در
کتابخانه
بازدید : 685367تاریخ درج : 1391/03/27
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
هجرت مانند جهاد اصلی است اسلامی، یعنی هجرت صرفاً یك حادثه ی تاریخی و مبدأ تاریخ اسلامی نیست بلكه یك اصلی است نظیر جهاد. هجرت جهاد كوچك است و جهاد هجرت بزرگ. در قرآن مكرر ایندو همراه یكدیگر ذكر می شوند، آنچنان كه صلات و زكات دو برادرند و همراه، و همچنان كه ایمان و عمل صالح و همچنین امر به معروف و نهی از منكر دو برادر دیگرند و در قرآن همدوش و همراه، یا دو توأم و دو قلو و همزادند. می توانیم بگوییم كه هجرت و جهاد در اسلام دو همزادند. چنانكه می دانیم جهاد به فاصله ی كمی بعد از هجرت كبری تشریع شد. اینك چند آیه از قرآن:

ان الذین امنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه اولئك یرجون رحمة اللّه (بقره، 218)
جلد هفتم . ج7، ص: 458
فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاكفرن عنهم سیئاتهم. (آل عمران، 195) ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل اللّه [1]. . .

ثم ان ربك للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا. . . (نحل، 110) والذین هاجروا فی سبیل اللّه ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم اللّه رزقاً حسناً. (الحج، 58) در چند جا مهاجرین با انصار توأم شده اند:

والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی اللّه عنهم. (توبه، 100) لقد تاب اللّه علی النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة. (توبه، 117) والذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه و الذین اووا و نصروا اولئك هم المؤمنون حقاً. (انفال، 74) ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل اللّه و الذین اووا و نصروا اولئك بعضهم اولیاء بعض.

(انفال، 72)
جلد هفتم . ج7، ص: 459
در سوره ی مباركه ی النساء، آیات 95- 100 مردم از نظر هجرت و جهاد به شش قسم تقسیم شده اند:

لایستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل اللّه باموالهم و انفسهم فضل اللّه المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجة [2]و كلاً وعد اللّه الحسنی و فضل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً. درجات منه و مغفرة و رحمة و كان اللّه غفوراً رحیماً. (النساء، 95 و 96) در این [دو] آیه سه دسته ذكر شده اند: مجاهدین، قاعدین اولی الضرر (كه تلویحاً ذكر شده اند) و قاعدین غیر اولی الضرر (البته قاعدین و خانه نشینانی كه چون دیگران سبقت به جهاد گرفته اند به وجود آنها نیازی نیست، نه خانه نشینان به تقصیر) .

ان الذین توفیهم الملائكة ظالمی انفسهم قالوا فیم كنتم قالوا كنا مستضعفین فی الارض قالوا أ لم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فیها فاولئك مأویهم جهنم و سائت مصیراً. الاّ المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لایستطیعون حیلة و لایهتدون سبیلاً. فاولئك عسی اللّه ان یعفو عنهم و كان اللّه عفواً غفوراً. و من یهاجر فی سبیل اللّه یجد فی الارض مراغماً كثیراً و سعة و من یخرج من بیته مهاجراً الی اللّه و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی اللّه و كان اللّه غفوراً رحیماً. (النساء، 97- 100) در این چهار آیه نیز سه دسته ذكر شده اند: مدعیان استضعاف، و مقصرین در مهاجرت، و مستضعفان حقیقی و غیر متمكّنین از مهاجرت، و مهاجرین حقیقی و عملی.

جلد هفتم . ج7، ص: 460
در باب هجرت و جهاد چند مطلب است كه باید گفته شود:

الف. اینكه هجرت نیز مانند جهاد، اصلی است ثابت و باقی.

هجرت یعنی ضرورت ترك و رها نمودن خانه و لانه و مسكن و جدا شدن از یك سرزمین به قصد سرزمین دیگر به منظور نجات و آزادی ایمان. فقها متعرض این مطلب هستند. در نهج البلاغه، خطبه ی 187، آمده است:

و الهجرة قائمة علی حدها الاول، ما كان للّه فی الارض حاجة من مستسرّ الامة و معلنها، لایقع اسم الهجرة علی احد بمعرفة الحجة فی الارض، فمن عرفها و اقرّ بها فهو مهاجر، و لایقع اسم الاستضعاف علی من بلغته الحجة فسمعتها اذنه و وعاها قلبه.

ب. هجرت در مقابل تعرّب استعمال می شود و تعرّب یعنی بادیه نشینی. علیهذا هجرت برای این است كه انسان در جهالت و بی خبری دفن نشود و محیط، او را در بی خبری مدفون نسازد.

نهج البلاغه، اواخر خطبه ی قاصعه (خطبه ی 190، ج 3، ص 43) :

و اعلموا انكم صرتم بعد الهجرة اعراباً و بعد الموالاة احزاباً، ماتتعلقون من الاسلام الاّ باسمه و لاتعرفون من الایمان الاّ رسمه، تقولون النار و لا العار، كأنكم تریدون ان تكفئوا الاسلام علی وجهه انتهاكاً لحریمه و نقضاً لمیثاقه. . .

ج. درباره ی این مطلب باید تحقیق شود كه اگر معرفت به حجت حاصل باشد ولی امكان عملی اجرای وظایف اسلامی در كار نباشد آیا برای نجات امكانات عملی، هجرت واجب است یا نه؟ د. از آیات هجرت، تجلیل فوق العاده از مهاجرین و ارزش كار آنها كاملاً مشهود است.

هـ. از هریك از هجرت و جهاد تعبیری معنوی شده است؛ از
جلد هفتم . ج7، ص: 461
هجرت به هجرت از سیئات كه: المهاجر من هجر السیئات، و [از جهاد به جهاد با نفس كه: ] المجاهد من جاهد نفسه. آیا این درست است یا نه؟ جواب این است: اگر به معنی نفی هجرت از خانه و لانه و درگیری با نیروهای خارجی باشد و به معنی انحصار هجرت به هجرت و سلوك معنوی، و جهاد به جهاد با نفس باشد البته صحیح نیست ولی اگر به معنی این است كه هجرت منحصر به هجرت ظاهری و جهاد منحصر به جهاد با دشمن نیست، البته اصلی است اسلامی غیر قابل انكار.

هجرت معنوی و جهاد معنوی، روح هجرت ظاهری و جهاد جسمانی است:

ولی نكته ی قابل توجه این است كه از نظر اسلام دو نوع هجرت و دو نوع جهاد كه هركدام حساب جداگانه داشته باشد در كار نیست، بلكه یكی به منزله ی روح دیگری است. هجرت از وطن باید در عین حال هجرت الی اللّه و رسوله باشد، لهذا قرآن می گوید:

و من یخرج من بیته مهاجراً الی اللّه و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی اللّه.

گویی مهاجر از خانه اش كه بیرون می رود مستقیماً به سوی خدا بالا می رود. و درباره ی جهاد، مكرر می فرماید: فی سبیل اللّه. علیهذا هجرت از خانه و لانه و جهاد با دشمن نمی تواند از هجرت الی اللّه و جهاد با نفس للّه و فی اللّه جدا باشد. بلی، ممكن است هجرت الی اللّه و جهاد با نفس در غیر مظهر هجرت از وطن و جهاد با دشمن نیز صورت گیرد.

ضرورت حیات، روح هجرت و جهاد:

و. روح هجرت، آزادی از اسارت محیط است و روح جهاد، عدم تسلیم در برابر نیروی دشمن خارجی. مسلمان واقعی اسیر و چسبیده ی شرایط خاص محیط نیست و فرضاً نتواند تغییر دهد، آن را از خود طرد می كند و خود را مانند نوزادی كه از مادر جدا می شود از تبعیت صد درصد او می رهاند، همچنان كه در برابر نیروهای مخالف سر تسلیم فرود نمی آورد و درگیر می شود. پس هجرت یعنی جدا شدن و
جلد هفتم . ج7، ص: 462
بریدن از آنچه به انسان چسبیده و یا خود را به آنها چسبانده است از قبیل خانه و لانه و زن و فرزند و پدر و مادر و برادر و خواهر و خویشان و دوستان، و جهاد یعنی درگیری. ایندو باید به صورت دو نیروی زنده در انسان همواره وجود داشته باشد كه هر وقت بخواهد بتواند خود را از آنچه نبایست به او چسبیده باشد جدا سازد و با هر نیرویی كه در برابر او مقاومت می كند درگیر شود تا آن را از میان بردارد.

اینجاست كه روشن می شود آنچه به انسان می چسبد منحصر به عوامل خارجی محیط و دشمن خارجی نیست؛ گناهان و عادتهای شخصی و عادتهای اجتماعی، آثار گناهان به انسان می چسبند و نمی گذارند تكان بخورد، انسان را ثقیل المؤنه می كنند و حال آنكه:

كان رسول اللّه خفیف المؤنة. انسان مهاجر به سهولت عادتها را ترك می كند، سنتهای پوسیده را رها می سازد، عادات زمینگیرساز شخصی و آثار باقیمانده از گناهان را رها می كند و از سرزمین و جوّ روحی بازدارنده هجرت می نماید، همچنان كه با نفس امّاره و هواهای نفسانی به شدت درگیر می شود (مثالها از توبه ها، ترك عادتها، مخالفتها با رسوم و آداب معمولی، حكایتها از مبارزه با هوای نفس) . آیه ی قرآن كه می فرماید: یا ایها المدثر. قم فأنذر. و ربك فكبر. و ثیابك فطهر. و الرجز فاهجرهمان هجرت معنوی را بیان می فرماید، همچنان كه بعید نیست آیه ی كریمه یو اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجراً جمیلاً(المزمل، 10) نیز ناظر به هجرت [از] مصاحبت بدان باشد.

ز. هجرت از مسكن مألوف. به طور كلی سفر و سیر در ارض از نظر اسلام ممدوح است. افلم یسیروا فی الارض فتكون لهم قلوب یعقلون بها و اذان یسمعون بها. . . ناظر به این مطلب است، ضمن اینكه مطالعه ی تاریخ را نیز توصیه می كند. سیر در تاریخ، مطالعه ی جامعه است در مسیر تغییرات و تحولات زمانی، و سفر علاوه بر این موجب آگاهی بر اوضاع حاضر نیز می شود. جمله ی «فتكون لهم قلوب یعقلون بها» می تواند شامل این جهت نیز بوده باشد. البته در اسلام سیاحت به
جلد هفتم . ج7، ص: 463
شكل مسیحی كه شاید ملازم است با بی خانمانی توصیه نشده، بلكه نهی شده است. رجوع شود به ورقه های سفر و فواید سفر.

ح. در دیوان منسوب [به امیرالمؤمنین ] است:
تغرب عن الاوطان فی طلب العُلی
و سافر ففی الاسفار خمس فوائد
تفرج همّ و اكتساب معیشة
و علم و آداب و صحبة ماجد
فان قیل فی الاسفار ذل و محنة
و قطع الفیافی و ارتكاب الشدائد
فموت الفتی خیر له من قیامه
بدار هوان بین واش و حاسد
علما و ادبا و اندرزگویانی كه جهاندیده اند (اگرچه به قول سعدی: جهاندیده بسیار گوید دروغ) فكری وسیعتر و بازتر داشته اند نسبت به دیگران. مسلماً سیاحت سی ساله ی سعدی و بیست و پنج ساله ی شیخ بهایی و سفرهای متعدد شهید ثانی تأثیر زیادی داشته در وسعت افق فكر آنها. سعدی می گوید: در اقصای عالم بگشتم بسی. . . سعدی گاهی از جامع بعلبك، گاهی از كاشغر، گاهی از حجاز، گاهی از روم سخن می گوید.

ولی حافظ با همه ی ارادتی كه به او داریم و عمقی كه در غزل عرفانی او هست، جهاندیده نیست و تاب این كار را هم نداشته است.

با آب ركن آباد و گلگشت مصلّی علاقه ی خاصی داشته است. در غزل معروف «اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را. . . » می گوید:
بده ساقی می باقی كه در جنت نخواهی یافت
كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلّی را
و در غزلی دیگر كه می گوید: خوشا شیراز و وصف بی مثالش. . .

می گوید:
اگرچه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
جلد هفتم . ج7، ص: 464
مدتی در یزد اقامت كرده و ناراحت شده. می گوید:
ای خوش آن روز كز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر [3]بگرفت
رخت بربندم و تا ملك سلیمان [4]بروم
ولی برای اینكه نسبت به مردم یزد حق ناشناسی نكرده باشد، می گوید:
ای صبا از من بگو با ساكنان شهر یزد
كای سر ما حق شناسان گوی چوگان شما

[1] رجوع شود به آخر سوره ی انفال كه مكرر ذكر شده است.
[2] درجه تمیز است، دلالت بر وحدت ندارد- المیزان
[3] یزد
[4] شیراز
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است