در
کتابخانه
بازدید : 429349تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
شاید برایتان پیش آمده باشد- و اگر هم پیش نیامده، می توانید آنچه را می خواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید- كه سالها با فردی در یك كوی و محله زندگی می كنید، لااقل روزی یك بار او را می بینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفی می كنید و رد می شوید، روزها و ماهها و سالها به همین منوال می گذرد. . .

تا آنكه تصادفی رخ می دهد و چند جلسه با او می نشینید و از نزدیك با افكار و اندیشه ها و گرایشها و احساسات و عواطف او آشنا
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 346
می شوید؛ با كمال تعجب احساس می كنید كه هرگز نمی توانسته اید او را آنچنان كه هست حدس بزنید و پیش بینی كنید.

از آن به بعد چهره ی او در نظر شما عوض می شود، حتی قیافه اش در چشم شماطور دیگر می نماید، عمق و معنی و احترام دیگری در قلب شما پیدا می كند، شخصیتش از پشت پرده ی شخصش متجلی می گردد، گویی شخص دیگری است غیر آن كه سالها او را می دیده اید.

احساس می كنید دنیای جدیدی كشف كرده اید.

برخورد من با نهج البلاغه چنین برخوردی بود. از كودكی با نام «نهج البلاغه» آشنا بودم و آن را در میان كتابهای مرحوم پدرم (اعلی اللّه مقامه) می شناختم. پس از آن، سالها بود كه تحصیل می كردم. مقدمات عربی را در حوزه ی علمیه ی مشهد و سپس در حوزه ی علمیه ی قم به پایان رسانده بودم. دروسی كه اصطلاحاً «سطوح» نامیده می شود نزدیك به پایان بود و در همه ی این مدت نام «نهج البلاغه» بعد از قرآن بیش از هر كتاب دیگر به گوشم می خورد. چند خطبه ی زهدی تكراری اهل منبر را آنقدر شنیده بودم كه تقریباً حفظ كرده بودم، اما اعتراف می كنم كه مانند همه ی طلاب و همقطارانم با دنیای نهج البلاغه بیگانه بودم؛ بیگانه وار با آن برخورد می كردم، بیگانه وار می گذشتم.

تا آنكه در تابستان سال هزاروسیصدوبیست، پس از پنج سال كه در قم اقامت داشتم، برای فرار از گرمای قم به اصفهان رفتم. تصادف كوچكی مرا با فردی آشنا با نهج البلاغه آشنا كرد. او دست مرا گرفت و اندكی وارد دنیای نهج البلاغه كرد. آن وقت بود كه عمیقاً احساس كردم این كتاب را نمی شناختم و بعدها مكرر آرزو كردم كه ای كاش كسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد.

از آن پس چهره ی نهج البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقه ام قرار گرفت و محبوبم شد؛ گویی كتاب دیگری است غیر آن كتابی كه از دوران كودكی آن را می شناختم. احساس كردم كه دنیای جدیدی كشف كرده ام.

شیخ محمد عبده، مفتی اسبق مصر كه نهج البلاغه را با شرح
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 347
مختصری در مصر چاپ كرد و منتشر ساخت و برای اولین بار به توده ی مصری معرفی كرد، مدعی است كه اصلاً نهج البلاغه را نمی شناخته و نسبت به آن آگاهی نداشته است، تا اینكه در یك حالت دوری از وطن این كتاب را مطالعه می كند و سخت در شگفت می ماند؛ احساس می كند كه به گنجینه ای گرانبها دست یافته است. همان وقت تصمیم می گیرد آن را چاپ كند و به توده ی عرب معرفی نماید.

بیگانگی یك عالم سنی با نهج البلاغه چندان عجیب نیست.

عجیب این است كه نهج البلاغه در دیار خودش، درمیان شیعیان علی، در حوزه های علمیه ی شیعه «غریب» و «تنها» است همچنانكه خود علی غریب و تنهاست. بدیهی است كه اگر محتویات كتابی و یا اندیشه ها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد، این كتاب و یا آن شخص عملاً تنها و بیگانه می ماند هرچند نامشان با هزاران تجلیل و تعظیم برده شود.

ما طلاب باید اعتراف كنیم كه با نهج البلاغه بیگانه ایم؛ دنیای روحی ای كه برای خود ساخته ایم دنیای دیگری است غیر از دنیای نهج البلاغه.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است