در
کتابخانه
بازدید : 383402تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
موسی بن جعفر علیهما السلام به جرم حق گویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه ی مردم
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 91
زندانی شد. از كلمات آن حضرت است خطاب به بعضی از شیعیان: «اَیْ فُلانُ اتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ اِنْ كانَ فیهِ هَلاكُكَ فَاِنَّ فیهِ نَجاتَكَ. وَ دَعِ الْباطِلَ وَ اِنْ كانَ فیهِ نَجاتُكَ فَاِنَّ فیهِ هَلاكَكَ» [1]خود را از غضب خدا حفظ كن و سخن حق را بی پروا بگو هرچند نابودی تو در آن باشد. اما بدان كه حق موجب نابودی نیست، نجات دهنده است. باطل را همواره رها كن هرچند نجات تو در آن باشد، و هرگز باطل نجات بخش نیست، بالاخره سبب نابودی است.

شیخ مفید درباره ی آن حضرت می گوید: او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود. زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت. این جمله را زیاد تكرار می كرد: «اَللّهُمَّ اِنّی أَسْأَلُكَ الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ» [2]. بسیار به سراغ فقرا می رفت. شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسائلی به فقرای مدینه می رساند درحالی كه آنها نمی دانستند از ناحیه ی چه كسی است. هیچ كس مثل او حافظ قرآن نبود. با آواز خوشی قرآن می خواند. قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد. شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند. مردم مدینه به او لقب «زین المجتهدین» داده بودند.

هارون در سال 179 به قصد حج از بغداد خارج شد. ابتدا به مدینه رفت. در همان جا دستور جلب امام را صادر كرد. مردم مدینه زیاد متأثر شدند و مدینه یكپارچه غلغله شد. هارون دستور داد شبانه امام را در یك محمل سرپوشیده به بصره روانه كردند و به پسر عمش عیسی بن جعفر عباسی كه حاكم بصره بود تحویل دادند و در آنجا آن حضرت را زندانی كردند، و روز بعد برای غلطاندازی و اشتباهكاری بر مردم، دستور داد محمل دیگری سرپوشیده به طرف كوفه حركت دهند تا مردم گمان كنند آن حضرت را به كوفه برده اند، از طرفی امیدوار و مطمئن گردند كه چون به كوفه فرستاده می شود و آنجا مركز دوستان و شیعیان آن حضرت است خطری متوجه آن حضرت نخواهد شد و از طرف دیگر اگر عده ای قصد داشته باشند مانع حركت موسی بن جعفر علیه السلام گردند و آن حضرت را از بین راه برگردانند ذهنشان متوجه راه كوفه بشود.

یك سال در زندان بصره بود. هارون دستور داد به عیسی كه كار موسی بن جعفر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص: 92
را در زندان تمام كن. او حاضر نشد در خون امام شركت كند، در جواب نوشت من در این مدت یك سال از این مرد جز عبادت چیزی ندیده ام، از عبادت خسته نمی شود، كسانی را مأمور كرده ام كه به دعاهایش گوش كنند كه آیا به تو یا من نفرین می كند؟ به من اطلاع رسید كه اصلا متوجه این چیزها نیست، جز طلب رحمت و مغفرت از خدا برای خودش چیزی بر زبان نمی آورد. من حاضر به شركت در خون همچو كسی نیستم و حاضر هم نیستم بیش از این او را در زندان نگه دارم، یا او را از من تحویل بگیر یا خودم او را رها خواهم كرد. هارون دستور داد امام را از بصره به بغداد آوردند و در زندان فضل بن ربیع بردند. هارون از فضل بن ربیع تقاضای ریختن خون امام را كرد، او هم قبول نكرد. امام را از زندان او خارج كرد و به فضل بن یحیی برمكی تحویل داد و در نزد او زندانی كرد. فضل بن یحیی یكی از اتاقهای خانه ی خود را به آن حضرت اختصاص داد، ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند. به او خبر دادند این مرد در همه ی شبانه روز كارش نماز و دعا و تلاوت قرآن است، روزها غالباً روزه می گیرد و به چیزی جز عبادت توجه ندارد. فضل بن یحیی دستور داد مقام آن حضرت را محترم بشمارند و موجب آسایش امام را فراهم كنند. جاسوسان هارون قضیه را به هارون خبر دادند. هارون وقتی كه این خبر را شنید در بغداد نبود، در «رقه» بود، نامه ای اعتراض آمیز به فضل نوشت و از او درخواست قتل امام را كرد. فضل حاضر نشد. هارون سخت متغیر شد و «مسرور» خادم مخصوص خود را با دو نامه یكی برای سندی بن شاهك و یكی برای عباس بن محمد فرستاد و محرمانه دستور داد مسرور تحقیق كند، اگر موسی بن جعفر در خانه ی فضل در رفاه است مقدمات یك تازیانه زدن به فضل را فراهم كنند. همین كار شد، فضل بن یحیی تازیانه خورد. مسرور جریان را به وسیله ی نامه از بغداد به رقه به اطلاع هارون رساند. هارون دستور داد كه امام را از فضل بن یحیی تحویل بگیرند و به سندی بن شاهك كه مردی غیر مسلمان و فوق العاده قسی و ستمگر بود تحویل بدهند. ضمنا یك روز در رقه در یك مجمع عمومی خطاب به مردم گفت كه فضل بن یحیی امر مرا مخالفت كرد و من او را لعن می كنم، شما هم لعن كنید. آن مردم بی اراده و شخصیت فقط به خاطر خوشایند هارون فضل بن یحیی را لعن كردند. خبر این قضیه كه به یحیی بن خالد برمكی پدر فضل بن یحیی رسید سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول كرد. تا آخر داستان كه بالاخره حضرت در زندان سندی مسموم و شهید شد.
[1] . تحف العقول، ص 408.
[2] . ارشاد، ص 296.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است