در
کتابخانه
بازدید : 330011تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
سوابق قبل از رسالت پیغمبر اكرم چه بوده است؟ در میان همه ی پیغمبران جهان، پیغمبر اكرم یگانه پیغمبری است كه تاریخ كاملاً مشخصی دارد. یكی از سوابق بسیار مشخص پیغمبر اكرم این است كه اُمّی بود، یعنی مكتب نرفته و درس نخوانده بود كه در قرآن هم از این نكته یاد شده است. اكثر مردم آن منطقه در آن زمان امّی بودند. یكی دیگر این است كه در همه ی آن چهل سال قبل از بعثت، در آن محیط كه فقط و فقط محیط بت پرستی بود، او هرگز بتی را سجده نكرد. البته عده ی قلیلی- معروف به «حُنَفاء» - كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولی نه از اول تا آخر عمرشان، بلكه بعداً این فكر برایشان پیدا شد كه این كار، كار غلطی است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضی از آنها مسیحی شدند. اما پیغمبر اكرم در همه ی عمرش، از اول كودكی تا آخر، هرگز اعتنایی به بت و سجده ی بت نكرد. این، یكی از مشخصات ایشان است. و اگر یك بار كوچكترین تواضعی در مقابل بتی كرده بود، در دوره ای كه با بتها مبارزه می كرد به او می گفتند: تو خودت بودی كه یك روز آمدی اینجا مقابل لات و هُبَل تواضع كردی. نه تنها بتی را سجده نكرد، بلكه در تمام دوران كودكی و جوانی، در مكه كه شهر لهو و لعب بود، به این امور آلوده نشد. مكه دو خصوصیت داشت: یكی اینكه مركز بت پرستی عربستان بود و دیگر اینكه مركز تجارت و بازرگانی بود و سرمایه داران عرب در مكه خفته بودند و برده داران عرب در مكه بودند. اینها برده ها و كنیزها را خرید و فروش می كردند. در نتیجه مركز عیش و نوش اعیان و اشراف هم همین شهر بود. انواع لهو و لعب ها، شرابخواریها، نواختنها و رقاصیها [دایر بود] به طوری كه می رفتند كنیزهای سپید و زیبا را از روم (همین شام و سوریه) می خریدند و می آمدند در مكه به اصطلاح عشرتكده درست می كردند و از این عشرتكده ها استفاده ی مالی می كردند كه یكی از چیزهایی كه قرآن به خاطر آن سخت به اینها می تازد همین است، می فرماید:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 197
«وَ لا تُكْرِهُوا فَتَیاتِكُمْ عَلَی اَلْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً. » [1].

آن بیچاره های بدبخت (كنیزها) می خواستند عفاف خودشان را حفظ كنند، ولی اینها به اجبار این بیچاره ها را وادار به زنا می كردند و در مقابل پولی می گرفتند. خانه های مكه در دو قسمت بود، در بالا و پایین شهر. بالاها را اعیان و اشراف می نشستند و پایینها را غیر اعیان و اشراف. در خانه های اعیان و اشراف همیشه صدای تار و تنبور و بزن و بكوب و بنوش بلند بود. پیغمبر اكرم در تمام عمرش هرگز در هیچ مجلسی از این مجالس دایر مكه شركت نكرد.

در دوران قبل از رسالت، به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود. او را به نام «محمّد امین» می خواندند. به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند. در بسیاری از كارها به عقل او اتكا می كردند. عقل و صداقت و امانت از صفاتی بود كه پیغمبر اكرم سخت به آنها مشهور بود، به طوری كه در زمان رسالت وقتی كه فرمود: آیا شما تا كنون از من سخن خلافی شنیده اید، همه گفتند: ابدا، ما تو را به صدق و امانت می شناسیم.

یكی از جریانهایی كه نشان دهنده ی عقل و فطانت ایشان است این است كه وقتی خانه ی خدا را خراب كردند (دیوارهای آن را برداشتند) تا دومرتبه بسازند، حجرالاسود را نیز برداشتند. هنگامی كه می خواستند دوباره آن را نصب كنند، این قبیله می گفت من باید نصب كنم، آن قبیله می گفت من باید نصب كنم، و عن قریب بود كه زدوخورد شدیدی روی دهد. پیغمبر اكرم آمد قضیه را به شكل خیلی ساده ای حل كرد. قضیه، معروف است، دیگر نمی خواهم وقت شما را بگیرم.

مسأله ی دیگری كه باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست، مسأله ی احساس تأییدات الهی است. پیغمبر اكرم بعدها در دوره ی رسالت، از كودكی خودش فرمود. از جمله فرمود: من در كارهای اینها شركت نمی كردم. . . گاهی هم احساس می كردم كه گویی یك نیروی غیبی مرا تأیید می كند. می گوید: من هفت سالم بیشتر نبود. عبد اللّه بن جدعان كه یكی از اشراف مكه بود، عمارتی می ساخت. بچه های مكه به عنوان كار ذوقی و كمك دادن به او می رفتند از نقطه ای به نقطه ی دیگر سنگ حمل می كردند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 198
من هم می رفتم همین كار را می كردم. آنها سنگها را در دامنشان می ریختند، دامنشان را بالا می زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت می شد. من یك دفعه تا رفتم سنگ را در دامنم گذاشتم، مثل اینكه احساس كردم كه دستی آمد و زد دامن را از دستم انداخت. حس كردم كه من نباید این كار را كنم، با اینكه كودكی هفت ساله بودم. امام باقر علیه السلام در روایاتی، و نیز امیرالمؤمنین در نهج البلاغه این مطلب را كاملاً تأیید می كنند:

«وَ لَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطیماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ، یَسْلُكُ بِهِ طَریقَ الْمَكارِمِ وَ مَحاسِنَ اَخْلاقِ الْعالَمِ. » [2].

امام باقر علیه السلام می فرماید: بودند فرشتگانی الهی كه از كودكی او را همراهی می كردند. پیامبر می فرمود: من گاهی سلام می شنیدم، یك كسی به من می گفت السلام علیك یا محمّد! نگاه می كردم، كسی را نمی دیدم. گاهی با خودم فكر می كردم شاید این سنگ یا درخت است كه دارد به من سلام می دهد، بعد فهمیدم فرشته ی الهی بوده كه به من سلام می داده است.

از جمله قضایای قبل از رسالت ایشان، به اصطلاح متكلمین «ارهاصات» است كه همین داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار می آید. رؤیاهای فوق العاده عجیبی بوده كه پیغمبر اكرم مخصوصاً در ایام نزدیك به رسالتش می دیده است.

می گوید: من خوابهایی می دیدم كه «یَأْتی مِثْلُ فَلَقِ الصُّبْح» مثل فجر، مثل صبح صادق، صادق و مطابق بود؛ اینچنین خوابهای روشن می دیدم. بعضی از رؤیاها از همان نوع وحی و الهام است، نه هر رؤیایی، نه رؤیایی كه از معده ی انسان برمی خیزد، نه رؤیایی كه محصول عقده ها، خیالات و توهمات پیشین است. جزء اولین مراحلی كه پیغمبر اكرم برای الهام و وحی الهی در دوران قبل از رسالت طی می كرد، دیدن رؤیاهایی بود كه به تعبیر خودشان مانند صبح صادق ظهور می كرد. گاهی خود خواب برای انسان روشن نیست، پراكنده است، و گاهی خواب روشن است ولی تعبیرش صادق
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 199
نیست. اما گاه خواب در نهایت روشنی است، هیچ ابهام و تاریكی و به اصطلاح آشفتگی ندارد، و بعد هم تعبیرش در نهایت وضوح و روشنایی است.

از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اكرم یعنی در فاصله ی ولادت تا بعثت، این است كه- عرض كردیم- تا سن بیست و پنج سالگی دوبار به خارج عربستان مسافرت كرد.

پیغمبر فقیر بود، از خودش نداشت یعنی به اصطلاح یك سرمایه دار نبود. هم یتیم بود، هم فقیر و هم تنها. یتیم بود، خوب معلوم است، بلكه به قول نصاب لطیم هم بود یعنی پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند. فقیر بود، برای اینكه یك شخص سرمایه داری نبود، خودش شخصاً كار می كرد و زندگی می نمود. و تنها بود. وقتی انسان روحی پیدا می كند و به مرحله ای از فكر و افق فكری و احساسات روحی و معنویات می رسد كه خواه ناخواه دیگر با مردم زمانش تجانس ندارد، تنها می ماند.

تنهایی روحی از تنهایی جسمی صد درجه بدتر است. اگرچه این مثال خیلی رسا نیست، ولی مطلب را روشن می كند: شما یك عالم بسیار عالم و بسیار با ایمانی را در میان مردمی جاهل و بی ایمان قرار بدهید. ولو آن افراد پدر و مادر و برادران و اقوام نزدیكش باشند، او تنهاست؛ یعنی پیوند جسمانی نمی تواند او را با اینها پیوند بدهد. او از نظر روحی در یك افق زندگی می كند و اینها در افق دیگری. گفت:

«چندان كه نادان را از دانا وحشت است، دانا را صد چندان از نادان نفرت است» .

پیغمبر اكرم در میان قوم خودش تنها بود، همفكر نداشت. بعد از سی سالگی در حالی كه خودش با خدیجه زندگی و عائله تشكیل داده است، كودكی را در دو سالگی از پدرش می گیرد و به خانه ی خودش می آورد. كودك، علی بن ابیطالب است. تا وقتی كه به رسالت مبعوث می شود و تنهایی اش با مصاحبت وحی الهی تقریباً از بین می رود (یعنی تا حدود دوازده سالگیِ این كودك) مصاحب و همراهش فقط این كودك است؛ یعنی در میان همه ی مردم مكه كسی كه لیاقت همفكری و همروحی و هم افقی او را داشته باشد، غیر از این كودك نیست. خود علی علیه السلام نقل می كند كه من بچه بودم، پیغمبر وقتی به صحرا می رفت مرا روی دوش خود سوار می كرد و می برد.

در بیست و پنج سالگی، معناً خدیجه از او خواستگاری می كند. البته مرد باید خواستگاری كند ولی این زن شیفته ی خلق و خوی و معنویت و زیبایی و همه چیز حضرت رسول است؛ خودش افرادی را تحریك می كند كه این جوان را وادار كنید
مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 200
كه بیاید از من خواستگاری كند. می آیند، می فرماید: آخر من چیزی ندارم. خلاصه به او می گویند تو غصه ی این چیزها را نخور و به او می فهمانند كه خدیجه ای كه تو می گویی اشراف و اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگاری كرده اند و حاضر نشده است، خودش می خواهد. تا بالأخره داستان خواستگاری و ازدواج رخ می دهد. عجیب این است: حالا كه همسر یك زن بازرگان و ثروتمند شده است، دیگر دنبال كار بازرگانی نمی رود. تازه دوره ی وحدت یعنی دوره ی انزوا، دوره ی خلوت، دوره ی تحنّف و دوره ی عبادتش شروع می شود. آن حالت تنهایی یعنی آن فاصله ی روحی ای كه او با قوم خودش پیدا كرده است، روز به روز زیادتر می شود. دیگر این مكه و اجتماع مكه، گویی روحش را می خورد. حركت می كند تنها در كوههای اطراف مكه [3]راه می رود، تفكر و تدبر می كند. خدا می داند كه چه عالمی دارد، ما كه نمی توانیم بفهیم. در همین وقت است كه غیر از آن كودك یعنی علی علیه السلام كس دیگر همراه و مصاحب او نیست.

ماه رمضان كه می شود، در یكی از همین كوههای اطراف مكه- كه در شمال شرقی این شهر است و از سلسله كوههای مكه مجزا و مخروطی شكل است- به نام كوه «حرا» كه بعد از آن دوره آن را جبل النور (كوه نور) نامیدند، خلوت می گزیند.

شاید خیلی از شما كه به حج مشرّف شده اید این توفیق را پیدا كرده اید كه به كوه حرا و غار حرا بروید، و من دو بار این توفیق نصیبم شده است و جزء آرزوهایم این است كه مكرر در مكرر این توفیق نصیبم بشود. برای یك آدم متوسط حداقل یك ساعت طول می كشد كه از پایین دامنه ی این كوه به قله ی آن برسد، و حدود سه ربع هم طول می كشد تا پایین بیاید.

ماه رمضان كه می شود اصلاً بكلی مكه را رها می كند و حتی از خدیجه هم دوری می گزیند. یك توشه ی خیلی مختصر، آبی، نانی با خودش بر می دارد و به كوه حرا می رود و ظاهراً خدیجه هر چند روز یك مرتبه كسی را می فرستاد تا مقداری آب و نان برایش ببرد. تمام این ماه را به تنهایی در خلوت می گذراند. البته گاهی فقط علی علیه السلام در آنجا حضور داشته و شاید همیشه علی علیه السلام بوده است. این را من الآن نمی دانم. قدر مسلّم این است كه گاهی علی علیه السلام بوده است، چون می فرماید:

مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 201
وَ لَقَدْ جاوَرْتُ رَسولَ اللّهِ علیه السلام بِحِراءَ حینَ نُزولِ الْوَحْیِ. .

آن ساعتی كه وحی نزول پیدا كرد من آنجا بودم.

از آن كوه پایین نمی آمد و در آنجا خدای خودش را عبادت می كرد. اینكه چگونه تفكر می كرد، چگونه به خدای خودش عشق می ورزید و چه عوالمی را در آنجا طی می كرد، برای ما قابل تصور نیست. علی علیه السلام در این وقت بچه ای است حداكثر دوازده ساله. در آن ساعتی كه بر پیغمبر اكرم وحی نازل می شود، او آنجا حاضر است. پیغمبر یك عالم دیگری را دارد طی می كند. هزارها مثل ما اگر در آنجا می بودند، چیزی را در اطراف خود احساس نمی كردند ولی علی علیه السلام یك دگرگونیهایی را احساس می كند. قسمتهای زیادی از عوالم پیغمبر را درك می كرده است، چون می گوید:

وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطانِ حینَ نُزولِ الْوَحْیِ. .

من صدای ناله ی شیطان را در هنگام نزول وحی شنیدم.

مثل شاگرد معنوی كه حالات روحی خودش را به استادش عرضه می دارد، به پیغمبر عرض كرد: یا رسول اللّه! آن ساعتی كه وحی داشت بر شما نازل می شد، من صدای ناله ی این ملعون را شنیدم. فرمود: بلی علی جان! «اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ وَ تَری ما اَری إلاّأَنّكَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ» [4]شاگرد من! تو آنها كه من می شنوم می شنوی و آنها كه من می بینم می بینی ولی تو پیغمبر نیستی.

این، مختصری بود از قضایای مربوط به قبل از رسالت پیغمبر اكرم كه لازم می دیدم برای شما عرض كنم.
[1] نور/33.
[2] . نهج البلاغه ، خطبه ی 234 (قاصعه) جو همانا خداوند از آغاز كودكی حضرت، بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را مأمور وی ساخته بود كه او را به راه مكارم و محاسن اخلاق عالم می بردج.
[3] كسانی كه مشرّف شده اند می دانند اطراف مكه همه كوه است.
[4] نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ی 192.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است