در
کتابخانه
بازدید : 34641تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در مورد فطری بودن دین، دانشمندان زیادی نظر داده اند. یكی از آنها روان شناس بسیار معروف جهانی و شاگرد فروید، یونگ است. او می گفت اینكه آقای فروید می گوید دین از نهاد ناخودآگاه بشر تراوش می كند درست است، ولی اینكه او خیال می كند عناصر روان ناخودآگاه بشر منحصر به تمایلات جنسی ای كه به شعور باطن گریخته اند می باشد بی اساس است. انسان یك روان ناخودآگاه فطری و طبیعی دارد. روان ناخودآگاه بشر بر خلاف ادّعای فروید صرفاً انباری كه از شعور ظاهر در آن چیزهایی ریخته شده و پر شده باشد نیست. به عبارت دیگر شعور باطن هرگز به صورت یك ظرف خالی كه فقط از شعور ظاهر چیزی بگریزد و آنجا رفته و آن را پر كند نیست. او می گفت: فروید به قضیّه ی «روان ناخودآگاه» خوب پی برده بود، امّا بعداً به اشتباه خیال كرد كه روان ناخودآگاه فقط از عناصر مطرود از شعور ظاهر
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 393
تشكیل می گردد؛ خیر، روان ناخودآگاه جزء سرشت بشر است، عناصر رانده شده می روند آنجا و به آن ملحق می شوند؛ دین جزء اموری است كه در روان ناخودآگاه بشر به طور فطری و طبیعی وجود دارد.

روان شناس و فیلسوف معروف امریكایی «ویلیام جیمز» كتابی نوشته كه خیال می كنم به نام دین و روان چاپ شده. من چاپ شده ی آن را ندیده ام. در پنج یا شش سال پیش كه یكی از دوستان آن را ترجمه كرده بود نسخه ی خطّی ترجمه را آورد پیش من كه ببینمش؛ ترجمه اش را آن وقت خواندم. در آن موقع هنوز اسمی روی كتاب نگذاشته بود، شنیده ام حالا چاپ شده. ویلیام جیمز روان شناسی تجربی را به سبك مخصوص خود ابداع كرده است و روی مسائل روانی- مذهبی سالها مطالعه كرده، سالها افراد را، بیماران و غیر بیماران را مورد تجربه و آزمایش قرار داده و روی ایشان مطالعه كرده است. این شخص در كتاب خود می گوید:

«درست است كه سرچشمه ی بسیاری از امیال درونی ما امور مادّی طبیعی است، ولی بسیاری از آنها هم از دنیایی ماورای این دنیا سرچشمه می گیرد. » [1]
او همچنین می گوید:

«دلیل اینكه اصولا بسیاری از كارهای بشر با حسابهای مادّی جور در نمی آید همین است. » [2]
می گوید:

«من در هر امر «مذهبی» همیشه نوعی وقار و صمیمیّت، وجد و لطف، محبّت و ایثار می بینم. حالات روانی- مذهبی خواصّی دارد كه آن خواص با هیچ حالت از حالات بشر تطبیق نمی كند. » [3]
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 394
می گوید:

«به همان دلیل كه یك سلسله غرایز مادّی، ما را با این دنیا پیوند می دهد، غرایز معنوی هم ما را با دنیای دیگر پیوند می دهد. » [4]
این مرد تعبیرات عجیبی دارد. گاهی می گوید:

«این فلسفه هایی كه بشر به وجود آورده (یعنی فلسفه های ماورای طبیعی) به منزله ی ترجمه هایی است كه انسان از زبان دیگری انجام داده باشد. » [5]
یعنی اینهایی را كه بشر خیال می كند در مسائل ماورای طبیعت با فكر و عقل خود بدان رسیده، اینها در واقع ندای دل خود اوست؛ قلب او و دل او با زبان دیگری، با نور دیگری، با روشنایی دیگری آنها را دریافته و بعد با زبان عقل به آنها شكل فلسفی داده است.

آلكسیس كارل جرّاح و فیزیولوژیست معروف فرانسوی كه بعدها مقیم امریكا شده، همان شخصی كه كتاب انسان موجود ناشناخته را كه بسیار جالب و عمیق است نوشته و یك بار هم برنده ی جایزه ی نوبل شده، راجع به حقیقت دعا كتابی دارد به نام نیایش كه ترجمه هم شده است. او می گوید:

«دعا عالی ترین حالت مذهبی در انسان است و حقیقت آن پرواز روح بشر است به سوی خدا. » [6]
هم او می گوید:

«در وجدان انسان شعله ی فروزانی است كه گاه وبیگاه انسان را متوجّه خطاهای خویش می كند، متوجّه گمراهیها و كج فكری هایش می سازد. همین شعله ی فروزان است كه انسان را از راه كجی كه می رود بازمی دارد. » [7]
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 395
او می گوید:

«گاهی انسان در حالات معنوی خود جلال و ابّهت آمرزش را احساس می كند. » [8]
در این زمینه گفته ها زیاد است. اینها را برای این گفتم كه اوّلاً بدانید در میان خود منكرین دین، راجع به منشأ دین و اینكه دین ناشی از چیست، آیا ناشی از ترس است، ناشی از جهل است، و یا از چیز دیگری است، وحدت نظری وجود ندارد و ثانیاً بسیاری از دانشمندان معروف و مشهور جهان به فطری و طبیعی بودن حسّ دینی نظر داده اند و آن را جزء لا ینفكّ وجود بشر به شمار آورده اند.

در اینجا بد نیست نظریّه ی معروف ترین دانشمند عصر ما را درباره ی حسّ دینی و مبنا و منشأ آن نیز برای شما نقل كنم. اخیرا مجموعه ای منتشر شده است كه حاوی یك سلسله نامه یا مقاله یا سخنرانی از فیزیسین و ریاضی دان معروف و بزرگ عصر ما آلبرت اینشتاین است. در این مجموعه فصلی دارد تحت عنوان «مذهب و علوم» . در اینجا اینشتاین نظر خود را درباره ی مذهب و وظیفه ای كه علوم و هنرها در زمینه ی مذهب دارند بیان می كند. این دانشمند مدّعی است كه احساسات موجود مذهب متفاوت است، علّت گرایش به مذهب را در همه ی طبقات نمی توان یكسان دانست. او می گوید:

«برای یك انسان ابتدائی- ترس از مرگ، ترس از گرسنگی، ترس از جانور وحشی، ترس از مرض- ایجاد كننده ی زمینه ی مذهبی است. فكر محدود و عدم رشد عقل انسان بدوی برای خود موجودات كم و بیش شبیهی می سازد. این موجودات را با دست و فكر خود می سازد و بعد از این آفریدن به این فكر می افتد كه چگونه از خشم آنها جلو بگیرد، چطور بر سر لطفشان بیاورد. این گونه مذهب را مذهب ترس باید نامید و خدایی كه در این مذهب پرستیده می شود خدای واقعی نیست، منجر به نوعی بت پرستی می شود. » [9]
می گوید:

«خصیصه ی اجتماعی بشر نیز یكی از تبلورات مذهب است. یك فرد می بیند پدر و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 396
مادر، خویشان و رهبران و بزرگان می میرند، یك یك اطراف او را خالی می گذارند، پس آرزوی هدایت شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتّكاء و امید داشتن به كسی، زمینه ی قبول عقیده به خدا را در او ایجاد می كند. » [10]
به عقیده ی اینشتاین خدایی كه ناشی از این احتیاج است نیز خدای واقعی نیست. صفاتی كه برای او فرض می شود همه صفات انسانی است. كتاب مذهبی یهودیان و همچنین انجیل اینچنین خدایی را معرّفی می كنند. این مذهب نسبت به مذاهب ترس یك درجه تكامل یافته است. آنگاه چنین می گوید:

«ولی فراموش نشود كه در این بین عدّه ی قلیلی از افراد و اجتماعات یافت می شوند كه یك معنی واقعی از وجود خدا را ورای این اوهام دریافته اند كه واقعاً دارای خصائص و مشخّصات بسیار عالی و تفكّرات عمیق و معقول بوده به هیچ وجه قابل قیاس با آن عمومیّت عقیده نیستند. » [11]
مقصودش این است كه گمان نرود در میان اجتماعاتی كه آن دو نوع مذهب وجود داشته و دارد همه ی افراد فكرشان درباره ی خدا سطحی است؛ افرادی هم در همان جماعات یافت می شوند كه خدا را آنچنان كه شایسته ی قدس و جلال او هست در نظر می آورند و پرستش می نمایند. آنگاه چنین می گوید:

«یك عقیده و مذهب ثالث، بدون استثناء در ذهن همه وجود دارد، گرچه با شكل خالص و یك دست در هیچ كدام یافت نمی شود. من آن را «احساس مذهبی آفرینش یا وجود» می نامم. بسیار مشكل است كه این احساس را برای كسی كه كاملاً فاقد آن است توضیح دهم، بخصوص كه در اینجا دیگر بحثی از آن خدا كه به اشكال مختلفه تظاهر می كند نیست. در این مذهب، فرد به كوچكی آمال و هدفهای بشر و عظمت و جلالی كه در ماورای امور و پدیده ها در طبیعت و افكار تظاهر می نماید پی می برد. او وجود خود را یك نوع زندان می پندارد چنانكه می خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستی را یكباره به عنوان حقیقت واحد دریابد. . . » (3)
مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 397
مطابق این بیان در انسان- و حدّ اقل در افراد رشدیافته ی انسانها- چنین احساسی وجود دارد كه می خواهد از وجود محدود خود خارج شود و خود را به قلب هستی رساند. در انسان میلی وجود دارد كه آرام نمی گردد مگر آنكه خود را با خدا و منبع هستی متّصل ببیند. این همان است كه قرآن كریم فرموده است:

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اَللّهِ، أَلا بِذِكْرِ اَللّهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ [12].

تنها با یاد خدا و جای گرفتن خدا در قلب است كه دل آدمی آرامش خویش را بازمی یابد .
مولوی معنوی ما این عشق و احساسی را كه اینشتاین «احساس آفرینش» نام نهاده است، چه خوب و عالی در هفت قرن قبل از اینشتاین بیان كرده است:

جزءها را رویها سوی كل است
بلبلان را عشق با روی گل است
آنچه از دریا به دریا می رود
از همانجا كامد آنجا می رود
از سر كه سیلهای تند رو
وز تن ما جان عشق آمیز رو
من نمی دانم ما چه جور آدمهایی هستیم! همین قدر كه كسی در یك جا نوشت دین به طور كلّی ناشی از ترس یا جهل است خیال می كنیم همان طوری كه كشف شده آب تركیبی از اكسیژن و ئیدروژن است و در لابراتوارهای معظم دنیا هم مسلّم و قطعی شده است، این مطلب هم كه دین ناشی از ترس یا جهل است به همین صورت است.

نه آقا، اینطور نیست. اگر اندك توجّهی بكنید می بینید حتی در میان خود منكرین دین راجع به اینكه دین از چه ناشی شده و از كجا آمده، وحدت نظری وجود ندارد.

نظریّات مختلفی از طرف آنها ابراز شده و همه رد شده است. حتّی اكثریّت دانشمندان امروز «توحید» را پذیرفته اند، اصول دین را پذیرفته اند. اگر دین حقیقتاً مولود جهل بوده آیا معنی داشت كه اینشتاین دانشمندترین انسان عصر حاضر هم خداپرست باشد؟ ! نه تنها او كه دانشمندترین انسان عصر خود بود، بلكه دنیای علم به سوی قبولفِطْرَتَ اَللّهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّاسَ عَلَیْها [13] پیش می رود.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج3، ص: 398

[1] . دین و روان، ترجمه ی مهدی قائنی.
[2] . همان مأخذ.
[3] . دین و روان، ص 15.
[4] . دین و روان.
[5] . همان مأخذ.
[6] . نیایش، بخش اول.
[7] . نیایش.
[8] . نیایش.
[9] . نقل از مجموعه ای از نامه ها و مقالات آلبرت اینشتاین، فصل «مذهب و علوم» .
[10] . مجموعه ای از نامه ها و مقالات آلبرت اینشتاین، فصل «مذهب و علوم» .
[11] و 3. همان مأخذ.
[12] . رعد/28.
[13] . روم/30.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است