در
کتابخانه
بازدید : 2862622تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم [1]
وَ اِذْ قالُوا اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَلیمٍ [2].
قرآن روحیه ها را نقاشی می كند، جمله هایی را كه افراد می گویند و خودشان نمی توانند توضیح بدهند بیان می كند: اَللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَلیمٍ خدایا اگر حق همین است و سخن حق و قرآنی كه پیغمبر مدعی است منحصر به همین است؛ اگر این راست است، حق است و این پیغمبر راستگو است و هرچه می گوید از جانب تو می گوید (انتظار می رود كه در ادامه ی آیه بگوید «پس ما می پذیریم» یا «خدایا آن را بر ما آشكار كن» . اگر انسان حقیقتجو باشد چنین می گوید. ولی می گوید اگر چنین است) سنگی از آسمان بر سر ما بفرست و ما را نابود كن، یا به شكل دیگری عذاب دردناكی برما بفرست؛ یعنی من
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 232
تاب و تحمل شنیدن این حقیقت را ندارم. اگر حق و حقیقت است فوراً سنگی از آسمان بر سرم بفرست تا من چنین روزی را نبینم. من می خواهم آن طوری كه دلم می خواهد راست باشد والّا از حقیقت بیزارم.
قرآن زبان حال آنها را بیان كرده ولی آیا در عالم فقط همانها آن طور بوده اند؟ ما نباید به خودمان خوشبین باشیم. مسلّماً آن حالت واقعی تسلیم در مقابل حقیقت، صد درصد در ما نیست. علی علیه السلام در جواب از تعریف اسلام فرمودند:

اَلْاِسْلامُ هُوَ التَّسْلیمُ در مقابل چه؟ شخص؟ نه، بلكه تسلیم در مقابل حق، یعنی وقتی مواجه با حق شد، حالت طغیان و عصیان نداشته باشد. فرق اصول دین و فروع دین این است كه فروع، آن چیزهایی است كه انسان باید عمل كند؛ اما در اصول، علم یا یقین لازم است. ولی آیا در اصول، علم یا یقین كافی است؟ این طور نیست. البته اعتقاد و علم لازم است. تا عقل چیزی را نفهمد نمی تواند قبول كند. ولی غیر از اعتقاد، در مقابل اصول دین، تسلیم لازم است، یعنی تمرّد نداشتن. اسلام یعنی بی تمرّدی. اینكه كسی بگوید اگر حقیقت این است مرا بكش، این ایمان نیست زیرا ایمان آن است كه انسان در مقابل چیزی كه راست است تسلیم و رام باشد.
آیا شیطان كافر است یا مؤمن؟ كافر. آیا به خدا یقین داشت؟ بله، علم داشت، از ما بهتر بود. در مقابل خدا می گوید به عزت خودت همه ی آنها را گمراه می كنم:

فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ [3]. همچنین می گوید: رَبِّ فَاَنْظِرْنی اِلی یَوْمِ یُبْعَثونَ [4]. اعتقاد به خدا و قیامت داشت. تنها داشتن اعتقاد و علم، برای ایمان كافی نیست بلكه انسان باید نسبت به آنچه اعتقاد دارد رام باشد. وَ جَحَدوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً [5]. باید خودمان را بشناسیم. اگر حقیقتی را كه می شناسیم و می دانیم، منكر می شویم، پس ما جاحدیم و مؤمن نیستیم. بشر صرف اینكه به یك مطلب علم پیدا كند كافی نیست كه مؤمن باشد بلكه باید حالت عصیان و تمرّد نیز نداشته باشد.
آن زمانی را توجه كن كه آن مردم می گفتند ما تاب دیدن چنین حقیقتی را نداریم. وَ ما كانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فیهِمْ وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرونَ خدا چنان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 233
نیست كه این مردم را عذاب كند در حالی كه تو در میان آنها هستی، و خدا چنان نیست كه آنها را عذاب كند در حالی كه گنهكارند و استغفار می كنند. در نهج البلاغه نقل شده كه خدا دو امان داشت: اول رسول خدا و دوم استغفار. ایها الناس! یك امان رفت، امان دیگر را میان خودتان حفظ كنید.
مقصود از عذاب چیست؟ در اصطلاح مفسرین عذاب استیصال [داریم و عذاب ] عادی و غیر استیصال. اول، عذابهایی است كه برای قومی جنبه ی فوق العاده دارد مثل صاعقه، باد، مسخ و غیره.
در قرآن در آیات مكرری كلمه ی عذاب ذكر شده، عذابهایی كه شكل مذكور را نداشته و شكل دیگر دارد مثل آیه ای كه می گوید: قومی مسلط بر قوم دیگر شدند و اینها به دست آنها ذلیل شدند. در سوره ی انعام می فرماید: قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی اَنْ یَبْعَثَ عَلَیْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِكُمْ اَوْ یَلْبِسَكُمْ شِیَعاً وَ یُذیقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ [6] خدا قادر است كه عذابی را از بالای سر شما فرود آورد یا از زیر پای شما بجوشاند، و یا شما را فرقه فرقه نماید، یا بدی بعضی از شما را به بعض دیگر بچشاند. عذاب از بالای سر [یعنی ] اقویای شما را بر شما مسلط كند. [و عذاب از زیر پای شما یعنی ] تحت تسلط زیردستها باشید. آیه ی دیگر: قاتِلوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِاَیْدیكُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْكُمْ عَلَیْهِمْ [7] شما را مسلط می كند.
مقصود از آیه ی مورد بحث این است كه خداوند شما را تا پیغمبر در میانتان هست و استغفار می كند معذب نخواهد كرد. آیا مقصود عذابی مانند عذاب قوم لوط است یا عذابی دیگر مثل گرفتاریها؟ ظاهراً شامل هر دو می شود. و آیا مقصود این است كه جسم پیغمبر در میان مردم باشد؟ ظاهر همین است، ولی بعید نیست كه منظور، سنت و احكام پیغمبر و تعلیمات او باشد. در این صورت معنی آیه چنین می شود: و مادامی كه تو در میان آنها باشی- یعنی مادام كه دستورات و تعلیمات تو در میان آنها باشد و یا حالت توبه و بازگشت و پشیمانی داشته باشید، خداوند شما را عذاب نمی كند. ظاهراً منظور این است كه اگر ملت اسلام از عذابهایی از قبیل عذابهای عاد و ثمود در امان باشند، از عذابهای دیگر در امان نیستند. اگر پیغمبر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 234
رفت، عذابْ پشت سرش آمده است.
قرآن عذابهایی را ذكر می كند از قبیل تسلط اغنیا بر ضعفا، و از همه بالاتر فرقه فرقه شدن كه نیروها علیه یكدیگر به كار می افتد و دشمن شاد می شود. اینها عذابهای الهی است. وَ ما كانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فیهِمْ تا تو در میان مردم باشی خدا اینها را عذاب نخواهد كرد. تو نباشی ولی تعلیمات تو باشد، باز هم خدا عذاب نمی كند؛ و در صورت استغفار و بازگشت نیز خدا آنها را عذاب نمی كند.
وَ ما لَهُمْ اَلّا یُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَ هُمْ یَصُدّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانوا اَوْلِیاءَهُ اِنْ اَوْلِیاؤُهُ اِلَّا الْمُتَّقونَ. اشاره ای به خصوص قریش دارد و شامل بعد از قریش هم می شود.

می گوید مردم قریش مستحق عذاب هستند. اینها صادّ و مانع مردم از مسجدالحرام شده و خودشان را اولیا و متولیان مسجدالحرام می دانند. قریش خودشان را متولیان كعبه و مسجدالحرام می دانستند، می گفتند كعبه مال ماست، هركه را می خواستند راه می دادند یا راه نمی دادند. چون اینها در مكه ساكن بودند خانه ها و زمینها را مال خودشان می دانستند. قرآن با این فكر مبارزه كرد. گفت هیچ كس تا دامنه ی قیامت حق ندارد ادعا كند من اختیاردار مسجدالحرام و كعبه هستم. ایندو متعلق به عموم مردم متقی و مسلمان است. آیه ای است در سوره ی حج: سَواءً الْعاكِفُ فیهِ والْبادِ [8] مردم بومی و كسانی كه از خارج می آیند مساوی اند.
درباره ی خانه های مكه یكی از گرفتاریها اجاره ی خانه است، آنهم اجاره های سنگین. ما خیال می كنیم حق دارند اجاره بگیرند. حتی در فقه اهل تسنن هم به این نحو نیست. در نهج البلاغه [نامه ای است از حضرت امیر به ] قُثَم بن عباس [زمانی كه از طرف آن حضرت ] والی مكه بود. می فرماید: مُرْ اَهْلَ مَكَّةَ اَلّا یَأخُذوا مِنْ ساكِنٍ اَجْراً [9]. اهل مكه حق ندارند از افرادی كه به آنجا می آیند اجاره ای بگیرند زیرا حكم وقفی را دارد؛ و حق هم ندارند مانع دیگران بشوند. حتی پیغمبر دستور داد دربهای دو لنگه دار بگذارند. . . لذا شهر مكه تعلق دارد به تمام مسلمین دنیا و كسی حق ندارد به [كسانی كه به این شهر می آیند] اعتراض كند.
وَ ما لَهُمْ اَلّا یُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَ هُمْ یَصُدّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ جلوی مردم را می گیرند و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 235
خودشان را متولی می دانند وَ ما كانوا اَوْلِیاءَهُ صاحب اختیار نیستند اِنْ اَوْلِیاؤُهُ اِلَّا الْمُتَّقونَ [صاحب اختیار آن فقط متقین هستند] وَلكِنَّ اَكْثَرَهُمْ لا یَعْلَمونَ [اكثر آنها] سرّ این نكته را نمی دانند.
مسجدالحرامی كه اكنون می بینیم، در صدر اسلام اینقدر بزرگ نبود. در واقع فاصله ی كعبه تا مسجدالحرام حدود پانزده متر بیشتر نبود. مسجدالحرام حدود 32*32 متر بود و كعبه 4 متر عرض و كمی بیشتر طول داشت. در صدر اسلام خانه های اطراف را خریدند و مسجدالحرام را توسعه دادند. در زمان مهدی عباسی خلیفه ی سوم عباسی تصمیم گرفتند بار دیگر آن را توسعه بدهند. خلفای اسلام در توسعه ی آن سعی داشتند رعایت كنند [كه خانه های مردم را] به زور نگیرند زیرا برخی این كار را غصب می دانستند. مهدی می خواست مسجدالحرام را توسعه بدهد.

برخی گفتند نمی فروشیم. عده ای از فقهای اهل تسنن گفتند خانه ی خودشان است دلشان بخواهد می فروشند و نخواهد نمی فروشند. بعضی دیگر گفتند مسجدالحرام است، به زور می شود گرفت. معمولاً مشكلی می شد و به ائمه اطهار علیهم السلام رجوع می كردند. امام باقر علیه السلام استدلال عجیبی كرد، ثابت نمود چون مسجدالحرام است، اگر مصلحت مسجدالحرام ایجاب كند، رضایت صاحب خانه شرط نیست. فرمود:

آیا اول كعبه اینجا بود و مردم به خاطر كعبه اینجا آمدند یا اول مردم آمدند بعد كعبه را ساختند؟ مثلاً مردمی می آیند نقشه ای می كشند، خانه هایی بنا می كنند، بعد می گویند زمینی وقف مسجد نماییم. اول مردم تملك زمینها را كرده اند بعد قسمتی از آن را اختصاص به مسجد داده اند. پس مسجد وارد شده بر مردم. تمام مسجدهای دنیا این طور بوده حتی مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله. در همه ی دنیا یك نقطه است كه اول مسجد در آنجا بنا شده و بعد مسجدْ آن سرزمین را احیا كرده و آن، سرزمین مكه است زیرا مكه وادی غیر ذی زرع بود و مالكی نداشت، ابراهیم علیه السلام آمد برای اولین بار كعبه را در آنجا برای مردم ساخت و اختصاص داد به عبادت كه تا دامنه ی قیامت بیایند مناسك انجام دهند. پس اول ابراهیم آمد آن را ساخت، بعد مردم آمدند. حق كعبه و مسجدالحرام محفوظ است. مردم تا جایی كه مزاحم كعبه و مسجدالحرام نشوند [در تملك زمین آزادند. ] وقتی استدلال گفته شد همه [آن را پذیرفتند. ]
سرزمین مكه وضع خاصی دارد. قرآن نیز همین منطق را پیروی می كند، می گوید آنها مستحق عذابند، متولیان مسجدالحرام متقیان عالَمند. حرمی است
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 236
متعلق به مسلمانان دنیا و متقیان.
آیه ی دیگر: وَ ما كانَ صَلوتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ اِلّا مُكاءً وَ تَصْدِیَةً. این آیه متمّم آیه ی قبلی است. قرآن عمل این اولیا را كه خودشان را صاحب اختیار می دانستند نشان می دهد كه با كعبه چه كردند. ابراهیم علیه السلام به دستور خدا خانه را ساخت و خداوند در ضمن آیه ای فرمود خانه ی مرا پاكیزه كنید برای طواف كنندگان، برای توحید و عبادت خدای یگانه. سرنوشت این را به كجا كشاندند؟ وَ اتَّخِذوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً [10]. یكی از كارهایی كه باید انجام می شد نماز بود. آنقدر از سر و ته آن زدند و بر آن افزودند كه به صورت سوت كشیدن و كف زدن درآمد، و حال آنكه عبادتها توقیفی هستند یعنی در عبادت خدا از نظر كیفیت و كمیت نباید اعمال سلیقه شود، بلكه باید همان طور كه برای ما بیان كرده اند، بدون كم و زیاد اجرا شود. چون و چرا بردار نیست. اینكه عده ای عربی بخوانند، عده ای فارسی، عده ای تركی، و خلاصه هركس به زبان ملی خود بخواند [اعمال سلیقه است. ] یا بگوییم در مسافرتها، قدیم نماز دو ركعتی بوده ولی اكنون چون با هواپیما مسافرت می كنند باید چهار ركعتی بخوانند زیرا این سفر مشقت ندارد. اگر در عبادتها سلیقه را دخالت بدهیم به تدریج چیزی از آب در می آید كه مصداق این شعر می شود:
بس كه ببستند بر او برگ و ساز
گر تو ببینی نشناسیش باز
نمازی كه به شكل سوت كشیدن می خواندند، یكمرتبه این طور نشد بلكه اول یك گوشه ی آن را تغییر دادند بعد گوشه ی دیگر و همین طور. در طول نسلهای متوالی به این شكل درآمد، زیرا هر نسلی از نسل قبل خبر ندارد [و فكر می كند آنچه به دستش رسیده از اول به همین صورت بوده است. ] بعد از چندین نسل به چیزی شبیه می شود كه با اصل آن شباهتی ندارد.
راجع به اینكه قرآن و نماز را مثلاً به فارسی بخوانند، ذكر تجربه ای كه خارجیها در مورد ترجمه ی پی درپی یك جمله به زبانهای مختلف كرده اند بی فایده نیست. اگر سخنی مثلاً به زبان فارسی باشد و كسی آن را به زبان عربی ترجمه كند، بعد تركی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی و. . . تجربه كرده اند دیده اند از جمله ی اول یك ذره در جمله ی چهلم باقی نیست.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 237
ممكن است بپرسید چرا انسان در بعضی مسائل، فهمیده یا نفهمیده باید متعبد باشد، مانند اِخفات نماز ظهر؟ البته فلسفه دارد، تأمل كن، اما هیچ وقت فكر نكن كه به خاطر فلسفه انجام می دهی، بلكه بگو انجام می دهم و سعی می كنم بیشتر بفهمم.

نمازی كه ابراهیم علیه السلام می خواند به صورت كف زدن نبود، تدریجاً به این صورت بدعت درآمد. قرآن می گوید متولیان كعبه نمازشان به جز سوت كشیدن و كف زدن چیز دیگری نیست؛ عذاب الهی را بچشند به موجب كفر و عنادی كه در مقابل حق و حقیقت داشتند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 238

[1] . [این جلسه علاوه بر اینكه نوار آن در دست نیست، متن پیاده شده ی آن نیز به شكل خلاصه برداری، آنهم به صورت غیر منقح بوده است، لهذا ممكن است برخی عبارات آن عین جملات استاد نباشد. ]
[2] . انفال / 32.
[3] . ص/ 82.
[4] . ص / 79 [پروردگارا پس مهلتم ده كه تا روز قیامت زنده بمانم. ]
[5] . نمل / 14 [و با اینكه پیش نفس خود به یقین دانستند (معجزه ی خداست) از روی ستمگری و نخوت آن را انكار كردند. ]
[6] . انعام / 65.
[7] . توبه / 14 [با كافران بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب كند و خوار گرداند و شما را بر آنها مسلّط نماید. ]
[8] . حج / 25.
[9] . نهج البلاغه، نامه ی 67.
[10] . بقره / 125 [و دستور داده شد كه مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید. ]
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است