در
کتابخانه
بازدید : 324791تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
پیروان چپ روی هگل (طرفداران ماتریالیسم دیالكتیك) برای شناخت سه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 394
مرحله قائلند ولی نه به ترتیبی كه هگل یا اسپنسر قائل بودند بلكه در واقع همان شناخت علمی را (آنچه كه دیگران شناخت علمی می دانند) به عنوان مراحل شناخت می شناسند. اینها مكتب امپیریستها را كه شناخت را تك مرحله ای و حسّی محض می دانند و همچنین مكتب راسیونالیستها [1]را كه شناخت را تك مرحله ای و عقلی محض می دانند صریحا نفی می كنند. از نظر اینها شناخت سه مرحله دارد: احساس، تعقّل و عمل [2]، همان كه در علوم طبیعی معمول است.

می دانید طرز كاربرد علوم تجربی چنین است: دانشمند ابتدا به بررسی و مشاهده ی امور می پردازد. فرض كنید پزشك است و راجع به بیماری سل مطالعه می كند. احوال مسلولها، عوارض و حالات آنها را به دقت زیر نظر می گیرد. اگر نداند كه علت سل چیست و از چه عاملی پیدا می شود، از مسلول می پرسد چه مدت است كه این بیماری را احساس می كنی؟ چند وقت است كه تب كرده ای؟ در كجا زندگی می كردی؟ خانه ات نمور بود یا نه؟ خانه ات آفتاب داشت یا نه؟ با چه كسی معاشرت داشتی؟ از این قبیل مسائل را از بیمار می پرسد. یا اگر علت بیماری كشف شده است، راجع به معالجات مطالعه می كند و داروهای مختلف را آزمایش می نماید.

در مطالعات اجتماعی هم همین طور است. كسی كه می خواهد جامعه ای را بشناسد اول به بررسی و مشاهده می پردازد؛ به مجموعه اوضاع یك شهر نگاه می كند؛ اول ترافیكش را مطالعه می كند كه آیا ترافیك شهر كند است یا تند، مغازه ها را مطالعه می كند، آمار می گیرد چند مغازه ی كتابفروشی است، چند مغازه ی مشروب فروشی، چند مغازه ی لوكس فروشی؛ لباسهای مردم را مطالعه می كند، برخوردهای مردم را می بیند؛ زمانی كه دو اتومبیل تصادف می كنند برخوردهای دو راننده را مشاهده می كند؛ اماكن عمومی را نگاه می كند، سالنهای سخنرانی را مطالعه می كند، معابر را می بیند، اماكن فسادشان را بررسی می كند، ادارات را ملاحظه می كند؛ و مشاهدات و ملاحظات خود را دائما یادداشت می كند. این، مرحله ی احساس یا مرحله ی مشاهده و یا مرحله ی مطالعه ی صوری است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 395
پس از مشاهدات فراوان، دانشمند می خواهد راه حل پیدا كند. اكنون وقت آن است كه به مغز و فكر خود فشار آورد، برای اینكه می خواهد علت را پیدا كند (اگر دنبال علت است) : چرا این مریض اینطور شده است؟ چرا این مملكت از این جهت اینطور است؟ آنوقت فرضیه ای به ذهنش می آید: این بیمار كه مسلول شده است، باید علتش فلان چیز باشد؛ اینكه وضع این شهر چنین و چنان است باید علتش این باشد؛ در ذهنش یك برقی می زند. نقش نبوغ در اینجا پیدا می شود؛ یعنی همه مشاهده می كنند، همه بررسی می كنند (تا مرحله ی مشاهده و بررسی، افراد علی السّویّه هستند) اما وقتی كه این مشاهدات و بررسیها به صورت پرونده ای در مغز منعكس می شود [هر كس متناسب با توان خود فرضیه ای را ارائه می دهد] ، همان كه قدمای ما به آن «حدس» می گفتند، یعنی فرضیه پیدا كردن، علت را یافتن. در مغز یكی ممكن است برقی بجهد و در مغز دیگری برق دیگر، و در مغز بعضی ممكن است اصلا برقی نجهد. یك اندیشه ای برای دانشمند پیدا می شود. این همان مرحله ی تعقّل است.

بنابر این از نظر اینها مرحله ی تعقل یعنی مرحله ی پیدایش یك اصل كلی، یك فرضیه ی كلی به دنبال مشاهده ها و بررسیها و احساسها. پس تعقل مرحله دوم را تشكیل می دهد.

آیا شناخت به اینجا تمام می شود؟ نه، برای بار دوم باید به عالم عین و عمل بازگشت. به تعبیر شاعرانه ای كه ذكر می كنند: حركت اول شناخت، از ماده به شعور است و حركت ثانوی از شعور به ماده است. برای بار دوم آن فرضیه ای كه در ذهن دانشمند پیدا شده است، در مرحله ی عمل مورد آزمایش قرار می گیرد؛ آن را امتحان می كند، می خواهد ببیند آیا فرضی كه كرده و حدسی كه در ذهنش آمده [در عمل نتیجه مثبت دارد یا منفی؟ ] مثلاً وقتی كه راجع به بیماری سل فكر می كند و حدس می زند كه فلان دارو باید مفید باشد، فورا به بالین مریضها می رود و شروع به آزمایش می كند، می بیند كه یك نتیجه ای دارد، احتمال می دهد كه این نتیجه اختصاص به این بیمار داشته باشد (این بیمار عوارض خاصی داشته كه این دارو در او اثر مثبت داشته است) ، دلیل نمی شود كه روی بیماران دیگر هم همان اثر را داشته باشد؛ بعد [بررسی می كند كه ] آیا این اثر موقّت است یا دائم؟ چند سال پیش شخصی به نام هراتی (كه روزنامه ها هم نوشتند) دارویی پیدا كرده بود كه برای معالجات سرطانی به طور موقّت مؤثر بود. شربتی را روی اشخاص
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 396
امتحان كرده بود و نتیجه ی مثبت گرفته بود، كه من خودم دیده بودم. برای مدت موقتی حال بیمار سرطانی بهبود پیدا می كرد و آن عوارضی كه در او احساس می شد تا مدتی از بین می رفت. یك طلبه ای بود كه سرطان داشت و می گفت از وقتی كه این دارو را می خورم خیلی حالم بهتر شده است. ولی این اثر موقت بود، دوباره سرطان حمله می كرد و تمام بیمارانش مردند.

بنابر این دانشمند تمام احتمالات را آزمایش می كند، ممكن است اثر این دارو موقت باشد، ممكن است روی مرد مؤثر باشد ولی روی زن مؤثر نباشد، روی جوان مؤثر باشد ولی روی پیر مؤثر نباشد، روی مردمی كه دور از تمدن جدید هستند مؤثر باشد ولی روی كسانی كه در بطن این تمدن هستند مؤثر نباشد، یا مثلاً برای مزاج آسیایی و آفریقایی فرق كند، و امثال اینها. بعد كه تمام شرایط را امتحان كرد و فهمید كه این دارو ضدّ سل است و در هر شرایطی قرار گیرد كشنده ی آن است (تأثیر آن به شرایط مربوط نیست) و یك تضادّی میان ایندو وجود دارد، شناخت ما به مرحله ی نهایی خود می رسد. پراتیك [3]مرحله ی آخر شناخت است. در پراتیك است كه انسان عمل می كند، در پراتیك است كه انسان طبیعت را در شرایط مختلف قرار می دهد، در پراتیك است كه انسان طبیعت را تغییر می دهد. پس طرفداران ماتریالیسم دیالكتیك اینطور تعبیر می كنند: شناخت، سه مرحله ای است: مرحله ی بررسی، مرحله ی تعقّل و فرضیّه، مرحله ی عمل، تغییر، پراتیك، یا هر نام دیگری كه روی آن بگذارید [4]. بنابر این اینها هم شناخت را چند مرحله ای می دانند.


[1] . rationalist .
[2] . البته اگر به این ترتیب كه من می گویم گفته بودند برای خودشان بهتر بود، به این ترتیب نمی گویند ولی نتیجه ی حرفشان همین است.
[3] . Pratique [لغت فرانسوی است ] .
[4] . اگر چهار رساله معروف مائو را دیده باشید، در یك رساله راجع به پراتیك و در دیگری راجع به اینكه ایده چگونه تكامل پیدا می كند بحث می كند. او این مسائل را در آنجا و در جاهای دیگر خیلی مشخص بیان كرده است.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است