در
کتابخانه
بازدید : 255562تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در دوره ی خلافت امویان، تنها نژادی كه بر سراسر كشور پهناور اسلامی آن روز حكومت می كرد و قدرت را در دست داشت نژاد عرب بود. اما در زمان خلفای عباسی، ایرانیان تدریجاً قدرتها را قبضه كردند و پستها و منصبها را دراختیار خود گرفتند.

خلفای عباسی با آنكه خودشان عرب بودند از مردم عرب دل خوشی نداشتند.

سیاست آنها بر این بود كه اعراب را كنار بزنند و ایرانیان را به قدرت برسانند. حتی از اشاعه ی زبان عربی در بعضی از بلاد ایران جلوگیری می كردند. این سیاست تا زمان مأمون ادامه داشت [1]
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 487
پس از مرگ مأمون، برادرش معتصم بر مسند خلافت نشست. مأمون و معتصم از دو مادر بودند: مادر مأمون ایرانی بود و مادر معتصم از نژاد ترك. به همین سبب خلافت معتصم موافق میل ایرانیان- كه پستهای عمده را در دست داشتند- نبود.

ایرانیان مایل بودند عباس پسر مأمون را به خلافت برسانند. معتصم این مطلب را درك كرده بود و همواره بیم آن داشت كه برادرزاده اش عباس بن مأمون به كمك ایرانیان قیام كند و كار را یكسره نماید. از این رو به فكر افتاد هم خود عباس را از بین ببرد و هم جلو نفوذ ایرانیان را كه طرفدار عباس بودند بگیرد. عباس را به زندان انداخت و او در همان زندان مرد. برای جلوگیری از نفوذ ایرانیان، نقشه كشید پای قدرت دیگری را در كارها باز كند كه جانشین ایرانیان گردد. برای این منظور گروه زیادی از مردم تركستان و ماوراء النهر را كه هم نژاد مادرش بودند به بغداد و مركز
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 488
خلافت كوچ داد و كارها را به آنان سپرد. طولی نكشید كه تركها زمام كارها را دردست گرفتند و قدرتشان بر ایرانیان و اعراب فزونی یافت.

معتصم از آن نظر كه به تركها نسبت به خود اعتماد و اطمینان داشت روز به روز میدان را برای آنان بازتر می كرد. از این رو در مدت كمی اینان یكه تاز میدان حكومت اسلامی شدند. تركها همه مسلمان بودند و زبان عربی آموخته بودند و نسبت به اسلام وفادار بودند، اما چون از آغاز ورودشان به عاصمه ی تمدن اسلامی تا قدرت یافتنشان فاصله ی زیادی نبود، به معارف و آداب و تمدن اسلامی آشنایی زیادی نداشتند و خلق و خوی اسلامی نیافته بودند؛ برخلاف ایرانیان كه هم سابقه ی تمدن داشتند و هم علاقه مندانه معارف و اخلاق و آداب اسلامی را آموخته بودند و خلق و خوی اسلامی داشتند و خود پیشقدم خدمتگزاران اسلامی به شمار می رفتند.

در مدتی كه ایرانیان زمام امور را در دست داشتند، عامه ی مسلمین راضی بودند. اما تركها در مدت نفوذ و در دست گرفتن قدرت آنچنان وحشیانه رفتار كردند كه عامه ی مردم را ناراضی و خشمگین ساختند.

سربازان ترك هنگامی كه بر اسبهای خود سوار می شدند و در خیابانها و كوچه های بغداد به جولان می پرداختند، ملاحظه نمی كردند كه انسانی هم در جلو راه آنها هست. از این رو بسیار اتفاق می افتاد كه زنان و كودكان و پیران سالخورده و افراد عاجز در زیر دست و پای اسبهای آنها لگدمال می شدند.

مردم آنچنان به ستوه آمدند كه از معتصم تقاضا كردند پایتخت را از بغداد به جای دیگر منتقل كند. مردم در تقاضای خود یادآوری كردند كه اگر مركز را منتقل نكند با او خواهند جنگید. معتصم گفت: «با چه نیرویی می توانند با من بجنگند؟ ! من هشتاد هزار سرباز مسلح آماده دارم! » .

گفتند:

«با تیرهای شب؛ یعنی با نفرینهای نیمه شب به جنگ تو خواهیم آمد. » .

معتصم پس از این گفتگو با تقاضای مردم موافقت كرد و مركز را از بغداد به سامرا منتقل كرد.

پس از معتصم، در دوره ی واثق و متوكل و منتصر و چند خلیفه ی دیگر نیز تركها عملا زمام امور را در دست داشتند و خلیفه دست نشانده ی آنها بود. بعضی از خلفای عباسی درصدد كوتاه كردن دست تركها برآمدند اما شكست خوردند. یكی از خلفای عباسی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 489
كه به كارها سر و صورتی داد و تا حدی از نفوذ تركها كاست «المعتضد» بود.

در زمان معتضد، بازرگان پیری از یكی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبكار بود و به هیچ وجه نمی توانست وصول كند، ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه متوسل شود، اما هر وقت به دربار می آمد دستش به دامان خلیفه نمی رسید، زیرا دربانان و مستخدمین درباری به او راه نمی دادند.

بازرگان بیچاره از همه جا مأیوس شد و راه چاره ای به نظرش نرسید، تا اینكه شخصی او را به یك نفر خیاط در «سه شنبه بازار» راهنمایی كرد و گفت این خیاط می تواند گره از كار تو باز كند. بازرگان پیر نزد خیاط رفت. خیاط نیز به آن مرد سپاهی دستور داد كه دین خود را بپردازد و او هم بدون معطلی پرداخت.

این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتی فرو برد. با اصرار زیاد از خیاط پرسید: «چطور است كه اینها كه به احدی اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت می كنند؟ » .

خیاط گفت: «من داستانی دارم كه باید برای تو حكایت كنم: روزی از خیابان عبور می كردم؛ زنی زیبا نیز همان وقت از خیابان می گذشت. اتفاقا یكی از افسران ترك در حالی كه مست باده بود از خانه ی خود بیرون آمده جلو در خانه ایستاده بود و مردم را تماشا می كرد. تا چشمش به آن زن افتاد دیوانه وار در مقابل چشم مردم او را بغل كرد و به طرف خانه ی خود كشید. فریاد استغاثه ی زن بیچاره بلند شد، داد می كشید:

ایهاالناس به فریادم برسید، من اینكاره نیستم، آبرو دارم، شوهرم قسم خورده اگر یك شب در خارج خانه به سر برم مرا طلاق دهد، خانه خراب می شوم. اما هیچ كس از ترس جرأت نمی كرد جلو بیاید.

من جلو رفتم و با نرمی و التماس از آن افسر خواهش كردم كه این زن را رها كند، اما او با چماقی كه در دست داشت محكم به سرم كوبید كه سرم شكست و زن را به داخل خانه برد. من رفتم عده ای را جمع كردم و اجتماعا به در خانه ی آن افسر رفتیم و آزادی زن را تقاضا كردیم. ناگهان خودش با گروهی از خدمتكاران و نوكران از خانه بیرون آمدند و بر سر ما ریختند و همه ی ما را كتك زدند.

جمعیت متفرق شدند، من هم به خانه ی خود رفتم، اما لحظه ای از فكر زن بیچاره بیرون نمی رفتم. با خود می اندیشیدم كه اگر این زن تا صبح پیش این مرد بماند زندگی اش تا آخر عمر تباه خواهد شد و دیگر به خانه و آشیانه ی خود راه نخواهد داشت. تا نیمه شب بیدار نشستم و فكر كردم. ناگهان نقشه ای در ذهنم مجسم شد؛ با
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 490
خود گفتم این مرد امشب مست است و متوجه وقت نیست، اگر الآن آواز اذان را بشنود خیال می كند صبح است و زن را رها خواهد كرد و زن قبل از آنكه شب به آخر برسد می تواند به خانه ی خود برگردد.

فوراً رفتم به مسجد و از بالای مناره فریاد اذان را بلند كردم. ضمنا مراقب كوچه و خیابان بودم ببینم آن زن آزاد می شود یا نه. ناگهان دیدم فوج سربازهای سواره و پیاده به خیابانها ریختند و همه می پرسیدند این كسی كه در این وقت شب اذان گفت كیست؟ من ضمن اینكه سخت وحشت كردم، خودم را معرفی كردم و گفتم من بودم كه اذان گفتم. گفتند زود بیا پایین كه خلیفه تو را خواسته است. مرا نزد خلیفه بردند.

دیدم خلیفه نشسته منتظر من است. از من پرسید چرا این وقت شب اذان گفتی؟ جریان را از اول تا آخر برایش نقل كردم. همان جا دستور داد آن افسر را با آن زن حاضر كنند. آنها را حاضر كردند. پس از بازپرسی مختصری دستور قتل آن افسر را داد. آن زن را هم به خانه نزد شوهرش فرستاد و تأكید كرد كه شوهر او را مؤاخذه نكند و از او به خوبی نگهداری كند، زیرا نزد خلیفه مسلم شده كه زن بی تقصیر بوده است.

آنگاه معتضد به من دستور داد هر موقع به چنین مظالمی برخوردی همین برنامه ی ابتكاری را اجرا كن، من رسیدگی می كنم. این خبر در میان مردم منتشر شد. از آن به بعد اینها از من كاملا حساب می برند. این بود كه تا من به این افسر مدیون فرمان دادم فورا اطاعت كرد. » [2]
[1] . یكی از مصائبی كه سیاستگران اموی و عباسی و سایر حكمرانان كشورهای اسلامی برای جهان اسلام به وجود آوردند، دامن زدن به آتش تعصبات قومی و نژادی بود.

چنانكه می دانیم، اسلام با این تعصبات به مبارزه برخاست و بر آنها فائق گشت. اسلام به طور اعجازآمیزی اقوام و ملل و نژادهای مختلف از عرب و ایرانی و ترك و رومی و هندی و غیره را زیر پرچم یك فكر و عقیده درآورد. اسلام با اجرای اصل «یا أَیُّهَا اَلنّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اَللّهِ أَتْقاكُمْ» به عالیترین و شریفترین آرزوی بشر جامه ی عمل پوشید.

اما سیاستگران اموی و عباسی و همچنین امرا و حكمرانان جاه طلب دیگر كه در گوشه و كنار قد برافراشتند از نو این آتش را شعله ور كردند و «شعوبی گری» را رایج ساختند.

جالب توجه این است كه خود آن سیاستگران و افراد ذی نفع در این جریانها، كه سلسله جنبان این گونه احساسات احمقانه هستند، هیچ گونه علاقه و تعصبی ندارند و در دل خود به كوته فكرانی كه به دام آنها می افتند می خندند.

در تاریخ اسلام دو جریان تاریك و روشن، زشت و زیبا، در كنار یكدیگر به چشم می خورد. یكی تعصبات تیره و تاریك شعوبی گری و نژادپرستی كه دستگاههای سیاسی و مراكز وابسته به آنها آتشش را شعله ور می كردند. دیگر احساسات برادرانه و صمیمانه میان اقوام و ملل گوناگون و رنگها و نژادها و زبانهای مختلف كه در محیطهای علمی و فرهنگی و حوزه های درسی و همچنین در محیطهای دینی از مساجد و معابد و مشاهد و محیطهای عادی عمومی زندگی مردم مسلمان حكمفرما بود.

با همه ی نیرنگهایی كه دستگاههای سیاسی به منظور ایجاد تفرقه و تشتت به كار می بردند روحانیت و معنویت اسلام بر همه ی آنها غلبه داشت؛ سفید و سیاه، عرب و ایرانی و ترك و هندی، بدون احساس بیگانگی، در حوزه های علمی و صفوف نمازها و لشكركشیهای مذهبی و مجامع دیگر كنار هم قرار می گرفتند و به چشم برادر به هم می نگریستند.

در دو سه قرن اخیر استعمارگران غربی با نقشه های وسیع و صرف پولهای هنگفت برنامه ی آتش افروزی تعصبات نژادی و ملی را در ممالك اسلامی به مرحله ی اجرا گذاشته اند و متأسفانه تا حد زیادی در كار خود توفیق یافته اند. آنها ملل اسلامی را به موهوماتی در این زمینه سرگرم كرده و خود با خیالی آسوده به چپاول و غارت سرمایه های مادی و معنوی آنها پرداخته اند. چه كتابها كه به دست افرادی خام یا خائن به همین منظور تألیف شده و می شود و چه پستها و مقامات كه به پاداش این خدمت به افرادی داده شده است.

امروز بر هر مسلمانی واجب است كه چشم باز كند و به سهم خود بكوشد تا دیوارهای تفرقه را كه با سوء نیت به دست سیاستگران قدیم و جدید ساخته شده است، به هر شكل و صورت، خراب و نابود كند و هرگز گرد این گونه خیالات و اوهام نگردد. بداند كه هیچ قومیت و ملیتی نه سبب شرافت و افتخار است و نه موجب ننگ و عار.
[2] . ظُهرالاسلام ، ج /1ص 32 و 33.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است