صفحه اصلی  | تماس با ما  | معرفی بنیاد  | انتشارات صدرا
دانشنامه مطهري | کتابخانه | اخبار و اطلاعات | مقالات | پرسش و پاسخ | پایان نامه ها | مراکز | شخصیت ها | ویژه نامه | نگارخانه | راهنمای پایگاه ها | فروشگاه | انجمن |
جستجو در
امکانات وابسته به بنیاد شهید مطهری 1389/6/14
ارسال به دوستان
ارسال اشکال
برگزیدن
چاپ
 

ابهام زدایی از شهید مطهری در عرصه مبارزات انقلابی
بازدید : 250
تاریخ درج : 1388/11/20
منبع :

 

ابهام زدایی از شهید مطهری در عرصه مبارزات انقلابی

منابع مقاله:

فصلنامه رواق اندیشه، شماره 29، شیرودی، مرتضی(1)؛


چكیده:

مقاله حاضر مى‏كوشد، به شبهه‏اى كه برخى درباره غیرمبارز و غیرانقلابى بودن شهید مطهرى مطرح كرده و مى‏كنند، پاسخ دهد. البته آیت‏الله مشكینى به آن پاسخ كوتاه و كلى داده‏اند، ولى ما بر آنیم پاسخى مفصلتر بر پایه خاطراتى كه از مبارزان برجاى مانده است، ارائه دهیم. آیت‏الله مشكینى در این باره گفته‏اند: یكى از اشكالاتى كه بعضیها مى‏گیرند، این است كه مى‏گویند ایشان (شهید مطهرى) در مبارزات شركت نكردند، در صورتى كه ایشان از همان اول با آیت‏الله خمینى هماهنگ و هم‏صدا بودند و روابطشان با ایشان برقرار بود و كارهاى سرّى مى‏كردند. وقتى كه امام در نجف بودند، با ایشان روابط داشتند. وقتى هم كه امام در پاریس بودند، ایشان به دیدن آیت الله خمینى مى‏رفتند. در پانزده خرداد 42 وقتى آیت‏الله خمینى را بازداشت كردند، ایشان هم از كسانى بودند كه بازداشت شدند.(2)

درآمد

واعظ‏زاده خراسانى، مبارزات عقیدتى و سیاسى شهید مطهرى را در سه محور: جبهه سیاسى و مبارزه با رژیم، جبهه مبارزه با طرفداران اسلام سنتى، جبهه مبارزه با همرزمان خام، خلاصه كرده است. ولى به نظر مى‏آید، گستره تأثیر شهید مطهرى بر پیدایش انقلاب اسلامى، بسیار گسترده‏تر از این موارد است. با مرورى بر بعضى از خاطرات همرزمان آن شهید بزرگوار، در محورهاى زیر مى‏توان به عمق تأثیر وى بر وقوع انقلاب اسلامى پى برد: مطهرى و رهبرى نهضت امام خمینى رحمه‏الله ، مطهرى و تشكلهاى انقلابى و مبارزاتى، مطهرى و مبارزان در راه خدا، مطهرى و حضور در دیگر عرصه‏هاى مبارزه(3).

ما به طور مشروح به هر یك از این محورها مى‏پردازیم و براى هر مورد، شواهدى از یاران امام رحمه‏الله نقل مى‏كنیم:

الف) مطهرى و رهبرى نهضت

1 ـ تبعیت از رهبرى: «آیت‏الله طاهرى خرم‏آبادى در این باره مى‏گوید: «نكته‏اى كه مى‏خواهم یادآورى كنم، این است كه اگر چه دارالتبلیغ كارش را بعد از تبعید امام شروع كرد، اما آن رونقى كه باید مى‏گرفت، پیدا نكرد و آخرش هم به جایى نرسید؛ چون مهر تأیید امام به مسأله دارالتبلیغ زده نشد و از این مؤسسه این مطلب انتزاع مى‏شد كه یك حركتى است در مقابل امام و نهضت امام، مخصوصا این كه مقدمات آن مصادف بود با مخالفت امام و همان زمانى كه امام تبعید شدند. اینها یك سرى مسائل را تداعى مى‏كرد كه اینجا یك مركزى است در برابر نهضت و در برابر امام. در هر حال یك جوى نسبت به دارالتبلیغ پیدا شده بود كه هر كس مى‏خواست به آنجا برود انگشت‏نما مى‏شد، مى‏گفتند این شخص دارالتبلیغى است، یك نوع سرافكندگى براى او در پى داشت. چند سال بعد كه به مرحوم استاد مطهرى اصرار كرده بودند كه یك درس در آنجا برقرار كند، ایشان با امام مشورت كرد و از امام اجازه گرفت و پس از كسب اجازه از امام بود كه به آنجا رفت والاّ همین طورى خودش براى تدریس به دارالتبلیغ نرفت؛ یعنى با این كه مسأله، آن شدت و حدت خودش را از دست داده بود و جنبه عادى پیدا كرده بود و یك مؤسسه‏اى شده بود براى تربیت مبلغ، ولى باز شهید مطهرى در برابر اصرار آنها به تنهایى تصمیم نگرفته بود و از طریق نامه یا پیام با امام مشورت كرده بود. امام هم فرموده بود كه رفتن شما مانعى ندارد و اجازه داده بودند.»(4)

2 ـ علاقه‏مندى به رهبرى: یكى از نزدیكان بیت حضرت امام در نجف اشرف مى‏گوید: «بسیارى از افرادى كه در رابطه با مسائل ایران، عراق و یا جهان اسلام مى‏خواستند با امام ملاقات و گفتگو كنند و از دیدار ایشان در نجف اشرف واهمه و هراس داشتند - چون شایع بود كه منزل امام و رفت و آمدهاى افراد در آن جا،تحت مراقبت و كنترل عوامل سفارت ایران و رژیم بعث عراق قرار دارد - با استفاده از ازدحام و شلوغى كربلا و سهل‏الوصول بودن ملاقات با ایشان، ترجیح مى‏دادند در كربلا با امام دیدار و گفتگو داشته باشند؛ مثلاً اولین ملاقات و گفتگوى آیت الله شهید مطهرى رحمه‏الله با معظم‏له در كربلا بود. البته مرحوم مطهرى در نجف اشرف مكررا با امام به گفتگو نشست و حتى جلوس و دید و بازدید خود را با موافقت حضرت امام در بیرونى ایشان گذاشت؛ مسأله‏اى كه صرفا در مورد شهید مطهرى اتفاق افتاد و نشان دهنده عمق علاقه‏مندى و احترامى بود كه امام نسبت به مرحوم مطهرى ابراز مى‏داشتند.»(5)

3 ـ طرف مشورت رهبرى:«نكته‏اى را كه باید در اینجا توضیح بدهم، این مطلب است كه در جریان نهضت، پیشنهادهاى فراوانى از سوى افراد به حضرت امام ارائه مى‏شد. امام این پیشنهادها را تجزیه و تحلیل كرده و در نهایت تصمیم مى‏گرفتند كه به آن پیشنهاد عمل كنند یا خیر. پیشنهاد با مشورت تفاوت دارد، اگر چه ممكن است در همان پیشنهاد هم یك نوع مشاوره و تبادل نظرى وجود داشته باشد. تأسیس و تشكیل كمیته‏هاى انقلاب اسلامى را براى حراست از نظام نوپاى اسلامى، مرحوم شهید مطهرى به امام پیشنهاد كرد.»(6)

4 ـ حلقه وصل رهبرى: «از آن زمان به بعد همواره ارتباط بین امام و حوزه علمیه قم و مدرسین و علما و روحانیون مبارز انقلابى، بیشتر شد. در تهران آیت الله مطهرى و چند نفر با امام مع‏الواسطه در ارتباط بودند و آنها بودند كه پیغامها را به كل افراد انقلابى در سطح تهران مى‏رساندند. پیامها معمولاً در قم گرفته مى‏شد. اما یك سالى را كه در تركیه بودند ارتباطى با خارج نداشتند. اما در زمانى كه در عراق بودند تا پیروزى انقلاب ولو با واسطه ارتباط برقرار مى‏كردند. افراد مى‏رفتند پیامها را شفاهى از امام مى‏گرفتند و مى‏آمدند و عمل مى‏كردند و یا به وسیله مكاتبه و یا نامه ارتباط انجام مى‏شد، اما در واقع، این ارتباط وجود داشت. بدون تشبیه بگویم دوران تبعید امام از تركیه به عراق، تا سال 57 و بازگشت امام به ایران، تقریبا مثل غیب صغراى ولى عصر (روحى له الفداء) بود كه ملت ایران در میان خودشان امام را نداشتند، اما كسانى كه نایب امام بودند، وكیل و رابط بین امام و مردم بودند، هر چند كه این وكالت و نیابت نبود، اما مردم مى‏دانستند و مى‏شناختند كه اینها افراد مورد اعتماد امام هستند و از این طریق رهنمودها و پیامها را مى‏گرفتند و عمل مى‏كردند.»(7)

ب) مطهرى و مبارزه سیاسى

1 ـ نظارت بر مبارزه: «برخى از طلاب و جوانانى كه از دوستان دوران مبارزه ما هستند، در حال حاضر هم ارتباط خود را با انقلاب و نظام قطع نكرده‏اند، تعدادى از آنها در مجمع نمایندگان طلاب مشغول فعالیت هستند. یك بار هم به خاطر دارم كه جمعى را در مدرسه فیضیه راجع به مسائل مربوط به مجلس شوراى اسلامى، تشكیل دادیم. در این برنامه كه هر هفته جمعه ترتیب مى‏یافت، عده‏اى از همان دوستان قدیمى دوران مبارزه، به طور مرتب شركت مى‏كردند. محور اصلى همه تشكلها در تهران مستقر بودند و زیر نظر بزرگانى همچون شهید مطهرى و شهید بهشتى اداره مى‏شد كه در حال حاضر، بازماندگان آنها جامعه روحانیت مبارز را عهده دار هستند. در مقابل روحانیون مبارز و انقلابى ما، آخوندهایى بودند كه چوب لاى چرخ انقلاب مى‏گذاشتند و در صدد كارشكنى بودند. رژیم هم به این امر وقوف داشت. بنابراین، روحانیون مجاهد را به نقاطى تبعید مى‏كرد كه در آنجا آخوندهاى موافق رژیم یا مخالف امام، یافت شوند و وجود چنین افرادى در یك محل، بزرگترین مانع بر سر راه هواداران انقلاب بود.»(8)

2 ـ انسجام‏بخشى به مبارزه: «امام پیامى به من دادند كه براى آیت الله مطهرى برسانم. این پیام در دو محور بود: مطلب اول در ارتباط با تشكل و انسجام هرچه منظمتر جامعه روحانیت مبارز در تهران و شهرستانها بود كه ارتباط اینها با هم نزدیكتر و فشرده‏تر شود و مطلب دوم در ارتباط با آگاه‏كردن مردم و توجه دادن آنها به این نهضت كه یك نهضت اسلامى است و همواره روحانیت باید در صحنه باشد و روحانیت، مبارزه جریانها و گروه‏هاى دیگر را جلو نیندازد و خود روحانیت، نهضت و انقلاب را رهبرى كند. علت این كه امام این پیام را به آیت الله مطهرى فرستاد، این بود كه بدون تردید، ایشان یكى از كسانى بود كه در ارتباط با جامعه تهران محوریت داشت. اگر چنانچه هسته‏هاى اصلى جامعه روحانیت مبارز را پنج یا ده نفر در نظر بگیریم، شهید مطهرى از افراد شاخص جامعه روحانیت بود. البته افراد دیگرى نظیر شهید بهشتى و آقاى هاشمى رفسنجانى و كسان دیگرى نیز بودند، اما عنایتى كه امام به شهید مطهرى داشت، به نظرم بیش از دیگران بود. امام شهید مطهرى را از لحاظ بینش اسلامى و قاطعیت او در رابطه با مواضع اصولى و اسلامى و مكتبى خوب مى‏دانست.»(9)

3 ـ ارتباط‏دهى به مبارزه: «تصور ما این بود كه هم با انتشار مقالات متنوع این‏نشریه(مكتب تشیع) كه در آن، همه ابعاد عبادى و سیاسى و اجتماعى اسلام مطرح بود، افكار مردم را آماده مى‏كنیم و هم شبكه‏اى را در اختیار داریم كه به هنگام نیاز مى‏توانیم از آن بهره بردارى كنیم. شبكه‏اى تنظیم شد - علاوه بر شبكه طبیعى حسینیه‏ها، مسجدها و هیأتهاى مذهبى - كه دفترى در قم داشت و در آن اسامى نمایندگیها و همه كسانى كه با ما رابطه مالى داشتند ثبت مى‏شد، بدون آن كه دستگاه ظنین شود و با حساسیت سیاسى ما را تعقیب كند. ما از همین وسیله براى طرح مسأله فلسطین كه مى‏رفت به فراموشى سپرده شود، استفاده كردیم، ضمن آن كه از این طریق ارتباطمان با بیرون (فراسوى مرزها) ایجاد و تقویت شد. در داخل هم روابط خوبى با مذهبیهاى جبهه ملى، آیت الله طالقانى، مهندس بازرگان و... پیدا كردیم. در این زمینه آیت الله شهید آقاى مطهرى نقش بسیار مؤثرى داشتند.»(10)

4 ـ هدایت در عرصه مبارزه: «آقاى مطهرى در تحصن دانشگاه نیز نقش اساسى داشتند. یادم مى‏آید شبى كه در مدرسه رفاه جمع شده بودیم كه چه باید بكنیم و چه نباید بكنیم، پیشنهاد یك تحصن مطرح شد. دكتر بهشتى، آقاى مطهرى، آقاى خامنه‏اى و خیلى‏هاى دیگر بودند. قرار شد فردا در دو نقطه شهر اجتماع شود، یكى در بهشت زهرا و دیگرى در میدان آزادى. احتمال مى‏رفت كه امام بیایند و به بهشت زهرا بروند. از طرف دیگر احتمال مى‏رفت كه مردم از میدان آزادى به طرف فرودگاه حركت كنند... بعضى از دوستان اعتقاد داشتند تحصن (باید) در مسجد امام فعلى (مسجد شاه سابق) كنار بازار باشد. اما آقاى مطهرى گفتند كه تحصن در دانشگاه باشد و بالاخره هم همان شد... آن تحصن، درآمدن امام خیلى مهم بود. حكومت ناچار شد كه راه را باز كند و دو روز بعد، امام تشریف آوردند. وقتى هم كه امام تشریف آوردند، آقاى مطهرى با اتومبیل رفتند به فرودگاه و تا بهشت زهرا در كنار امام بودند.در طول اقامت امام در مدرسه رفاه تا زمان رفتن ایشان به قم نیز در كنار ایشان نقش مؤثرى داشتند.»(11)

ج) مطهرى و مبارزان در راه خدا

1 ـ اركان مبارزه و مبارزان: «مرحوم شهید مطهرى بدون شك یكى از اركان مبارزه در هنگام اوجگیرى آن در تهران بود و نیز یكى از دو - سه نفر افرادى كه امام نهایت اطمینان و اعتماد را در اداره قضایاى ایران و تهران - كه مركز همه مسائل بود - به ایشان داشتند. هنگامى كه من از تبعید برگشتم، آمدم به تهران و بعد به مشهد رفتم. باز بعد از مدت كوتاهى به تهران آمدم و با ایشان در ارتباط بودم تا این‏كه در هفته‏هاى آخر قبل از پیروزى انقلاب كه شوراى انقلاب تشكیل شده بود، ایشان پیغام داد كه من فورا به تهران بیایم. در آن موقع به مناسبت ماه محرم رفته بودم مشهد و اقامتم در آنجا دو - سه هفته‏اى طول كشیده بود. ایشان پیغام داد كه با من كارى دارد. باز دو - سه روز دیگر تأخیر شد، مجددا ایشان پیغام داد و مؤكدا خواست من بیایم. به تهران آمدم، به من اطلاع داد كه امام دستور فرموده‏اند بنده هم جزو شوراى انقلاب باشم... مرحوم شهید مطهرى بینش عمیقى داشت؛ یعنى عمق طبیعى و فكرى ایشان در میدان سیاست هم آشكار مى‏شد. همین عمق و امانت شهید مطهرى بود كه باعث مى‏شد امام به ایشان در معرفى و شناسایى افراد، بیش از همه اطمینان كنند. تعدادى از اشخاصى كه امام آنها را در شوراى انقلاب یا بعضى از مسؤولیتهاى دیگر گماشتند، با معرفى آقاى مطهرى و به خاطر اطمینانى بود كه امام به آقاى مطهرى داشتند و انصافا هم بحق بود.»(12)

2 ـ سنت تشویق‏گرى مبارزان: «در دو مورد، آقاى مطهرى - بر سر مسائل عقیدتى - به من تبریك گفت: یكى، به خاطر همین نقدى كه به كتاب فلسفه تاریخ دكتر پیمان نوشته بودم، كه پس از آزادى از زندان به من گفتند: «وقتى دیدم شما این اشكالات آن كتاب را مطرح كردید، خیلى خوشحال شدم. چون فكر مى‏كردم كه بینش روشن‏فكرى و مادى حاكم بر زندان، هر كسى را تحت تأثیر قرار مى‏دهد.» دوم، پس از دریافت خبر بحث ما با بهرام آرام بود، كه در خاطرات گذشته به آن اشاره كردم .در آستانه سفر به خارج از كشور، وقتى بحث طولانى شد،او - كه با بى ادبى و با ژست قهرمانى خاصى نشسته بود و حرف مى‏زد - گفت: «ما مگر با شاه مبارزه نمى‏كنیم؟» من گفتم: «بله» گفت: «شما هم با شاه مبارزه مى‏كنید؟» گفتم: «بله» گفت: «پس ما یك نقطه مشترك داریم. به خاطر آن، نباید كمك به ما را قطع كنید.» در اینجا من گفتم: «ما با شاه مبارزه مى‏كنیم تا خدا را جایگزین كنیم. شما مى‏خواهید استالین را به جاى شاه بنشانید. ما به مبارزه‏اى كه نتیجه آن نشستن استالین به جاى شاه باشد، كمك نمى‏كنیم.» این برخورد صریح با یك فرد مسلح خشن، در شرایطى كه در تصفیه عقیدتى، چند همرزم خود را كشته بود و ممكن بود در عصبانیت دست به هر اقدامى بزند، براى آقاى مطهرى خیلى جالب بود.»(13)

3 ـ ژرف‏نگرى به ابعاد مبارزه:«فراموش نمى‏كنم كه در آن روزها به مدرسه مروى - پیش از شروع مبارزه در مرحله جدید - براى كارى رفته بودم كه با آقاى مطهرى صحبت كنم. ایشان به من فرمودند: «این دفعه مثل گذشته نیست. مبارزه بسیار دشوار است. اینها رفته‏اند در جلد اصلاحات عمیق اجتماعى و شعارهایى را مطرح كرده‏اند كه رد آن، كار مشكلى است.» واقعیت هم همین بود. اگر كسى مى‏گفت اصلاحات ارضى نه، از آن مفهوم‏گیرى مى‏شد كه به طرفدارى از سرمایه‏داران و مالكین بزرگ موضع‏گیرى كرده است. این برداشت در واقع درست نبود. معلوم بود كه ما با سرمایه‏داران و مالكان بزرگ مخالفیم و راهمان از آنها جداست. كسى مخالف فروش سهام كارخانه‏هاى دولتى و یا غیر دولتى به كارگران نبود. مخالف با ملى شدن جنگلها از نظر ما معنى نداشت. برنامه‏ریزى حساب شده‏اى بود با شعارهایى جالب و پرجاذبه كه رژیم تصور مى‏كرد در برابر آن، زبان روحانیت بسته است و اگر در مخالفت حرفى بزنند، از چشم مردم مى‏افتد. تحلیل رژیم این بود كه پایگاه اصلى روحانیت در روستا و در میان طبقات ضعیف و محروم جامعه است و با گرفتن این پایگاه‏ها روحانیت را ساقط مى‏كنند.»(14)

4 ـ مساعدت فكرى به مبارزان: «پس از مدت كوتاهى كه از اقامت ما در زندان كرمانشاه گذشت، آهسته آهسته با محیط زندان آشنا شدیم. یك هفته بعد از اقامت به ما «هواخورى» دادند و اجازه یافتیم كه روزى یك بار به حیاط پایین برویم و چرخى بزنیم. در آنجا من با یكى از منافقین كه كار مبارزه با دستگاه ستمشاهى را با اهداف غیرمذهبى دنبال مى‏كرد، آشنا شدم و سر صحبت را باز كردیم. بحث كاملاً حالت تند و طلبگى به خود گرفت و به هر چیز كه به فرهنگ و دین و اعتقادات مربوط مى‏شد، راه یافت. من به دلیل آن كه كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مرحوم علامه طباطبایى را با توضیحات شهید مطهرى خوانده بودم، آمادگى خوبى براى بحثهاى اعتقادى داشتم. گاه آنقدر گرم مناظره و مباحثه مى‏شدیم كه متوجه اتمام وقت هواخورى و تاریك شدن هوا نمى‏شدیم. گاه زندانبانان به ما مى‏گفتند: «همه به سلولهایشان رفته‏اند، چرا شما نمى‏روید؟» اینجا بود كه از آن زندانى منافق !خداحافظى مى‏كردم و قرار مى‏گذاشتیم تا باقى صحبتها را در دیدار بعد ادامه دهیم.»(15)

5 ـ رفع ابهام از مبارزه: «در خصوص اعدام حسنعلى منصور و مشابه او، در مجموع آنگونه كه اطلاعات بنده اجازه مى‏دهد، از سوى مرحوم آیت الله میلانى قدس‏سره در مشهد صادر مى‏شد. آن مرحوم كسى بود كه حضرت امام در بسیارى از مسائل انقلاب، او را قبول داشت. مرحوم میلانى در ردیف آیات عظام و هدایت‏كنندگان انقلاب بود. افرادى كه در نماز یا درس ایشان شركت مى‏كردند، بوضوح متوجه مى‏شدند كه حساب او از حساب سایر مراجع مستقر در مشهد جداست. بنده چندبار توفیق داشتم كه در حلقه درس ایشان شركت كنم و مشاهده مى‏كردم كه صفوف جلوى شاگردان، بیشتر از افراد انقلابى تشكیل مى‏شود و به نظر مى‏رسید كه حضور برخى از آنها در درس تنها براى تحكیم موقعیت ایشان است. در قضایاى مربوط به اعدام سرسپردگان رژیم، نوعا با ایشان مشورت و در قالب استفتا خواسته مى‏شد تا مشكل شرعى ترورهایى از این دست، برطرف شود. ایشان هم به‏راحتى و با مراجعه به مبانى‏شان تصمیم مى‏گرفتند و فتواى لازم را صادر مى‏كردند، اما در خصوص گرفتن مجوز اعدام از شخص حضرت امام، بنده شك دارم. البته حضرت امام براى شهیدان گرانقدر مطهرى و بهشتى، احترام ویژه قائل بودند و راهنمایى‏هاى آنان را قابل قبول مى‏دانستند. چه بسا در برخى موارد، كه براى گرفتن مجوز مزبور، دسترسى به امثال آیت الله میلانى میسر نبوده است، از طریق شهید مطهرى و شهید بهشتى، رفع اشكال شرعى مى‏شده است.»(16)

6 ـ تصمیم‏گیرى قاطع مبارزاتى: «در جلسات روحانیت مبارز مثلاً پیرامون سخنرانى، برنامه‏ریزى و صحبت مى‏شد. از جمله از سال 56 به بعد، زمانى كه شور انقلابى پیدا شد و شهادت آقا مصطفى پیش آمد و جلسات هفتم و چهلم گرفته شد و راهپیمایى‏هایى در شهرهاى مختلف انجام شد، در جلسه‏ها بحث و مذاكره صورت مى‏گرفت و سرانجام به یك جمع بندى مى‏رسیدند. كسى كه معمولاً در تصمیمیات حرف آخر را مى‏گفت، معمولاً شهید مطهرى یا شهید بهشتى بود... یادم است كه در یكى از جلسات، اواخر سال 56 یا اوایل سال 57 بود كه از طرف گروه‏ها و جریانات ملى مذهبى، مانند نهضت آزادى تلاش مى‏شد كه ائتلافى بین نهضت آزادى و جامعه روحانیت مبارز صورت گیرد. از طرف نهضت آزادى؛ بازرگان و دكتر سحابى پیگیرى مى‏كردند و از این طرف، بعضى از آقایان، موافق بودند، اما در اقلیت بودند. جلسه‏اى در منزل شهید مفتح برقرار بود كه اتفاقا دكتر سحابى هم شركت كرده بود و كار به جایى رسید كه ائتلاف جامعه روحانیت و نهضت آزادى منتفى گردید.»(17)

د) مطهرى در همه میدان‏هاى مبارزه

1 ـ همكارى در پخش اطلاعیه‏ها: «امام علاوه بر آن سخنرانى، یك اعلامیه بسیار تندى هم در خصوص همین مسأله كاپیتولاسیون صادر كردند. در آن اعلامیه از جمله، افسران و كادر ارتش را مورد خطاب قرار دادند كه چرا غیرت ندارید؟ چرا ساكت نشسته‏اید؟ چرا به جوش نمى‏آیید؟ دارند بر سر شما مى‏زنند. البته این تعبیرات از بنده است. امام در این اعلامیه پرده از روى خیانت ننگین شاه در ارتش برداشت و فرمود: «آیا ملت ایران مى‏داند كه افسران ارتش به جاى سوگند به قرآن مجید، سوگند به كتاب آسمانى كه به آن اعتقاد دارم، یاد كردند؟» اطلاعیه مفصل ایشان كه تقریبا یك صفحه بزرگ بود، در یك شب و به طور شگفت انگیزى در تهران پخش شد كه وحشت و نگرانى رژیم را دوچندان كرد. آن شب این اطلاعیه چون خطابش به ارتش هم بود، به درجه‏داران، افسران و تیمسارهاى ارتش و وزرا رسید و همین طور در كوچه و خیابان بین مردم عادى پخش شد. عامل توزیع این اطلاعیه، نیروهاى هیأت مؤتلفه بودند كه بعد از 15 خرداد به طور مخفیانه تشكیل شده بود. برخى از دوستان مانند دكتر بهشتى و استاد مطهرى در هیأت مؤتلفه بودند.»(18)

2 ـ مطهرى و قیام سال 42: «ما هم در حال خفا بودیم و هر روز جایمان را عوض مى‏كردیم و هر شب در منزل یكى از دوستان جمع مى‏شدیم. اخبار و گزارشات شهرهاى دیگر نیز كم كم به گوشمان مى‏رسید. از تهران خبر رسید كه آقاى فلسفى را كه شب عاشورا در یك سخنرانى پرشور دولت را استیضاح كرده بود، بازداشت كردند. گروهى از علما و وعاظ تهران را نیز دستگیر كردند كه آقاى مكارم شیرازى و مرحوم شهید مطهرى نیز جزء دستگیر شدگان بودند. عده‏اى دیگر از آقایان تهران براى بررسى اوضاع، جلسه‏اى مى‏گیرند كه نیروهاى پلیس مى‏ریزند داخل این جلسه و یكجا حدود سى نفر از علماى پیرمرد را دستگیر مى‏كنند. البته بیشتر آنها را پس از چند روزى آزاد كردند، ولى افرادى مثل آقاى فلسفى، شهید مطهرى، آقاى مكارم و عده‏اى كه در ایام عاشورا سخنرانى كرده بودند و داراى نقش زیادى در حركت پانزده خرداد بودند، تا یكى دو ماه در حبس نگه داشتند.(19)

3 ـ بازداشتها و زندانها: زندان موقت شهربانى در واقع زندانى بود كه جمع بیشترى در آنجا زندانى بودند؛ هم از علماى تهران و هم از علما و شخصیتهاى شهرستانهاى مختلف، كه آنجا محلى بود كه بازداشتیهاى آن شامل كسانى مى‏شد كه بازجویى را پس داده یا مى‏خواستند با قرار آزاد شوند یا این‏كه پرونده شان به دادگاه ارجاع شود. ما كه به زندان موقت شهربانى رفتیم، دیدیم كه چهل نفر آنجا زندانى هستند كه با ما نه نفر، چهل و نه نفر شدیم. در زندان موقت شهربانى شخصیتهاى زیادى زندانى بودند. تا آنجایى كه به یاد دارم، شهید بزرگوار آیت‏الله مطهرى رضى‏الله‏عنه شهید بزرگوار دانشمند محترم آقاى هاشمى‏نژاد و دو آقازاده مرحوم حاج شیخ عباس قمى محدث بزرگوار و معروف، آقاى اعتمادزاده یكى از وعاظ تهران و خطیب محترم و دانشمند آقاى فلسفى و از زنجان؛ امام جمعه زنجان و مرحوم طباطبایى قمى واعظ كه او هم از سادات و داماد مرحوم حاج شیخ عباس قمى بود و ایشان از منبریهاى معروف بود.»(20)

4 ـ نفى خط انحراف: «ما اختلافاتى داشتیم البته در بین خود روحانیون ـ من همه مسائل را نمى‏توانم بگویم ـ ولیكن بینشهاى مختلف وجود داشت. بعضى بینششان مثل شهید مطهرى بود. ایشان معتقد بودند كه ما باید از حالا همه آنهایى را كه یك نوع انحراف فكرى دارند كنار بگذاریم. حتى در مورد جریانات منافقین و موضع‏گیریهایى كه آنها در زندان علیه آیت الله منتظرى و مرحوم آیت الله طالقانى و سایر روحانیون داشتند، اعلامیه‏اى تنظیم و قرار شد ما موضع خودمان را در مقابل آنان مشخص كنیم و آنها را محكوم كنیم. متأسفانه بسیارى، این فكر را نپسندیدند و آن اعلامیه‏اى هم كه تنظیم شده بود، منتشر نشد. یا در ارتباط با جبهه ملى و نهضت آزادى اختلاف نظر بود. طرز فكر ما با طرز تفكر آنها نمى‏خواند. مرحوم مطهرى، بخصوص یك مقدار موضع‏گیرى داشت در مقابل اینها و بیشتر با جبهه ملى، ولى بعضى دوستان دیگر معتقد بودند كه باید با اینها همكارى داشت.»(21)

5 ـ مطهرى در حسینیه ارشاد: «در زمان حاكمیت طاغوت و موج اشاعه فحشا و تباهى در ایران، تعدادى از متدینین متمول كه عده قابل توجهى از آنها در شمال شهر تهران سكونت داشتند، به نظرشان رسید كه خوب است محل مناسبى را براى تبلیغات اسلامى در نظر بگیرند و به فعالیت در این رابطه بپردازند. تنى چند از دوستان متمول مرحوم آیت الله شهید مطهرى رضى‏الله‏عنه در میان آن جمع بودند. این افراد در جلسات سیار مرحوم مطهرى شركت مى‏كردند و تحت برنامه ایشان بودند. قصد آنها این بود كه محل مزبور ترجیحا مسجد نباشد تا خانمها و آقایان بتوانند در تمام ایام و همه حالات در آنجا شركت كنند. از سوى دیگر محلى باشد كه به اصطلاح داراى تالار سخنرانى و مجهز به امكانات صوتى و وسائل پیشرفته آن روز باشد تا قابلیت جذب افرادى را كه به این جنبه‏ها اهمیت مى‏دهند، داشته باشد. جاى مزبور با همت افراد یاد شده تأسیس و به نام «حسینیه ارشاد» نامگذارى شد. مرحوم شهید مطهرى در شمار كسانى بودند كه در این حسینیه به طرح مباحثى در موضوعات مختلف پرداختند. شیوه ارائه مطالب آن مرحوم بسیار شفاف و مجاب كننده بود و در روشن كردن اذهان جوانان نسبت به مسائل انقلاب نیز نقش تعیین كننده داشت. طولى نكشید كه جلسات حسینیه بسیار پر جمعیت گردید. براى این كه جلسات آنجا از تنوع سخنران برخوردار گردد، تصمیم بر این شد كه از افرادى همچون دكتر شریعتى براى ایراد سخن، دعوت نمایند.»(22)

6 ـ جذب نسل جوان و روشن‏فكر: «حضرت امام رحمه‏الله با عنایت خاصى، موضوع ارتباط خود و حوزه‏ها را با محیط‏هاى علمى، فرهنگى، دانشگاهى و نسل جوان در دستور كار قرار دادند و با ارسال نامه و پیام براى نشستها، كنفرانسها و اجتماعات آنان در اروپا، آمریكا و هندوستان و تكثیر و ارسال آن به داخل كشور و توزیع در دانشگاه‏هاى داخل، عملاً حوزه و روحانیت را با نسل جوان و طبقه روشن‏فكر متعهد پیوند زدند و آنان را درگیر مسایل فرهنگى، سیاسى و اجتماعى این نسل نو و پرقدرت نمودند. دانشگاهیان نیز وقتى جذبه و كشش خدایى حضرت امام رحمه‏الله را از قلب حوزه‏هاى علوم اسلامى با تمام وجود و عواطف خود احساس كردند، به این كانون نور و آسمانى متمایل شده و روى آوردند. در این میان، نقش شاگردان ارزشمند و پرورش یافتگان مكتب امام رحمه‏الله ، همچون آیات بزرگوار: مطهرى، مفتح، بهشتى، موسى صدر، سعیدى، هاشمى نژاد، دكتر باهنر و... دیگر بزرگان در میان دانشگاه‏ها و مجامع و محافل روشن‏فكرى و نسل جوان، بر كسى پوشیده نیست. آنان در كنار حركت فراگیر امام، پاسخگوى سؤالات و نیازهاى فكرى، سیاسى و اعتقادى این قشر بودند.»(23)

7 ـ شعاع تأثیرگذارى مطهرى: «مدتى بعد از آن، به زندان بوشهر منتقل شدم. رئیس زندان، از شاگردان شهید آیت الله مطهرى قدس‏سره بود. بنابراین، با ما با احترام برخورد مى‏كرد و اتاق بهترى را در آنجا براى ما در نظر گرفت. زندان بوشهر در واقع یك خانه قدیمى بزرگ بود كه وضع رقت‏بارى داشت. من در یكى از اتاقها با یك قاتل تبعیدى همنشین بودم !ظواهر اتاق خوب بود و از یك پتو به عنوان فرش در آنجا استفاده مى‏شد. سه ـ چهار روز بعد رئیس زندان ما را صدا كرد و گفت: «عده‏اى زندانى در اتاق روبرو هستند و به من گفتند: این آشیخ بیاید پیش ما. من هم راحتى شما را مى‏خواهم، هر جا راحت‏ترید، مى‏توانید اقامت كنید.» من عرض كردم: «آنها چه كاره‏اند؟» گفت: «فرقى نمى‏كند، آن آقا قاتل بود و اینها قاچاقچى!» من سرى به اتاق جدید زدم و احساس كردم ساكنین آن، اهل نماز و دعا و روزه هستند. اینجا بود كه موافقت كردم همنشین قاچاقچى‏هاى تبعیدى باشم! معتقدم كه همین حضرات قاچاقچى سهم بسزایى در تهیه كتاب آیات‏الاحكام دارند !من هر بار كه مى‏خواستم در امور روزمره به آنها كمك كنم ـ مثلاً سبزى خوردن را پاك كنم ـ مى‏گفتند: «نه، تو به كارت برس.» من هم مجدانه به كار تدوین آیات‏الاحكام پرداختم و تمام وقتم به این كار مصرف مى‏شد. انصافا كار پربركتى بود.»(24)

8 ـ موضع‏گیرى در قبال دولت بازرگان: «راجع به دولت موقت یادم است یك تعبیرى مرحوم شهید مطهرى مى‏كرد، مى‏گفت: هر دولتى یك اسمى دارد، یك دولت اسم خودش را دولت آشتى ملى گذاشته بود. حالا من عین جمله ایشان را یادم نیست ولى مضمون آن، این بود كه ایشان مى‏گفت اگر یك اسم بخواهند براى این دولت موقت بگذارند باید بگذارند دولت بى‏عرضه‏ها. یك هم چنین تعبیرى مى‏كرد ایشان، همیشه اعتراض داشت به دولت موقت. البته شدت و ضعف داشت، بعضى این طور بودند. در قبل از انقلاب هم ایشان روى اینها خیلى حساسیت و موضع‏گیرى داشت، روى منافقین خیلى موضع‏گیرى داشت. مرحوم شهید مطهرى كه اصل جامعه روحانیت هم ایشان بود و مرحوم شهید بهشتى و روى اینها خیلى حساب مى‏شد، در جامعه خیلى حساسیت روى اینها داشتند و در مورد هر فردى كه یك نوع انحراف فكرى از اسلام اصیل داشت، ایشان حساسیت داشت. روى گروه فرقان حساسیت داشت. یادم هست جلسه‏اى داشتیم كه ایشان جزوه اینها را آورده بود و مى‏گفت: اینها آخر ما را مى‏كشند و نابود مى‏كنند؛ خطر، اینها هستند. در مورد منافقین هم مى‏گفت: خطر اینها هستند، ما از دشمن خارجى نباید زیاد بترسیم. در این مسائل جامعه روحانیت هماهنگى داشت، در عین حالى كه خیلى هماهنگ نبود با دولت موقت.(25)

نكته پایانى

ظاهرا با طرح خاطرات و دیدگاه‏هاى برخى از همرزمان شهید، دیگر شبهه‏اى در مبارز بودن مطهرى باقى نمانده باشد. ولى شاید تحلیلى كه جناب آقاى رفسنجانى از مطهرى ارائه مى‏كند، مى‏تواند دلیل متقن دیگرى بر مبارز بودن معلم شهید باشد: «شاید بى جهت هم نبود كه ایشان (مطهرى) اولین شهید از میان ما بود. با توجه به این‏كه همه مى‏دانند ایشان فرد هیجانى، پرخاشگر، غوغا آفرین نبود، بلكه آرام و متین و شمرده حركت مى‏كرد، طبعا دیرتر نیز باید مورد توجه دشمن قرار بگیرد، اما این‏كه اول سراغ ایشان رفتند، نشانه شناخت دقیق دشمنان از ایشان و همین‏طور عمق كارشان بود. بنابراین، دشمنان وقتى تصمیم گرفتند حركت انقلاب را بى محتوا كنند، اولین كسى را كه مى‏بایستى مى‏زدند، ایشان بود. مطهرى به مثابه اولین خاكریز و اولین دیوار اسلام در نظر دشمنان جلوه‏گر شده بود و طبعا همه تلاششان متوجه شكستن این سد عظیم بود... با شهادت آقاى مطهرى، نفاق و شرك و كفر و الحاد و به طور كلى استكبار از این جنایت خشنود شد، اما براى ما این اثر را داشت كه ملت و جامعه ما را بیدار كرد. اهداف مطهرى را خون و كتابها و گفته‏هایش به انجام مى‏رسانند. بنابراین، شهید مطهرى استوانه انقلاب و شاگرد بسیار فهمیده‏اى براى امام و آیینه بسیار خوبى براى انتقال افكار امام و واسطه خوبى براى انتقال اسلام به مردم بود و امروز هم خون و آثارش تركیب بسیار مقدسى براى تداوم انقلاب است.»(26)

______________________________

1ـ عضو هیأت علمى پژوهشكده تحقیقات اسلامى و مدرس دانشگاه.

2ـ حمیدرضا سید ناصرى و امیر ستوده، پاره‏اى از خورشید، ذكر، تهران، 1378، ص 432.

3ـ همان، صص 498 - 489.

4ـ محمد رضا احمدى، خاطرات آیت الله طاهرى خرم آبادى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، 1377، ج 1، ص 305.

5ـ على‏اكبر محتشمى، خاطرات سید على‏اكبر محتشمى، سازمان تبلیغات اسلامى، تهران، 1376، ص 121.

6ـ محمدرضااحمدى، پیشین، ص 113.

7ـ على پناهى، خاطرات مرحوم حجة‏الاسلام موحدى ساوجى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، 1381، ص 115.

8ـ محمد یزدى، خاطرات آیت الله محمد یزدى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، 1380، ص 207.

9ـ على پناهى، پیشین، ص 210.

10ـ محسن هاشمى، هاشمى رفسنجانى: دوران مبارزه نشر ذرّه، تهران، 1376، ص 113.

11ـ حمیدرضا سید ناصرى و امیر رضا ستوده، پیشین، ص 253 (خاطرات سید حسن طاهرى خرم آبادى).

12ـ همان (خاطرات مقام معظم رهبرى از شهیدمطهرى).

13ـ محسن هاشمى، پیشین، ص 313.

14ـ همان، ص 131.

15ـ محمد یزدى، پیشین، ص 248.

16ـ همان، ص 180.

17ـ على پناهى، پیشین، ص 202.

18ـ محمد رضا احمدى، پیشین، ص 318.

19ـ همان، ص 232.

20ـ على پناهى، پیشین، ص 78.

21ـ حمید روحانى، خاطرات و مبارزات شهید محلاتى، مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، 1376، ص 100.

22ـ محمد یزدى، پیشین، ص 224.

23ـ على‏اكبر محتشمى، پیشین، ص 141.

24ـ محمد یزدى، پیشین، ص 111.

25ـ حمید روحانى، پیشین، ص 137.

26ـ حمید رضا سید ناصرى و امیر رضا ستوده، پیشین، ص 529.

کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است