در
کتابخانه
بازدید : 1664492تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
روح بحث، ذهنی بودن تاریخ است كه در تاریخ و كلاً در علوم انسانی این انسان است كه كار انسان دیگر را مطالعه می كند، برعكسِ علوم طبیعی كه عالم و معلوم دو چیز مجزا هستند. اینجا چون انسان می خواهد كار انسان دیگر را مطالعه و تحقیق كند، شخصیت خود مورخ معیار قضاوت قرار می گیرد. وقتی كه انسان درباره ی طبیعت می خواهد مطالعه كند مثلاً آب را مطالعه كند، در اینجا خودش و شخصیت خودش معیار برای قضاوت درباره ی آب قرار نمی گیرد بلكه بیطرف است، اما وقتی انسانی را می خواهد مطالعه كند خواه ناخواه خودش می شود معیار انسانهای دیگر، و از این جهت هركسی خودش هرجور هست تاریخ را آن جور تفسیر می كند كه خودش هست و این نكته ی خوبی است، هر چند ما صد درصد آن را نمی پذیریم؛ مثل آنچه كه مولوی درباره ی تفسیر قرآن می گوید كه هركس كه قرآن را تفسیر می كند او خودش را تفسیر می كند نه قرآن را، و قرآن را كسی می تواند تفسیر كند كه فانی باشد. مقصودش این است كه انسان به هر درجه كه اخلاص داشته و از خود بیرون باشد به تفسیر واقعی قرآن نزدیكتر است و به هر مقدار كه در خود بیشتر فرو رفته باشد، خودش بیشتر [به منزله ی] عینكی است كه قرآن را از آن عینك تفسیر می كند.
این حرف در باب تاریخ و عموماً علوم انسانی حرف خیلی خوبی است؛ یعنی شخصیت عالِم، وضع عالم، روحیه ی عالم در قضاوتهای علمی و فلسفی، روان شناسی، تاریخی و جامعه شناسی او مؤثر است. در این باره داستان شیرینی را مطالعه می كردم كه كسروی در كتابش نوشته بود: زمانی در مجله ای آقایی آمد و مقاله ای آورد. من دیدم در ستایش جنس زن است و اظهار تأسف برای جنس زن كه در جامعه ی ما عقب مانده، زن چنین است، زن چنان است. من به او گفتم این به كار ما نمی خورد، جای دیگر ببرید. مقاله را چاپ نكردیم. بعد از مدتی مقاله ی دیگری آورد كه آن را چاپ كنیم. دیدم تمامش در مذمّت جنس زن است كه این جنس چنین و چنان است. قضیه چیست؟ آن وقتی كه او آن مقاله را آورد عاشق زنی بوده و آن زن را چنین و چنان می دانسته و از آن عینك نگاه می كرده، دیگر جنس زن در نظر او فرشته بوده است. بعد معلوم شد با او ازدواج كرده و ماهیت او برایش معلوم شده، حالا دیگر جنس زن در نظرش بد شده است. چون دنیای حالایش چنین است، جنس زن در نظرش بد شده است.
حدیثی هست كه من همیشه از آن نتیجه ای می گیرم. آن حدیث این است: مُجالَسَةُ الْاَشْرارِ تورِثُ سوءَ الظَّنِّ بِالْاَخْیارِ [1]همنشینی با بدان موجب بدبینی به خوبان است. این یك حقیقتی است. انسان اگر همیشه با آدمهای بد بنشیند همه ی انسانها را بد می بیند، یعنی خوبها را هم نمی تواند تصور
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 174
كند كه خوبند و نمی تواند به خوب معتقد شود. كما اینكه عكسش هم صادق است: كسی كه همیشه با خوبان نشسته باشد همه ی مردم را خوب می بیند و دیگر بدها را هم نمی تواند بد ببیند. گفت: به حاجی كلباسی درباره ی دزدهایی كه دستگیر شده بودند گفتند: این دزدها سرشب تا نصف شب برای دزدی بیرون می روند و به قافله ها حمله می كنند. گفت: پس اینها كی نماز شب می خوانند؟ ! خیال می كرد دزدها هم نماز شب می خوانند، چون فقط در جوّ محیط خودش بود.
حال شما این را به خود انسان تعمیم بدهید. نزدیكترین همنشین آدمی خود اوست؛ یعنی آدمی كه در خودش بدی نمی بیند قهراً به همه ی مردم خوشبین می شود، و آدمی كه در خودش جز شرارت و جز حقّه و تقلّب و نفاق نمی بیند نمی تواند به آدم خوب معتقد شود. شما به افرادی كه نمی توانند به پیامبران، صلحا و ائمه خوش باور باشند نگاه كنید، می بینید خودش اصلاً یك آدم بدذات و بدجنسی است. آدمی خواه ناخواه وجود خودش را معیار قرار می دهد. آدم بد نمی تواند به خوب معتقد شود، چون از خوبی چیزی سراغ ندارد و می گوید انسان یعنی موجودی مثل من. هركس را كه در نظر بگیرد فكر می كند اگر به جای او می بود چه می كرد؛ من كه چنینم پس او هم چنین است.
اگر انسان این امر را در نظر بگیرد می بیند در علما و كسانی كه نظریات بزرگ داده اند نیز اثر می گذارد. وقتی ماركس یك یهودی باشد كه جز پول چیزی سرش نمی شود (روح یهودی اصلاً روح پول پرستی است) فلسفه هم كه بسازد فلسفه ی كلی اش این است كه بشر تمام همّش پول است.

یا فروید وقتی كه در وجود خودش جز پلیدی جنسی چیز دیگری نمی بیند اصلاً نظریه اش این می شود كه تمام حركات و اعمال بشر را باید با عامل جنسی توجیه كرد.
پس این حرف تا اندازه ای حرف درستی است كه وضع و موقعیت شخص مورخ [در قضاوتش ] اثر دارد.
بنابراین، این بحثی كه اینها به نام «اتحاد عالم و معلوم» باز كرده اند از این جهت بحث خوبی است كه چون موضوع تاریخ- مثل بعضی از علوم دیگر- انسان است، در واقع انسان وقتی درباره ی تاریخ می خواهد قضاوت كند درباره ی خودش قضاوت می كند و چون درباره ی خودش قضاوت می كند خودش هرجور باشد تاریخ را، روان را، فلسفه ی اجتماعی را، فلسفه ی اخلاقی را و همه چیز را از زاویه ی دید خودش می بیند.
البته ما این را صد درصد قبول نداریم، زیرا ما برای انسان قدرت تسلط بر نفس قائل هستیم.

اتفاقاً من در سال گذشته بحثهایی ایراد كردم تحت عنوان «خدا در اندیشه ی انسان» كه رسیدیم به اینجا كه قدرت تصحیح خطا در انسان هست. اما اگر ما این حرف را به طور كلی قبول كنیم- مثل حرفی كه ماركسیستها گفته اند نتیجه ی آن بی ارزشی همه چیز می شود. ولی ما اصل مطلب را انكار
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 175
نمی كنیم، چنانكه اصل خطای ذهن را انكار نمی كنیم ولی می گوییم انسان مقیاسی برای تصحیح خطا دارد. در اینكه اگر انسان این طور باشد اینچنین قضاوت می كند بحثی نیست، اما آیا انسانها می توانند خودشان را از این مهلكه نجات بدهند؟ بله می توانند. در پرتو یك ایمان می توانند خودشان را از این مهلكه ها نجات دهند، یعنی این امكان برای انسانها هست و آن آدم شرور هم قابل اصلاح است.

[1] بحارالانوار، ج /74ص 191.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است