در
کتابخانه
بازدید : 330006تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
چند سخن از سخنان این شخصیت بزرگوار را برای شما نقل می كنم كه خود سخنان پیغمبر معجزه است- قرآن كه سخن خداست به جای خود- مخصوصاً با
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 202
توجه به سوابقی كه عرض كردم. كودكی كه سرنوشت، او را یتیم قرار داد در وقتی كه در رحم مادر بود، و لطیم قرار داد در سن پنج سالگی، دوران شیرخوارگی اش در بادیه گذشته است و در مكه سرزمین اُمّیّت و بی سوادی بزرگ شده و زیر دست هیچ معلم و مربی ای كار نكرده است، مسافرتهایش محدود بوده به دو سفر كوچك، آنهم سفر بازرگانی به خارج جزیرة العرب، و با هیچ فیلسوفی، حكیمی، دانشمندی برخورد نداشته است، معذلك قرآن به زبان او جاری می شود و بر قلب مقدس او نازل می گردد، و بعد هم سخنانی خود او می گوید، و این سخنان آنچنان حكیمانه است كه با سخنان تمام حكمای عالم نه تنها برابری می كند بلكه بر آنها برتری دارد.

حالا اینكه ما مسلمانها اینقدرها عرضه ی این كارها را نداریم كه سخنان او را جمع كنیم و درست پخش و تشریح نماییم، مسأله ی دیگری است.

كلمات پیغمبر را در جاهای مختلف نقل كرده اند. من مخصوصاً از قدیمترین منابع، قسمتی را نقل می كنم. از قدیمترین منابعی كه در دست است یا لااقل من در دست داشته ام كتاب البیان و التبیین جاحظ است. جاحظ در نیمه ی دوم قرن سوم می زیسته است، یعنی این سخنان تقریباً در نیمه ی اول قرن سوم نوشته شده است. این كتاب حتی از نظر فرنگیها و مستشرقین جزء كتابهای بسیار معتبر است. اینها سخنانی نیست كه بگویید بعدها نقل كرده اند؛ نه، در قرن سوم به صورت یك كتاب درآمده است كه البته قبل از قرن سوم هم بوده است چون جاحظ اینها را با سند نقل می كند.

مثلاً شما ببینید در زمینه ی مسؤولیتهای اجتماعی، این شخصیت بزرگ چگونه سخن می گوید؛ می فرماید: مردمی سوار كشتی شدند و دریایی پهناور را طی می كردند. یك نفر را دیدند كه دارد جای خودش را نَقْر می كند یعنی سوراخ می كند.

یك نفر از اینها نرفت دست او را بگیرد. چون دستش را نگرفتند، آب وارد كشتی شد و همه ی آنها غرق شدند، و اینچنین است فساد.

توضیح اینكه: یك نفر در جامعه مشغول فساد می شود، مرتكب منكَرات می شود. یكی نگاه می كند می گوید به من چه، دیگری می گوید من و او را كه در یك قبر دفن نمی كنند. فكر نمی كند كه مَثَل جامعه، مَثَل كشتی است. اگر در یك كشتی آب وارد بشود، ولو از جایگاه یك فرد وارد بشود، تنها آن فرد را غرق نمی كند بلكه همه ی مسافرین را یكجا غرق می كند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 203
آیا درباره ی مساوات افراد بنی آدم، سخنی از این بالاتر می توان گفت: «اَلنّاسُ سَواءٌ كَاَسْنانِ الْمُشْطِ» [1]. (حال من نمی دانم شانه ای را هم درآورد یا نه) . شانه را نگاه كنید، دندانه های آن را ببینید. ببینید آیا یكی از دندانه های آن از دندانه ی دیگر بلندتر هست؟ نه. انسانها مانند دندانه های شانه برابر یكدیگرند. ببینید در آن محیط و در آن زمان، انسانی اینچنین درباره ی مساوات انسانها سخن می گوید كه بعد از هزار و چهارصد سال هنوز كسی به این خوبی سخن نگفته است! .

در حجّة الوداع فریاد می زند:

«اَیُّهَاالنّاسُ! اِنَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ وَ اِنَّ اَباكُمْ واحِدٌ، كُلُّكُمْ لِادَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرابٍ، لافَضْلَ لِعَرَبِیٍّ عَلی عَجَمِیٍّ اِلاّ بِالتَّقْوی . » [2].

ایّهاالناس! پروردگار همه ی مردم یكی است، پدر همه ی مردم یكی است، همه تان فرزند آدم هستید، آدم هم از خاك آفریده شده است. جایی باقی نمی ماند كه كسی به نژاد خودش، به نسب خودش، به قومیت خودش و به این جور حرفها افتخار كند. همه از خاك هستیم، خاك كه افتخار ندارد. پس افتخار به فضیلتهای روحی و معنوی است، به تقواست. ملاك فضیلت فقط تقواست و غیر از این چیز دیگری نیست.

این حدیث را كه از رسول اكرم است، از كافی نقل می كنم:

ثَلاثٌ لایُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ: اِخْلاصُ الْعَمَلِ لِلّهِ وَ النَّصیحَةُ لِاَئِمَّةِ الْمُسْلِمینَ وَ اللُّزومُ لِجَماعَتِهِمْ [3].

سه چیز است كه هرگز دل مؤمن نسبت به آنها جز اخلاص، چیز دیگری نمی ورزد (یعنی در آن سه چیز محال است خیانت كند) : یكی اخلاص عمل برای خدا. (یك مؤمن در عملش ریا نمی ورزد. ) دیگر، خیرخواهی برای پیشوایان واقعی مسلمین (یعنی خیرخواهی در جهت خیر مسلمین، ارشاد و هدایت پیشوایان در جهت خیر مسلمین) . سوم مسأله ی وحدت و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 204
اتفاق مسلمین (یعنی نفاق نورزیدن، شقّ عصای مسلمین نكردن، جماعت مسلمین را متفرق نكردن) .

این جمله ها را مكرر شنیده اید:

«كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْؤلٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ. » [4].

«اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمونَ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِهِ. » [5].

لَنْ تُقَدَّسَ اُمَّةٌ حَتّی یُؤْخَذَ لِلضَّعیفِ فیها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ [6].

هیچ ملتی به مقام قداست نمی رسد مگر آنگاه كه افراد ضعیفش بتوانند حقوقشان را از اقویا بدون لكنت زبان مطالبه كنند.

ببینید سیرت چیست و چه می كند؟ ! اصحابش نقل كرده اند كه در دوره ی رسالت، در سفری خدمتشان بودیم. در منزلی پایین آمده بودیم و قرار بود كه در آنجا غذایی تهیه شود. گوسفندی آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح كنند و از گوشت آن مثلاً آبگوشتی بسازند و تغذیه كنند. یكی از اصحاب به دیگران می گوید سر بریدن گوسفند با من، دیگری می گوید پوست كندن آن با من، سومی مثلاً می گوید پخت آن با من و. . . پیغمبر اكرم می فرماید جمع كردن هیزم از صحرا با من. اصحاب عرض كردند: یا رسول اللّه! ما خودمان افتخار این خدمت را داریم، شما سرجای خودتان بنشینید، ما خودمان همه ی كارها را انجام می دهیم. فرمود: بله، می دانم، من نگفتم كه شما انجام نمی دهید ولی مطلب چیز دیگری است. بعد جمله ای گفت، فرمود:

اِنَّ اللّهَ یَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ اَنْ یَراهُ مُتَمَیِّزاً بَیْنَ اَصْحابِهِ [7].

خدا دوست نمی دارد كه بنده ای را در میان بندگان دیگر ببیند كه برای خود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 205
امتیاز قائل شده است.

من اگر اینجا بنشینم و فقط شما بروید كار كنید، پس برای خودم نسبت به شما امتیاز قائل شده ام. خدا دوست ندارد كه بنده ای خودش را به چنین وضعی در بیاورد [8] ببینید چقدر عمیق است! .

این مسأله ی به اصطلاح امروز «اعتماد به نفس» در مقابل اعتماد به انسانهای دیگر، حرف درستی است، البته نه در مقابل اعتماد به خدا. اعتماد به نفس سخن بسیار درستی است؛ یعنی اتّكال به انسان دیگر نداشتن، كار خود را تا جایی كه ممكن است خود انجام دادن و از احدی تقاضا نكردن.

ببینید این تربیتها چقدر عالی است! این «بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الْاَخْلاق» معنی اش چیست؟ باز اصحابش نقل كرده اند [9]كه در یكی از مسافرتها در منزلی فرود آمدیم.

همه متفرق شدند برای اینكه تجدید وضویی كنند و آماده ی نماز بشوند. دیدیم كه پیغمبر اكرم بعد از آنكه از مركب پایین آمد، طرفی را گرفت و رفت. مقداری كه دور شد، ناگهان برگشت. اصحاب با خود فكر می كنند كه پیغمبر برای چه بازگشت؟ آیا از تصمیم اینكه امروز اینجا بمانیم منصرف شده است؟ همه منتظرند ببینند آیا فرمان می دهد كه حركت كنید برویم. ولی می بینند پیامبر چیزی نمی گوید. تا به مركبش می رسد. بعد، از آن خورجین یا توبره ی روی آن، زانوبند شتر را در می آورد، زانوی شترش را می بندد و دوباره به همان طرف راه می افتد. اصحاب با تعجب گفتند:

پیامبر برای چنین كاری آمد؟ ! این كه كار كوچكی بود! اگر از آنجا صدا می زد: آی فلان كس! برو زانوی شتر مرا ببند، همه با سر می دویدند. گفتند: یا رسول اللّه! می خواستید به ما امر بفرمایید. به هركدام ما امر می فرمودید، با كمال افتخار این كار را انجام می داد. ببینید سخن، در چه موقع و در چه محل و چقدر عالی است! فرمود:

«لا یَسْتَعِنْ اَحَدُكُمْ مِنْ غَیْرِهِ وَلَوْ بِقُضْمَةٍ مِنْ سِواكٍ» تا می توانید در كارها از دیگران كمك نگیرید ولو برای خواستن یك مسواك. آن كاری را كه خودت می توانی انجام بدهی، خودت انجام بده. نمی گوید كمك نگیر و از دیگران استمداد نكن ولو در
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 206
كاری كه نمی توانی انجام بدهی؛ نه، آنجا جای استمداد است.

اگر كسی این توفیق را پیدا كند كه سخنان رسول اكرم را از متون كتب معتبر جمع آوری كند، و هم توفیق پیدا كند كه سیره ی پیغمبر اكرم را به سبك سیره ی تحلیلی از روی مدارك معتبر جمع و تجزیه و تحلیل كند، آن وقت معلوم می شود كه در همه ی جهان شخصیتی مانند این شخص بزرگوار ظهور نكرده است. تمام وجود پیغمبر اعجاز است؛ نه فقط قرآنش اعجاز است بلكه تمام وجودش اعجاز است. عرایض خودم را با چند كلمه دعا خاتمه می دهم:

باسمك العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم یا اللّه. . . .

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان. انوار معرفت و محبت خودت را بر دلهای ما بتابان. ما را شناسای ذات مقدس خودت قرار بده. ما را شناسای پیغمبر بزرگوارت قرار بده. انوار محبت پیغمبر اكرمت را در دلهای همه ی ما قرار بده. انوار محبت و معرفت اهل بیت پیغمبر را در دلهای همه ی ما قرار بده. ما را آشنا با سیرت پیغمبر خودت و ائمه ی اطهار قرار بده. ما را قدردان اسلام و قرآن و این وجودات مقدسه بفرما.

اموات ما را مشمول عنایات و رحمت خودت بفرما.

و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
[1] تحف العقول ، ص 368، از امام صادق علیه السلام.
[2] . تاریخ یعقوبی، ج /2ص 110 با كمی اختلاف.
[3] اصول كافی ، ج /1ص 403.
[4] الجامع الصغیر ، ص 95.
[5] اصول كافی ، ج /2ص 234.
[6] نهج البلاغه ، نامه ی 53 [بجای «حَتّی یُؤْخَذَ» «لا یُؤْخَذُ» آمده است. ]
[7] هدیّة الأحباب ، ص 277.
[8] این داستان در كتب شیعه هست. مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رضوان اللّه علیه) آن را در چندین كتاب خودش نقل كرده است.
[9] این را هم مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رضوان اللّه علیه) نقل كرده است. البته دیگران هم نقل كرده اند.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است