در
کتابخانه
بازدید : 2862625تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
پس مقصود چیست؟ در حدیثی دیدم این مطلب به شكل عالی توضیح داده شده و این یكی از ادلّه ی شیعه است و با آیات قبل هم تناسب دارد. دستور جهاد با منافقین در قرآن رسیده است كه همین آیه است، یعنی جهاد با منافقین را خود قرآن مجاز شمرده است. پیغمبر اگر در زمان خودش با منافقین جهاد نكرد، نه برای این بود كه اساساً جهاد با منافق جایز نیست، بلكه به آن شكلی است كه پیغمبر در سیزده سال مكه با مشركین جهاد نكرد؛ یعنی شرایط و اوضاع در آن وقت به گونه ای نبود كه پیغمبر جهاد با كفار و مشركین را عملی كند. پس جهاد نكردن پیغمبر با مشركین در دوران مكه نه برای این بود كه در آن وقت جایز نبود، بلكه شرایط اقتضا نمی كرد.

جهاد، قانونی نیست كه در همه ی شرایط به طور یكسان اجرا شود. در یك جا پیغمبر با یكی از گروههای مخالف می جنگد، یك سال صلح می كند، بعد كه آنها صلح را نقض می كنند باز پیغمبر با آنها می جنگد. یا مثلاً امام حسن علیه السلام در شرایط زمان خودش صلح می كند، امام حسین علیه السلام در شرایط زمان خودش می جنگد. جهاد جایز است، ولی باتوجه به همه ی شرایط و مصالح. این آیه دلالت می كند كه همچنان كه جهاد با كفار مشروع و جایز است، جهاد با منافقین هم مشروع و جایز است و باید با آنان جهاد كرد.
جهاد با منافقین، این دستوری كه در اسلام رسید، همان جهادی است كه علی علیه السلام كرد. چراغ سبزی كه برای علی علیه السلام در جهاد با منافقین زمان خودش وجود دارد این آیه است. جنگ جمل [به یك شكل ] جهاد با منافق بود و جنگ صفّین و جنگ نهروان به شكل دیگری. آیه ای كه چنین جهادی را اجازه می دهد این آیه است. این بود كه علی علیه السلام می فرمود پیغمبر با «تفسیر» جهاد می كرد و من با «تأویل» جهاد می كنم. تفسیر و تأویل یعنی ظاهر و باطن، بی پرده و باپرده. پیغمبر با كافرهایی جهاد می كرد كه پرده ای روی كفرشان نبود، من با كافرهایی جهاد می كنم كه پرده ی نازكی از اسلام روی خودشان انداخته اند ولی باطنشان همان باطن است؛ چون منافق یعنی «باطنْ كافر و ظاهرْمسلمان» . جهادی كه علی علیه السلام در جنگ جمل با اصحاب جمل كرد، یا جهادی كه در صفّین با معاویه و اصحاب معاویه كرد، همین بود. در باطن میان معاویه و ابوسفیان فرقی نبود. معاویه همان ابوسفیان بود و ابوسفیان همان معاویه، ولی دو شعار مختلف و متناقض داشتند كه قهراً مقتضیات و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 472
شرایط زمان اقتضا می كرد كه شعارهای مختلف داشته باشند. ابوسفیان در صدر اسلام است و هنوز امیدوار است كه بتواند اسلام را در نطفه خفه كند و لذا صریح به روی اسلام شمشیر می كشد. شعارش چیست؟ نفی «لا اله الا الله» و نفی «محمد رسول الله» تحت عنوان «اُعْلُ هبل» زنده باد بت هبل. ولی این مبارزه با اسلام با شكست مواجه می شود و سخت با شكست مواجه می شود. ابوسفیانها از میدان بیرون می روند بدون اینكه در ماهیت آنها تغییری پیدا شده باشد، یعنی خود را در زیر سِتار و پرده ی اسلام مخفی می كنند در حالی كه مقاصد همان مقاصد است. آن وقت معاویه ای می آید خلیفه می شود؛ شعارها از شعارهای مسلمانها خیلی داغتر، یعنی صدای اذان آنها از صدای اذان اینها بلندتر، صف نماز جماعت آنها از صف نماز جماعت اینها طولانی تر، تظاهر به اسلام و تظاهر به این دلسوزیها از دلسوزیهای مؤمنین واقعی خیلی بیشتر، ولی ماهیت همان ماهیت است. كفر، لباسی از همان اسلام پوشیده و به جنگ اسلام آمده است. معنی نفاق همین است.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است