در
کتابخانه
بازدید : 320731تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
پس مسئله ی اول شناخت، مسئله ی امكان شناخت است كه آیا برای بشر شناختن ممكن است [1]؟ آقای پیرهون گفت: شناخت و معرفت غیر ممكن است (به همان دلیلی كه عرض كردم) . البته مچ آقای پیرهون را دیگران گرفته اند. خود ما در پاورقیهای اصول فلسفه یك جا این مچ را گرفته ایم. به آقای پیرهون چنین می گویند: تو می گویی حس خطا می كند به دلیل اینكه من گاهی می بینم چشمم لوچ می شود یك آدم را دو كلّه می بینم، چوب را در ظرف آب، شكسته می بینم، و از این قبیل. تو كه می گویی من می بینم كه حس خطا می كند، آنجا كه می بینی حس خطا می كند آیا می دانی كه حس خطا می كند یا باز هم شك داری كه حس خطا می كند؟ آنجا كه می گویی وقتی از
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 347
خواب بلند می شوم و چشمم را می مالم، بینی كسی را كه مقابل من ایستاده دو تا می بینم، چشمش را چهار تا می بینم، و می گویی این اشتباه است، آیا می دانی كه اشتباه است یا احتمال می دهی كه اشتباه است؟ می گوید: نه، می دانم كه اشتباه است، او كه دو تا كلّه یا دو تا بینی ندارد. پس تو خودت این خطا را با یك یقین پیدا كردی، تو چطور می گویی من به معرفت دست نیافتم؟ ! این خودش یك معرفت است. وقتی می گویی عقل در فلان جا اشتباه كرده است، با جزم می گویی اشتباه كرده، یعنی می دانم كه اشتباه كرده است، پس به حقیقت رسیده ای. انسان تا به یك حقیقت نرسیده باشد اشتباه بودن نقطه ی مقابل را نمی فهمد.

بنابراین چنین باید گفت: انسان در بعضی از ادراكات خود اشتباه می كند و حال آنكه جزما در بعضی از ادراكات خود اشتباه ندارد. پس باید مسئله را تقسیم كنیم، باید دنبال یك معیار برویم، ببینیم آیا می توانیم با یك معیاری آن مواردی را كه اشتباه می كنیم به یك شكل اصلاح كنیم یا نه؟ چرا به دلیل اینكه در بعضی موارد خطا می كنیم منكر اصل شناخت بشویم؟ ! چرا آن مواردی كه خطا می كنیم و مواردی كه شك نداریم كه خطا نمی كنیم (مثل همان جایی كه می فهمیم خطا كرده ایم) [هر دو را یكسان بدانیم؟ ! ] این حرف آقای پیرهون نظیر شعر سعدی می شود:

چو از قومی یكی بی دانشی كرد
نه كه را منزلت ماند نه مه را
نمی بینی كه گاوی در علفزار
بیالاید همه گاوان ده را
اینها در مسائل اجتماعی درست است كه اگر چند نفر از یك جامعه ای، از یك صنفی- مثلاً صنف روحانی- اشخاص بدكار و بد عمل درآمدند، آبروی دیگران هم می رود؛ و الاّ معنی ندارد كه زیدی گناه كند و ما یقه ی عمرو را بگیریم:

گنه كرد در بلخ آهنگری
به ششتر زدند گردن مسگری
پاره ای از ادراكات ما اشتباه است، پاره ای دیگر قطعا درست است؛ برویم سراغ چاره ی ادراكات غلط. اینجاست كه علم منطق به وجود آمد. علم منطق، علمی است كه [پایه ی] نظریه ی شناخت است؛ یعنی در همین نظریه ی امكان شناخت و عدم امكان شناخت، آنكه گفت شناخت ناممكن است، حسابش را یكسره كرد و آنكه گفت شناخت ممكن است، دنبال یك معیار رفت برای اینكه شناخت غلط را از
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 348
شناخت صحیح تشخیص دهد و معیاری برای تمیز دادن شناخت غلط از شناخت صحیح در كار باشد. حال منطق تا چه اندازه از عهده ی این مسؤولیّت و این وظیفه ی خود برآمده است، مسئله ای است كه اگر بخواهیم وارد آن شویم از مسائل مهمتر باز می مانیم [2].

ما باید ببینیم كه قرآن در این باره چه می گوید؟ آیا قرآن معتقد است كه شناخت ممكن است یا قرآن هم می گوید شناخت ممكن نیست؟ تازه وقتی كه شناخت ممكن باشد، چون قرآن است و مذهب است، خود شناخت در ایدئولوژی ممكن است حكمی داشته باشد و آن حكم این است كه آیا شناخت مشروع است یا ممنوع؟ آیا شناخت جایز است یا ناجایز؟ دو مسئله است [یكی اینكه آیا شناخت ممكن است یا ناممكن؟ و دیگر اینكه آیا شناخت جایز است یا ناجایز؟ ] می دانید كه در تورات مسئله به شكل خاصی مطرح شده است و از نظر ما تورات یك كتاب تحریف شده است؛ یعنی ما با معیار قرآن می سنجیم، یك مسئله را كه هم قرآن نقل كرده است و هم تورات، وقتی نقل تورات را مخالف قرآن می بینیم، برای ما تردیدی نیست كه بیان تورات تحریف شده است. در قرآن به عنوان یك كتاب مذهبی هیچوقت مسئله به این شكل فلسفی مطرح نمی شود كه آیا شناخت ممكن است یا محال؟ بلكه باید ببینیم برداشتهای قرآن از مسائل آیا بر اساس امكان شناخت است یا بر اساس امتناع شناخت؟ آیا دستورهای قرآن بر اساس امكان شناخت قابل توجیه است یا بر اساس عدم امكان شناخت؟ و مسئله ی دیگر این است كه آیا شناخت جایز است یا ناجایز؟
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 349

[1] . این شناختن مساوی با یقین است، و الاّ شك كه شناختن نیست. شناخت یعنی به نقطه ای برسم كه فكر كنم چنین است و شك نكنم در این كه آنچه كه فكر می كنم چنین است، درست است؛ در درست بودن آن شك نكنم، زیرا اگر شك كنم دیگر برای من شناخت نیست، «آیا» است. «آیا چنین است» ، «نمی دانم» ، «شاید هست» ، «شاید نیست» ، حرف «لا ادری» هاست. شناخت آنوقت شناخت است كه شك در آن نباشد، اگر شك باشد «لا ادری» می شود.
[2] . چون ما می خواهیم به این مطلب برسیم كه آیا این مكتب الهی، این جهان بینی الهی كه جهان بینی ماست و ایدئولوژی ما بر پایه ی این جهان بینی بنا شده است، بر اساس چه معیارهایی از مسئله ی شناخت بنا شده است؟ مسئله ی عمده ی ما این است؛ مسائل دیگر برای ما بیشتر جنبه ی مقدماتی دارد، یعنی آنها را تا آن حد مطرح می كنیم كه برای ما لازم باشد؛ و الاّ اگر بخواهیم مسئله ی منطق را مطرح كنیم، «منطق صورت» داریم، «منطق مادّه» داریم و منطق ارسطو مدعی است كه من منطق صورت هستم، و آیا منطق ارسطو از عهده ی كار خودش برآمده است یا برنیامده است؛ خودش چندین جلسه وقت می خواهد و ضرورتی برای بحث ما ندارد، زیرا این بحثها فعلاً بین مادّیّون و الهیّون مطرح نیست.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است