در
کتابخانه
بازدید : 205121تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
یكی جمله ای است كه جزء آیة الكرسی و معروف است: لا إِكْراهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ در كار دین اجبار وجود ندارد، راه حق از راه باطل آشكار است؛ یعنی شما راه را روشن برای مردم بیان كنید كه حقیقت خودش آشكار است.

اجباری نباید در كار دین باشد، یعنی كسی را نباید مجبور كرد به اینكه دین اسلام اتخاذ كند. این آیه صریح است در مدعا. در تفاسیر نوشته اند كه مردی انصاری كه قبلاً بت پرست بود دو پسر داشت كه مسیحی شده بودند. این پسرها به مسیحیت- كه به آن گرایش پیدا كرده بودند- علاقه مند بودند. اما پدر مسلمان بود و خیلی ناراحت از اینكه دو پسرش مسیحی شده اند. آمد خدمت رسول اكرم و گفت: یا رسول اللّه! من چه كنم، این بچه ها مسیحی هستند، هركاری می كنم مسلمان نمی شوند، آیا اجازه می دهی اینها را مجبور كنم از دینشان دست بردارند و مسلمان بشوند؟ فرمود: نه، لا اكراه فی الدین. .

و باز در شأن نزول آیه نوشته اند كه در مدینه- چنانكه می دانید- دو قبیله ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج20، ص: 236
اوس و خزرج ساكن بودند و مدنیهای اصلی همینها بودند. اینها همه با چند قبیله بزرگ یهود همسایه بودند كه این قبیله ها یكی قبیله بنی النضیر بود، یكی هم قبیله بنی قریظه؛ یك قبیله دیگر هم از یهودیها بود كه در اطراف مدینه بودند.

یهودیها به اعتبار اینكه مذهبشان مذهب یهود بود و كتاب آسمانی داشتند كم و بیش در میان اینها افراد باسواد پیدا می شد، برعكس خود آن مدنیهای اصلی كه بت پرست بودند و باسواد نداشتند و این اواخر چند نفر باسواد در میانشان پیدا شده بود. یهودیها چون به اصطلاح فرهنگ و سطح فكرشان بالاتر بود در اینها نفوذ داشتند. با اینكه مذهب اوس و خزرجی ها با مذهب یهود دوتا بود معذلك تحت تأثیر عقاید یهود قرار می گرفتند و گاهی بچه هایشان را نزد یهودیها می فرستادند كه درس بیاموزند و احیاناً بچه های اینها كه نزد یهودیها می رفتند از مذهب بت پرستی دست برمی داشتند و یهودی می شدند. وقتی كه پیغمبر اكرم وارد مدینه شدند یك عده از این بچه های اهل مدینه تحت تربیت این یهودیها بودند و دین یهود را انتخاب كرده بودند و برخی از اینها از دین یهود برنگشتند، پدر و مادرهایشان مسلمان شدند ولی بچه ها از دین یهود برنگشتند. وقتی قرار شد یهودیها از اطراف مدینه خارج شوند و مهاجرت كنند، آن بچه ها با همكیشان خود راه افتادند. باز پدرها آمدند خدمت رسول اكرم اجازه خواستند بچه هایشان را از این یهودیها جدا كنند و مجبور نمایند كه دست از دین یهود بردارند و مسلمان بشوند. پیغمبر اكرم اجازه نداد. گفتند: یا رسول اللّه! اجازه بدهید اینها را به زور برگردانیم مسلمانشان كنیم. فرمود: نه، حالا كه خودشان انتخاب كرده اند با آنها بروند بگذارید با آنها بروند؛ و می گویند این آیه همین جا نازل شد كه: لا إِكْراهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ. .

آیه دیگر آن آیه معروف است: اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ [1]مردم را بخوان به سوی راه پروردگارت، با چه؟ با زور؟ با شمشیر؟ نه، با حكمت، با منطق، با برهان، و دیگر با موعظه نیك: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ آنها كه با تو مجادله می كنند، تو هم به نحو نیكی با آنها مجادله كن. این آیه هم كه صریحاً راه اسلام آوردن را دعوت معرفی كرد.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج20، ص: 237
در آیه دیگر می گوید: وَ قُلِ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ [2]هركه دلش می خواهد ایمان بیاورد، ایمان بیاورد؛ هركه هم دلش نمی خواهد ایمان بیاورد، كافر باشد، كافر زیست كند. پس این آیه هم گفته است ایمان و كفر اختیاری است، بنابراین اجباری نیست. پس اسلام نمی گوید كه باید به زور اینها را وارد اسلام كرد، اگر مسلمان شدند بسیار خوب، اگر مسلمان نشدند بكشید؛ بلكه می گوید اختیار با خودشان، هركه می خواهد مؤمن بشود مؤمن بشود، هركه نمی خواهد نه.

آیه دیگر: وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ اَلنّاسَ حَتّی یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ [3]. خطاب به پیغمبر است. پیغمبر اكرم خیلی مایل بود مردم مؤمن بشوند. قرآن می گوید زور در مورد ایمان معنی ندارد. اگر زور صحیح بود خدا خودش به اراده تكوینی خودش می توانست همه مردم را مؤمن كند، اما ایمان یك امری است كه باید مردم انتخاب كنند. پس به همان دلیل كه خود خدا با اراده تكوینی و اجباراً مردم را مؤمن نكرده و مردم را مختار و آزاد گذاشته است تو هم ای پیغمبر مردم را باید آزاد بگذاری، هركه دلش بخواهد ایمان بیاورد هركه دلش نخواهد ایمان نیاورد.

آیه ای دیگر: قرآن خطاب به پیغمبر اكرم می فرماید: لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّ یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ ای پیغمبر! تو مثل اینكه می خواهی خودت را بكشی و هلاك كنی كه اینها ایمان نمی آورند، اینقدر غصه اینها را نخور، ما اگر بخواهیم با اراده تكوینی و به زور مردم را با ایمان كنیم كه راهمان باز است و آسان، إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ [4]ما اگر بخواهیم، از آسمان آیه ای نازل می كنیم، عذابی نازل می كنیم، به مردم می گوییم یا باید ایمان بیاورید یا با این عذاب شما را هلاك می كنیم، همه مردم بالاجبار ایمان خواهند آورد. ولی ما این كار را نمی كنیم چون می خواهیم ایمان را مردم خودشان اختیار كنند.

این آیات باز نظر اسلام را درباره جهاد روشن می كند كه هدف اسلام از جهاد آن نیست كه برخی مغرضین گفته اند كه هدف اسلام اجبار است كه هركس كافر است باید شمشیر بالای سرش گرفت كه یا اسلام اختیار كن یا كشته می شوی.


[1] نحل/125
[2] كهف/29
[3] یونس/99
[4] شعراء/3 و 4
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است