در
کتابخانه
بازدید : 1156244تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 240
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 241
پیش بینی آینده این بحث كه تحت عنوان «افق رو به گسترش» آمده است در واقع دنباله ی همان بحث «تاریخ به منزله ی پیشرفت» یعنی مسئله ی معروف پیشرفت در تاریخ و تكامل در تاریخ است كه این برای خود اروپاییها محل بحث بوده است كه اصلاً پیشرفت در تاریخ معنی دارد یا ندارد؟ و اگر بگوییم پیشرفت معنی دارد، پیشرفت به سوی چه؟ ممكن است كسی بگوید كه نسبت به گذشته تا حال می شود پیشرفت و تكامل را تشریح كرد كه روی چه اصول و خطوطی بوده ولی از این به بعد را نمی شود به صورت پیش بینی و پیشگویی بیان كرد كه اصلاً تكامل چیست و بعد این طور خواهد شد یا نخواهد شد، كه این اساساً دو مسئله است و دو اشكال در آن هست: یكی اینكه ما ببینیم آیا می توانیم تكامل را به طور مبهم پیش بینی كنیم و دیگر اینكه خطوط این تكامل را هم نسبت به آینده روشن كنیم. گفتیم كه از نظر زیست شناسی این قضیه میسر نیست؛ یعنی در تكامل زیست شناسی، ما گذشته را می توانیم شرح دهیم كه در حلقات گذشته چه حلقه ای نسبت به حلقه ی پیش تكامل یافته تر بوده ولی از این به بعد را نمی توانیم. مثلاً اگر بخواهیم بگوییم از «انسان» یك دوره ی ما بعد انسان هست، الآن نمی توانیم این را مشخص كنیم كه آن مابعد انسان- كه ما فرض می كنیم از انسان كاملتر است- چگونه است كه از انسان كاملتر است. كما اینكه اگر ما در مراحل قبلی هم بودیم نمی توانستیم مراحل بعد را مشخص كنیم كه چیست، ولو اینكه به طور مبهم فكر می كردیم كه به نوع كاملتری منتهی می شود. البته در مورد انسان، اینها حتی به نحو مبهمش هم برایشان تردید است كه آیا واقعاً انسان به نوعی عالیتر از خودش از نظر زیستی متبدل خواهد شد یا از نظر زیستی، دیگر انسان به آخرین مرحله رسیده و اگر تكاملی باشد تكامل تاریخی است نه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 242
تكامل زیستی.
چون بحث در تكامل تاریخی است، در این بحثی كه تحت عنوان «افق رو به گسترش» باز كرده در واقع می خواهد به طور مبهم جهت تكامل تاریخی بشر نسبت به آینده را نشان بدهد. در بحث پیش بحث راجع به گذشته بود كه آیا پیشرفت كرده ایم یا نكرده ایم؟ بعضی گفتند نه، بعضی گفتند آری. حال نسبت به آینده بحث می كند. بحث گذشته درباره ی گذشته بود كه آیا انسان نسبت به گذشته از نظر تاریخی متكامل شده یا نه؟ این بحث راجع به آینده است كه چه در گذشته متكامل شده باشد و چه نشده باشد آیا در آینده متكامل خواهد شد یا نه؟ اگر یادتان باشد قبلاً گفتیم كه ما باید ببینیم با چه معیاری می گوییم «پیشرفت» . ممكن است معیار، قدرت باشد؛ یعنی انسان در آینده قدرتش بر آنچه كه اكنون دارد افزایش پیدا خواهد كرد. مقصود از قدرت، میزان تسلط انسان بر طبیعت است كه در این جهت علوم طبیعی و ریاضی به او كمك می كند و هرچه بیشتر او را بر طبیعت مسلط می كند، و این قدرت مربوط به رابطه ی انسان با طبیعت می شود كه این رابطه در جهت قدرت تكامل پیدا می كند. رابطه ی انسان با طبیعت در جهت قدرت انسان و تسلط او بر طبیعت و در جهت آگاهی او از طبیعت تكامل یافته است و پیش بینی می شود كه در آینده نیز تكامل یابد. این یك مسئله كه نویسنده در اینجا به این جهت هیچ توجهی نكرده است.
مسئله ی دیگر «آزادی» است؛ یعنی جهت دیگر تكامل (ما می خواهیم جهت تكامل را نشان بدهیم، می خواهیم جهت یابی كنیم) آزادی است، بدین معنی كه انسان در آینده به سوی آزادی بیشتری خواهد شتافت، و آزادی هم در دو قسمت خلاصه می شود (بلكه گفتیم در سه جهت خلاصه می شود) : یكی آزادی انسان از اسارت طبیعت. مثلاً ما محكوم زمین هستیم و به یك معنا در زندان زمین محبوس هستیم. چون از اول عمر در این زندان بوده ایم و مطمئنیم كه تا آخر عمر هم از این زندان خارج نمی شویم احساس دلتنگی نمی كنیم ولی هر روزی كه درب كرات دیگر به روی انسان باز بشود، آن انسانی كه مجبور باشد همیشه در روی زمین باشد مثل یك انسانی است كه او را ممنوع الخروج از كشور كرده باشند، و این می شود نوعی اسارت در مقابل طبیعت.

همچنین است اسارت در مقابل بیماریهایی كه غیرقابل علاج است از قبیل سرطان یا بعضی بیماریهای قلبی كه انسان ذلیل و زبون آن بیماریهاست و بالاخره خود مرگ كه دیگر بالاترین اسارتهاست.
پس یكی اینكه بگوییم بشر در جهت آزادی از محكومیت طبیعت پیش خواهد رفت. دیگر مسئله ی آزادی از حكومت خود بر خود یعنی [آزادی از] هواهای نفسانی خود است. انسان از آن جهت كه انسان است اسیر خودش است از آن جهت كه یك حیوان است. انسانیت انسان اسیر حیوانیت اوست. یا اگر به تعبیر دینی و مذهبی بخواهیم بگوییم، ملكوت انسان، جنبه ی عِلوی انسان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 243
اسیر جنبه ی سِفلی اوست. در تعبیرات شعرای ما وقتی كه انسان را تشبیه می كنند به یك یوسف كه در چاه افتاده است مقصودشان از چاه همان ظلمتكده ی طبیعت است كه وقتی روح انسان مطیع تمایلات نفسانی و طبیعی باشد و عقل انسان جز در خدمت طبیعت و ماده نباشد، این هم اسارت، بردگی و بندگی نفس تلقی می شود. أَ رَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ [1]. این همان است، یعنی معبود واقع شدن هوای نفس.
جنبه ی سوم آزادی، آزاد بودن انسان از محكومیت انسانهای دیگر است كه البته اینكه انسان در برابر انسانهای دیگر به طور مطلق بخواهد آزاد باشد یك امر نامعقولی است، همین طور كه در مقابل طبیعت هم آزادی مطلق محال است كه انسان در طبیعت باشد و هیچ قیدی از قیود طبیعی را نپذیرد. این هم محال است، زیرا آزادی یك فرد با آزادی افراد دیگر ضدیت دارد. اگر من در رابطه ام با همه ی افراد دیگر انسانها آزادی مطلق داشته باشم معنی اش این است كه آنها در رابطه شان با من آزادی نداشته باشند. ناچار اینجا حداكثر آزادی این است كه آزادی من را جز آزادی دیگران چیز دیگری محدود نكند و البته این مسئله كه آیا مصالح انسان هم آن را محدود می كند یا نه [مسئله ی دیگری است. ] در قرن هجدهم كسانی كه منادی آزادی بودند از قبیل ولتر و روسو اینچنین بحث می كردند و تكیه گاهشان آزادی بود ولی بعد این نظریه رد شد؛ یعنی یك مقدار قائل به محدودیت شدند و گفتند جامعه حق دارد بیش از این اندازه برای فرد محدودیت ایجاد كند، زیرا آزادیِ در آن حد مساوی با درجا زدن جامعه است و اگر جامعه بخواهد پیش برود باید مقداری جلو آزادی فرد را بگیرد، كه مسئله ی «آزادی فرد و قدرت دولت» برایشان مطرح است و كتاب دكتر صناعی در همین زمینه است. تقریباً می شود گفت گرایشها در این جهت است. با اینكه گرایش مطلق جهان به این طرف است، در عین حال از این دو بلوكی كه الآن در عالم هست (شرق و غرب) غرب هنوز بیشتر به آزادی چسبیده است و شرق بیشتر در جهت نفی آزادی و تسلط دولت حركت می كند. منتها اینها اسم دولت را می گذارند «دیكتاتوری پرولتاریا» كه باز همان دولت است و اسمش عوض شده.
نویسنده روی آزادی هم زیاد تكیه نكرده. «افق رو به گسترش» یعنی افق آزادی رو به گسترش است. روی این هم زیاد تكیه نكرده است، كما اینكه روی قدرت هم زیاد تكیه نكرده است كه آیا افق قدرت انسان رو به گسترش است یا خیر [2]؟ ولی جنبه ی سوم برای انسان آن چیزی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 244
است كه ما از آن گاهی به عقل تعبیر می كنیم، گاهی به علم و گاهی به آگاهی یا خودآگاهی، كه اینها وقتی به معنی اخص بخواهند بگویند «خودآگاهی» می گویند كه اصطلاح خاصی است كه فرنگیها در عصرهای اخیر آورده اند و میان ما هم به عنوان «خودآگاهی» ترجمه شده و لفظ شایعی هم شده است. نویسنده در این فصل «افق رو به گسترش» تكیه اش روی مسئله ی آگاهی و خودآگاهی است. می خواهد بگوید كه تاریخ بشر در جهت تكامل آگاهی بوده است و این را تقریباً توانسته [تشریح كند] چون آن دوتای دیگر مخصوصاً آزادی به اشكال برخورد می كرده؛ یعنی هرچه كه تاریخ جلو آمده، مثلاً اگر قرن بیستم را با قرن نوزدهم و قرن نوزدهم را با قرن هجدهم مقایسه كنیم، می بینیم پر و بال آزادی چیده شده و منطقاً چیده شده. نمی شود گفت كه [تاریخ ] در جهت آزادی پیش رفته و پیش می رود. شاید آینده هم هرچه كه جلوتر برود آزادیها محدودتر بشود. تازه ما آزادیهایی را كه به اصطلاح، منطق دارد می گوییم. آزادیهای غیر منطقی یعنی دیكتاتوریها و غیره بجای خود، عملاً دنیا هرچه كه جلو آمده آزادیهای افراد را بیشتر سلب كرده است [3].
در نتیجه نویسنده توجهش به مسئله ی آگاهی است و این را به گونه ای بیان كرده است كه تقریباً می گوید از فجر تاریخ تا امروز بشر در پی ازدیاد آگاهی بوده است و در آینده هم به سوی آگاهی بیشتری خواهد رفت، گو اینكه ما نتوانیم آن خودآگاهی های آینده را مشخص كنیم كه چیست ولی اینقدر می توانیم بگوییم كه اگر ما گذشته را مفسّر آینده بدانیم باید بگوییم كه این گذشته نشان می دهد كه چه افقی برای ما گشوده و وسیعتر خواهد شد.

[1] فرقان/43.
[2] آیا افق زندگی در جهت قدرت و تسلط بر طبیعت و آزادی از آن رو به گسترش است یا در جهت آزادی انسان از انسان یا در جهت آزادی انسان از حیوانیت خودش كه منشأ آزادی انسان از انسان هم بالتبع خواهد شد، یا در جهت مبانی مثبت از قبیل تعاون، مهرورزی به دیگران، جود و ایثار، قوّت اراده، راستی، نیكی، زیبایی معنوی، بی عقدگی و بی تكبری و بی حسادتی و بی بخلی و بی حقدی و یا در جهت علم و آگاهی و حكمت به معنی واقعی؟
[3] آنچه می توان درباره ی تكامل و پیشرفت گذشته گفت و برای آینده هم پیش بینی كرد این است كه در گذشته رابطه ی انسان با طبیعت در جهت سلطه ی انسان بر طبیعت و آزادی از محكومیت طبیعت و در جهت اطلاع و آگاهی بر طبیعت و در جهت خودآگاهی یعنی آگاهی به خود و موقعیت خود و بیدارِ خود بودن پیش رفته و پیش می رود، ولی در دو جهت دیگر: یكی آزادی از اسارت انسانهای دیگر و آزادی از اسارت هوای نفس خود، و همچنین در جهت متلبس بودن به فضیلتهای عالی انسان از قبیل روح تعاون، عاطفه و احسان، ایثار و قوّت اراده و تقوا و طرد عقده ها پیش نرفته است.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است