در
کتابخانه
بازدید : 1664499تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
این بحث كه آیا از تاریخ می توان درس آموخت یا نه، تابع همین نظریه است. اگر تاریخ فقط وقایع جزئی باشد و نشود از تاریخ، اصول كلی استخراج كرد اصلاً نمی شود درسی از تاریخ آموخت. اما اگر تاریخ قابل تعمیم بوده و اصول كلی داشته باشد، می توان از آن درس آموخت و به تعبیر قرآن تاریخ می تواند «عبرت» و درس آموز باشد. مسئله ی پیش بینی تاریخ هم چنین است. آیا تاریخ می تواند حوادث آتی را پیش بینی كند؟ آیا ما می توانیم از ضوابط گذشته پیش بینی كنیم كه تاریخ بشریت مثلاً در سال 2000 چگونه خواهد بود؟ این نیز تابع اصل تعمیم است كه ما تا چه اندازه بتوانیم قوانین كلی برای تاریخ كشف كنیم. اصلاً این دو مسئله ی «درسهای تاریخ» و «پیش بینی تاریخ» هر دو یك مسئله است. «درس» می گوییم از این جهت كه چگونه عمل كنیم و «پیش بینی» می گوییم از آن جهت كه می خواهیم كشف كنیم، و هر درسی تابع پیش بینی است. هر دو یك مسئله است و جدا كردن ایندو كار صحیحی نبوده است.
پس اصل مسئله این است كه آیا تاریخ فقط وقایع جزئی است و از این وقایع نمی شود اصول كلی استخراج كرد یا می شود؟ اگر می شود به چه دلیل می شود؟ - كه مؤلف این كتاب دلیلش را ذكر نكرد، ما گفتیم دلیلش طبیعت انسان است- و اگر نمی شود چرا نمی شود؟ آیا انسان طبیعت مشخصی ندارد؟ یا نه، از بس پیچیده است كشف كردن دقیق آن كار مشكلی است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 170
آنچه مسلّم است این است كه [برای تاریخ ] تا حدودی قوانین كلی می شود كشف كرد و تا حدود قوانین كلی، از تاریخ می توان درس آموخت و تا حدود همان قوانین كلی پیش بینی هم می توان كرد.
در اینجا بعد از آنكه مثالهایی درباره ی درسها ذكر می كند- كه مثلاً جامعه ی روم از جامعه ی یونان عبرت گرفت، یعنی آن را الگوی خود قرار داد و از آن استفاده كرد و بعد انگلیسی ها در دوره های اخیر از مطالعه در تاریخ روم استنباطها و استفاده ها كردند- بحثی را مطرح می كند كه اصلاً این تمایزی كه شما بین علم و تاریخ ذكر می كنید و درباره ی علم می گویید كه صد درصد می تواند پیش بینی كند، علم هم صد درصد نمی تواند پیش بینی كند. شما این را یك امر مسلّم نگیرید، زیرا قوانین علمی هم آن قاطعیتی را كه از آن انتظار می رود ندارد.
در اینجا با استفاده از اصلی كه در گذشته گفتیم باید توضیح داد كه علم در بعضی از موارد می تواند پیش بینی كند. هر اندازه موضوعات علمی ساده تر باشد پیش بینی اش هم ساده تر است.

گفتیم كه در طبیعت، ساده ترین علوم علم حركات است كه مربوط به جمادات می باشد، چون موضوعش چندان پیچیده نیست. منجّمان پیش بینی می كنند و پیش بینیِ قطعی هم هست (كه اینجا ذكر نكرده) ، خسوف، كسوف یا حوادثی مثل عبور ستاره ی دنباله دار را پیش بینی می كنند، چرا؟ چون ضوابط این علوم ساده است، می توان روی كاغذ حساب كرد و پیش بینی نمود. اما چرا راجع به زیست شناسی نمی توان پیش بینی كرد؟
همانها كه تكامل را در گذشته تا حال صد درصد قبول كرده اند كه حیوانات این مراحل را تا اینجا طی كرده اند، از این به بعدش را نمی توانند پیش بینی كنند چون موضوع پیچیده است، كار زیست شناسی است، یعنی با جاندار سروكار دارند و قهراً در علوم انسانی هم پیش بینی مشكل است. پس اینكه شما مسلّم گرفته اید كه علوم غیر انسانی قابل پیش بینی است و پیش بینی ها قاطع است ولی تاریخ چنین نیست، این گونه نمی باشد، در آن موارد هم پیش بینی ها آنقدر قاطع نیست.

اینها اقامه ی دلیل ما بر علم بودن تاریخ نیست، بلكه رد اشكال آنهاست كه به این دلایل تاریخ را علم نمی دانند.
می گوید: در درسهای تاریخ، ما فرض را بر این گذاشته ایم كه از گذشته برای حال درس بیاموزیم. اتفاقاً این تأثیر، متقابل است؛ از گذشته برای حال درس می آموزیم و از حال برای گذشته. این حرف درستی است و علت آن این است كه انسان طبیعت مشابهی دارد. افرادی كه جامعه شناس اند و جامعه ی زمان خود را خوب می شناسند بهتر می توانند جوامع گذشته را تفسیر كنند. من یك درس شخصی را برای شما می گویم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 171
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است