در
کتابخانه
بازدید : 1640503تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
ولی همه ی اینها قابل جواب است. اما اینكه تاریخ مربوط به انسان است و انسان رفتارش تحت ضابطه در نمی آید، این حرف درست نیست. كلیات رفتار انسانها تحت ضابطه در می آید. ولی انسان بسیار پیچیده تر از سایر موجودات است. یك حرف خیلی خوبی فروغی از اگوست كنت نقل می كند، و در حرفهای اگوست كنت حرف خوبش به نظر من همین است. اگوست كنت علوم را به سبك مخصوصی تقسیم كرده. تقسیم بندی علوم به شكلهای مختلف انجام شده. شكل قدیمی اش همان شكل ارسطویی است. بیكن به گونه ی دیگری تقسیم كرده، اسپنسر به گونه ی دیگر و اگوست كنت به گونه ی دیگر، و هنوز همان تقسیم ارسطویی قویتر از همه ی اینهاست. اگوست كنت علوم را به اعتبار سادگی و پیچیدگی تقسیم كرده است، می گوید ساده ترین علوم ریاضیات است چون ریاضیات فقط روی محفوظات مجرد ذهن است و لذا ذهن خیلی روشن درك می كند و خیلی كم اشتباه می كند. از ریاضیات كه بگذریم، ساده ترِ نسبی كه قدری پیچیدگی پیدا می كند علوم مربوط به طبیعت بیجان است، زیرا طبیعت بیجان همان قوانین ریاضی بر آن حاكم است علاوه بر اینكه قوانین مربوط به طبیعت بیجان نیز با آن توأم می شود مثل مغناطیس و نور و به طور كلی فیزیك، شیمی و نجوم.
- فلسفه را از این موضوع جدا كرده.
استاد: بله، او به فلسفه ای غیر از اینها قائل نیست. فلسفه ی تحقّقی او بالاخره همان علوم [تجربی ] می شود.
بعد می گوید از اینها پیچیده تر علوم زیستی است چون در علوم زیستی، قوانین ریاضی به علاوه ی قوانین [طبیعت جاندار حاكم است. ] ابتدا به نباتات می پردازد، می گوید در نباتات همه ی آنها هست به علاوه ی قوانین جدیدی كه وارد طبیعت شده و قوانین جاندارهاست. بعد می آید سراغ حیوان كه یك جاندار متحرك بالاراده ی حساس است، می گوید تمام قوانینی كه در جانداران هست در حیوان هست به علاوه ی مسئله ی نفسانی حیوان، و نیز همه ی آنها در انسان هست به علاوه ی جنبه های فكری و احساسهای خاصی كه در انسان هست. بنابراین انسان پیچیده ترین موجودات عالم است، و باز انسان مفرد یك حالت دارد و انسانِ در اجتماع حالت دیگر. آن وقتی كه انسان وارد اجتماع می شود و روابط اجتماعی در كار می آید، این دیگر پیچیده ترین و مجهول ترین علوم عالم است و لهذا شاید بشر هیچ وقت به آنجا نرسد كه بتواند قوانین جامعه شناسی را كشف كند؛ یعنی كشف
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 161
قوانین جامعه دشوارتر است از كشف قوانین انسان، و كشف قوانین انسان از قوانین حیوان، و حیوان از نبات، و نبات از بیجان، و بیجان از صرف مفروضات ریاضی.
این حرفش البته حرف خوبی است ولی آیا معنای آن این است كه انسان و جامعه ی انسان قانون ندارد؟ یا قوانینش آنقدر پیچیده و تودرتو و كامپیوتری است كه انسان توانایی كشف این ضوابط را ندارد. پس این سخن كه «تاریخ چون مربوط به انسان است ضابطه ندارد و هرج و مرج است» غلط است؛ ضابطه دارد ولی ضوابطش [بسیار مشكل ] به دست [می آید. ] اگر شما بخواهید پیش بینی حالت یك فرد انسان را بكنید، یك فردی كه دائماً هم تحت تربیت شما بوده، مثلاً یك بچه ای مانند «امیل» روسو كه شما بالخصوص همه ی تربیت او را زیر نظر گرفته اید و بنابراین به تمام زوایای روح او وارد هستید، در عین حال اگر حادثه ای پیش بیاید، صد درصد نمی توانید عكس العمل های روح او را پیش بینی كنید چون انسان موجود بسیار پیچیده ای است و غیر از یك اتومبیل است كه شما می توانید عكس العمل هایش را پیش بینی نمایید.
بنابراین مسائل جامعه شناسی و مسائل تاریخی از آن جهت تخمینی است كه انسان تا كشف آن قوانین خیلی فاصله دارد نه اینكه آن قوانین وجود ندارد.
بعد می آییم سراغ مسئله ی دوم كه بگوییم تاریخ از آن جهت علم نیست كه جریان است. جواب این است كه خود جریان هم می تواند ضابطه داشته باشد. درست است [كه تاریخ جریان است ] ولی آیا جریان بی ضابطه ای است یا جریان باضابطه ای است؟ اصول تكامل داروین همه قانون است ولی قانونِ یك جریان است. مگر هرچه كه جریان شد حتماً بی ضابطه است؟ ! این یك مسئله ی خوبی است كه ما در كتابختم نبوّتطرح كرده ایم كه بعضی این اشتباه را مرتكب شده و خیال كرده اند قانون كلی همیشه مربوط به ثابتهاست و اگر چیزی در جریان بود قانونش هم باید همیشه عوض شود. از این جهت می گویند كه انسان و جامعه ی انسان چون متحول است پس نمی تواند یك قانون ثابت دائم جاوید داشته باشد. بنابراین دین و مخصوصاً دین اسلام (دین خاتم) كه مدعی است كه من قوانین جاوید دارم، اگر جامعه ایستا می بود می توانست قوانین جاوید داشته باشد ولی وقتی كه جامعه، متحرك و متحول است قطعاً قوانینش هم باید عوض بشود چون قانون برای جامعه مثل لباس است برای تن. وقتی كه تن رشد می كند قهراً باید لباس متناسب با آن بپوشد و وقتی لاغر شد نیز باید لباس دیگری متناسب با آن بپوشد.
اینها اشتباه كرده اند؛ خیال كرده اند همیشه قانون مساوی است با ایستا بودن، در صورتی كه از جمله قوانین، قوانینِ تحول است یعنی قانونی كه ضابطه ی تحول را بیان می كند. منتها برخی ضوابط تحول، قهری و جبری صورت می گیرد مثل ضوابط تحولی كه داروین معین كرده، و برخی دیگر اختیاری است یعنی بایدهایی است كه به صورت قانون روشن می كند كه از این راه برو، و قانون
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 162
حكم مدار و مسیر و حكم شاخصهایی را كه در راه قرار می دهند پیدا می كند. این نوع قانون، قانون حركت است. بنابراین باید در ماهیت آن قانون دقت و تأمل كرد كه آیا ماهیت آن قانون ماهیتی است كه ضابطه ی حركت و تكامل را بیان كرده یا نه. قانون تكامل كه به واسطه ی تكامل از بین نمی رود. این مثل آن است كه ما بگوییم چون موجودات از پایین ترین درجه متحول شده و به انسان رسیده اند، پس قانون تكامل نقض شد. نه، چون قانون تكامل هست، اینها تحول پیدا كردند.

مدار را با منزل نباید اشتباه كنیم. این قانون، مدار است نه منزل. بله، ممكن است یك قانون هم منزل باشد. بنابراین به صرف اینكه جامعه متحول است نمی توانیم بگوییم پس نمی تواند قانون ثابت همیشگی داشته باشد. ما می گوییم باید به ماهیت آن قانون رسیدگی كرد كه آیا ماهیت آن، ماهیتی است كه ضابطه ی حركت است یا نه.
اگر ما سراغ همین قوانین اخلاقی برویم می بینیم قوانین اخلاقی ضابطه ی حركت است. مثلاً راستی برای جامعه منزل نیست ضابطه ی حركت جامعه است، یعنی جامعه اگر می خواهد حركت كند باید با این ضابطه حركت كند. جامعه ای كه مردمش همواره دروغ می گویند سرنوشتش سقوط است. همین طور است استقامت و سایر ضوابط اخلاقی، كه این خود بحث دامنه داری است.
بنابراین نمی شود گفت تاریخ به دلیل اینكه عبارت است از جریان جامعه ی بشر، پس ضابطه و قانون ندارد و بنابراین نمی تواند علم باشد؛ همین طور كه نمی شود گفت قانون تكلیفی، قانون انشائی، قانون شرعی كه تكلیف است، به دلیل اینكه جامعه در آینده متحول است نمی تواند یك قانون همیشگی باشد. این حرف نه درباره ی تاریخ درست است و نه درباره ی دین. پس آن نظر هم نظر غلطی است.
- تجدیدنظر در تعریف علم است.
استاد: نه، تعریف تجدید نظر نشده. علم همان كشف قوانین است ولی اینكه خیال كرده اند قانون همیشه در مورد اشیاء ساكن است غلط است، یعنی اشیاء متحرك هم تحت یك ضوابط و قوانینی حركت می كنند. یك وقت می گوییم «قانون انبساط آهن» . این، قانون شی ء است نه در حال حركت، قانون یك شی ء ثابت است؛ یعنی ما طبیعت آهن را از چند هزارسال پیش تا به امروز و تا آینده یكسان فرض كرده ایم، بعد می گوییم این طبیعت این خاصیت یكسان را در همه ی زمانها دارد. و یك وقت ما قانونی مثل قانون زیست شناسی (قانون تكامل داروین) را بیان می كنیم. آن هم قانون است اما این قانون می گوید كه جریان تحول و تكامل در گذشته به این شكل بوده است. همچنین اخلاق، قانون تكامل است ولی برای آینده؛ می گوید اگر تو در مسیر حركتت می خواهی منحرف
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 163
نشوی و می خواهی اعتلا پیدا كنی از این مسیر برو. و به طور كلی هر ایدئولوژی نیز قانون است ولی قانون تكامل، ضابطه است ولی ضابطه ی تكامل. از این هم بگذریم.
می رویم سراغ ایراد دیگر كه تاریخ نمی تواند علم باشد به دلیل اینكه قابل تجربه نیست. تا مقصود از تجربه چه باشد؟ اگر مقصود تجربه ی لابراتواری باشد [كه با وسایل مخصوص انجام می شود] بله، قابل تجربه نیست. ولی تجربه ی تاریخی خودش تجربه است؛ یعنی حادثه ای برای جامعه ای پیش می آید و آن حادثه بعد عواقبی پیدا می كند و آن عواقب را ما می بینیم یا اطلاع قطعی داریم. مثلاً جنگ بین الملل دوم را دیدیم، فاشیسم را در آلمان دیدیم، آن بلندپروازی های هیتلر را دیدیم، بعد هم آن شكست آلمان را دیدیم. بنابراین تاریخ، خودش یك لابراتوار است.

برای لابراتوار بودن لازم نیست كه حتماً قرع و انبیقی در كار باشد. البته ما نمی گوییم كه تمام قوانین تاریخی [از راه تجربه به دست می آید، ] ولی تا حدودی این قوانین كشف می شود.
- راجع به قانون كه فرمودید مثلاً ایدئولوژیها هم خودشان قوانین اند منظورتان از قانون، اعم از قوانین. . .
استاد: مقصودمان ضابطه ی كلی است.
- بله چون در مورد قانون تعریفی دارند، می گویند قانون آن چیزی است كه دو خاصیت داشته باشد: یكی اینكه بشود پدیده های مربوط به آن را به وسیله ی ضوابطی كه تنظیم كرده ایم توجیه كنیم، و دیگر اینكه بشود به وسیله ی این قانون پدیده های اتفاق نیفتاده را پیشگویی كرد. با این تعریف، دیگر هر چیزی را نمی شود گفت قانون. مثلاً قانون تكامل، دیگر قانون نیست.
استاد: چرا؟
- چون اولاً نمی توانیم به وسیله ی این قانون همه ی پدیده های گذشته را توجیه كنیم و پدیده های آینده را نیز نمی توانیم پیشگویی كنیم، یعنی فقط می توانیم بگوییم كه تغییر می كند ولی به چه شكل می شود دیگر نمی توانیم بگوییم.
استاد: نه، ممكن است كه آن را هم بتوانیم بگوییم. شما می گویید مطابق آن تعریف اگر قانون قانون باشد آنچه را كه واقع شده توجیه وآینده را پیش بینی می كند، و نیز می گویید قانون تكامل محدود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 164
است، یعنی گذشته را توضیح داده ولی راجع به آینده سكوت كرده و هنوز قانونی برای آینده كشف نكرده است (چون جریان را دارد توضیح می دهد) . همین قدر توانسته كشف كند آنچه كه گذشته تحت این ضوابط بوده تا به اینجا رسیده ولی از این به بعد را نمی تواند پیشگویی كند. این نه معنایش آن است كه قانون نیست بلكه قانونی است كه فقط آن اندازه را بیان و از آن بیشتر را از اول سكوت كرده است.
مسئله ی دیگر این است كه قانون حتی می تواند نسبت به آینده هم پیش بینی داشته باشد. مثلاً همان «قانون تكامل داروین» یك سلسله پیش بینی ها راجع به آینده می كرد. منتها خود قانون داروین اصولاً بی اساس بود، نسبت به گذشته هم بی اساس بود. وقتی كه مسئله ی انتخاب طبیعی و انتخاب اصلح را طرح كردند، مسائلی راجع به جامعه ی بشر حتی راجع به بدن بشر پیش بینی می كردند. مثلاً می گفتند چون بشر آینده سروكارش بیشتر با اعصابش خواهد بود تا اعضای دیگر و این عضو بیشتر مورد نیاز است و بیشتر كار می كند، بیشتر رشد خواهد كرد ولی اعضای دیگرش نه؛ تدریجاً عمر انسان آینده طولانی خواهد شد و موجودی می شود كه كلّه ای بزرگ پیدا می كند، همچنین چون به پا و دستْ كمتر احتیاج پیدا می كند پاها و دستهایش كوچك می شود. البته اگر این قوانین ناقص است به این علت است كه نسبت به گذشته هم چندان اعتبار نداشت.
- در این صورت اگر ما بخواهیم به وسیله ی قانون تكامل، آینده را پیش بینی كنیم لازمه اش این است كه به تمام قوانین جاری بر آن واقف باشیم.
استاد: احسنت! اتفاقاً این حرفتان حرف خیلی خوبی است و باز نشان دهنده ی این جهت است كه اطلاعات بشر ناقص است؛ یعنی این امر (تكامل) در واقع و نفس الامر قانون دارد، آینده اش هم تحت قانونی پیش می رود.
- بله، یعنی بی ضابطه نیست ولی كشف نشده است.
استاد: بله، مخصوصاً راجع به ایدئولوژیها كه صد درجه مشكلتر است كه كسی بتواند با كشف قوانین گذشته خط سیر آینده ی بشر و دستورالعملش را كه چه باید بكند مشخص كند. این امری است كه علم از آن عاجز است و این همان جاست كه مسئله ی دین مطرح است. مسئله ی دین برای همین جهت مطرح است كه می گوییم از قدرت بشر خارج است كه خط سیر تكاملی آینده را در مورد انسان رسم كند. آن حرفی كه از اگوست كنت نقل كردیم بالاخره منتهی می شود به نظریه ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 165
ادیان. وقتی كه انسان می رسد به آنجا كه خودش می شود مجهول ترین مجهولات و به قول كارِل انسان می شود «موجود ناشناخته» - یعنی انسان كه همه چیز دیگر را به دقت شناخته، از اعماق دریا و از ماوراء جوّ اطلاعات زیادی به دست آورده ولی هنوز با آن همه مطالعه نتوانسته از درون خودش [اطلاعات كافی ] به دست آورد و خودش را آنچنان كه هست نشناخته و سیرش در گذشته را درست نشناخته- چگونه می تواند برای آینده ی خودش طرح بدهد؟ ! این است كه یك نیاز خیلی مبرم برای طرح آینده ی خودش پیدا می كند و این همان مسئله ی نیاز به وحی است.
پس اینكه آیا انسان قادر است [ضوابط كلی حاكم بر تاریخ را كشف كند] یا قادر نیست- كه ما نمی گوییم قادر نیست- یك مسئله است و اینكه تاریخ ضابطه دارد یا ندارد مسئله ی دیگری است.

حرف ما این است: ضابطه دارد ولی بشر نمی تواند [به آسانی به آن دست یابد. ] به قول شما بشر با اینكه قانون تكامل تا امروز را به دقت شناخته، راجع به آینده- حتی در تكامل زیست شناسی- درمانده است. بشر كه راجع به تكامل زیست شناسی هنوز به طور قطع نمی تواند اظهارنظر كند كه آینده چه خواهد شد و ساكت است، به طریق اولی در مسائل روحی، معنوی و اجتماعی نمی تواند اظهارنظر كند و لذا امثال ماركس كه راجع به گذشته اظهارنظر كرده اند، گزاف گفته اند تا چه رسد كه راجع به آینده بتوانند پیش بینی كنند كه چه می شود و چه نمی شود.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 166
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است