در
کتابخانه
بازدید : 599873تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
جمله دیگر كه در میان ما مكرر بازگو می شد، در فرمانی است كه علی علیه السلام به نام مالك اشتر نوشته است و مكرر شنیده اید. به مالك، والی و استاندار مصر كه از طرف او تعیین شده است، می نویسد: به مردم درس آزادمنشی بده، كاری نكنی كه چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساكت كنی، مردم را تحقیر كنی، صدای مردم را خفه كنی، به دلیل این كه تو مافوق هستی آنها مادون؛ چرا؟ اول تهدیدش می كند: فَاِنَّكَ فَوْقَهُمْ تو بالادست و بالاسر این مردم هستی چون حاكم بر آنها هستی، اما والِی الْأمْرِ عَلَیْكَ فَوْقَكَ آن كسی كه تو را والی قرار داده بالاسر توست (یعنی من در كمین تو هستم؛ اگر تخلّف كنی می دانی با تو چه خواهم كرد؟ ! ) بعد می گوید: وَاللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلّاكَ و بالاسر آن كسی كه به تو فرمان داده، یعنی بالاسر من، خدای متعال است كه از من می پرسد. بعد می گوید: به مردم جرئت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز كن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه كنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاكم خودشان ترس و رعب داشته باشند؟ بعد می گوید: سَمِعْتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله غَیْرَ مَرَّةٍ لَنْ تُقَدَّسَ اُمَّةٌ حَتّی یُؤْخَذَ لِلضَّعیفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَعْتَعٍ [1]. من از رسول خدا مكرر شنیدم كه می فرمود: هرگز ملتی به قداست نخواهد رسید تا آن وقتی كه وضع آن ملت به حالتی درآید كه ضعفا و ناتوانان حقشان را از اغنیا و اقویا
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 206
بگیرند بدون آن كه لكنتی به زبانشان بیفتد و تَعتَعه ای در زبان پیدا كنند (یعنی بدون آن كه از ترس و بیم خود را ببازند) . فرمود مادام كه ملتی این گونه است كه ضعیف از قوی می ترسد، این ملت رستگار نخواهد بود. هر وقت كه ترس و بیم ها رفت و شهامتها و شجاعتها جایش را گرفت، ضعیف بدون ترس و بیم حق خودش را از قوی مطالبه كرد آنوقت این ملت شایسته ی زندگی و شایسته ی تمجید است.
در دوره مدینه كه صیت شهرت سپاه اسلام در همه جا پیچیده بود (چون هر جا كه می رفتند فتح می كردند و جاهایی را فتح می كردند كه عرب باور نمی كرد كه یك عده ی كم در مدینه بتوانند مثلا قبیله ی غطفان و قبیله ی هوازن را شكست بدهند و مكه را فتح كنند) كسانی كه از دور نگاه می كردند، پیغمبر اسلام مرد هولناكی به نظرشان می آمد. روی سابقه ی ذهنی كه داشتند خیال می كردند پیغمبر با دبدبه و هیمنه حركت می كند، اگر از كنارش بگذری و احترام بجا نیاوری می گوید جلّاد فورا گردنش را بزن!
مردی آمد مدینه حضور پیغمبر اكرم. شكایتی یا حرفی داشت. تا آمد حرف بزند، روی آن سابقه ی ذهنی كه داشت زبانش از ترس به لكنت افتاد. پیغمبر ناراحت شد، فرمود چرا این طور شدی؟ من كه پادشاه نیستم، تو خیال كرده ای من یك پادشاهم كه از من می ترسی؟ من كه جبّار و ستمگر نیستم، من یك انسانم مثل تو، پسر آن زنی هستم كه با دست خودش شیر بز را می دوشید، بیا جلو. او را در بغل گرفت و فشار داد: «برادر! من انسانی مثل تو هستم. » نمی خواهد مردمش از او مرعوب شوند. برعكس می خواهد كه مردمش جرئت و شهامت داشته باشند حتی در مقابل حاكم.
در نهج البلاغه در آن خطبه معروف درباره رابطه ی والی و حاكم با رعیت از یك طرف و رابطه ی رعیت با حاكم از طرف دیگر مطالبی بیان می فرماید. وقتی كه جمله ها را بیان كرد شخصی تحت تأثیر كلمات امیرالمؤمنین قرار گرفت و شروع كرد به ستایش كردن و مداحی كردن. امام سخن او را قطع كرد و فرمود: از من مداحی و ستایش نكنید؛ بر عكس اگر به نظرتان می رسد كه در كارها نقص و عیبی هست آنها را برای من بازگو كنید. به جای مداحی كردن، نقاط ضعفی را كه در مجموع كارها می بینید به من گزارش كنید و بگویید.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 207

[1] . نهج البلاغه، نامه 53.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است