در
کتابخانه
بازدید : 608371تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
[1]
مصطفی رحیمی (آیندگان، شماره ی 3264 مورخه ی 25 دی ماه 57)
1. می گوید:
مشكل هنگامی آغاز شد كه برخی از طرفداران شما (امام خمینی) مسئله جمهوری اسلامی را به عنوان خواست كلیه مردم این مملكت مطرح كردند.
اولا این مسئله را برخی طرفداران مطرح نكردند، خود ایشان مطرح كردند.

روزی كه ایشان درسهای حكومت اسلامی را ایراد كردند و روزهایی كه ایشان در همان سالها با كمال صراحت در اعلامیه های خود نوشته اند ملوكیت اسلامی نیست،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 316
رژیم سلطنت یعنی حاكمیت موروثی اسلامی نیست، این مسئله مطرح شد.
2. سالهاست به این نتیجه رسیده ام كه راه رهایی بشر تلفیق دو اندیشه است:

دموكراسی و سوسیالیسم كه هر دو ظاهرا از غرب آمده اند اما معناً همه ملتها، همه فرهنگها در تكوین آندو سهم داشته اند. امروز آنچه دموكراسی را از رمق انداخته سرمایه داری است و آنچه سوسیالیسم را به فساد كشانده قدرت عجین شده با كمونیسم است.
ظاهر چنین می نماید كه در سرمایه داری آسیبی به سوسیالیسم و در كمونیسم به دموكراسی نرسیده است و حال آنكه در غرب از سوسیالیسم خبری نیست و در شرق از دموكراسی. مقصود نویسنده این است كه در غرب دموكراسی هست ولی ناقص و در كمونیسم سوسیالیسم هست اما فاسد. پس نتیجه می گیریم كه در غرب و شرق دموكراسی و سوسیالیسم، به عبارت دیگر سوسیالیسم دموكراتیك و یا دموكراسی سوسیالیستی به تباهی كشیده شده است.
3. پس تلفیق سوسیالیسم و دموكراسی كار آسانی نیست و رسالت آن به عهده همه اندیشمندان و ملتهاست.
نه تنها تلفیق آنها كار آسانی نیست، تحقق هر یك به تنهایی نیز كار آسانی نیست و ریشه مطلب را باید به دست آورد. اشكال تلفیق در این است كه دموكراسی مبتنی بر ملاحظات فردی و اصالت فرد است و سوسیالیسم بر اصالت جمع.
4. تا كنون در همه نهضتها، افراد به طور دردناكی از تحقق بخشیدن به اندیشه ها معاف شده اند و ریشه بسیاری از مصائب در همین است. از دموكراسی بسیار سخن گفته اند اما عده معدود، از سوسیالیسم بسیار سخن گفته اند اما عده معدود، از دین و مذهب هم بسیار سخن گفته اند اما عده معدود، همیشه مردم خرده پا كنار بوده اند، البته به میدان كشیده شده اند اما هیچ گاه طرف گفتگو نبوده اند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 317
این قاعده در مورد دین و مذهب صحیح نیست.
5. باز اندیشیده ایم كه اگر دموكراسی و سوسیالیسم در فضایی از اخلاق و معنویت به هم نپیوندند، تركیبشان تركیبی انسانی نخواهد بود.
نكته ای اساسی اینجاست. این فضای اخلاقی و معنوی چگونه فضایی است، چه تضمینی دارد؟ آیا این فضا مانند فضای سبز در یك شهر است كه با پول و كارگر می توان به وجود آورد یا فضایی از ایمان و اعتقاد، گرایش و بینش است؟ اولا آن چه نوع بینش و گرایش است؟ ثانیا چگونه می توان آن را به وجود آورد؟
6. شما تنها كسی هستید كه اگر به جای «جمهوری اسلامی» اعلام جمهوری مطلق كنید، یعنی به جای حكومت عده ای از مردم حكومت و حاكمیت جمهور آنان را بپذیرید، نه تنها در ایران انقلاب عظیمی ایجاد كرده اید، بلكه در قرن مادیگرای ما (نه به معنای فلسفی، بلكه به معنای نفی معنویت) به روحانیت و معنویت بعد عظیمی بخشیده اید. . . قرن بیستم پس از ترور شدن گاندی معنویت مجسم خود را از دست داده است. اگر شما همچنان از شعار «جمهوری اسلامی» طرفداری كنید، آن تز مشهور ماتریالیستی (به معنای فلسفی آن) را جان بخشیده اید كه اعلام می دارد تاریخ مدوّن تاریخ جنگهای طبقاتی است، و اگر گفته شود آیت اللّه خمینی می خواهد طبقه یا قشر روحانی ایران را در حكومت جانشین طبقه یا قشر دیگری كند چه جوابی خواهید داد؟ و در این صورت كجاست آن معنویت و اخلاقی كه قرن ما در جستجوی اوست؟
عجبا! می گوید جمهوری اسلامی مفهوم طبقاتی دارد، یعنی حكومت عده ای از مردم (روحانیون) و این تقویت فلسفه مادی طبقاتی است، ولی اگر جمهوری مطلق بگویید انقلاب معنوی عظیمی ایجاد كرده اید. مقصود این است كه اگر جمهوری مطلق بگویید بی طرفی خود و جناح خود و طبقه خود را اعلام كرده اید، پس معنویت عظیمی ایجاد كرده اید.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 318
اولا نویسنده هم حكومت اسلامی را با حكومت روحانیون اشتباه كرده است! معلوم نیست از كجای كلمه «اسلامی» مفهوم حكومت روحانیون استفاده می شود.

آیا اسلام دین طبقه روحانیت است؟ آیا اسلام ایدئولوژی روحانیون است یا ایدئولوژی انسان بما هو انسان؟ پس معلوم می شود نویسنده اسلام را ایدئولوژی طبقه روحانیون می داند.
ثانیا آیا اگر به قول شما جمهوری مطلق عنوان شود و هیچ مفهوم طبقاتی نداشته باشد و به اصطلاح انسانی و مردمی باشد، كافی است در این كه انقلاب عظیم معنوی صورت گیرد؟ این آقایان می پندارند همین قدر كه شعاری عمومی و انسانی شد و گرایشی به اصطلاح به اومانیسم داشت كافی است در معنویت، و حال آن كه معنویت و انسانیت صرفا یك امر منفی نیست، متساوی بودن انسانها یك امر مثبت است متشكل از اندیشه و اخلاق و عمل. تجربه نشان داده كه شعارهای اومانیستی تا كجا توخالی از آب درآمده است. گرایش اسرائیلی ژان پل سارتر بهترین دلیل است كه در صدر مقاله به آن اشاره شده است.
ثالثا طبق قاعده بالا هر جا جمهوری مقید شود تضاد پیدا می شود. پس جمهوری سوسیالیستی نیز به همین دلیل كه مقید است نه مطلق، مفهوم طبقاتی دارد، جمهوری كمونیستی نیز همین طور.
البته این طور نیست. عمده این است كه بدانیم آن قید، مثلا اسلام یا سوسیالیسم یا كمونیسم در ذات خود چه محتوایی دارد: محتوای طبقاتی یا غیر طبقاتی؟
پس هر قیدی جمهوریت را طبقاتی نمی كند. مثلا جمهوری سرمایه داری، جمهوری كارگری، جمهوری سفیدپوستان چنین است، اما جمهوری اسلامی با توجه به محتوای انسانی اسلام هرگز جمهوری را طبقاتی نمی كند.
رابعا شكست گاندی از آن جهت بود كه مكتبی نداشت و وابسته به یك مكتب توحیدی نبود.
اقبال می گوید:
بشریت امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیری روحانی از جهان، آزادی روحانی فرد (دموكراسی) و اصولی اساسی و دارای تأثیر جهانی كه تكامل
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 319
اجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه كند (یعنی ایدئولوژی جامع و درست) [2].
اقبال به سخن خود چنین ادامه می دهد:
. . . مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زنده ای در حیات نیامده و نتیجه آن «من» سرگردانی است كه در میان دموكراسیهای ناسازگار با یكدیگر به جستجوی خود می پردازد كه كار آنها منحصرا بهره كشی از درویشان به سود توانگران است. . . از طرف دیگر مسلمانان مالك اندیشه ها و كمال مطلوب هایی مطلق مبنی بر وحیی می باشند كه چون از درونی ترین ژرفای زندگی بیان می شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می دهد. برای فرد مسلمان، شالوده روحانی زندگی امری اعتقادی است و برای دفاع از این اعتقاد به آسانی جان خود را فدا می كند [3].
این كه حضرات اعتراف دارند كه پیوند دموكراسی و سوسیالیسم جز در فضایی معنوی و روحانی پیوند انسانی نخواهد بود، باید بدانند كه فضای معنوی جز با تعبیری معنوی و روحانی از كل جهان میسر نیست. این كه پنداشته اند با شعارهای انسانگرایانه معنویت پدید می آید اشتباه محض است و از آن ناشی می شود كه معنویت را امر منفی می دانند.
خامسا آیا واقعا روشنفكران ما آنگاه كه می شنوند جمهوری اسلامی، تصورشان جمهوری اسلامی به اصطلاح آخوندی است كه فرقش با جمهوریهای دیگر در این است كه طبقه روحانیون متصدی مشاغل و شاغل پستها می شوند؟ اگر نمی دانند جای تعجب و اگر می دانند و نعل وارونه می زنند جای هزار تأسف است.
امروز هر بچه دبستانی این قدر می داند كه جمهوری اسلامی یعنی جامعه ای اسلامی با رژیم جمهوری، و می داند كه جامعه اسلامی یعنی جامعه توحیدی و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 320
جامعه توحیدی یعنی جامعه ای بر اساس جهان بینی توحیدی- كه جهان ماهیت از اویی و به سوی اویی دارد- و دارای ایدئولوژی توحیدی است كه از آن به توحید عملی یاد می شود، یعنی رسیدن انسان به یگانگی اخلاقی و یگانگی اجتماعی، كه هر دوی اینها در آیه كریمه معروف كه رسول اللّه در صدر نامه هایش به شخصیتهای جهان آن را ثبت می كرد: (قُلْ یا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ اَلّا نَعْبُدَ اِلّاَ اللّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دونِ اللّهِ) [ذكر شده است. ]
جمله ی تَعالَوْا اِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ توحید نظری را و جمله ی اَلّا نَعْبُدَ اِلّاَ اللّهَ توحید عملی فردی را و جمله ی وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً. . . توحید عملی اجتماعی را كه مساوی است با آزادی و دموكراسی [بیان می كند. ]
7. اگر شما حاكمیت مطلق ملت را بپذیرید، مردم ایران كه تا كنون تقریبا در همه قیامهای خود بالمآل شكست خوردند، پس از قرنها می توانند نفسی راحت بكشند و در فردای پیروزی جشن دوگانه ای (سقوط استبداد سیاه و استقرار حكومت مردم) بر پا سازند.
عجبا! چگونه است كه خواسته خود مردم یعنی «جمهوری اسلامی» حاكمیت مردم را نقض می كند. اگر خواسته مردم حاكمیت آنها را نقض كند باید بگوییم دموكراسی امر محال است زیرا همیشه وجودش مستلزم عدمش است. چه كسی می خواهد اسلامی بودن جمهوری را بر مردم تحمیل كند؟ آیا پیشنهاد كردن تحمیل است؟ پس همه احزاب دنیا كه از مردم تقاضای رأی می كنند، بر مردم تحمیل می كنند؟
بعلاوه، این نهضت از آن روز اوج گرفت و شورانگیز شد كه جمهوری اسلامی اعلام شد. جمهوری اسلامی یعنی یك نفی و یك اثبات. اما نفی، نفی رژیم حاكم 2500 ساله، چون جنبه دائمی و زوری و تحمیلی سلطنت را كه بزنیم می شود جمهوری. اما اثبات یعنی محتوای اسلامی و توحیدی.
8. چند قرن است كه غربیان می گویند كه ملتهای مشرق زمین لیاقت آزادی و دموكراسی بی قید و شرط را ندارند و همیشه باید در پای علم خودكامه ای
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 321
سینه بزنند. باید به این یاوه ها در میدان عمل پاسخ داد. هندیان بطلان این ادعا را ثابت كردند اما نوبت ایران نرسیده است.
جواب این قسمت، از آنچه در پاسخ قسمت پیشتر گفته شد روشن است.
9. به همه ی این دلایل اكنون سفره دل را به پیروی از سنتهای گرانبهای اسلامی در حضرت شما می گسترم و می گویم كه به چه دلایلی با جمهوری اسلامی مخالفم:
1. هر انقلابی دو ركن دارد: اول مردمی كه باید انقلاب كنند، دوم رهبر یا رهبرانی كه باید لحظه مناسب را تشخیص دهند و با اعلام شعارها و رهنمودهای مناسب انقلاب را هدایت كنند. ركن دوم در قسمت اعظم متعلق به شماست. ولی درباره ركن اول چه باید گفت؟ چرا باید در ساختن ایران آینده رأی آزادانه ملت را نپرسید؟ آیا می توان ادعا كرد همه شهیدانی كه در سالهای سیاه با خون خود نهال انقلاب را آبیاری كردند طرفدار جمهوری اسلامی بودند؟ آیا می توان ادعا كرد كه همه زندانیان سیاسی كه با زندگی و شرف خود مقدمات آزادی را فراهم آوردند دارای ایدئولوژی مذهبی بودند و هستند؟ آیا می توان ادعا كرد كه همه كسانی كه هر روز به بهای جان یا شرف یا آزادی یا زندگی خود مبارزه را ادامه می دهند یكپارچه طرفدار چنین نظری هستند؟ . . . حماسه ای كه ایجاد شده مربوط به همه ملت ایران است، پس كار منطقی و درست و عادلانه این است كه فقط مُهر ملت ایران باشد و بس و هر كاری دیگر امری عمومی را اختصاصی می كند.
در حقیقت در اینجا چند سؤال است:
الف. چرا رأی آزادانه مردم را نمی پرسید؟
ب. آیا همه شهیدان و زندانیان، جمهوری اسلامی می خواسته اند؟
ج. چرا فقط مهر ملت ایران نباشد؟
د. چرا امری عمومی را اختصاصی می كنید؟
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 322
پاسخ پرسش اول این است كه اولا مردم ایران به این پرسش پیشاپیش پاسخ داده اند، در راهپیماییهاشان، در شعار اللّه اكبرشان، در شعارهای دیواری شان، در قبول رهبری امام. گفته شد كه رهبر لحظه مناسب را تشخیص می دهد و با اعلام شعارها و رهنمودهای مناسب، انقلاب را هدایت می كند. اتفاقا جان مطلب همین جاست كه رهبر با اعلام شعار «جمهوری اسلامی» و «به پیش به سوی حكومت اسلام» به انقلاب روح داد، زیرا با زبان دل مردم و خواسته های درونی عموم مردم [سخن گفت ] هر چند گروهی معدود از روشنفكران كه در عالم هپروت زندگی می كنند و از متن زندگی مردم بدورند دلخور شدند. ندای امام ندای برخاسته از متن فرهنگ و تاریخ مردم بود.
ثانیا رفراندوم تأكید بر همین پرسش است كه دقیقا درصد خواهندگان جمهوری اسلامی كه در رفراندوم شركت می كنند روشن شود.
پاسخ پرسش دوم این است كه نه، همه ی كشته شدگان و زندانیان طرفدار جمهوری اسلامی نبوده اند ولی اكثریت قاطع طرفدار بوده اند. آیا دموكراسی چه ایجاب می كند، ترجیح نظر اقلیت را یا اكثریت را؟ فرضا ما بخواهیم آراء آنها را دخالت دهیم، باز [نظر] اكثریت قاطع جمهوری اسلامی بوده است. از دهها هزار شهید شاید صد كشته غیر اسلامی هم نداشته باشیم.
ثانیا باید دید ملت ایران به دنبال كدام كشته شدگان راه افتادند؟ به دنبال آنان كه آنها را مدافع عقیده و فرهنگ خود می دانستند و از خود می دانستند و یا آنان كه از شنیدن افكار و عقاید آنها درباره جهان، انسان، خانواده، عفاف، پاكی، مو بر تن این ملت راست می شد و همیشه با خود می گفت نكند سقوط رژیم منجر به روی كار آمدن این اقلیت بشود.
اما پاسخ پرسش سوم این است كه مُهر اسلامیت را اكثریت قاطع ملت ایران زده است. مبارزه ملت ایران، انقلاب ملت ایران تنها یك انقلاب سیاسی علیه ظلم و ستم نبوده است، تنها ضد استعمار سیاسی نبود و نیست، انقلاب ایدئولوژیك [بوده ] علیه ایدئولوژیهای غربی استعمارگر كه زیر پوشش الفاظ فریبنده آزادی، دموكراسی، سوسیالیسم، تمدن، تجدد، پیشرفت، تمدن بزرگ و امثال اینها عنوان می شد. ملت ایران آن روز كه گفت جمهوری اسلامی، خواست مُهر خودش را یعنی مهر فرهنگ خودش را به آن بزند، و در حقیقت می دانیم كه هویت یك ملت آن
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 323
فرهنگی است كه در جانش ریشه دوانیده است. هویت ملی این مردم اسلام است.

بریدگان از اسلام اگرچه در داخل این ملت و تحت حمایت این ملتند اما در حقیقت از این ملت بریده اند، زیرا از فرهنگ این ملت و از جان این ملت و از روح این ملت خود را جدا كرده اند.
انقلاب اسلامی ایران تنها قیام علیه استبداد سیاسی یا استعمار سیاسی یا اقتصادی نبود؛ قیام علیه فرهنگ غرب، ایدئولوژی غربی، دنباله روی از تفكر غربی بود، بازگشت به هویت اسلامی و خود واقعی و روح جمعی این مردم بود یعنی قرآن.

این قیام نوعی سرخوردگی از راه و روش ها و راه حل های غربی و بازیابی خود جمعی و ملی اسلامی- ایرانی بود و لهذا سایر كشورهای اسلامی را دارد تحت تأثیر قرار می دهد.
اما پاسخ پرسش چهارم این است كه اولا جمهوری اسلامی در ایران امری عمومی است نه اختصاصی، جمهوری منهای اسلام اختصاصی و غیر عمومی است.

ثانیا فرضا این را اختصاصی بدانیم، یعنی اختصاصی شدن یك امر عمومی تلقی كنیم، این ملت ایران است كه آن را اختصاصی كرده نه یك فرد و نه یك گروه.
10. جمهوری اسلامی یعنی این كه حاكمیت متعلق به روحانیون باشد و این برخلاف حقوق مكتسبه ملت ایران است كه در انقلاب مشروطیت به دست آورد كه قوای مملكت ناشی از ملت است و این راهی است از نظر سیاسی و اجتماعی و حقوقی برگشت ناپذیر. البته ملت حق دارد همیشه برای تدوین قانون اساسی بهتر و مترقی تری قیام و اقدام كند، اما معقول نیست كه حق حاكمیت خود را به شخص یا اشخاصی واگذارد. دلیل این امر را باید در نوشته های دو قرن پیش روسو جست. بدین گونه قانون اساسی ما با قبول اصل مترقی حاكمیت ملی به بحث «ولایت شاه» و «ولایت فقیه» پایان داده است.
خلاصه ی استدلال این است كه مردم ایران در انقلاب مشروطیت حق حاكمیت ملی- یعنی این كه قوای مقننه، مجریه، قضائیه ناشی از ملت است- به دست آورده است و معقول نیست كه این حق را به شخص یا اشخاصی تفویض كند، هرچند
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 324
معقول هست كه قانون اساسی مترقی تری تدوین نماید؛ و جمهوری اسلامی یعنی حق حاكمیت فقیه و یا استبداد فقیه (ولایت فقیه) كه بر ضد حاكمیت ملی است و ارتجاعی است و انقلاب مشروطیت به آن مانند ولایت شاه و استبداد شاه پایان داده است.
پاسخ این است كه در انقلاب مشروطیت، مردم حاكمیت ملی به دست آوردند.

حاكمیت ملی یعنی قوه قانونگذاری (در كادر قانون اساسی) و قوه مجریه و قوه قضائیه ناشی از ملت است. ملت ایران هرگز حق حاكمیت ملی را منافی با قبول اسلام به عنوان یك مكتب و یك قانون اصلی و اساسی كه قوانین مملكت باید با رعایت موازین آن صورت گیرد ندانست و لهذا در متن قانون اساسی ضرورت انطباق با قانون اسلام آمده است و اصل دوم متمم قانون اساسی مبنی بر ضرورت [نظارت ] پنج نفر فقیه طراز اول برای همین نكته است؛ همچنان كه تصور مردم امروز از ولایت فقیه این نبوده كه فقها حكومت كنند و دولت را به دست گیرند، بلكه در طول اعصار تصور مردم از ولایت فقیه این بوده است كه به موجب این كه مردم مسلمانند و وابسته به مكتب اسلامند، صلاحیت هر حاكمی از نظر این كه قابلیت مجری بودن قوانین ملی اسلامی را داشته باشد باید مورد تأیید و تصویب فقیه قرار گیرد.
لهذا امام در فرمان خود به نخست وزیر دولت موقت می نویسد: به موجب حق شرعی (ولایت فقیه) و به موجب رأی اعتمادی كه از طرف اكثریت قاطع ملت نسبت به من ابراز شده است، من رئیس دولت تعیین می كنم.
حق شرعی امام از وابستگی قاطع مردم به اسلام به عنوان یك مكتب و یك ایدئولوژی ناشی می شود كه او یك مقام صلاحیتدار است كه می تواند قابلیت شخصی را از این جهت تشخیص دهد و در حقیقت حق شرعی و ولایت شرعی یعنی مُهر ایدئولوژی مردم كه او رهبر آن مردم است و حق عرفی همان حق حاكمیت ملی مردم است كه آنها باید فرد مورد تأیید را انتخاب كنند.
حق حاكمیت ملی به مفهومی كه نویسنده می گوید، همان دموكراسی به مفهوم مبتذل قرن هجدهم است كه انسان و حقوق انسان در مسائل مربوط به معیشت و خوراك، مسكن، پوشاك و آزادی در انتخاب راه معیشت مادی خلاصه می شود. اما این كه مكتب و عقیده و ایمان و وابستگی به یك ایده هم جزء حقوق انسان است و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 325
اوج انسانیت در وارستگی از غریزه و از تبعیت از محیط طبیعی و اجتماعی و وابستگی به عقیده و ایمان و آرمان حیاتی و اجتماعی است و این عالیترین خواسته انسان است و انسان در این زمینه هم حقوق و وظایفی دارد، بكلی به فراموشی سپرده شده است.
این اشتباه، معكوس اشتباه خوارج است. آنها به [موجب ] مفهوم اِنِ الْحُكْمُ اِلّا لِلّهِ كه به معنی این است حاكمیت قانون و تشریع از ناحیه خداست، فكر می كردند حاكمیت به معنی حكومت هم از خداست، كه علی علیه السلام جواب داد: كَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْباطِلُ. . . و اینها [یعنی این روشنفكران ] اصل حاكمیت و امارت ملی را با اصل تشریع و تدوین مكتب اشتباه كرده اند و لابد اصل. . . و. . . متمم قانون اساسی را كه هیچ قانونی را كه بر خلاف قوانین اسلام باشد قانونی نمی داند، برخلاف روح مشروطیت و حاكمیت ملی پنداشته اند.
11. اگر كشور، اسلامی باشد دیگر جمهوری نیست، زیرا مقررات حكومت از پیش تعیین شده است و كسی را در آن قواعد و ضوابط حق چون و چرا نیست. این امر چنان بدیهی است كه وقتی كمونیستها خواستند فقط اصطلاح دموكراسی را از تابوتی كه خود ساخته بودند بیرون آورند، به خود اجازه ندادند كه عبارت دموكراسی كمونیستی را به كار برند، بلكه عبارت دموكراسی توده ای را علم كردند كه باز هم همان عیب را دارد.
این ایراد نیز ناشی از این است كه حق حاكمیت ملی را مساوی با نداشتن مسلك و ایدئولوژی و عدم التزام به یك سلسله اصول فكری درباره جهان و اصول عملی درباره زندگی دانسته اند، كه اگر كسی به حزبی، به مسلكی، به مرامی، به دینی ملتزم و متعهد شد و خواهان اجرای آن شد، آزاد نیست، دموكرات نیست، پس اگر كشورْ اسلامی شد یعنی مردم مؤمن و معتقد به اصول اسلامی هستند و اصول اسلامی را بی چون و چرا می دانند، و اگر اصول اسلامی یا هر اصول دیگری را بی چون و چرا دانستند دموكراسی به خطر افتاده است.
از اینها باید پرسید آیا اعتقاد به یك سلسله اصول علمی یا منطقی یا فلسفی و بی چون و چرا دانستن آن اصول برخلاف اصول دموكراسی است یا آنچه برخلاف
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 326
اصول دموكراسی است این است كه آدمی به اصولی اعتقاد نداشته باشد و آنها را قابل چون و چرا بداند ولی به دیگری اجازه چون و چرا ندهد.
برای اكثریت قاطع ملت ایران ایمان و اعتقاد راسخ به اصول اسلام و بی چون و چرا دانستن اصول اسلامی نه گناه است و نه عیب. آنچه می تواند گناه و عیب باشد این است كه به اقلیت بی اعتقاد اجازه چون و چرا ندهد، كه می دهد و داده است و دلیلش همین مقاله است كه در «آیندگان» چاپ شده و صدها مقاله دیگر از همین اقلیت.
برای كمونیستها كمونیست بودن، بی چون و چرا دانستن اصول كمونیستی بر خلاف اصول دموكراسی نیست، آنچه بر خلاف اصول دموكراسی است ممانعت از چون وچرای دیگران و اظهار عقیده و از تفكر و از معاشرت با غیر كمونیستها و دیوار آهنین كشیدن به دور كشور و حق اظهار نظر ندادن به مفكران و اندیشمندان است.
12. مسائل معیشتی و بالنتیجه مسائل سیاسی در تحول مدام است. می پرسم كه یك حكومت اسلامی مسائل پیچیده اقتصادی و حقوقی و آزادیهای سیاسی را با كدام قواعد و ضوابط حل خواهد كرد؟ مسلما جواب شخص شما این است كه بر اساس تحول زمان. اما همه سخن در این است كه اگر پس از صد و بیست سال عمر شما، جانشین شما گفت كه می خواهد این مسائل را صرفا با قواعد و ضوابط قرنها پیش حل كند تكلیف چیست؟
پاسخ این است كه نه پاسخ امام این است كه بر اساس تحول زمان و نه جواب جانشین آن خواهد بود كه بر اساس قواعد و ضوابط قرنها پیش. پاسخ آن را ما در مقاله ی «اسلام و تجدد زندگی» در كتاب نظام حقوق زن در اسلام داده ایم.
13. قواعد معیشتی اسلامی (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) برای حل بحرانهای امروز كافی نیست. این نظر موجب نمی شود كه من رسالتی را كه روحانیون از نظر تبلیغ مسائل الهی و دینی و نیز رسالت رفع ستم و افشاگریهای اجتماعی دارند انكار كنم. ملت همه اینها را قدر خواهد شناخت و در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 327
پیشبردش خواهد كوشید. اما با بنیادهای انسانی و جهان شمول دموكراسی و سوسیالیسم چه باید كرد؟
نویسنده فرض را بر این گرفته كه قواعد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی اسلام را می شناسد و برای حل بحرانها كافی نمی داند. در عین حال برای روحانیون رسالتی در ماوراء قواعد معیشتی قائل است و تنها بنیادهای جهان شمول دموكراسی و سوسیالیسم را بنیادهای اصیل می داند.
اولا اسلامی كه محتوایش از او گرفته شود، قواعد معیشتی نه از خود او بلكه از غرب گرفته شده باشد، اسلام نیست و رسالتی ندارد و نمی تواند رسالت داشته باشد.
و اما جهان شمولی؛ ما در كتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی آنجا كه راجع به آگاهیهای انسان بحث كرده ایم، مفهوم واقعی جهان شمولی را بیان كرده ایم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 329

[1] مطالبی كه تحت این عنوان آمده است از یادداشتهای آن شهید است كه به دلیل تناسب با مصاحبه های تلویزیونی استاد درباره «جمهوری اسلامی» قبل از این مصاحبه ها قرار داده شد. در این یادداشت، استاد انتقاداتی را درباره جمهوری اسلامی از مقاله آقای مصطفی رحیمی كه فردی سوسیال دموكرات بود استخراج نموده و به آنها پاسخ داده اند. كل یادداشتهای استاد شهید در این موضوع در جلد دهم یادداشتهای استاد مطهری درج شده است.
[2] . [عبارات داخل پرانتز از استاد شهید است. ]
[3] . احیای فكر دینی، ص 203.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است