در
کتابخانه
بازدید : 387624تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
یكی از مسلّمات تاریخ این است كه آوردن حضرت رضا از مدینه به مرو، با مشورت امام و با جلب نظر قبلی امام نبوده است. یك نفر ننوشته كه قبلاً در مدینه مكاتبه یا مذاكره ای با امام شده بود كه شما را برای چه موضوعی می خواهیم و بعد هم امام به خاطر همان دعوتی كه از او شده بود و برای همین موضوع معین حركت كرد و آمد. مأمون امام را احضار كرد بدون اینكه اصلاً موضوع روشن باشد. در مرو برای اولین بار موضوع را با امام در میان گذاشت. نه تنها امام را، عده زیادی از آل ابی طالب را دستور داد از مدینه، تحت نظر و بدون اختیار خودشان حركت دادند [و به مرو] آوردند. حتی مسیری كه برای حضرت رضا انتخاب كرد یك مسیر مشخصی بود كه حضرت از مراكز شیعه نشین عبور نكند، زیرا از خودشان می ترسیدند. دستور داد كه حضرت را از طریق كوفه نیاورند، از طریق بصره و خوزستان و فارس بیاورند به نیشابور. خطیر را مشخص كرده بود. كسانی هم كه مأمور این كار بودند از افرادی بودند كه فوق العاده با حضرت رضا كینه و عداوت داشتند، و عجیب این است كه آن سرداری كه مأمور این كار شد به نام «جَلودی» یا «جُلودی» (ظاهراً عرب هم هست)
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 125
آنچنان به مأمون وفادار بود و آنچنان با حضرت رضا مخالف بود كه وقتی مأمون در مرو قضیه را طرح كرد او گفت من با این كار مخالفم. هرچه مأمون گفت: خفه شو، گفت:

من مخالفم. او و دو نفر دیگر به خاطر این قضیه به زندان افتادند و بعد هم به خاطر همین قضیه كشته شدند، [به این ترتیب كه ] روزی مأمون اینها را احضار كرد، حضرت رضا و عده ای از جمله فضل بن سهل ذو الریاستین هم بودند، مجدداً نظرشان را خواست، تمام اینها در كمال صراحت گفتند ما صددرصد مخالفیم، و جواب تندی دادند. اولی را گردن زد. دومی را خواست. او مقاومت كرد. وی را نیز گردن زد. به همین «جلودی» رسید [1]. حضرت رضا كنار مأمون نشسته بودند. آهسته به او گفتند: از این صرف نظر كن. جلودی گفت: یا امیر المؤمنین! من یك خواهش از تو دارم، تو را به خدا حرف این مرد را درباره ی من نپذیر. مأمون گفت: قَسمت عملی است كه هرگز حرف او را درباره ات نمی پذیرم. (او نمی دانست كه حضرت شفاعتش را می كند. ) همان جا گردنش را زد. به هر حال حضرت رضا را با این حال آوردند و وارد مرو كردند. تمام آل ابی طالب را در یك محل جای دادند و حضرت رضا را در یك جای اختصاصی، ولی تحت نظر و تحت الحفظ، و در آنجا مأمون این موضوع را با حضرت در میان گذاشت. این یك مسأله كه از مسلّمات تاریخ است.
[1] . جلودی یك سابقه ی بسیار بدی هم داشت و آن این بود كه در قیام یكی از علویین كه در مدینه قیام كرده و بعد مغلوب شده بود، هارون ظاهراً به همین جلودی دستور داده بود كه برو در مدینه تمام اموال آل ابی طالب را غارت كن، حتی برای زنهای اینها زیور نگذار، و جز یك دست لباس، لباسهای اینها را از خانه هاشان بیرون بیاور. آمد به خانه ی حضرت رضا. حضرت دم در را گرفت و فرمود من راه نمی دهم. گفت:

من مأموریت دارم، خودم باید بروم لباس از تن زنها بكَنم و جز یك دست لباس برایشان نگذارم. فرمود:

هرچه كه تو می گویی من حاضر می كنم ولی اجازه نمی دهم داخل شوی. هرچه اصرار كرد حضرت اجازه نداد. بعد خود حضرت [به زنها] فرمود: هرچه دارید به او بدهید كه برود، و او لباسها و حتی گوشواره و النگوی آنها را جمع كرد و رفت.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است