در
کتابخانه
بازدید : 111960تاریخ درج : 1391/03/21
Skip Navigation Links.
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
انسان هم خود آگاه است و هم جهان آگاه، و دوست می دارد از خود و از جهان آگاه تر گردد. تكامل و پیشرفت و سعادت او در گرو این دو آگاهی است.

از این دو آگاهی كدام از نظر اهمیّت در درجه ی اوّل است و كدام در درجه ی دوّم؟ داوری در این موضوع، چندان ساده نیست. برخی بیشتر به خود آگاهی بها می دهند و برخی به جهان آگاهی. احتمالا یكی از وجوه اختلاف طرز تفكّر شرقی و طرز تفكّر غربی در نوع پاسخی است كه به این پرسش می دهند، همچنانكه یكی از وجوه تفاوتهای علم و ایمان در این است كه علم وسیله ی جهان آگاهی و ایمان سرمایه ی خود آگاهی است.

البتّه علم سعی دارد انسان را همان گونه كه به جهان آگاهی می رساند به خود آگاهی نیز برساند. علم النّفس ها چنین وظیفه ای بر عهده دارند. امّا خود آگاهیهایی كه علم می دهد مرده و بیجان است، شوری در دلها نمی افكند و نیروهای خفته ی انسان را بیدار نمی كند، بر خلاف خود آگاهیهایی كه از ناحیه ی دین و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 304
مذهب پیدا می شود كه با یك ایمان پی ریزی می شود. خود آگاهی ایمانی، سراسر وجود انسان را مشتعل می سازد.

آن خود آگاهی كه خود واقعی انسان را به یادش می آورد، غفلت را از او می زداید، آتش به جانش می افكند، او را دردمند و درد آشنا می سازد كار علوم و فلسفه ها نیست. این علوم و فلسفه ها احیانا غفلت زا هستند و انسان را از یاد خودش می برند، از این رو بسا دانشمندان و فیلسوفان بی درد و سر در آخور و خودناآگاه و بسا تحصیل ناكرده های خودآگاه.

دعوت به خودآگاهی و اینكه «خود را بشناس تا خدای خویش را بشناسی» ، «خدای خویش را فراموش مكن كه خودت را فراموش می كنی» سر لوحه ی تعلیمات مذهب است.

قرآن كریم می فرماید:

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اَللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ اَلْفاسِقُونَ [1].

از آنان مباشید كه خدا را فراموش كردند پس خدا آنها را از خودشان فراموشانید.

آنان همان فاسقان اند (از خود بدر رفتگان اند) .

رسول اكرم فرمود:

من عرف نفسه عرف ربّه [2].

هر كه خود را بشناسد خدای خویش را می شناسد.

علی (ع) فرمود:

معرفة النّفس انفع المعارف [3].

خودشناسی سودمندترین شناساییهاست.

و هم او فرمود:

مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 305
عجبت لمن ینشد ضالّته كیف لا ینشد نفسه [4].

در شگفتم از كسی كه چیزی از خود را گم می كند و در جستجویش برمی آید، و خود را گم كرده امّا جستجو نمی كند.

آگاهان جهان، عیب اساسی كه بر فرهنگ و تمدّن غربی گرفته اند این است كه این فرهنگ، فرهنگ جهان آگاهی و خود فراموشی است. انسان در این فرهنگ به جهان آگاه می گردد، و هر چه بیشتر به جهان آگاه می گردد بیشتر خویشتن را از یاد می برد. راز اصلی سقوط انسانیّت در غرب همین جاست. انسان آنگاه كه خود را، به تعبیر قرآن، ببازد (خسران نفس) ، به دست آوردن جهان به چه كارش می آید؟ فكر می كنم كسی كه بهتر از همه فرهنگ غرب را از این نظر انتقاد كرده است «مهاتما گاندی» رهبر فقید هند است. گاندی می گوید:

«غربی به كارهای بزرگی قادر است كه ملل دیگر آن را در قدرت خدا می دانند، لیكن غربی از یك چیز عاجز است و آن تأمّل در باطن خویش است. تنها این موضوع برای پوچی درخشندگی كاذب تمدّن جدید كافی است. » «تمدّن غربی اگر غربیان را مبتلا به خوردن مشروب و توجّه به اعمال جنسی نموده است، به خاطر این است كه غربی بجای «خویشتن جویی» در پی نسیان و هدر ساختن «خویش» است. اغلب كارهای بزرگ و قهرمانی و حتّی اعمال نیك غربی، فراموشی (فراموشی خود) و بیهودگی است. قوّه ی عملی او بر اكتشاف و اختراع و تهیّه ی وسائل جنگی، ناشی از فرار غربی از «خویشتن» است نه قدرت و تسلّط استثنائی وی بر خود. » «وقتی انسان روح خود را از دست بدهد، فتح دنیا به چه درد او می خورد؟ » [5] گاندی می گوید:

«در دنیا فقط یك حقیقت وجود دارد و آن شناسایی ذات (نفس خود) است. هر كس خود را شناخت، خدا و دیگران را شناخته است، هر كس خود را نشناخت، هیچ چیز را نشناخته است. در دنیا فقط یك نیرو و یك آزادی و یك عدالت وجود دارد و آن
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 306
نیروی حكومت بر خویشتن است. هر كس بر خود مسلّط شد، بر دنیا مسلّط شده است. در دنیا فقط یك نیكی وجود دارد و آن دوست داشتن دیگران مانند دوست داشتن خویش است. به عبارت دیگر، دیگران را مانند خود انگاریم. باقی مسائل، تصوّر و وهم و عدم است. » [6].

به هر حال، خواه به خود آگاهی بهای بیشتر بدهیم و خواه به جهان آگاهی، و خواه بهای مساوی به آنها بدهیم، آنچه مسلّم است این است كه توسعه ی آگاهی به معنی توسعه و بسط حیات انسان است. روح یا جان مساوی با خبر و آگاهی است و آگاهی و خبر مساوی با روح و جان است. آنكه آگاه تر است جانش فزون تر است:

جان نباشد جز «خبر» در آزمون*هر كه را افزون «خبر» جانش فزون جان ما از جان حیوان بیشتر*از چه؟ زان رو كه فزون دارد خبر پس فزون از جان ما جان ملك*كو منزّه شد ز حسّ مشترك وز ملك جان خداوندان دل*باشد افزون تو تجبّر را بهل زان سبب آدم بود مسجودشان*جان او افزون تر است از بودشان ورنه بهتر را سجود دون تری*امر كردن هیچ نبود درخوری كی پسندد لطف و عدل كردگار*كه گلی سجده كند در پیش خار جان چو افزون شد گذشت از انتها*شد مطیعش جان جمله چیزها مرغ و ماهی و پریّ و آدمی*زان كه او بیش است و ایشان در كمی جان چه باشد؟ با خبر از خیر و شرّ*شاد از احسان و گریان از ضرر چون سر [7] و ماهیّت جان مخبر است*هر كه او «آگاه تر» ، «باجان تر» است اقتضای جان چو ای دل آگهی است*هر كه آگه تر بود جانش قوی است روح را تأثیر آگاهی بود*هر كه را این بیش، اللّهی بود چون جهان جان سراسر آگهی است*هر كه بیجان است از دانش تهی است
مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 307
پس انسان به هر نسبت كه از خود و از جهان آگاه تر باشد، جاندارتر است.

جانداری، به اصطلاح فلاسفه، حقیقت مشكّكه است، یعنی درجات و مراتب دارد، تدریجا كه درجه ی آگاهی انسان بالا می رود، درجه ی حیات و جانداری اش بالا می رود.

بدیهی است كه خودآگاهی مورد بحث، خود آگاهی شناسنامه ای نیست كه نامم چیست؟ نام پدر و مادرم چیست؟ در كجا زاده ام و در كجا سكونت دارم؟ و یا خود آگاهی بیولوژیكی نیست كه در شناخت حیوانی یك درجه بالاتر از خرس و میمون خلاصه می شود. برای اینكه منظور روشن شود، به انواع خود آگاهیها در اینجا به طور خلاصه اشاره می كنیم. از خود آگاهیهای مجازی و غیر واقعی نظیر خود آگاهی شناسنامه ای كه بگذریم چند نوع خود آگاهی واقعی داریم:


[1] . حشر/19.
[2] . بحار الانوار، ج /61ص 99.
[3] . غرر الحكم، چاپ بیروت، ج /2ص 288.
[4] . همان مأخذ/ص 36.
[5] . مقدّمه ی كتاب این است مذهب من.
[6] . همان مأخذ.
[7] . مخفّف سرّ راز.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است