در
کتابخانه
بازدید : 588388تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
سؤال: به عنوان اولین سؤال خواهش می كنم توضیحی را كه در جلسه قبل ناتمام ماند مجددا بیان كنید. اگر خاطرتان باشد یك سؤال اساسی این بود كه زمانه در تحول است و هر روز مسائل و مشكلات تازه ای برای جوامع بشری مطرح می شود و شما فرمودید كه اسلام یك سلسله اصول و ضوابط ثابت دارد و بنده عرض كردم این ضوابط در گذشته ی دور تدوین شده و نیازهای امروز جوامع را نمی تواند جوابگو باشد. شما در توضیحش بیان كردید كه زندگی بر یك سلسله اصول ثابت و فروع متغیر استوار است و اسلام به این هر دو عنایت دارد. من خواهش می كنم در این مورد توضیح بیشتری لطف بفرمایید.
استاد: بسم اللّه الرحمن الرحیم. این مسئله كه آیا زندگی اصول ثابت و لایتغیری دارد یا ندارد بر اساس یك اصل مهم فلسفی بنا شده است و آن اصل این است: شك ندارد كه از روزی كه انسان در روی زمین آمده است نوعیت انسان از آن جهت كه انسان یك حیوان است تغییر نكرده است یعنی انسان تبدیل به نوع دیگر نشده است، از نظر جسمی و ارگانیسم بدنی همان نوعی است كه فرضا در یك میلیون سال پیش به وجود آمده. ولی گویی در قانون خلقت وظیفه تكامل تغییر موضع داده، از مرحله
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 340
جسم و اندام و ارگانیسم بدنی به مرحله روحی و روانی و اجتماعی. انسان درجا نزده است و نمی زند و از این نظر یك مسیر تكاملی را طی می كند. آنوقت بحث این است كه انسان از نظر معنوی و روحی و در واقع از نظر انسانی [تغییر نوعیت می دهد یا خیر؟ ] این كه انسان فرضا در یك میلیون سال پیش، از نظر اندام به شكلی موجود شده و تغییر نكرده است، آن در حقیقت حیوانیت انسان است ولی از نظر آنچه كه ما انسان را به [سبب ] آن انسان می گوییم آیا انسان، لااقل در مراحل تاریخی، در این دوره های نزدیك، از وقتی كه انسان به صورت یك موجود متمدن یا نیمه متمدن درآمده است و از وقتی كه دوره های اجتماعی مختلف و متفاوتی را طی كرده و می كند تبدل انواع پیدا می كند؟ آیا انسان در هر دوره ای غیر از انسان در دوره دیگر است، تبدیل به نوع دیگر می شود؟ و قهرا اگر تبدیل به نوع دیگر بشود همه قوانین حاكم بر آن الّا بعضی از قوانینی كه مثلا با حیوان مشترك است عوض می شود؛ مثل آبی می شود كه تبدیل به بخار می شود كه تا آب بود قوانین مایعات بر آن حاكم بود، وقتی كه بخار شد دیگر قوانین مایعات بر آن حاكم نیست قوانین گازها بر آن حاكم است؟ و یا این طور نیست، انسان نوعیتش تغییر نكرده، چه از ماقبل فجر تاریخ و چه از دوره تاریخ تا عصر امروز. این طور نیست كه انسانِ عصر بردگی از نظر روحی، معنوی، اجتماعی، فرهنگی یك نوع انسان است و انسان عصر ما نوع دیگری است.
از این نظر- كه نمی خواهم این مطلب را زیاد بشكافم- نظریه درست و صحیح همین است كه انسان با حفظ نوعیتش در یك مسیر تكاملی گام بر می دارد نه این كه نوعیتش تغییر می كند، و چون نوعیت انسان تغییر نمی كند، یك سلسله اصول ثابت كه مربوط به انسان و كمال انسان است- و همان طور كه در گفت و گوی پیشین عرض كردم مدار انسانیت را مشخص می كند- بر زندگی انسان حاكم است ولی به دلیل این كه انسان در یك مدار حركت می كند و نه این كه در یك منزل توقف می كند ناچار احكام منازلش تغییر می كند، در هر منزلی یك جور باید زندگی كند. اسلام از نظر وضع قوانین، خصوصیات و جهاتی دارد كه در متن تشریع الهی اسلام منظور شده است كه قوانین آن به گونه ای تشریع شده است كه «منزلی» وضع نشده، مداری وضع شده است. در عین این كه برای منازل هم فكر كرده است ولی به این شكل نیست كه بشر را در یك منزل متوقف كند. مسئله اصول ثابت اسلام و قوانین متغیر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 341
اسلام كه برای نیازهای ثابت اصول ثابتی وضع شده و برای نیازهای متغیر وضع متغیری در نظر گرفته است مبنی بر یك سلسله راز و رمزهاست كه به طور خلاصه و اجمال در كتاب نظام حقوق زن در اسلام، فصل «اسلام و تجدد زندگی» گفته شده است ولی من برای مثال مطلبی را ذكر می كنم.
یك سلسله اصول در اسلام است كه واقعا اصولی ثابت و لایتغیر است، الان هم كه یكی از این اصول را بر شما عرضه بدارند می بینید كه در زمان ما همان مقدار نو است كه در چهارده قرن پیش نو بوده است. ولی یك مسئله دیگر كه مربوط به همین اصل است برای شما عرض می كنم، بعد می بینید این مسئله مثل این كه به قرن ما تعلق ندارد، به قرنهای گذشته تعلق دارد.
اصل ثابتی كه به عنوان مثال ذكر می كنم یك اصل اجتماعی است كه اسلام در رابطه جامعه اسلامی با جامعه های دیگر توصیه كرده به قدرتمند بودن، قدرت دفاعی داشتن در حدی كه هرگز دشمن خیال حمله را هم در مخیّله خودش راه ندهد. این اصل در این آیه معروف بیان شده است: وَ اَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ [1]. تا حد توانایی نیرومند باشید، برای چه فلسفه ای؟ برای این كه دشمنان خدا كه همان دشمنان شما هستند از شما حساب ببرند، خیال حمله ی به شما را در دماغ خودشان راه ندهند. از طرف دیگر می بینیم كه در سنت پیغمبر اكرم- سنت قولی (توصیه های پیغمبر) و سنت عملی (سیره و رفتار و روش پیغمبر) - به چیزی توصیه شده است كه در فقه اسلامی آن را «سَبق و رِمایه» می گویند، شركت در مسابقات اسب دوانی، مسابقات تیراندازی، تمرین كردن و مهارت یافتن در فنون جنگی آن روز كه به وسیله تیر و نیزه و شمشیر و اسب و این چیزها انجام می شد. می دانیم كه خود پیغمبر اكرم عملا در مراسم اسب دوانی شركت می كرد و خودش هم سوار می شد. با این كه اسلام هر نوع گرو بندی را حرام می داند ولی گرو بندی در این زمینه ها را چون زمینه تمرین سربازی دارد مجاز و مشروع می شمارد و رسول اكرم اصحابش را به این كار تشویق می كرد.
حال ما اگر به اصل «اَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ» توجه كنیم می بینیم یك اصل نوِ دائم است، در زمان خودش نو و زنده بوده، امروز هم زنده است، تا ابد هم هست. تا وقتی كه جامعه اسلامی باشد و در مقابل، جامعه ی غیر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 342
اسلامی وجود داشته باشد این اصل هست. حتی اگر روزی تمام دنیا مسلمان شود و جامعه ی غیر اسلامی نداشته باشیم باز این اصل نمرده است، موضوعش منتفی شده، چنان كه خیلی چیزها موضوعش كه منتفی شد دیگر حكم آن ضرورت ندارد. ولی سبق و رمایه این طور نیست. امروز دیگر هیچ ضرورتی ندارد كه كسی برود در مسابقات اسب دوانی به آن منظور شركت كند یا در مسابقه تیراندازی تیر و كمان بردارد و شركت كند، چرا؟ برای این كه سبق و رمایه اصالت ندارد، اصالت مال «اَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ» است، سبق و رمایه صورت و شكل اجرایی اوست؛ یعنی اگر توصیه شده است، به عنوان فرعی از اوست و از او ناشی شده. امروز آیا سبق و رمایه نسخ شده؟ نسخ نشده، موضوعش منتفی شده. حكم اصلی، اَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است كه باقی است و در مظهر و شكل دیگری باید اجرا شود. و از این مثالها الی ما شاء اللّه داریم و تازه آن پیچ و لولاهایی كه به اسلام انعطاف می دهد، انعطافی بدون آن كه از اصول تخلف شده باشد، منحصر به این نیست، این را به عنوان مثال ذكر كردم. فقها بابی دارند به نام باب «تزاحم» یا باب «اهم و مهم» و بابهای دیگر، كه در اینجا شاید بیش از این ضرورتی ندارد كه من در اطراف اینها بحث كنم.
مثال دیگر: اصلی ما در قرآن داریم راجع به مبادلات و كیفیت گردش ثروت در میان مردم كه در خود قرآن كریم با این تعبیر بیان شده است: لا تَأْكُلوا اَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ [2] یعنی نقل و انتقال ثروت و مملوك نباید به صورت بیهوده انجام بگیرد یعنی اگر شما مال و ثروت مشروعی به دست آورده اید و می خواهید آن را به دیگری منتقل كنید نباید بیهوده منتقل شده باشد بلكه باید به صورتی باشد كه از نظر اجتماعی شكل مفیدی داشته باشد، یكی از نیازهای اصیل زندگی بشر را رفع كند ولو یك نیاز معقول روحی باشد، مثل هدیه كردن به یك دوست. انسانی را در نظر بگیرید كه یك ماه رفته كار كرده، زحمت كشیده و هزار تومان به دست آورده.

فرض كنید كسی به او می گوید من یك گونی مورچه مرده دارم، او می گوید بیا من هزار تومان می دهم اینها را می خرم، در حالی كه به دردش نمی خورد و باید دور بریزد. این معامله از اساس باطل است. ولی ممكن است زمانی پیش بیاید كه علم پیشروی كند و بتواند از این مورچه مرده استفاده های صحیحی برای زندگی بشر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 343
بكند. در این صورت همین معامله كه تا دیروز باطل و مصداق «لا تَأْكُلوا اَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ» بود صحیح می شود؛ مجتهد و فقیه واقعی تشخیص می دهد كه تا دیروز این معامله شرعا باطل بود، از امروز صحیح است. چطور تا دیروز وقتی كه از فقیه سؤال می كردند آیا من می توانم هزار تومان پول بدهم مورچه مرده بخرم، می گفت: خیر، این پول هدر دادن است، معامله باطل است، ولی امروز می گوید معامله صحیح است؟ چگونه است كه معامله ای كه تا دیروز شرعا باطل بود امروز صحیح شد؟ فقیه می گوید معیار من یك معیار درست انسانی است: لا تَأْكُلوا اَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ. تا دیروز آن طور بود امروز این طور است. مثل خرید و فروش خون انسان است. در گذشته از خون استفاده ای نمی شد، احیانا بعضی افراد از خون مثل گوشت استفاده می كردند و آن را می خوردند. فقیه می گفت خرید و فروش خون حرام و معامله اش باطل است چون اكل مال به باطل است. ولی امروز در اثر پیشرفت علم و صنعت، خون خودش یك مایه حیات است از یك انسان برای انسان دیگر، یعنی می شود با خون یك انسان انسان دیگری را از مرگ نجات داد.

حالا دیگر نمی شود گفت كه معامله خون مصداق اكل مال به باطل است؛ یعنی این حكم عوض شده ولی این عوض شدن نسخ شدن نیست، بلكه به این شكل تغییر كرده. مثالهای زیادی در این زمینه هست.
- به این ترتیب شما توضیح دادید كه انسان با حفظ نوعش حركت تكاملی اش را ادامه می دهد و آن اصول ثابتی كه در اسلام وضع شده شبیه آن مداری است كه برای گردش یك سیّاره مشخص شده و تذكر دادید كه احكام منازل و مقتضیات منازل را مجتهد است كه با تكیه به آن اصول ثابت مشخص می كند.
سؤال دیگری كه مطرح می شود و این روزها به شدت مطرح است این است كه امام در یكی از سخنرانیهایشان فرمودند كه من به جمهوری اسلامی رأی می دهم نه یك كلمه بیش نه یك كلمه كم. آنجا كه فرمودند «نه یك كلمه كم» به نظر می رسد پسوند اسلامی اش مورد نظرشان بوده. شما تذكر دادید كه امام بر این نكته تأكید دارند كه نه تنها فرم حكومت را مشخص كنند بلكه محتوای ایدئولوژیك آن را هم كاملا تبیین و تعریف كنند. و اما
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 344
آنجایی كه فرمودند هیچ كلمه ای اضافه نشود، به نظر می رسد كه كلمه «دموكراتیك» مورد نظرشان بوده چرا كه ما شاهد بودیم بعضی ها عبارت «جمهوری دموكراتیك اسلامی» را به كار می بردند. به نظر می رسد آنجا كه امام بر عدم كلمه «دموكراتیك» تأكید می كنند نظرشان به اختلافی است كه بین دموكراسی غربی و آزادیهایی كه در اسلام مطرح است وجود دارد.

سؤالم این است كه تفاوت این دو واژه را روشن كنید.
استاد: بنده نمی توانم ادعا كنم كه تمام نقطه نظرهای امام را می توانم در اینجا توضیح بدهم ولی بعضی از آن نقطه نظرها را كه به نظر خودم می رسد و نظر امام هم هست برایتان توضیح می دهم. یكی این كه- همین طور كه خودتان توجه دارید- در مفهوم «اسلامی» و در خود اسلام آزادی فردی و حقوق فردی و دموكراسی كه یك اصل اجتماعی مبتنی بر آزادی فرد و حقوق فرد است وجود دارد، به همین بیانی كه عرض می كنم. در اسلام آزادی فرد و حقوق فرد هست با تفاوتی كه میان بینش اسلامی و بینش غربی هست- كه بعدا توضیح می دهیم- و قهرا در اسلام دموكراسیِ مبتنی بر آن نوع آزادی فرد و حقوق فردی هم وجود دارد. بنابراین در «جمهوری دموكراتیك اسلامی» اضافه ی كلمه ی «دموكراتیك» یك حشو زائد است. بعلاوه ممكن است در آینده وقتی كه مردم در دولت جمهوری اسلامی آزادیها و دموكراسیهایی را خواهند دید و خشنود خواهند شد بعضی پیش خودشان این طور تفسیر كنند كه آزادیها و دموكراسیهایی كه وجود دارد نه به دلیل اسلامی بودن این جمهوری است بلكه به دلیل دموكراتیك بودن آن است یعنی این جمهوری بنیادهای دموكراتیك دارد و بنیادهای اسلامی، دو مبنا دارد، آنچه كه به آزادی و حقوق فردی و دموكراسی مربوط است، به بنیاد دموكراتیك این جمهوری بسته است و یك سلسله مسائل دیگر مثل قواعد عبادات و معاملات به جنبه اسلامی این حكومت بسته است. ما می خواهیم بگوییم این طور نیست، «چون كه صد آمد نود هم پیش ماست» . «جمهوری اسلامی» كه گفتیم، آزادی و حقوق فرد و دموكراسی هم در بطن آن هست.
ثانیا اصلا آزادی به آن معنایی كه فلسفه های اجتماعی غرب معتقدند با آزادی به آن معنا كه در اسلام هست- و قهرا دموكراسی كه یك مفهوم اجتماعی بر مبنای
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 345
آزادی فرد است- تفاوتهایی دارد كه ما كه می خواهیم كشوری و ملتی بر اساس بنیادهای اسلامی از نو بنا كنیم و بسازیم نمی توانیم این ریزه كاری ها و ظرافت كاری ها را ندیده بگیریم. ریشه و منشأ آزادی و حقوق چیست؟ می گویند انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد باشد، انسان دارای حقوقی است و باید حقوقش محفوظ بماند، چرا؟ ریشه قضیه چیست؟ چرا در باره گوسفند یا اسب چنین حرفی گفته نمی شود؟ منشأ آزادی انسان چیست؟ در غرب ریشه و منشأ آزادی را- كه باز آزادی منشأ دموكراسی است- تمایلات انسان می دانند و اگر می گویند اراده انسان، آنها فرقی میان اراده و تمایلات (میلها) قائل نیستند. از نظر آنها انسان موجودی است كه به این دنیا آمده و یك سلسله میلها و خواسته ها دارد، دلش می خواهد این جور زندگی كند، میلش این است كه اینچنین باشد یا آنچنان باشد. از نظر فلسفه غرب، اصل در میلها و خواسته ها و اراده های انسانها آزادی است و ریشه آزادی همان میلهاست و آزادی را فقط آزادی دیگران یعنی میلهای دیگران و برخورد با اراده دیگران محدود می كند، چیز دیگر نمی تواند خواست و اراده و میل انسان را محدود كند.
آزادی به این معنا- كه عرض كردم مبنای دموكراسی غرب قرار گرفته است- در حقیقت حیوانیتِ رهاشده است. انسان به موجب این كه میل و خواست و اراده دارد باید آزاد باشد. این آزادی جز همان حیوانیتِ رهاشده چیز دیگری نیست و حال آن كه مسئله در موضوع انسان این است كه انسان در عین این كه انسان است حیوان است و در عین این كه حیوان است انسان است. انسان یك سلسله استعدادهای مترقی و عالی دارد كه ملاك انسانیت اوست، یعنی تفكر منطقی انسان (نه هرچه كه نامش تفكر است كه اغلب یك سلسله تخیلات است) و تمایلات عالی انسان: تمایل به حقیقت جویی، تمایل به خیر اخلاقی، تمایل به جمال و زیبایی و بالخصوص جمالهای معنوی كه از مختصات انسان است، تمایل به پرستش حق.

انسان به حكم آن كه در سرشت خود دو قطبی آفریده شده است یعنی در ذات خود یك موجود متضاد است كه به تعبیر قدما مركّب از عقل و نفس یا جان [3] و تن است، نمی شود این دو قسمت (قسمت بالای ساختمان وجودی انسان و قسمت سافل وجود انسان) رها باشند. رهایی هر یك تا حدی مساوی است با محدود بودن
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 346
دیگری.
اگر ما تمایلات انسان را منشأ و ریشه آزادی و دموكراسی بدانیم همان چیزی به وجود می آید كه امروز در مهد آزادیهای غربی در دنیا می بینیم. در مهد آزادیها و دموكراسی غربی، مثلا در انگلستان، مبنای وضع قوانین در نهایت امر چیست؟ خواست اكثریت، دلیلی بالاتر از این وجود ندارد. دموكراسی غربی و حیوانیتِ رهاشده همان است كه ما می بینیم در چند سال پیش در انگلستان رسما همجنس بازی بر مبنای دموكراسی و آزادی و به حكم این كه دموكراسی باید وجود داشته باشد قانونی می شود. چرا قانونی می شود؟ می گویند لازمه دموكراسی است. چرا لازمه دموكراسی است؟ می گویند ملت ما عملا این را پذیرفته است. اگر از اینها بپرسیم آیا انسان و تكامل انسان صراط مستقیم و راهی دارد كه باید مراقب بود از این راه برود؟ می گویند هر طور بخواهد، همان راه است، نه این كه راهی هست و انسان باید آن راه را تشخیص بدهد، انتخاب كند و برود. آنچه كه اكثریت رفت راه همان است.
این مطلب تئوری معروف ملانصرالدینِ خود ما را به یاد می آورد. ملا سوار قاطر بود و می رفت. گفتند كجا می روی؟ گفت هر جا كه میل قاطر باشد. این جامعه دموكراتیك كجا می رود؟ آنجا كه در نهایت امر میلها و خواستهای اكثریت ایجاب كند، معیاری وجود ندارد. حتی شنیدم اخیرا در یكی از كشورهای معروف غربی كه مهد آزادی و دموكراسی است، به عنوان آزادی و دموكراسی به مجازاتهایی كه اخیرا در ایران در مورد همجنس بازان صورت گرفته اعتراض شده و این مجازاتها بر ضد دموكراسی و اصول آزادی تلقی شده است. از نظر اسلام اینها آزادی نیست، سقوط است نه آزادی، رهایی حیوانیت و زندانی شدن انسانیت است. به تعبیر قرآن اینها خود را فراموش كرده اند. اینها خود را چیزی جز همین شهوات و تمایلات نمی دانند [و خیال می كنند] «من» یعنی همینها، منِ واقعی خودشان را گم كرده اند، انسان را در خودشان گم كرده اند. چرا انسان را گم كرده اند؟ چرا خود را گم كرده اند؟ قرآن می گوید چون خدا را فراموش كرده اند. از نظر قرآن انسان آنچنان موجودی است كه با یافتن خدا خود را می یابد و با از دست دادن خدا خود را از دست می دهد.

وَ لاتَكونوا كَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِكَ هُمُ الْفاسِقونَ [4]. ریشه فسقها (این
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 347
گونه كارها) را چه می داند؟ می گوید انسان خودش را فراموش كرده. چون خود را فراموش كرده اند در این ورطه های كثیف می افتند. چرا خود را فراموش كرده اند؟ چون خدای خود را فراموش كرده اند.
بنابراین دموكراسی اسلامی بر اساس آزادی انسان است اما آزادی انسان در آزادی شهوات خلاصه نمی شود. البته اسلام دین ریاضت نیست، دین مبارزه با شهوات به معنای كشتن شهوات نیست- و این مطلب واضح تر از آن است كه من بخواهم در اطرافش توضیح بیشتری بدهم- ولی دین اداره كردن و تدبیر كردن و مسلط بودن بر شهوات هست. كمال انسان در انسانیت اوست، در عواطف عالی اوست، در احساسات بلند اوست، در احساس حقیقت جویی اوست، در حق گویی و حق طلبی اوست و در امثال این امور است.
پس ما كه می گوییم دموكراسی در اسلام هست، به معنی این است كه می خواهیم آزادی واقعی به انسان بدهیم. حال من دو مثال برایتان عرض می كنم، ببینید این آزادی است یا آن آزادی است؟
در تاریخ می نویسند كه كوروش وقتی كه وارد بابِل شد با این كه خودش دین دیگری داشت (مدعی اند كه حتی خدا پرست هم بود) ولی مردم را در دینشان آزاد گذاشت یعنی بت پرست ها را در بت پرستی، فرضا چوب پرست ها را در چوب پرستی و حیوان پرست ها را در حیوان پرستی آزاد گذاشت و گفت هر كه هر كار می خواهد بكند، من كاری به او ندارم. در معیار غربی كوروش یك مرد آزادیخواه است، همچنان كه می گویند یكی از ملكه های انگلستان (شاید ملكه ویكتوریا) وقتی كه به هند رفت و می خواست به یكی از بتخانه ها وارد شود، به احترام آن بتخانه اگر دیگران جلوِ صحن آن بتخانه كفشها را در می آوردند او از سر كوچه كفشها را درآورد كه من می خواهم به عقیده انسانها احترام بگزارم. ولی ابراهیم خلیل چه كرد؟ آیا ابراهیم خلیل به این عقیده، كه اینها عقیده نیست زنجیر است، به این زنجیرهایی كه عادات سخیف بشر به دست و پای او بسته است احترام گزارد؟ خیر، بلكه رفت بتها را در خلوتی شكست، تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت، اول این فكر را در مردم القاء كرد- عملا یا قولا- كه این بت بزرگتر كوچكترها را زده، كشته و خرد كرده است، و كاری كرد كه همین امر منشأ تفكر در مردم بشود، به خود باز آیند، به تعبیر قرآن: فَرَجَعوا اِلی اَنْفُسِهِمْ یعنی به خود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 348
باز آمدند. ابراهیم آنها را به خودآگاهی رساند، خودآگاه و خود شناسا شدند، فكر كردند.
با معیارهای غربی كار ابراهیم خلیل بر ضد اصول آزادی و دموكراسی بوده، چرا؟ زیرا می گویند تو چكار داری، هر كار دلشان بخواهد انجام می دهند. اما با منطق واقع و حقیقت، ابراهیم به این وسیله غل و زنجیرها را از گردن یك ملت باز كرد و رهایشان كرد.
همین طور رسول اكرم. آیا رسول اكرم وقتی كه وارد مكه شد همان كاری را كرد كه كوروش كرد كه من چكار دارم، هر كسی هر كار می خواهد بكند؟ آیا در باره مردمی كه قرنها در زنجیر این بتها قرار گرفته اند گفت چون عقیده دارند و عقیده آزاد است، چون خودشان انتخاب كرده اند، میل خودشان بوده و به میل خود به این بتخانه ها می روند پس اینها آزادند؟ ! یا نه، این بتها را خرد كرد و دور ریخت و با این وسیله این مردم را آزاد كرد یعنی فكر اسیر و انسانیتِ اسیر حیوانیت اینها را آزاد كرد و رهایی داد.
بنابراین آزادی و دموكراسی بر اساس آنچه كه تكامل انسانی انسان ایجاب می كند حق انسان بما هو انسان است، حقِ ناشی از استعدادهای انسانی انسان است نه حق ناشی از میل و تمایل افراد. یك نوجوان را در نظر بگیرید كه مریض است.

سلامت و رشد آینده این نوجوان یك چیز اقتضا می كند: خوردن دواهایی، رعایت كردن رژیمی، محروم شدن از برخی خوراكها. ولی میل او ممكن است بر ضد این باشد. آیا آنچه كه مبنای رشد بدنی این نوجوان است میل اوست یا استعداد واقعی بدنی او؟
پس مفهوم آزادی و دموكراسی در اسلام و در غرب متفاوت است. دموكراسی در اسلام یعنی انسانیتِ رهاشده و دموكراسی در غرب یعنی حیوانیتِ رهاشده.

بنابراین ما چندان میل هم نداریم كه این كلمه «دموكراسی» را به كار ببریم ولی چاره ای نیست، همین كلمه را به كار می بریم اما توضیح می دهیم كه آزادی و دموكراسی در قاموس اسلام تفاوتهایی با آزادی و دموكراسی در قاموس غرب دارد. آزادی و دموكراسی در قاموس اسلام جنبه انسانی دارد و در غرب جنبه حیوانی.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 349

[1] . انفال / 60.
[2] . بقره / 188.
[3] . جان عِلوی.
[4] . حشر/ 19.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است