در
کتابخانه
بازدید : 2826174تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم
اِنَّ الَّذینَ كَفَروا یُنْفِقونَ اَمْوالَهُمْ لِیَصُدّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ فَسَیُنْفِقونَها ثُمَّ تَكونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبونَ وَ الَّذینَ كَفَروا اِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرونَ. لِیَمیزَ اللّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیَرْكُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اُولئِكَ هُمُ الْخاسِرونَ. قُلْ لِلَّذینَ كَفَروا اِنْ یَنْتَهوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ اِنْ یَعودوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الاَوَّلینَ [1].
دأب و روش قرآن كریم این طور است كه پیروان خود را هرگز مغرور نمی كند، به این معنی كه به مردم نمی گوید شما همین قدر كه ایمان آوردید و وابستگی خودتان را به خدا و پیغمبر خدا اعلام كردید، دیگر كافی است، مطمئن باشید كه تمام كارها صورت می گیرد؛ و همچنین هرگز نیروی باطل را نادیده نمی گیرد، بلكه آن را به حساب می آورد و همیشه یك جنگ و مبارزه میان اهل حق و اهل باطل را تجسم می دهد و می گوید اگر اهل حق در پیروی حق پایداری به خرج بدهند پیروزی با
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 239
اهل حق است. پس جنگ و مبارزه میان اهل حق و اهل باطل همیشه درگیر است و اهل حق نباید گمان كنند كه ایمان و وابستگی شان به حق كافی است، بلكه باید وارد میدان مبارزه بشوند و باید هم مطمئن باشند كه اگر در راه حق پایداری نمایند پیروزی با آنهاست. حالا آیاتی را كه قرائت كردم برایتان ترجمه و تفسیر می كنم تا ببینید همین منظره را قرآن مجسم می كند یا نمی كند.
اِنَّ الَّذینَ كَفَروا یُنْفِقونَ اَمْوالَهُمْ لِیَصُدّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ همانا كافران، مخالفان شما پولهایشان را خرج می كنند برای مبارزه با شما و برای اینكه جلوی راه حق را بگیرند. «انفاق» پول خرج كردن است در راه یك منظور و مقصود. یُنْفِقونَ اَمْوالَهُمْ اموالشان را انفاق می كنند. كافر انفاق می كند. همه ی انفاقها در راه خدا نیست، برخی انفاقها در راه باطل است. ثروت خودشان را انفاق می كنند برای اینكه جلوی راه حقی را كه پیغمبر باز كرده و شما به دنبالش می روید بگیرند، این چشمه را از سرچشمه خشك كنند. بعد تأكید می كند كه اینكه من می گویم، مربوط به گذشته ی تنها نیست، در آینده هم چنین جریانهایی رخ خواهد داد كه كافران برای اینكه مانعی برای راه خدا به وجود آورند پولها خرج خواهند كرد: فَسَیُنْفِقونَها( «سَ» كه در اول فعل مضارع می آید، یعنی در آینده، برای استقبال است) در آینده ی نزدیك پولها در این راه خرج خواهند كرد. اما نتیجه ی نهایی چیست؟ آیا از این پول خرج كردنهای خود نصیبی خواهند برد و موفقیتی كسب خواهند كرد؟ ثُمَّ تَكونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً فقط آن داغش در دل اینها باقی می ماند كه ای افسوس این همه پول خرج كردیم آخرش هم به نتیجه نرسیدیم. چون فرق است میان پولی كه یك نفر مؤمن در راه خدا و برای خدا خرج می كند [و پولی كه یك نفر كافر برای مسدود كردن راه خدا خرج می كند. ] مؤمن هیچ وقت حسرت نخواهد خورد، اعمّ از آنكه در راهی كه خرج می كند به نتیجه برسد یا نرسد. البته مؤمن باید در راهی خرج كند كه به نتیجه برسد نه مثل بعضی از اشخاص كه وقتی به او می گویی آقا این پولت را كه در فلان راه می دهی به خیال خودت به نام خیر، برای چه می دهی؟ می گوید من می دهم، به گردن او، بگذار او برود به جهنم. نه، تو هم می روی به جهنم. تو هم كه پولت را به آدمی می دهی كه خودت به او اعتماد نداری و نمی دانی نتیجه ی نهایی این پول خرج كردن چیست و آیا به نفع اسلام است یا نه [مستحق كیفر هستی. ] می گوید من به این حرفها چكار دارم؟ ! من از گردن خودم رد می كنم، بگذار او برود جهنم. نه، تو هم كه پول می دهی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 240
به نام خدا و اسلام ولی در نهایت امر این پول صرف اشخاص یا اموری می شود كه بر ضرر اسلام است، به جهنم می روی. ولی اگر یك نفر مؤمن آن مقداری كه بر او لازم و واجب است، سعی و كوشش خود را كرد كه پولش را در راهی خرج كند كه راه خیر باشد، اما از آنجا كه بشر است و گاهی اشتباه می كند نتیجه ای نگرفت، وجدانش آرام است چون او به حسب نیت صادقانه ی خودش و به حسب سعی و كوشش خودش در راه خدا داده است ولی تصادفاً به نتیجه نرسیده است. ولی آدمی كه خدا را نمی شناسد و به تعبیر قرآن كافر است و فقط برای هدفهای فردی و شخصی و مادی [كار می كند] و دنبال آز و شهوت خودش است، وقتی پول خرج می كند برای اینكه به مقاصدش برسد و بعد می بیند نمی رسد، داغی می شود در دلش. قرآن هم می فرماید: ثُمَّ تَكونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً این پول خرج كردنها به صورت یك حسرتهایی بر روی اینها باقی خواهد ماند. آیا در همین جا تمام می شود؟ اینها پولی خرج می كنند و بعد به نتیجه نمی رسد و حسرتش به دلشان می ماند؟ نه، ثُمَّ یُغْلَبونَ در مرحله ی بعد خودشان شكست می خورند و نابود می شوند. در مرحله ی اول، برنامه شان شكست می خورد و در مرحله ی دوم خودشان.
این آیات در اوایل ورود پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله به مدینه نازل شده است، چون آیات بعد [درباره ی جنگ ] بدر است. جنگ بدر در سال دوم هجرت واقع شد و این آیات آن طور كه مفسرین می گویند در همین سال نازل شده است و تا آن وقت هنوز كفار، هم از نظر عُدّه و هم از نظر عِدّه، هم از نظر مال و ثروت و اقتصاد و هم از نظر نظامی خیلی قویتر از مسلمین بودند. قرآن دارد آینده ای را كه به حسب ظاهر پیش بینی اش مشكل بود به صورت غیب خبر می دهد كه در آینده اینها پولها خرج خواهند كرد و همین پول خرج كردنها به صورت حسرتهایی در دل اینها باقی خواهد ماند و در نهایت امر هم خودشان مغلوب می شوند و شكست می خورند، كه در فتح مكه قضیه رخ داد. آیا در همین جا قضیه خاتمه پیدا می كند؟ پول خرج كردن و بعد هم حسرت كشیدن و بعد هم شكست خوردن؟ نه، آن بعدش به مراتب بالاتر است: وَ الَّذینَ كَفَروا اِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرونَ تمام اینها در جهنم جمع خواهند شد.
پس این آیه ای كه خواندم مشتمل بر چهار قسمت بود. یكی اینكه كافران بیكار نخواهند نشست و در آینده پول زیادی خرج خواهند كرد. دوم اینكه خودشان خواهند دید كه این پول خرج كردنها به نتیجه نرسید، و حسرت این پولها در دلشان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 241
باقی می ماند. مرحله ی سوم اینكه خودشان شكست نهایی خواهند خورد، كه در فتح مكه شكست خوردند. مرحله ی چهارم، آن آینده ی بسیار تاریك آنهاست كه محشور شدن آنان در جهنم است.
لِیَمیزَ اللّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیَرْكُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اُولئِكَ هُمُ الْخاسِرونَ.
در دنیا بد مطلق وجود ندارد. هیچ بدی نیست كه یك نتیجه ی خوب نداشته باشد. یكی از چیزهایی كه به حسب ظاهر به نظر می رسد بد است و در باطن خوب است آزمایشهای الهی است. وقتی اجتماع آرام است یعنی یك امتحان بزرگی پیش نیامده است، انسان همه ی مردم را یكرنگ و مانند هم می بیند، همه شبیه همدیگرند.

انسان خیال می كند یك مردم یكدست وجود دارد و حتی بعضی از افراد خیلی بهتر از دیگران جلوه می كنند و انسان آنها را بهتر تشخیص می دهد تا اینكه یك حادثه ی تندی و به تعبیر قرآن یك امتحانی پیش می آید. یك وقت انسان می بیند كه گویی مردم غربال می شوند. مثل غربال كه ریز و درشت می كند، ریزها به یك طرف می روند درشتها به یك طرف، مردم غربال می شوند، یك عده یك طرف قرار می گیرند و یك عده طرف دیگر. به اصطلاح امروز صفها از همدیگر جدا می شود. از یك نظر خیلی اسباب تأسف است. انسان یك وقت می بیند افرادی كه هیچ از آنها انتظار نداشت چغاله از آب درآمدند. ولی از نظر افراد دقیق و باریك بین باید گفت خوب شد كه صفها از همدیگر جدا شد.
مثلاً اگر پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در مكه مبعوث نشده بود و فرضاً ما را می بردند در همان جامعه ی مكه، در آنجا افرادی را می دیدیم همه مثل همدیگر، یكسره و همانند و یكسان. ابوجهل و ابوسفیان را می دیدیم، عمار یاسر و ابوذر غفاری را هم می دیدیم و از نظر ما میان اینها فرقی نبود. اما حادثه ی شدیدی مثل ظهور اسلام و نزول قرآن پیش می آید، یك تكان شدید می دهد، یك وقت می بینیم كه اینها از همدیگر جدا می شوند، درست مثل دستگاههای تجزیه ی شیمیایی كه عناصری را كه به یكدیگر آمیخته اند از همدیگر جدا می كند، هر قسمتش به یك طرف می رود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در یكی از خطبه های نهج البلاغه می فرماید: لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 242
وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَ لَتُساطُنَّ سَوْطَ القِدْرِ، حَتّی یَعودَ اَسْفَلُكُمْ اَعْلاكُمْ وَ اَعْلاكُمْ اَسْفَلَكُمْ [2] یعنی شدایدی برای شما پیش خواهد آمد و شما مانند دانه هایی كه در غربال ریخته باشند و غربال آنها را تكان بدهد به طوری كه از همدیگر جدا بشوند، غربال خواهید شد؛ و مانند دیگ جوشانی خواهید شد كه در اثر حرارت دادن زیاد به آن آنچه در ته دیگ است بالا بیاید و آنچه در بالاست پایین برود. چه تشبیه عجیبی است! شما اگر در یك دیگ مثلاً سیب زمینی و پیاز و گوشت و نخود و لوبیا بریزید، هركدام در جایی قرار می گیرند و تنها چیزی كه می بینید در رو قرار گرفته، مثلاً فلفل و زردچوبه است كه روی آب را گرفته. ولی وقتی كه به این دیگ حرارت دادید به حدی كه محتوای آن به جوش آمد، آن وقت می بینید آنچه در این دیگ است بالا و پایین می رود، پایینها بالا می آیند، بالاها پایین می رود. خیلی تشبیه خوبی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید در تكانهای شدید و شدایدی كه در میان مردم رخ می دهد و در امتحاناتی كه پیش می آید، مردم مثل دانه هایی كه در غربال، غربال بشوند غربال می شوند و مثل محتوای دیگی می شوند كه در اثر حرارتِ زیاد به جوش می آید و بالا، پایین و پایین، بالا می رود.
غرضم این جهت است كه یكی از فواید مبارزات و تضادهای شدید و جنگ حق و باطلی كه در اجتماع پیش می آید این است كه صفوف از یكدیگر جدا می شوند و این چقدر خوب است كه صفوف مشخص و جدا بشود. آن وقت اهل حق و بصیرت تكلیف خودشان را بهتر می فهمند. خدا به صورت یك فایده ذكر می كند:

لِیَمیزَ اللّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ بگذار اینها این كارها را بكنند تا خدا به این وسیله پلید را از پاكیزه جدا كند و صفوف از یكدیگر جدا بشوند. وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیَرْكُمَهُ جَمیعاً و پلیدها را بر روی یكدیگر قرار دهد و انباشته كند، همه به یك طرف بروند، و همه را در یك نقطه متراكم كند. بگذار پاكان از میان آنها جدا بشوند، خودشان باشند با خودشان. وقتی كه این طور شد كه صفها جدا شد، پاك در یك صف قرار گرفت و پلید در یك صف، آن وقت نتیجه ی نهایی با پاكان است و پلیدها یكجا به جهنم الهی سرازیر خواهند شد: فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ پس پلید را یكجا در جهنم قرار بدهد. اُولئِكَ هُمُ الْخاسِرونَ بدبخت فقط همینها هستند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 243
هنوز این بحثِ جنگِ به تعبیر قرآن طیّب و خبیث، پاك و ناپاك، حق و باطل، تتمّه دارد. در آیه ی بعد، به وسیله ی پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله به اینها اعلام و اتمام حجت می كند كه ای پیغمبر! به این كافران اعلام كن و بگو از هر جای راهشان كه برگردند، از هر نقطه كه برگردند، خدا توبه ی آنها را می پذیرد.
این نكته را باید توجه داشته باشید كه قرآن هیچ وقت انسان را مادامی كه زنده است و می تواند عملی انجام دهد و اراده و انتخاب و اختیار نماید، مأیوس نمی كند، و لهذا می گوید درِ توبه همیشه به روی بنده باز است. اما توبه، گفتن لفظ نیست.

«اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیْه» را به زبان آوردن توبه نیست. توبه یعنی بازگشت. قرآن اتمام حجت می كند كه ای پیغمبر! به این كافران اعلام كن كه اگر از راهی كه می روند بازگردند تمام گذشته ها پوشانده می شود. قُلْ لِلَّذینَ كَفَروا بگو به این كافران اِنْ یَنْتَهوا (یَنْتَهوا از ماده ی «نهی» است. نهی كردن منع كردن است. «انتها» یعنی نهی پذیری) اگر نهی بپذیرند، یعنی اگر باز گردند از راهی كه می روند، خدا می پذیرد. خدا با بنده ی خودش هرگز لجبازی نمی كند: یُغْفَرْلَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ اگر باز گردند تمام گذشته ها به نفع آنها پوشانده می شود. یُغْفَرْ از ماده ی «غُفران» است. غفران را معمولاً به كلمه ی «آمرزش» ترجمه می كنیم و درست هم هست. در فارسی ما كلمه ی دیگری نداریم كه ترجمه كلمه ی «غفران» باشد. ریشه ی كلمه ی غفران، مفهوم «پوشش» را می دهد. به مغفرت و آمرزش از آن جهت غفران می گویند كه خداوند روی گناهان گذشته را می پوشاند و ستر می كند. یُغْفَرْلَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ اگر توبه كنند، آنچه كه قبلاً گذشته است یعنی اعمال بدی كه مرتكب شده اند آمرزیده می شود یعنی رویش پوشانده می شود، كَالعدم می گردد، نادیده گرفته می شود. پس معنی كلمه ی «غفران» پوشیدن و پوشاندن است.

شعری حافظ دارد كه تقریباً در همین زمینه ی طلب مغفرت است و مناجاتی است در زبان غزل. می گوید:
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
درگاه الهی را می گوید.
رهرو منزل عشقیم و ز سر حدّ عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
شاهد من این شعر است:
آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار
كه به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
وَ اِنْ یَعودوا و اما اگر باز نگردند و همان خطاها و گناهان گذشته را تكرار كنند (اینجا قرآن به كنایه جواب می دهد)فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الْاَوَّلینَ به آنها بگو سنت و روشی كه ما درباره ی امم گذشته داشته ایم گذشته است، سنت ما درباره ی گذشتگان جاری شده است، یعنی شما هم همان سرنوشت را خواهید داشت. تعبیر قرآن عجیب است! نمی گوید اگر تكرار كنند چنین می كنیم، با اینكه مقصود همان است؛ ولی می خواهد بگوید ما هركاری كه بكنیم اراده ی ما جزئی نیست كه روی یك شی ء بالخصوص تصمیم بگیریم، اراده ی ما كلی است، قانون است. قانون الهی در گذشته چنین بوده است كه متخلف، مجرم، گنهكار، منحرف مجازات خودش را دیده است، پس شما هم خواهید دید.
وَ قاتِلوهُمْ حَتّی لاتَكونَ فِتْنَةٌ وَ یَكونَ الدّینُ كُلُّهُ لِلّهِ فَاِنِ انْتَهَوْا فَاِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلونَ بَصیرٌ. وَ اِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَموا اَنَّ اللّهَ مَوْلیكُمْ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصیرُ.
عرض كردیم كه قرآن یك صحنه ی مبارزه را مجسم می كند. می گوید كفار آرام نخواهند نشست، پولها خرج خواهند كرد. به مؤمنین و مسلمین هشدار می دهد كه گو اینكه عاقبت كار كفار شكست و حسرت و مغلوبیت است ولی اینها همه به این شرط است كه اهل ایمان به آن وظیفه ی خودشان كه مبارزه با باطل است قیام كنند.

اینجاست كه قرآن دستور مبارزه می دهد، نمی گوید شما مطمئن باشید اینها خود به خود شكست می خورند و از بین می روند، مثل حرفهایی كه اغلب مامی گوییم: خود به خود خودشان از میان می روند، دیگر احتیاجی به مبارزه ی ما نیست. قرآن نمی گوید كفار خود به خود شكست می خورند، بلكه اشاره می كند به وظیفه ی مسلمین و مؤمنین و می گوید: وَ قاتِلوهُمْ حَتّی لا تَكونَ فِتْنَةٌ وَ یَكونَ الدّینُ كُلُّهُ لِلّهِ با اینها بجنگید؛ یعنی آنها كه باز نمی گردند و در راه باطل اصرار می ورزند، وقتی كه شما می بینید سرسختی نشان می دهند و پولشان را [در راه باطل ] خرج می كنند، شما هم مردانه با آنها بجنگید، چرا؟ حَتّی لاتَكونَ فِتْنَةٌ تا ریشه ی فتنه را بكَنید. از این آیه ی قرآن، فلسفه ی جهاد در اسلام روشن می شود. اسلام دینی است كه یكی از دستورهای اصیل آن جهاد است. جهاد یعنی سربازی، یعنی جنگ. باید اندكی در اطراف این موضوع توضیح بدهم اگرچه بعداً، مخصوصاً در سوره ی برائت، آیات زیادی درباره ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 245
جهاد داریم و این بحث جایش آنجاست.
غیر مسلمانها- مخصوصاً مسیحیها چه آنها كه پیرو مذهبی از مذاهب قدیم هستند و چه آنها كه مرامشان اسماً مذهب است و در واقع یك باند سیاسی هستند گاهی به اسلام عیب می گیرند كه اسلام دستور جهاد داده است، در دین نباید جهاد باشد، دین فقط باید مردم را دعوت كند، هركس پذیرفت، پذیرفت و هركس نپذیرفت، نپذیرفت. این اشكال یك جواب بسیار روشن و واضحی دارد. اگر دینی مثل دین مسیح باشد یعنی محتوای آن همان محتوای دین مسیح باشد مطلب از همین قرار است كه می گویند، مثل یك فیلسوفی كه كارش فقط این است كه یك مكتبی آورده می خواهد به مردم یاد بدهد، یا مثل یك ناصح كه فقط می خواهد به مردم اندرز بدهد. یك ناصح مثل سعدی، اندرزگو است و اندرزگو از آن جهت كه اندرزگو است فقط كارش اندرز دادن است. گفت: «ما نصیحت به جای خود كردیم (یا به جای خود گفتیم) و رفتیم، هركه می خواهد، بشنود، هركه می خواهد، نشنود. » یا حافظ می گوید:
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
من فقط وظیفه ام این است كه سخنم را به تو بگویم. حال تو می خواهی بپذیر، می خواهی نپذیر. در مورد یك ناصح، كسی كه تعهدش از حد نصیحت و اندرز و پند تجاوز نمی كند مطلب همین است، اما آن دینی كه به پند و اندرز قناعت نكرده است بلكه بر سراسر زندگی بشر چنگ انداخته و آمده اجتماع بسازد، دینی كه تشكیل دولت دادن جزء دستوراتش است، آیا می تواند دستور جهاد نداشته باشد؟ ! یك دینی در دنیا اعلام كند كه من می خواهم دولت تشكیل بدهم و تعلیمات من مكتبی است كه یكی از شئون آن این است كه زندگی اجتماعی در جمیع شئونش باید بر اساس این مكتب باشد، و می خواهد مسلمین را به صورت یك واحد اجتماعی مستقل در بیاورد؛ آیا این دین می تواند دولت داشته باشد ولی ارتش و سرباز نداشته باشد، دستور جهاد و دفاع نداشته باشد؟ ! اگر شما در همه ی دنیا یك دولت پیدا كردید كه ارتش نداشته باشد، آن وقت بگویید چرا اسلام دستور تشكیل ارتش می دهد. اسلام را نباید با ادیانی كه همه ی محتواشان چهارتا كلمه اندرز است مقایسه كرد. اسلام خودش را در مقابل همه ی بدبختیهای اجتماع مسئول می داند اما فلان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 246
اندرزگو خودش را مسئول نمی داند. منتها هدف تشكیل دولت اسلامی چیست؟ هدف تشكیل ارتش در اسلام چیست؟ هدف جهاد در اسلام چیست؟ یكی هدفش زورگویی است كه همه باید مطیع من باشید، و یكی هدفش مبارزه با زورگویی است. همیشه در دنیا زور وجود دارد. یا باید در مقابل زور تسلیم بود، یا باید در مقابلش ایستاد. آن كسی كه می گوید من جهاد ندارم معنایش این است كه در مقابل زورهای دنیا تسلیمم.
البته حضرت مسیح اجلّ از این است كه بعد [از قول ایشان ] افزوده اند كه كار خدا را به خدا واگذار و كار قیصر را به قیصر. تقسیم كار كرده اند، یك منطقه را به قیصر اختصاص داده اند و یك منطقه را به خدا. آن منطقه كه مال قیصر است به خدا مربوط نیست و آن منطقه كه مال خداست به قیصر مربوط نیست. تا آنجا كه قیصر كار دارد به خدا مربوط نیست. از آنجا كه به قیصر مربوط نیست مال خدا. معلوم است كه كارهای اساسی دست قیصر است، فقط چهار كلمه نماز خواندن و دعا كردن و شفا خواستن و غیره برای خدا باقی می ماند.
اما در اسلام چنین حرفی نیست، بلكه اسلام می گوید هرچه كار بشر است، كار خدا و دین است. بنابراین چون همیشه در دنیا زور وجود دارد، یكی از دو راه را باید انتخاب كرد: یا باید گفت در مقابل زور باید تسلیم بود، و یا باید گفت در مقابل زور باید ایستادگی كرد. بله، اگر یك جهادی خودش بخواهد زوری باشد در مقابل بی زورها آن نباید باشد، اما زور در مقابل زور یكی از سنن خلقت است. این شعرها گویا از نظامی است و خیلی معروف است:
تا چند چو یخ فسرده بودن
در آب چو موشِ مرده بودن
می باش چو غنچه خار بر دوش
تا خرمن گُل كشی در آغوش
می خواهد بگوید یك بوته ی گل هم مجهز به خار است برای حفاظت خودش.
قرآن در اینجا، هم دستور جهاد می دهد و هم هدف جهاد را مشخص می كند. وَ قاتِلوهُمْ با اینها بجنگید، برای چه؟ حَتّی لاتَكونَ فِتْنَةٌ برای اینكه زمینه ی فتنه را از میان ببرید، آشوبی در میان نباشد. وَ یَكونَ الدّینُ كُلُّهُ لِلّهِ و دین تنها از آن خدا باشد، یعنی بشر تسلیم خدا باشد، تسلیم حقیقت باشد. معنی «وَ یَكونَ الدّینُ كُلُّهُ لِلّهِ» همان طور كه مفسرین گفته اند این نیست كه «تا همه ی مردم مسلمان باشند» چون از ضرورتهای دین اسلام است كه اسلام- به اصطلاح امروز- همزیستی مسالمت آمیز با اهل كتاب
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 247
را (یعنی مردمی كه به یكی از ادیان آسمانی اعتقاد دارند) می پذیرد ولو بالفعل توحیدشان توحید درستی نیست. بالاخره اینها در اصل اهل توحید بوده اند. اسلام تنها شرك را نمی پذیرد. پس معنی «وَ یَكونَ الدّینُ كُلُّهُ لِلّهِ» این است كه تا مردم با خدا آشنایی داشته باشند و لااقل اظهار تسلیم در مقابل ذات پروردگار بكنند.
پس در این آیه، قرآن صریحاً دستور می دهد كه با این مردمی كه مجهزند و مال و ثروت خرج می كنند و صرف نیرو می نمایند بجنگید. فَاِنِ انْتَهَوْا فَاِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلونَ بَصیرٌ با اینها بجنگید تا وقتی كه دست از جنگ بردارند. (این قسمت از آیه نشان می دهد كه این جنگ در مقابل مردمی است كه آن مردم می جنگند. ) اگر آنها دست از جنگ كشیدند كه بسیار خوب، یعنی شما هم دست بكشید، خدا به كار آنها آگاه است. یعنی شما نترسید كه حالا كه آنها دست كشیدند ما دست نكشیم. نه، شما دست بكشید. وَ اِنْ تَوَلَّوْا اما اگر حاضر نشدند دست بكشند و سرسختی نشان دادند نترسید فَاعْلَموا پس بدانید اَنَّ اللّهَ مَوْلیكُمْ خدا یاور شماست نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصیرُ خدا حامی و یار بسیار خوبی است.
در اینجا این آیات تمام می شود، آیاتی كه به اصطلاح یك صحنه ی مبارزه میان اهل حق و اهل باطل را مجسم كرده است. آیه ی بعد آیه ای است كه در اطراف آن زیاد باید بحث بكنیم. آیه ی خمس است: وَ اعْلَموا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ. این آیه از آیاتی است كه مورد اختلاف شیعه و سنی است. شیعه ها آن را به یك صورت عامتر و كلی تر تفسیر می كنند و ما ثابت خواهیم كرد كه این تفسیر مطابق با حقیقت است. و بعد مقداری درباره ی خمس و فلسفه ی آن و بعضی ایرادها و سؤالهایی كه درباره ی خمس مطرح است صحبت خواهیم كرد. و صلی اللّه علی محمد وآله الطاهرین.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 248

[1] . انفال / 36- 38.
[2] . نهج البلاغه، خطبه ی 16.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است