در
کتابخانه
بازدید : 1664475تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
بحث دیگری هم طرح كرده كه چرا پیش بینی های تاریخ جور در نمی آید؟ و در واقع یكی از علل را ذكر كرده. این با همان اصلی كه ما گفتیم تطبیق می كند. می گوید این امر بدان جهت است كه موضوع پیش بینی، «انسان» است. می بینید خود پیش بینی گاهی علت عدم وقوع حادثه است و گاهی علت تسریع در وقوع آن. اما اینكه پیش بینی علت عدم وقوع است، یعنی اگر پیش بینی اظهار نشود حادثه واقع می شود. مثال: شخصی پای یك دیوار مشرف به خرابی نشسته است. شما پیش بینی می كنید كه این آدم یك ساعت دیگر می رود زیر آوار. اگر این پیش بینی را نكرده بودید او می رفت زیر آوار. وقتی پیش بینی به گوش او می رسد بلند می شود. وقتی بلند شد پیش بینی واقع نمی شود، یعنی پیش بینی مانع وقوع خودش می شود. گاهی برعكس، اظهار پیش بینی وقوع آن را تسریع می كند. مثال: یك نفر برای انتخابات مجلس كاندید می شود. مردم دو دسته می شوند: دسته ی موافق و دسته ی مخالف. او در مجمع آنهایی كه به او رأی نمی دهند می گوید: من به هر حال وكیل می شوم به این دلایل. در نتیجه مردم می گویند این كه به هرحال وكیل می شود پس به او رأی بدهیم. حال بسا كه اگر این سخن را نگفته بود رأی نمی آورد ولی وقتی پیش بینی می كند و آنها را به اینكه او رأی می آورد معتقد می كند، همین خودش سبب می شود كه رأی بیاورد.
این همان مطلبی است كه گفتیم مقتضی یك چیز است، شرط چیز دیگر و مانع چیز دیگر؛ یعنی گاهی خود پیش بینی به شكل یك مانع ظهور می كند و گاهی یك پیش بینی به شكل یك شرط ظاهر می شود. نفس پیش بینی به صورت یك عامل است. در باب مانع ایجاد كردن، این حقّه بازهایی كه می گویند جادو می كنند، وقتی می خواهند طرف را بفریبند مثلاً می گویند من به تو یك دعایی می دهم، این دعا را باید با این شرط و این شرط بخوانی و بعد در شب هفتم بروی در یك قبرستان، در فلان جا یك میخ بكوبی ولی به شرط اینكه در آن وقت گرگ سیاه در ذهنت نیاید، اگر بیاید فایده ندارد. اگر این جادوگر نمی گفت «گرگ سیاه» ، در ذهنش نمی آمد ولی تا می رود آنجا می خواهد میخ را بكوبد به یاد گرگ سیاه می افتد. بعد می گوید دعای او خوب بود، من
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 176
نتوانستم شرطش را عمل كنم. همچنین است نیت. شخصی وسواس پیدا كرده بود. رفت نزد مجتهد و گفت: من در نیت وسواس دارم، هركار می كنم نمی توانم نیت كنم. مجتهد گفت: تو مقلد كی هستی؟ گفت: مقلد شما هستم. گفت: اگر مقلد منی بر تو نیت كردن واجب نیست، اصلاً نماز بی نیت از تو قبول است، نیت نكن. گفت: خدا پدرت را بیامرزد. رفت چند ساعت دیگر برگشت و گفت:

هركار می كنم [نیت به ذهنم ] می آید. گفت: چه بیاید چه نیاید نمازت صحیح است. كارش درست شد.
حال در تاریخ هم همین طور است، چون انسان می تواند مانع وقوع [پیش بینی شود] زیرا از گذشته درس می گیرد و به علت [اطلاع از] پیش بینی، بعضی از پیش بینی ها در تاریخ غلط از آب در می آید و اتفاق نمی افتد.
دو مسئله ی دیگر را طرح كرده. یك مسئله را به اسم مذهب آورده كه اگر می گفت «خدا» یا «ماوراء الطبیعه» بهتر بود. بحث این است كه آیا ما ماوراء الطبیعه را در تفسیر تاریخ باید دخالت دهیم یا نه؟ یا اگر دخالت دهیم مضر است یا مضر نیست؟ می گوید دو جور است: یك وقت این جور دخالت می دهیم [كه می گوییم ] «خدا» یعنی آن حقیقتی كه انسان را آفریده و قوانینی برای خلقت مقرر كرده است. این مضر به تاریخ نیست. و یك وقت ما به خدایی قائل می شویم كه در حوادث تاریخی دخالت بیجا می كند، مثلاً در تاریخ فلان قوم تقلّب می كند. به این معنی نمی توانیم خدا را در تاریخ دخالت دهیم.
این حرفش تا این اندازه حرف درستی است؛ یعنی خدا را به عنوان عاملی در كنار عوامل دیگر تاریخ به حساب آوردن كه مثلاً می آید در كشتار عمالقه دخالت می كند یا به نفع سپاه یوشع در تقویم تقلّب كرده ساعت و روز را ممتد می سازد، صحیح نیست. بحثی قبلاً داشتیم كه اگر كسی بخواهد ماوراء الطبیعه را در طبیعت و تاریخ دخالت بدهد شكل دیگری دارد. در اینكه می گوید خدا قانون برای دنیا وضع كرده بحثی نیست. صحبت این نیست كه خدا قانون وضع كرده، بعد خودش می آید قانونش را بهم می زند. به تعبیر دیگر آیا عكس العمل جهانی برای حوادث تاریخ وجود دارد یا وجود ندارد؟ این بحثی می شود راجع به رابطه ی انسان و جهان. انسان، جزئی از جهان است. همه ی اینها قبول دارند كه اصل تأثیر متقابل بر همه ی امور حكمفرماست، از آن جمله میان انسان و جهان.

نمی شود این را امری مستبعد شمرد. آیا انسان در مسیر صحیح- كه قهراً مسیر تكامل است- و هماهنگ با طبیعت گام بردارد یا در مسیر خلاف كه قهراً بر ضد مسیر تكاملی طبیعت و یك نوع ناهماهنگی كردن با طبیعت است؟ و آیا طبیعت در هر دو طرف بی تفاوت است؟
ما در كتابانسان و سرنوشتبحثی كرده ایم كه آیا خلقت و جهان نسبت به انسان بی تفاوت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 177
است؟ یعنی انسان چه راه صحیح و درست و حق را- كه همان راه تكامل است- برود و چه راه غلط و باطل را برود، برای جهان علی السویّه است یا نه؟ ممكن است كسی بگوید علی السویه است. تمام نظریه های امروز ماتریالیستی همین طور می گویند كه به این جهان مربوط نیست كه ما این جور باشیم یا آن جور، هر جور بودیم كاری به جهان ندارد. ولی در واقع درس بسیار بزرگ تاریخ و درس بسیار بزرگی كه ادیان به ما از تاریخ می آموزند همین قسمت اساسی است و این درس، هم مبنای علمی و فلسفی دارد و هم مبنای دینی و مذهبی. اینكه در قرآن می فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُری آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ [1]معنایش این است كه اگر انسان در مسیر ایمان و تقوا كه همان مسیر هماهنگی با نظام خلقت است حركت كند، مثل این است كه یك نوع آشتی میان انسان و طبیعت برقرار می شود. ولی وقتی كه انسان یك حالت تمرّد پیدا می كند، مثل عضوی از بدن می شود كه از مسیر خود خارج شده و سایر اعضای بدن و اندامها تدریجاً او را از خودشان طرد می كنند. این غیر از این مسئله است كه بگوییم خدا از بالای آسمانها می آید در كارها دخالتی می كند و برمی گردد می رود. این حرف، عوامانه است اگر كسی قائل بشود كه عامل ماوراء الطبیعه را در تاریخ باید دخالت داد یا نداد. این مسئله از جنبه ی علمی قابل مطالعه است كه ما تاریخ را از این بُعد مطالعه كنیم كه آیا جوامعی كه در مسیر صحیح و تكاملی و اخلاقی و انسانی قدم برداشته اند زندگیهاشان همیشه مقرون با نوعی هماهنگی خلقت و طبیعت با آنها بوده و كسانی كه در جهت عكس بوده اند مواجه با یك عكس العمل مخالف شده اند یا نه؟ چرا مورخ از این جهت مطالعه نكند؟
مسئله ی دومی كه طرح كرده مسئله ی هدف داشتن و هدف نداشتن تاریخ است. (خیلی از مسائل از لحاظ فلسفی برای اینها روشن نیست و خوب تجزیه و تحلیل نمی كنند. ) این مسئله، هم به مسئله ای كه اكنون گفتیم مربوط می شود و هم به مسئله ی تكامل. اول آنكه تاریخ رو به تكامل است یا رو به تكامل نیست؟ این را در بخش آینده (تاریخ به منزله ی پیشرفت) خواهد گفت. در صورت اول آیا تاریخ كه متكامل است هدف دارد یا هدف ندارد؟ یعنی آیا متكامل شدنش امری است تصادفی یا نه؟ عین حرفی كه در زیست شناسی گفته می شود كه در این تكاملی كه تاكنون رخ داده آیا طبیعت هدف داشته و می خواسته به این هدف برسد، متوجه این هدف بوده و راه خودش را گرفته تا رسیده به این حد، یا طبیعت همین طور در دست تصادفات كور بوده و اتفاقاً رسیده به اینجا، [در مورد تاریخ نیز مطرح است. ] می دانیم كه امروز در زیست شناسی مسئله ی «تكامل و هدفداری» یك مسئله ی اساسی است كه كتابحیات و هدفداریروویر، ترجمه ی دكتر شیبانی و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 178
كتابخلقت انساندكتر سحابی بحثی در این زمینه دارد. شاید از همه ی اینها بهتر بحث تكاملی است كه لكنت دونوئی در كتابسرنوشت انسانآورده كه تكامل، هدفدار است. خیلی بحث خوب و عالی ای است.

[1] اعراف/96.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است