در
کتابخانه
بازدید : 387625تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
اما مسائلی كه عرض كردیم مشكوك است. در اینجا قضایای مشكوك زیاد است.

اینجاست كه علما و اهل تاریخ، اجتهادشان اختلاف پیدا كرده. اصلا این مسأله ی ولایتعهد چه بود؟ چطور شد كه مأمون حاضر شد حضرت رضا را از مدینه بخواهد برای ولایتعهد، و خلافت را به او تفویض كند، از خاندان عباسی بیرون ببرد و تحویل خاندان علوی بدهد؟ آیا این ابتكار از خودش بود یا از فضل بن سهل ذو الریاستین سرخسی و او بر مأمون تحمیل كرده بود از باب اینكه وزیر بسیار مقتدری بود و لشكریان مأمون كه اكثریت قریب به اتفاقشان ایرانی بودند تحت نظر این وزیر بودند و او هر نظری كه داشت می توانست تحمیل كند. حال او چرا این كار را كرد؟ بعضی- كه البته این احتمال خیلی ضعیف است گو اینكه افرادی مثل «جرجی زیدان» و حتی «ادوارد براون» قبول كرده اند- می گویند: اصلاً فضل بن سهل شیعه بوده [و در این موضوع ] حسن نیت داشت و می خواست واقعاً خلافت را [به خاندان علوی ] منتقل كند.

اگر این فرض صحیح باشد باید حضرت رضا با فضل بن سهل همكاری كند، به جهت اینكه وسیله كاملا آماده شده است كه خلافت به علویین منتقل شود؛ و حتی نباید بگوید من قبول نمی كنم تا تهدید به قتلش كنند و بعد هم كه قبول كرد بگوید باید جنبه ی تشریفاتی داشته باشد، من در كارها مداخله نمی كنم؛ بلكه باید جداً قبول كند، در كارها هم مداخله نماید و مأمون را عملا از خلافت خلع ید كند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 134
البته اینجا یك اشكال هست و آن این كه اگر فرض هم كنیم كه با همكاری حضرت رضا و فضل بن سهل می شد مأمون را از خلافت خلع كرد، چنین نبود كه دیگر اوضاع خلافت روبه راه باشد، چون خراسان جزئی از مملكت اسلامی بود، همین قدر كه به مرز ری می رسیدیم، از آنجا به آن طرف، یعنی قسمت عراق كه قبلا دار الخلافه بود، و نیز حجاز و یمن و مصر و سوریه وضع دیگری داشت؛ آنها كه تابع تمایلات مردم ایران و مردم خراسان نبودند و بلكه تمایلاتی بر ضد اینها داشتند؛ یعنی اگر فرض هم می كردیم كه این قضیه به همین شكل بود و عملی می شد، حضرت رضا در خراسان خلیفه بود، بغداد در مقابلش محكم می ایستاد، همچنانكه تا خبر ولایتعهد حضرت رضا به بغداد رسید و بنی العباس در بغداد فهمیدند كه مأمون چنین كاری كرده است فوراً نماینده ی مأمون را معزول كردند و با یكی از بنی العباس به نام ابراهیم بن شكله- با اینكه صلاحیتی هم نداشت- بیعت كردند و اعلام طغیان نمودند، گفتند ما هرگز زیر بار علویین نمی رویم، اجداد ما صد سال است كه زحمت كشیده اند، جان كنده اند، حالا یك دفعه خلافت را تحویل علویین بدهیم؟ ! بغداد قیام می كرد و به دنبال آن خیلی جاهای دیگر نیز قیام می كردند.

ولی این یك فرض است و تازه اصل فرض درست نیست، یعنی این حرف قابل قبول نیست كه فضل بن سهل ذو الریاستین شیعی بود و روی اخلاص و ارادت به حضرت رضا چنین كاری كرد. اولا اینكه ابتكار از او باشد محل تردید است. ثانیاً: به فرض اینكه ابتكار از او باشد، اینكه او احساسات شیعی داشته باشد سخت محل تردید است. آنچه احتمال بیشتر قضیه است این است كه فضل بن سهل كه تازه مسلمان شده بود می خواست به این وسیله ایران را برگرداند به ایران قبل از اسلام [1]، فكر كرد الآن ایرانیها قبول نمی كنند چون واقعاً مسلمان و معتقد به اسلام هستند و همین قدر كه اسم مبارزه ی با اسلام در میان بیاید با او مخالفت می كنند. با خود اندیشید كه كلك خلیفه ی عباسی را به دست مردی كه خود او وجهه ای دارد بكَند، حضرت رضا را عجالتاً بیاورد روی كار و بعد ایشان را از خارج دچار دشواریهای مخالفت بنی العباس كند، و از داخل هم خودش زمینه را فراهم نماید برای برگرداندن ایران به دوره ی قبل از اسلام و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 135
دوره زردشتیگری.

اگر این فرض درست باشد، در اینجا وظیفه ی حضرت رضا همكاری با مأمون است برای قلع و قمع كردن خطر بزرگتر؛ یعنی خطر فضل بن سهل برای اسلام صد درجه بالاتر از خطر مأمون است برای اسلام، زیرا بالاخره مأمون هرچه هست یك خلیفه ی مسلمان است.

یك مطلب دیگر را هم باید عرض كنم و آن این است كه ما نباید اینجور فكر كنیم كه همه ی خلفایی كه با ائمه مخالف بودند یا آنها را شهید كردند در یك عرض هستند، بنابراین چه فرقی میان یزید بن معاویه و مأمون است؟ تفاوت از زمین تا آسمان است.

مأمون در طبقه ی خودش یعنی در طبقه ی خلفا و سلاطین، هم از جنبه ی علمی و هم از جنبه های دیگر یعنی حسن سیاست، عدالت نسبی و ظلم نسبی، و از نظر حسن اداره و مفید بودن به حال مردم، از بهترین خلفا و سلاطین است. مردی بود بسیار روشنفكر.

این تمدن عظیم اسلامی كه امروز مورد افتخار ماست به دست همین هارون و مأمون به وجود آمد، یعنی اینها یك سعه ی نظر و یك روشنفكری فوق العاده داشتند كه بسیاری از كارهایی كه كردند امروز اسباب افتخار دنیای اسلام است. مسأله ی «اَلْمُلْكُ عَقیمٌ» و اینكه مأمون به خاطر مُلك و سلطنت بر ضد عقیده ی خودش قیام كرد و همان امامی را كه به او اعتقاد داشت مسموم كرد یك مطلب است، و سایر قسمتها مطلب دیگر.

به هر حال اگر واقعاً مطلب این باشد كه مسأله ی ولایتعهد ابتكار فضل بن سهل بوده و فضل بن سهل نیز همین طور كه قرائن نشان می دهد [سوء نیت داشته است، در این صورت امام می بایست طرف مأمون را بگیرد. ] روایات ما این مطلب را تأیید می كند كه حضرت رضا از فضل بن سهل بیشتر تنفر داشت تا مأمون، و در مواردی كه میان فضل بن سهل و مأمون اختلاف پیش می آمد، حضرت طرف مأمون را می گرفت. در روایات ما هست كه فضل بن سهل و یك نفر دیگر به نام هشام بن ابراهیم آمدند نزد حضرت رضا و گفتند كه خلافت حق شماست، اینها همه شان غاصبند، شما موافقت كنید، ما مأمون را به قتل می رسانیم و بعد شما رسماً خلیفه باشید. حضرت به شدت این دو نفر را طرد كرد. اینها بعد فهمیدند كه اشتباه كرده اند، فوراً رفتند نزد مأمون، گفتند: ما نزد علی بن موسی بودیم، خواستیم او را امتحان كنیم، این مسأله را به او عرضه داشتیم تا ببینیم كه او نسبت به تو حسن نیت دارد یا نه. دیدیم نه، حسن نیت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 136
دارد. به او گفتیم بیا با ما همكاری كن تا مأمون را بكشیم، او ما را طرد كرد. و بعد حضرت رضا در ملاقاتی كه با مأمون داشتند- و مأمون هم سابقه ی ذهنی داشت- قضیه را طرح كردند و فرمودند اینها آمدند و دروغ می گویند، جدی می گفتند؛ و بعد حضرت به مأمون فرمود كه از اینها احتیاط كن.

مطابق این روایات، علیّ بن موسی الرّضا خطر فضل بن سهل را از خطر مأمون بالاتر و شدیدتر می دانسته است. بنابراین فرض [كه ابتكار ولایتعهد از فضل بن سهل بوده است ] [2]حضرت رضا این ولایتعهدی را كه به دست این مرد ابتكار شده است خطرناك می داند، می گوید نیت سوئی در كار است، اینها آمده اند مرا وسیله قرار دهند برای برگرداندن ایران از اسلام به مجوسی گری.

پس ما روی فرض صحبت می كنیم. اگر ابتكار از فضل باشد و او واقعاً شیعه باشد (آن طور كه برخی از مورخین اروپایی گفته اند) حضرت رضا باید با فضل همكاری می كرد علیه مأمون؛ و اگر این روح زردشتیگری در كار بوده، برعكس باید با مأمون همكاری می كرد علیه اینها تا كلك اینها كنده شود. روایات ما این دوم را بیشتر تأیید می كند، یعنی فرضا هم ابتكار از فضل نبوده، اینكه حضرت رضا با فضل میانه ی خوبی نداشت و حتی مأمون را از خطر فضل می ترساند، از نظر روایات ما امر مسلّمی است.

فرضیه ی دیگر این است كه اصلا ابتكار از فضل نبوده، ابتكار از خود مأمون بوده است. اگر ابتكار از خود مأمون بوده، مأمون چرا این كار را كرد؟ آیا حسن نیت داشت یا سوء نیت؟ اگر حسن نیت داشت آیا تا آخر بر حسن نیت خود باقی بود یا در اواسط تغییر نظر پیدا كرد؟ اینكه بگوییم مأمون حسن نیت داشت و تا آخر هم بر حسن نیت خود باقی بود سخن غیر قابل قبولی است. هرگز چنین چیزی نبوده. حد اكثر این است كه بگوییم در ابتدا حسن نیت داشت ولی در انتها تغییر عقیده داد. عرض كردیم كه شیخ صدوق و ظاهرا شیخ مفید هم [بر این عقیده بوده اند] . شیخ صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا عقیده اش این است كه مأمون در ابتدا حسن نیت داشت، واقعاً نذری كرده بود، در آن گرفتار شدیدی كه با برادرش امین پیدا كرد نذر كرد كه اگر خدا او را بر برادرش امین پیروز كند خلافت را به اهلش برگرداند، و اینكه حضرت رضا [از قبول
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 137
ولایتعهد] امتناع كرد از این جهت بود كه می دانست كه او تحت تأثیر احساسات آنی قرار گرفته و بعد پشیمان می شود، شدید هم پشیمان می شود. البته بیشتر علما با این نظر شیخ صدوق و دیگران موافق نیستند و معتقدند كه مأمون از اول حسن نیت نداشت و یك نیرنگ سیاسی در كار بود. حال نیرنگ سیاسی اش چه بود؟ آیا می خواست نهضتهای علویین را به این وسیله فروبنشاند؟ و آیا می خواست به این وسیله حضرت رضا را بدنام كند؟ چون اینها در كنار كه بودند به صورت یك شخص منتقد بودند. خواست حضرت را داخل دستگاه كند و بعد ناراضی درست كند، همین طور كه در سیاستها اغلب این كار را می كنند؛ برای اینكه یك منتقد فعال وجیه الملّه ای را خراب كنند می آیند پستی به او می دهند و بعد در كار او خرابكاری می كنند؛ از یك طرف پست به او می دهند و از طرف دیگر در كارهایش اخلال می كنند تا همه ی كسانی كه به او طمع بسته بودند از او برگردند. در روایات ما این مطلب هست كه حضرت رضا در یكی از سخنانشان به مأمون فرمودند: «من می دانم تو می خواهی به این وسیله مرا خراب كنی» كه مأمون عصبانی و ناراحت شد و گفت: این حرفها چیست كه تو می گویی؟ ! چرا این نسبتها را به ما می دهی؟ !
[1] . عرض كردیم كه اینها هیچ كدام قطعی نیست و از شبهات تاریخ است، ولی برخی از روایات این طور حكایت می كند.
[2] . حال یا خودش تازه مسلمان بود یا پدرش مسلمان شده بود و تازه او هم به دست برمكیها مسلمان شده بود و اسلامش یك اسلام سیاسی بود زیرا یك آدم زردشتی نمی توانست وزیر خلیفه ی مسلمان باشد.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است