در
کتابخانه
بازدید : 2862678تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم
وَ اِنْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ. وَ اِنْ یُریدوا اَنْ یَخْدَعوكَ فَاِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذی اَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ. وَ اَلَّفَ بَیْنَ قُلوبِهِمْ لَوْ اَنْفَقْتَ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعاً ما اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلوبِهِمْ وَلكِنَّ اللّهَ اَلَّفَ بَیْنَهُمْ اِنَّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ. یا اَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ [1].
در آیات پیش قسمتهایی را خواندیم كه مربوط بود به اینكه چه كسانی اجازه ی قتل آنها و جهاد با آنها داده می شود كه از آیه ی اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ كَفَروا شروع شد تا رسیدیم به آیه ای كه امشب خواندیم. قرآن اول آنها را توصیف كرد به یك صفت ضد انسانی كه مسئله ی نقض عهد و پیمان بود، آنهم نه یك بار بلكه متعدد. بعد قسمتهای دیگر- كه تكرار نمی كنیم همه مربوط به جنگیدن با آنها بود و اینكه اینها شایسته ی جنگیدن و تارومار شدن هستند. حالا این آیه مسئله ی صلح و سَلم با آنها را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 318
بیان می كند. صورت مسئله این است: اگر مردمی با همین صفاتی كه ذكر شد سر جنگ و مخالفت دارند تكلیف همان است كه گفته شد. حالا اگر چنین مردمی اعلام صلح كنند یعنی تمایل به صلح نشان بدهند، برای پیغمبر چه وظیفه ای است؟ البته اختصاص به پیغمبر ندارد؛ برای رهبر مسلمین كه می خواهد با اصول اسلامی عمل كند چه وظیفه ای است؟ می فرماید اگر آنها تمایلی به صلح و صفا و به اصطلاح امروز به همزیستی و متاركه جنگ نشان دادند تو هم مضایقه نكن، تو هم تمایل نشان بده: وَ اِنْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها اگر تمایل به صلح و صلاح نشان دادند تو هم چنین كن، یعنی تو هم حاضر شو.
اینجا كلمه ی «جَنَحَ» آمده است كه لغت «جناح» كه به معنی بال مرغ است از همین كلمه است. این لغت به معنی متمایل شدن است. «جَنَحَ» یعنی تمایل نشان داد.

در اینجا وقتی می فرماید: جَنَحوا لِلسَّلْمِ كأنّه اینجور تشبیه شده است كه مرغ وقتی پرواز می كند اگر بخواهد به طرفی گردش كند قهراً بالش به آن طرف كج می شود.

همین طور است هواپیما. پس كأنّه اِنْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ یعنی اگر اینها بال خودشان را به سوی صلح و سلامت كج كردند تو هم همین كار را بكن. سپس می فرماید: وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ، چون مردمی كه ایمان ندارند فرض این است كه به قول و پیمانشان اعتمادی نیست. آنها اعلام صلح كرده اند، ما هم می خواهیم صلح و سلامت باشد، اما از كجا بشود به اینها اعتماد كرد؟ تكلیف چیست؟ در اینجا قرآن می فرماید: نترس و به خدا توكل كن؛ به خدا اعتماد كن اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ كه خدا هم شنوا و هم داناست؛ یعنی تو كارت را بر اساس حق و بر مُرّ حق قرار بده، خدا خودش با اسباب و وسائلی كه دارد شما را حفظ می كند؛ شما مطابق اصول رفتار بكنید دیگر باقی اش را به خدا توكل كنید.
آیه ی بعد مربوط به همین قسمت است كه به خدا توكل كن و از مكر و خدیعه هم نترس وَ اِنْ یُریدوا اَنْ یَخْدَعوكَ فَاِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ اگر بخواهند تو را بفریبند یعنی اگر این اظهار صلح و سلامشان خدعه و فریب باشد خدا تو را كافی است. اینها همه برای این گفته می شود كه نمی شود به قول دشمن اعتماد كرد هر چند انسان جستجو و تحقیق كند. البته اینها معنایش این نیست كه لازم نیست در این زمینه تحقیق كنی كه آیا دشمن قصد خدعه دارد یا ندارد؛ نه، سخن این است كه یك چیزهایی مخفی می ماند، ولی تو به خاطر این احتمال كه نكند خدعه و نیرنگ باشد، اگر دست صلح
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 319
و سلام به سوی تو دراز شد این دست را رد نكن. این جمله كه به خدا توكل كن، اگر بخواهند تو را بفریبند تو خدا را داری، نترس، همه برای این است كه می خواهد به پیغمبر (و نه تنها به پیغمبر بلكه پیغمبر مخاطب است؛ بیشتر، مقصود دیگران هستند كه زمامدار مسلمین می شوند) بگوید اگر دشمن دست صلح و سلام به سوی تو دراز كرد تو تحت تأثیر این افكار و اندیشه ها كه نكند دروغ باشد، نكند خدعه و مكر باشد، امتناع نكن، تو هم دست صلح و سلام به سوی او دراز كن. در این نگرانیها كه برای هركسی پیدا می شود كه هیچ كس نمی تواند صد درصد مطمئن بشود كه دشمن راست می گوید، تو به خدا توجه كن، به خدا اعتماد كن. فَاِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ خدا تو را بس است.
هُوَ الَّذی اَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ در گذشته هم همین طور بوده. ای پیغمبر! مگر در گذشته تو را عده و عُده ی ظاهری حمایت كرده است؟ ! در گذشته حامی تو تأیید الهی بود، بعد از این هم همین طور خواهد بود. هُوَ الَّذی اَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ خدا همان است كه تو را با آن نصرتی كه از آسمان نازل كرد (ظاهراً مقصود از نصرت آسمانی، نزول فرشتگان [در جنگ بدر] است) و به وسیله ی نیروهای زمینی كه مؤمنین بودند یاری كرد، یعنی خدا تو را از آسمان و زمین یاری كرد؛ بنابراین جای این نیست كه ترس و بیمی در كار باشد؛ نه، هُوَ الَّذی اَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ.
مكرر این مطلب را عرض كرده ایم كه با اینكه سراسر قرآن توحید خالص است و همه جا صحبت از مشیت مطلق پروردگار است، ولی قرآن مسئله ی شرایط و اسباب را همیشه یادآوری می كند یعنی شرایط و اسباب را صحیح می داند، نمی گوید خداست كه تو را تأیید كرد بدون سبب؛ سببش را ذكر می كند: تو را، هم از راه اسباب آسمانی تأیید كرد كه نزول آن ارواح فرشتگان بود و هم از راه اسباب زمینی، یعنی به وسیله ی نفرات باایمان، بِالْمُؤْمِنین. بعد در موضوع «مؤمنین» یك مطلبی را قرآن یادآوری می كند كه مطلب بسیار قابل توجهی است و آن صمیمیت و اتحادی است كه بر اساس و مبنای ایمان در میان مسلمین صدر اسلام به وجود آمد.

[1] . انفال / 61- 64.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است