در
کتابخانه
بازدید : 429365تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
دریغ است در این مقدمه از آن بزرگمردی كه مرا اولین بار با نهج البلاغه آشنا ساخت و درك محضر او را همواره یكی از «ذخائر» گرانبهای عمر خودم- كه حاضر نیستم با هیچ چیز معاوضه كنم- می شمارم و شب و روزی نیست كه خاطره اش در نظرم مجسم نگردد، یادی نكنم و نامی نبرم و ذكر خیری ننمایم.

به خود جرأت می دهم و می گویم او به حقیقت یك «عالم ربانی» بود، اما چنین جرأتی ندارم كه بگویم من «مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاة» [1]بودم. یادم هست كه در برخورد با او همواره این بیت سعدی در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 348
ذهنم جان می گرفت:

عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز «عالم ربانی» نیست
او، هم فقیه بود و هم حكیم و هم ادیب و هم طبیب. فقه و فلسفه و ادبیات عربی و فارسی و طب قدیم را كاملاً می شناخت و در برخی متخصص درجه ی اول به شمار می رفت. قانون بوعلی را كه اكنون مدرس ندارد، او به خوبی تدریس می كرد و فضلا در حوزه ی درسش شركت می كردند. اما هرگز نمی شد او را در بند یك تدریس مقید ساخت. قید و بند به هر شكل با روح او ناسازگار بود. یگانه تدریسی كه با علاقه می نشست نهج البلاغه بود. نهج البلاغه به او حال می داد و روی بال و پر خود می نشاند و در عوالمی كه ما نمی توانستیم درست درك كنیم سیر می داد.

او با نهج البلاغه می زیست، با نهج البلاغه تنفس می كرد. روحش با این كتاب همدم بود، نبضش با این كتاب می زد و قلبش با این كتاب می تپید. جمله های این كتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد می نمود. غالباً جریان كلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشك از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود. برای ما درگیری او با نهج البلاغه- كه از ما و هرچه در اطرافش بود می برید و غافل می شد - منظره ای تماشایی و لذتبخش و آموزنده بود. سخن دل را از صاحبدلی شنیدن، تأثیر و جاذبه و كشش دیگری دارد. او نمونه ای عینی از سلف صالح بود. سخن علی درباره اش صادق می نمود:

«وَلَوْلاَالاَْجَلُ الَّذی كَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فی اَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ، شَوْقاً اِلَی الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ، عَظُمَ الْخالِقُ فی اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادونَهُ فی اَعْیُنِهِمْ. » [2]
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 349
ادیب محقق، حكیم متألّه، فقیه بزرگوار، طبیب عالیقدر، عالم ربانی، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی (قدّس اللّه سرّه) راستی مرد حق و حقیقت بود. از خود و خودی رسته و به حق پیوسته بود. با همه ی مقامات علمی و شخصیت اجتماعی، احساس وظیفه نسبت به ارشاد و هدایت جامعه و عشق سوزان به حضرت اباعبد اللّه الحسین علیه السلام موجب شده بود كه منبر برود و موعظه كند. مواعظ و اندرزهایش چون از جان برون می آمد لاجرم بر دل می نشست. هر وقت به قم می آمد علمای طراز اول قم با اصرار از او می خواستند كه منبر برود و موعظه نماید. منبرش بیش از آن كه «قال» باشد «حال» بود.

از امامت جماعت پرهیز داشت. سالی در ماه مبارك رمضان با اصرار زیاد او را وادار كردند كه این یك ماهه در مدرسه ی صدر اقامه ی جماعت كند. با اینكه مرتب نمی آمد و قید منظم آمدن سر ساعت معین را تحمل نمی كرد، جمعیت بی سابقه ای برای اقتدا شركت می كردند. شنیدم كه جماعتهای اطراف خلوت شد، او هم دیگر ادامه نداد.

تا آنجا كه من اطلاع دارم مردم اصفهان عموماً او را می شناختند و به او ارادت می ورزیدند، همچنانكه حوزه ی علمیه ی قم به او ارادت می ورزید. هنگام ورودش به قم علمای قم با اشتیاق به زیارتش می شتافتند. ولی او از قید «مریدی» و «مرادی» مانند قیود دیگر آزاد بود. رحمة اللّه علیه رحمة واسعة و حشره اللّه مع اولیائه.

با همه ی اینها من ادعا نمی كنم كه او در همه ی دنیاهای نهج البلاغه وارد بود و همه ی سرزمینهای نهج البلاغه را فتح كرده بود. او متخصص برخی از دنیاهای نهج البلاغه بود و در آنچه متخصص بود خود بدان «متحقّق» بود، یعنی آن قسمت از نهج البلاغه در او عینیت خارجی یافته بود. نهج البلاغه چندین دنیا دارد: دنیای زهد و تقوا، دنیای عبادت و عرفان، دنیای حكمت و فلسفه، دنیای پند و موعظه، دنیای ملاحم و مغیبات، دنیای سیاست و مسؤولیتهای اجتماعی، دنیای
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 350
حماسه و شجاعت. . . اینهمه از یك فرد دور از انتظار است. او توانسته بود بخشی از این اقیانوس عظیم را بپیماید و بر قسمتهایی از آن احاطه یابد.
[1] «یا كُمَیْلُ! اَلنّاسُ ثَلثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ» . نهج البلاغه، حكمت 139.
[2] . اگر نبود اجل معینی كه برای آنها مقدر شده، روانهاشان در تن هاشان نمی ماند، از كمال اشتیاق به پاداشهای الهی و ترس از كیفرهای الهی. آفریننده در روحشان به عظمت تجلی كرده، دیگر غیر او در چشمهایشان كوچك می نماید. نهج البلاغه ، خطبه ی 191.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است