در
کتابخانه
بازدید : 1658736تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
- . . . همكار خیلی صمیمی ماركس كه به او ماركس دوم هم می گفتند انگلس است كه او هم در سال 1820 یعنی دو سال بعد از ماركس در شهر «بارمن» متولد می شود. انگلس خدمات زیادی نسبت به ماركس داشته، چه از جهت مادی و چه از جنبه های فكری. از جهت مادی، همان دوره ی فلاكت ماركس به وسیله تأمینهای مادی انگلس اداره می شد و اگر او نبود وی اصلاً قادر به ادامه ی حیات نبود. خودش از یك خانواده ی ثروتمند از اهالی «بارمن» بود و یك كارگاه نساجی و خلاصه ثروت قابل ملاحظه ای داشتند؛ و بعد اشاره می كند كه محیط خانوادگی انگلس او را خیلی زود به یك جوان سركش مبدل كرد [1].
استاد: یك مسئله در اینجا همین است كه هم خود ماركس هم انگلس، اینها هیچ كدام وابسته به آن طبقه ای كه مدافع آن طبقه از آب درآمدند نبودند، یعنی اینها جزو طبقه ای كه مدافع آن طبقه بودند نبودند یعنی از طبقه ی كارگر نبودند. خودش از طبقه ی بورژوا بوده، انگلس هم كه اصلاً از طبقه ی سرمایه دار بوده؛ پدرش كارخانه دار بوده و [مؤلف ] علت عصیان انگلس را فقط یك امر روانی توجیه می كند، می گوید به علت تنگ نظری های محیط خانوادگی؛ یعنی یك مسئله ی روانی است غیر از مسائل [طبقاتی ] . می خواهم بگویم آیا خود وجود ماركس و وجود انگلس نقض كننده ی فلسفه ی آنها نیست؟ آری، برای این كه اساس این فلسفه بر این است كه فكر انسان زاده ی محیط طبقاتی و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 262
وضع طبقاتی اوست. می خواهیم ببینیم كه خود ماركس و انگلس چه موقعیت طبقاتی داشتند كه چنین افكار و اندیشه هایی پیدا كردند؟ آیا موقعیت طبقاتی شان اقتضا می كرد كه چنین اندیشه های انقلابی پیدا كنند بر ضد سرمایه داری یا نه؟ یا یك جا یك سرمایه دار تبدیل می شود به یك انقلابی ضد سرمایه دار؟ این چگونه قابل توجیه است؟
هگل گویا دو طبقه شاگرد داشته، یكی طبقه شاگردهای پیرتر و پخته تر و قدیمی تر كه مثل خودش بیشتر فكر كرده اند، و یكی هم گروه جوانان كه اینها را چپی های هگل می گویند؛ گروه جوانان پیرو هگل؛ و ظاهراً اینها در چپ و راست كرسی استادی هگل می نشستند. به این جهت آن كسانی كه دارای افكار محافظه كارانه ای یعنی هگلی بودند بعدها دنیا اینها را «دست راستی» نامید، و این گروه جوانان را كه همه، افكارشان افكار انقلابی بود گفتند «چپی ها» ؛ یعنی آنهایی كه در دست راست هگل می نشستند، و آنهایی كه در دست چپش می نشستند.
در سال 22 كه ما رفتیم بروجرد، در بروجرد یك وضع خیلی عجیبی بود. آن كسانی كه می آمدند درس آقای بروجردی (چون آقای بروجردی آن وقت هنوز بروجرد بودند) حتی جاهایشان مشخص بود. آن كسی كه دست راست آقا می نشست ممكن نبود جایش عوض شود.

دست راستِ دست راست هم همین طور و. . . دست چپ هم همین جور. اینها پیش خودشان حسابهایی داشتند. دیگر آنهایی كه جوانتر بودند حق نداشتند كه بیایند در آن جاها بنشینند، باید می آمدند وسط می نشستند. منتها جوانهاشان سی چهل سالشان بود و پیرهاشان همه شصت ساله و هفتاد ساله بودند. آقای بروجردی خوشش نمی آمد. ایشان روی صندلی نمی نشست، همین جور نشسته روی زمین درس می داد. جمعیت زیاد نبود. همه شان حدود پنجاه نفر بودند. یك روزی ایشان آمد، شاید هم به عمد، برای این كه [آن وضع را] بهم بزند، آنجایی كه آنها نشسته بودند ننشست، یك جای دیگر نشست. آن روز آن ترتیب بهم خورد. فردا گفتند لابد آقا جا را عوض كرده. آمدند همان ترتیب را در این طرف دیگر قرار دادند. آن روز باز آقای بروجردی رفت سر جای اوّلش نشست. آن روز هم آن ترتیب بهم خورد. باز فردا آمدند سر جای اوّل همان ترتیب را درست كردند. آخرش آن ترتیب بهم نخورد، همین طور بود كه بود. شاگردهای هگل هم به همین شكل مثل شاگردهای آقای بروجردی بودند (خنده استاد و حضار) ، جاهای مشخصی داشتند، یك گروه دست راست می نشستند، یك گروه دست چپ.
- ولی در اینجا می گوید ماركس از ابتدای تحصیلات خود در برلین به گروه جوانان پیرو هگل و آزادگان پیوست.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 263
استاد: یعنی در شاگردها به این گروه پیوست.
- یعنی منظور از این دو گروه در اینجا یك گروه است؟
استاد: بله، همه یك گروهند. ضمناً از اینجا معلوم می شود كه ماركس بر خلاف خود هگل [فیلسوف نبوده است. ] هگل فیلسوف زبردستی است، یعنی افكار خیلی زیادی دارد، واقعاً مادر و پدرِ این افكار جدید شمرده می شود، منتها اساس فلسفه اش یك اساس خاصی هست یعنی خیلی بر اساس توهمات و این جور چیزهاست؛ ولی یك آدمی است كه بالاخره می شود گفت كه فیلسوف بوده. در فلسفه خیلی كار كرده، خیلی زحمت كشیده، سالها تدریس می كرده، كارش و فنش این بوده است. ولی ماركس اساساً تحصیلات فلسفی نداشته، تحصیلاتش منحصر به همان سه چهار سال دانشگاه بوده، یعنی در حدی كه او در دانشگاه بوده است. بعد از آن كه از دانشگاه هم خارج شده نه تحصیل فلسفه كرده و نه تدریس فلسفه؛ مطالعاتش بیشتر در مسائل اجتماعی و اقتصادی و تاریخی بوده و بعد هم مبارزات اجتماعی و عملی؛ یعنی یك آدمی نیست كه از نظر كار كردن در فلسفه، بگوییم مثل یك فیلسوف زیاد كار كرده و زیاد فكر كرده؛ نه، یك نظریاتی همان اول پیدا كرده، همانها را هم دنبال كرده است. انگلس هم همین جور است.
اصلاً كارهای فلسفی ای كه به نام اینها معروف است، بیشتر كارها را انگلس كرده نه ماركس و شاید اصلاً نبوغ فلسفی انگلس هم خیلی بیشتر از ماركس بوده، منتها او نسبت به ماركس خیلی صمیمیت داشته است؛ این است كه كارهایش را با كارهای او مخلوط كرد و احیاناً به نام او كرد و نقطه ضعفهای كارهای او را اصلاح كرد. خودش را به صورت یك تابع نشان داد و الاّ شاگردش نبوده است. «شاگرد» در دنیا معروف شده، یعنی به عنوان تابع، ولی تابعی است كه نسبت به ماركس خیلی اخلاص و صمیمیت داشته است.
ما می خواهیم تشریح كنیم كه واقعیتهای زمان ماركس كه در ماركس اثر می گذاشت و هم افكار و فلسفه هایی كه در زمان او بوده كه در او اثر داشته چه بوده؟ به طور خلاصه این موضوع را بیان كنیم كه محیط چه محیطی بود از نظر واقعیتها و چه محیطی بود از نظر افكار و اندیشه ها.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 264

[1] خلاصه ای از صفحات 8 و 9 كتاب ماركس و ماركسیسم.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است