در
کتابخانه
بازدید : 1640507تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
راجع به اینكه تاریخ علم است یا علم نیست، مسئله را كمی مبهم طرح كرده است. این را از چند جهت می شود مورد بحث قرار داد. یكی اینكه تاریخ از آن جهت كه به انسان مربوط است علم نیست، از باب اینكه علوم طبیعی می تواند علم باشد از آن جهت كه علم عبارت است از كشف قوانین كلی حاكم بر موضوع آن. علم طب می تواند علم باشد، زیرا می توان قوانین كلی حاكم بر بدن انسان را از نظر صحت و مرض به دست آورد. فیزیك می تواند علم باشد. گیاه شناسی هم می تواند علم باشد. ولی آنچه را كه مربوط به انسان است نمی توان تحت ضابطه و قانون كلی درآورد و قهراً جامعه شناسی و تاریخ نمی توانند علم باشند چون هر دوی اینها به انسان مربوط است و انسان یك موجود مختار و آزاد است و موجود مختار و آزاد كارش تحت ضابطه ی كلی و قانون كلی در نمی آید. طبیعت به قول قدمای ما یكنواخت كار می كند كه گفته اند «عَلی وَتیرَةٍ واحِدَةٍ» كار می كند. مثلاً آب یك خصلت معین دارد، همیشه خصلت خودش را بروز می دهد یا آهن یك خصلت معین دارد و همیشه خصلت خودش را بروز می دهد. ولی انسان به دلیل اینكه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 158
موجودی آزاد و مختار است، آزاد است كه این كار را بكند یا آن كار را، و هیچ جبری بر او حكومت نمی كند، رفتارش تحت ضابطه در نمی آید و هر علمی كه مربوط به رفتار انسان باشد [1]مثل جامعه شناسی و تاریخ تحت ضابطه در نمی آید و در واقع علم نیست. این یك راه.
از یك راه دیگر نیز كسی می تواند بگوید كه تاریخ علم نیست و آن این است كه علم با «ثبات» سروكار دارد، یعنی علم در مورد اشیاء ثابت می تواند علم باشد (مثل اینكه «آهن در اثر حرارت انبساط پیدا می كند» كه یك امر ثابتی است در حال، گذشته و آینده) ولی تاریخ عبارت است از یك جریان، و امر ثابتی در تاریخ وجود ندارد كه ما بگوییم آن امر ثابت دارای فلان قانون است.

بنابراین جامعه شناسی می تواند علم باشد زیرا جامعه شناسی به جامعه به عنوان یك امر ایستا نظر می كند، ولی تاریخ نمی تواند علم باشد زیرا ثبات ندارد و جریان است، كه همه ی اینها را عرض می كنیم.
وجه سومی كه كسی می تواند بگوید كه تاریخ علم نیست، این است كه علم به قول اینها عبارت است از اثر متقابل فرضیه و تجربه؛ یعنی عالِم ابتدا فرضیه ای می سازد، بعد فرضیه اش را در عمل تجربه می كند، اگر دید آنچه كه فرض كرده در عمل درست از آب درآمد آن را «قانون علمی» می نامد. تاریخ قابل تجربه نیست چون مربوط به گذشته است و وجود ندارد كه انسان بخواهدآن را تجربه كند، فقط انسان می تواند آن را ببیند. چنانكه ستاره شناسی هم قابل تجربه نیست با اینكه در زمان حاضر است، زیرا انسان فقط آن را می بیند ولی نمی تواند در عمل آزمایش كند و تحت تسلط عمل خودش درآورد، حداكثرْ مشاهده است. تاریخ حتی از مشاهده هم یك درجه كمتر است چون منقولات است. پس به دلیل اینكه تاریخ تحت تجربه در نمی آید، علم نیست.
راه دیگر این است كه كسی بگوید تاریخ علم نیست به معنی اینكه «تاریخ قانون نیست و نمی تواند قانون كلی داشته باشد» به دلیل اینكه همه ی علوم این طور هستند. البته این فقط به «تاریخ» نمی خورد، به همه ی علوم می خورد. امروز بحث خیلی دامنه داری هست در «فلسفه ی علم» كه می گویند قدما به ضوابط و قواعد كلی در طبیعت معتقد بودند و عقیده داشتند كه علم عبارت است از كشف قواعد كلی یعنی قواعد ضروری لایتخلّف حتی در طبیعت بیجان. امروز این مسئله مورد تردید است. هم اصل مسئله مورد تردید است كه آیا طبیعت- حتی طبیعت بیجان- قوانین ثابت و سنن لایتغیری دارد یا ندارد؟ و هم اینكه فرضاً چنین قوانینی داشته باشد، توفیق انسان برای كشف این قواعد و ضوابط محل اشكال و تردید است و لهذا امروز تمام قواعد علمی اموری
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 159
است كه پذیرفته شده است؛ یعنی اگر امروز ما مطلبی را در فیزیك یا شیمی به صورت قانون بیان می كنیم قرارداد است كه فعلاً ما به صورت قانون بپذیریم، یعنی در حدود فرضیه ها و تجربه های ما تاكنون مطلب از این قرار بوده است ولی شاید بعد چیز دیگری تأیید شود، و لهذا علم امروز بیشتر به شك تمایل دارد. حال این از چه جهت است؟ آیا از این جهت است كه طبیعت قانون كلی ندارد؟ یا اگر هم طبیعت قانون كلی دارد بشر به آن دسترسی ندارد؟ و این البته خاصیت علم تجربی است؛ یعنی علمی كه فقط به تجربه وابسته باشد همین جهت را دارد.
این است كه علم و به طریق اولی تاریخ به سوی شك می رود. از این جهت، اینكه كسانی با ضرس قاطع می آیند برای تاریخ قوانین معین می كنند كه گویی یك مسئله ی پیش پا افتاده است، یك نوع تندروی است و لذا یكی از ایرادهایی كه به ماركسیسم می گیرند همین است كه ماركسیسم خیلی ساده انگاری كرده، زیرا قانون قطعی برای علوم طبیعی- حتی برای بیجانها- ادعا كردن كه بر این بیجانها فلان قانون قطعیت دارد، از نظر علم بی احتیاطی است تا چه رسد در مورد جاندارها و تا چه رسد در مورد انسان و تا چه رسد در مورد جامعه ی انسان و تا چه رسد در مورد تاریخ جامعه ی انسان كه كسی بیاید یك سلسله قوانین جزمی عرضه بدارد كه من قانون تاریخ را كشف كردم، علمِ اولین وآخرین تاریخ را كشف كردم، همین است و همین. علم متواضع تر از این است كه در هیچ موردی و به طریق اولی در تاریخ ادعای جزم كند.
بنابراین نقطه نظرها خیلی فرق می كند:
1. «تاریخ» علم نیست از آن جهت كه به رفتار انسان وابسته است و رفتار انسان به عنوان یك موجود آزاد تحت ضابطه در نمی آید، پس تاریخ و جامعه شناسی هیچ كدام نمی تواند علم باشد.
2. «تاریخ» علم نیست از آن جهت كه علم در مورد اموری است كه ایستا باشد، اموری را كه در جریان است نمی شود تحت ضابطه و كلیّت درآورد؛ چون كأنّه این جور است كه علم به منزله ی نشانه گذاری است و روی شی ء ساكن می شود نشانه گذاشت ولی روی شی ء متحرك نمی شود نشانه گذاشت، پس تاریخ نمی تواند علم باشد. مثَل معروفی ذكر می كنند، می گویند كلاغ وقتی كه گردو می دزدد می رود آن را در جایی كه مرز سایه و آفتاب است مخفی می كند كه بعد بیاید بردارد و ببرد، غافل از اینكه سایه ساكن نیست و حركت می كند؛ الآن مرز سایه و آفتاب اینجاست، یك ساعت دیگر كه بیاید جای آن عوض می شود. وقتی می آید هرچه می گردد پیدایش نمی كند؛ زیرا روی یك امر ثابت می شود نشانه گذاری كرد ولی روی یك امر متحرك نمی شود.
3. «تاریخ» علم نیست از آن جهت كه قابل تجربه نیست.
4. [ «تاریخ» علم نیست از آن جهت كه مانند سایر علوم تحت ضابطه ی كلی در نمی آید؛ و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 160
نظریات دیگر. ]

[1] و لذا شامل روان شناسی نمی شود، چون روان شناسی به رفتار انسان مربوط نیست.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است