ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » عقائد » اصل ولایت فقیه
اصل ولایت فقیه
روشن فکر
#1 ارسال شده : 1388 اسفند پنجشنبه, 20 16:21:11(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 44
امتیازات: 112-
Man

تشکرها: 19 بار
6 تشکر دریافتی در 4 ارسال
اصل ولايت فقيه با مردم سالاري يا همان دمكراسي منافات دارد. چرا يك نفر بايد براي يك ملت تصميم بگيرد؟!
آزاده
#2 ارسال شده : 1388 اسفند شنبه, 22 14:14:21(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/09(UTC)
ارسالها: 38
امتیازات: 107

تشکرها: 1 بار
0 تشکر دریافتی در 0 ارسال

روشنفکر عزیز بازم سلام :
دقت بفرماييد كه اين شبهه بر اساس چند فرضيه‌ي نادرست بنا شده است كه ذيلاً به صورت اجمال به آنها اشاره مي‌شود:
- دقت داشته باشيد كه «مردم سالاري يا دمكراسي به معناي آزادي مطلق» وجود خارجي ندارد و نمي‌تواند هم داشته باشد و فقط يك شعار عوام‌فريبانه است. لذا نظامات سياسي جهان هر چقدر هم كه مدعي دمكراسي باشند، قوانين و چارچوب‌هاي به حق يا ناحقي وضع كرده‌اند كه همگان را موظف به رعايت آنها مي‌دانند.
- مردم سالاري نيز از همين دسته شعارهاي عوامفريبانه است. البته بسيار حايز اهميت است كه مفاهيم شعارها و تحقق آنها را در كدام نظام مورد مطالعه قرار مي‌دهيد؟ به عنوان مثال در نظام اسلامي، «مردم سالاري» مشروعيتي ندارد. بلكه «خدا سالاري» حقيقت و واقعيتي خدشه‌ناپذير است. چرا كه او مالك است و مابقي هر چه هست، مملوك و بنده‌ي او هستند. پس فقط خود او سالار و «ولي» است.
- در نظامات غربي نيز چنين سالاريتي واقعيت خارجي ندارد و اگر در بعضي از موارد رعايت شود نيز عقلاني ومشروع نمي‌باشد. چرا كه نظام اكثريتي يا به اصطلاح دمكراسي مبتني بر رأي اكثريت (1+50) است. حال چه كسي گفته است كه در يك جامعه‌ي يكصد نفري اگر 51 نفر رأي واحدي داشتند (هر چند به ناحق)، سالار 49 نفر بقيه هستند. آيا آن 49 مردم نيستند؟! چه كسي اكثريت را سالار اقليت كرده است؟! آيا اگر آن 51 نفر تصميم بگيرند كه 49 نفر بقيه را از ميان بردارند، آيا مجاز هستند كه با تكيه به شعار «مردم سالاري» چنين جنايتي انجام دهند و آيا جنايتشان به خاطر برخورداري از رأي اكثريت معقول و مشروع است؟!
- و اما در خصوص اصل شبهه مطروحه نيز دقت بفرماييد كه هيچ‌گاه يك نفر براي يك ملت تصميم نمي‌گيرد كه ما بحث كنيم كه آيا اين درست است يا خير؟ بلكه اين سخن نيز يك شعار و حربه‌ي تبليغاتي است.
دقت بفرماييد كه اداره‌ي يك كشور مستلزم برخورداري از يك نظام سياسي مي‌باشد و هيچ نظام سياسي وجود ندارد كه رأس هرمي براي خود تعريف نكرده باشد. به عنوان مثال:
در آمريكا قدرت در اختيار احزاب است و نه مردم و به رغم شعار آزادي احزاب، عملاً فقط دو حزب جمهوري‌خواه و دمكرات مسيحي هستند كه مي‌توانند در انتخابات شركت كرده و به قدرت برسند!
در آمريكا (كه مدعي كامل‌ترين نظام دمكراسي است) احزاب نمايندگان خود را بدون حضور مردم انتخاب كرده و آنها را به مردم معرفي مي‌كنند. سپس مردم به نمايندگان معرفي شده احزاب رأي مي‌دهند و نمايندگان منتخب نيز در يك انتخابات تشريفاتي و از پيش تعيين شده،‌ رئيس جمهور را انتخاب مي‌كنند.
اگر چه ظاهراً در آمريكا سيستم «كنترل قضايي» حاكم است و در صورت بروز اختلاف ميان قواي مقننه و مجريه فصل الخطاب «ديوان عالي كشور» است – كه باز هم مبتني بر حكم قضايي است و نه رأي مردم – اما جالب است بدانيد كه اعضاي ديوان عالي كشور را در زمان تأسيس يك رئيس جمهور انتخاب كرده است (نه رأي مردم). رئيس جمهورهاي بعدي نيز حق عزل آنان را ندارند و آنان تا عمر دارند اعضاي ديوان عالي كشور باقي مي‌مانند. ولي اگر يكي از آنها از دنيا رفت با به علت بيماري‌هاي خاص و ... نتوانست به كار خود ادامه دهد،‌ باز رئيس جمهور وقت است كه جايگزين او را تعيين مي‌كند. لذا (به ظاهر) رأس قدرت در نظام ليبرالي آمريكا رئيس جمهور است كه نحوه‌ي انتخاب آن نيز بيان گرديد.
در اروپا (كشورهايي مانند فرانسه، انگلستان و آلمان) نيز به رغم آن كه برخي پادشاهي و برخي جمهوري هستند، نظام دو حزبي حاكم است و دبير كل هر حزبي كه رأي بيشتري بياورد (بدون نظر خواهي از مردم) به سمت صدر اعظمي يا نخست وزيري مي‌رسد و حرف آخر را (به ظاهر) او مي‌زند و در صورت بروز اختلاف نيز پارلمان با حضور نخست وزيري كه حرف آخر را مي‌زند نقش ايفا مي‌نمايد.
در جمهوري اسلامي ايران،- از آن جهت كه فقط براي قوانين الهي مشروعيت قائل است - ولايت فقيه به عنوان رأس هرم سياسي يا رأس نظام تعريف شده است. در هر استان، شهر يا روستايي (حوزه‌ي انتخابي)، افرادي كه خود فقيه هستند و مي‌توانند فقيه واجد شرايط براي تصدي اين مهم را بشناسند، خود را به مردم معرفي مي‌كنند و مردم به صورت مستقيم به آنها رأي مي‌دهند. فقهاي منتخب مردم در مجلسي به نام «مجلس خبرگان» جمع مي‌شوند و در ميان فقها، فقيهي را كه بيش از ديگران واجد شرايط لازم براي رهبري مي‌باشد را «شناسايي» مي‌نمايند.
پس همان گونه كه شاهديد نقش مردم در نظام جمهوري اسلامي ايران، به مراتب پر رنگ‌تر و مؤثرتر از نظام‌هاي به ظاهر ليبرال و دمكرات است.

منبع :سایت شبهه

yuzarsif
#3 ارسال شده : 1389 ارديبهشت پنجشنبه, 09 14:52:19(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/23(UTC)
ارسالها: 260
امتیازات: 72

تشکرها: 0 بار
6 تشکر دریافتی در 6 ارسال

روشن فکر نوشته است:
اصل ولايت فقيه با مردم سالاري يا همان دمكراسي منافات دارد. چرا يك نفر بايد براي يك ملت تصميم بگيرد؟!

حاكميت ملى يعنى قوه قانونگذارى (در كادر قانون اساسى) و قوه مجريه و قوه قضائيه ناشى از ملت است. ملت ايران هرگز حق حاكميت ملى را منافى با قبول اسلام به عنوان يك مكتب و يك قانون اصلى و اساسى كه قوانين مملكت بايد با رعايت موازين آن صورت گيرد ندانست و لهذا در متن قانون اساسى ضرورت انطباق با قانون اسلام آمده است و اصل دوم متمم قانون اساسى مبنى بر ضرورت [نظارت‏] پنج نفر فقيه طراز اول براى همين نكته است؛ همچنان كه تصور مردم امروز از ولايت فقيه اين نبوده كه فقها حكومت كنند و دولت را به دست گيرند، بلكه در طول اعصار تصور مردم از ولايت فقيه اين بوده است كه به موجب اين كه مردم مسلمانند و وابسته به مكتب اسلامند، صلاحيت هر حاكمى از نظر اين كه قابليت مجرى بودن قوانين ملى اسلامى را داشته باشد بايد مورد تأييد و تصويب فقيه قرار گيرد. 1
لهذا امام در فرمان خود به نخست وزير دولت موقت مى‏نويسد: به موجب حق شرعى (ولايت فقيه) و به موجب رأى اعتمادى كه از طرف اكثريت قاطع ملت نسبت به من ابراز شده است، من رئيس دولت تعيين مى‏كنم. 2
مسئله ولايت فقيه اين نيست كه فقيه خودش در رأس دولت قرار مى‏گيرد، خودش مى‏خواهد عملا حكومت كند و مجرى باشد. نقش فقيه در يك كشور اسلامى كه ملتزم و متعهد به اسلام است و اسلام را به عنوان يك ايدئولوژى پذيرفته است نقش يك ايدئولوگ 3
است نه نقش يك حاكم. وقتى كه مردم آن ايدئولوژى را پذيرفته‏اند قهرا براى ايدئولوگ هم نقشى قائل هستند يعنى اوست كه نظارت مى‏كند بر اين كه اين ايدئولوژى درست اجرا مى‏شود يا نه، آيا اين شخص كه مى‏خواهد رئيس دولت بشود و به عنوان مجرى قانون در كادر اصول اين ايدئولوژى حركت كند صلاحيت چنين كارى را از نظر آن ايدئولوژى دارد يا ندارد؟ ولايت فقيه ولايت ايدئولوژيك است و اساسا خود فقيه را مردم انتخاب مى‏كنند. اين خودش عين دموكراسى است 4
اگر ولايت فقيه يك امر انتصابى مى‏بود، مثلا هر فقيهى به وسيله فقيه قبل از خودش به طور خاص تعيين شده بود ممكن بود بگوييم كه اين بر خلاف اصول دموكراسى و نظير سلطنت موروثى است. ولى، فقيه را بر خلاف سلطان و شاه خود مردم انتخاب مى‏كنند، رهبر را خود مردم انتخاب كردند و خود مردم انتخاب مى‏كنند، مرجع را خود مردم به عنوان يك صاحب نظر در اين مكتب انتخاب مى‏كنند و بنابراين، اين چه منافاتى دارد با اصول دموكراسى و چه تناقضى هست ميان جمهورى بودن و اسلامى بودن.5

1) مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏24 324 جمهورى اسلامى - انتقادها * ..... ص : 315
2) مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏24 324 جمهورى اسلامى - انتقادها * ..... ص : 315
3) مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏24 332 مصاحبه تلويزيونى(1) * ..... ص : 329
4) مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏24 333 مصاحبه تلويزيونى(1) * ..... ص : 329
5) مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏24 333 مصاحبه تلويزيونى(1) * ..... ص : 329

مدیر
#4 ارسال شده : 1389 ارديبهشت شنبه, 18 20:27:44(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/05/29(UTC)
ارسالها: 42
امتیازات: 2,008-
Man
مکان: قم

تشکرها: 0 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی شهید مطهری (ره) نظریه‏ای درباره حکومت اسلامی دارد که باید بر اساس این منطق آن را مورد تحلیل قرار داد. در آن کتاب شهید مطهری به دنبال تبیین این مسئله بود که جمهوری اسلامی به مفهوم حکومت روحانیون نیست و با دموکراسی نیز منافاتی ندارد. در شرایط سالهای اولیه انقلاب اسلامی برخی از دیدگاهها وجود داشت که بر تباین میان حکومت اسلامی و حکومت دموکراتیک تأکید می‏کردند، در نتیجه شهید مطهری بدنبال رفع ین سؤء تفاهم بودند، و در آنجا دقیقا به این مسئله اشاره دارند:

بنابراین اسلامی بودن این جمهوری به هیچ وجه با حاکمیت ولی فقیه و ... یا بطور کلی با دموکراسی منافات ندارد و هیچگاه اصول دموکراسی ایجاب نمی کند که بر یک جامعه؛ ایدئولوژی و مکتبی، حاکم نباشد[1].

مسئله ولایت فقیه را هم که مطرح کردید از همین قبیل است ،ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت کند[ii].
ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت کند.[2].
1.پیرامون انقلاب اسلامی ، ص 83
2.پیرامون انقلاب اسلامی ، ص 85

انجمن شهید مطهری
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » عقائد » اصل ولایت فقیه
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/064 ثانیه ایجاد شد.