی، مكتبهای اخلاقی و تعلیمات دینی و مذهبی برای راهنمایی انسان است كه آینده ی خودش را چگونه بسازد و چگونه شكل بدهد. راه راست آن راهی است كه انسان را به سوی آینده ای سعادت بخش می رساند، و راههای كج و انحرافها آنهاست كه انسان را به سوی آینده ای تباه و شقاوت آلود می كشاند. خداوند در قرآن كریم می فرماید:

«ما راه را به انسان (این موجود آزاد خودساز) نمودیم تا او خود چه بخواهد و چه انتخاب كند. (از دو راه یكی را انتخاب خواهد كرد: ) یا راهی كه ما نموده ایم و سپاسگزار ما خواهد بود و یا راه دیگر كه راه ناسپاسی است. » [2]
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 289
از بحثهای گذشته دانستیم كه علم و ایمان هر كدام نقشی متفاوت در سازندگی آینده ی انسان دارند. نقش علم این است كه راه ساختن را به انسان ارائه می دهد. علم انسان را توانا می كند كه هرگونه «بخواهد» آینده را همان گونه بسازد. و امّا نقش ایمان این است كه انسان را به سوی اینكه خود را و آینده را «چگونه» بسازد كه برای خویشتن و برای جامعه بهتر باشد می كشاند. ایمان مانع آن می گردد كه انسان آینده را بر محور مادّی و فردی بسازد. ایمان به خواست انسان جهت می دهد. آن را از انحصار مادّیات خارج می كند و معنویّات را نیز جزء خواستها قرار می دهد.

علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آنچنان كه انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد، امّا اینكه طبیعت را چگونه بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه ی انسانی و یا نیروهای مخرّب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار كه نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است كه انسانهایی كه علم در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند.

امّا ایمان مانند قدرتی حاكم بر انسان عمل می كند و خواست او را در اختیار می گیرد و در مسیر حقّ و اخلاق سوق می دهد. ایمان انسان را می سازد و انسان با نیروی علم، جهان را. آنجا كه علم و ایمان توأم گردند، هم انسان سامان می یابد و هم جهان.


[1] . در كتاب اوّل این مجموعه به نام انسان و ایمان.
[2] . دهر/3.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است