تمدن اسلامی/ موزه ای بی حصار تبیین تمدن اسلامی در نگاه سید قطب، سید جمال الدین اسد آبادی، شهید مطهری
منابع مقاله:
ماهنامه زمانه، شماره 20،
نوری مطلق، علی؛
- علیرغم آنكه تمدن اسلامی از نظر وسعت جغرافیائی امتداد زمانی و عمق و عظمت علمی و هنری در تاریخ بشری بیمانند بود و هیچ حوزة تمدنی دیگری نتوانسته بود تا به این حد در فراخنای جهان بشریت گسترده شود و قریب هفت قرن پابرجا بمان و آن همه تاثیرات شگرف بر تاریخ بشر بگذارد، اما به محض شروعشدن نوزائی تمدن مغربزمین و جاریشدن زرق و برق انقلاب صنعتی، گوئی چشم عقل مردم بسته شد و آن عظمت بیمانند را بكلی فراموش كردند. فراموشی و از خودبیگانگی ملل شرق و به ویژه مسلمین یكی از مهمترین لوازم و شرایط برای بقا و توسعه تمدن مبتنی بر استثمار غرب جدید بود؛ لذا به این بیماری و بیعاری شرقیان هر چه بیشتر دامن زدند و حتی در بستر پژوهشها و فرآوردههای علمی ـ فرهنگی نیز بر عظمت و اعتلای بیمانند مسلمانان در تاریخ تمدن بشری، غبار فراموشی و غفلت نشاندند.
اما با وقوع انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذاری پایگاه تمدن اسلامی توسط حضرتامام خمینی(ره) در كشوری ریشهدار و پابرجا چون ایران آن جامهای زهرآگین غفلت را واژهگونه ساخت و بار دیگر تمدن اسلامی جوانه زد و در حال تناورشدن است. در این راه البته كه اندیشمندان و نخبگان بودند كه بسترسازی كردند و پایههای اولیه و نژادهای نخستین را به وجود آوردند. چه حكومتگرانی همچون كریمخان زند، عباس میرزای قاجار و امیركبیر و چه اندیشمندان همچون سیدقطب، سیدجمالالدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، سیدحسن مدرس، علامه مطهری و امام خمینی(ره)؛ كه هر كدام به نوبة خود بسترهای علمی و عملی احیاء تمدن اسلامی را فراهم ساختند تا اینكه به انقلاب شكوهمند اسلامی منجر شد. در مقالهای كه پیش روی شماست به بررسی گوشههائی از نظریات چهار شخصیت بزرگ احیاءگر در تاریخ معاصر اسلام مورد توجه قرار گرفته است كه میتواند مشوق خوانندگان عزیز در مطالعات و پژوهشهای بیشتر باشد.
تمدن اسلامی از نظرگاه دانشمندان اسلامی تاكنون بارها از زوایای گوناگون مورد توجه و كنكاش قرار گرفته است. این تحقیقات در بسیاری موارد تنها صبغه تحلیلی داشته، و از سوی كسانی ارائه می گردد كه مستقیما در ایجاد آن تمدن نقش نداشته اند. شرایط اجتماعی و اقلیمی، خصوصیات فردی و حكومتی، فشارها، اختناقها و یا آزادیها، همچنین حوزهگسترده دانش افراد ونوع نگرشی كه از لحاظ مكتب فكری، به دین اسلام داشته اند، تاثیرات بسیاری بر این تحلیلها برجای گذاشته اند. چنانچه بخواهیم نظریات تمامی دانشمندان اسلامی را در این مورد بررسی كنیم، قطعا در این مجال نمی گنجد و خود كتابی مستقل می طلبد. خوانندگان محترم می توانند در این زمینه به كتابهای مرجعی همچون دائره المعارف بزرگ اسلامی و یا كتابهای دیگری كه نظرات اندیشمندان اسلامی از ابتدا تاكنون را مورد توجه قرار داده اند، مراجعه نمایند. در این مقاله سعی شده بخشی از باورهای چهارتن از صاحبنظران تمدن اسلامی را كه خود نیز در شكل گیری آن تاثیر گذار بوده اند، یادآور شویم. از آنجا كه برای بررسی یك جریان تاریخی هر چه به گذشته بازگردیم نتیجه گیری دقیق تر و بهتر خواهد بود، چهارتن از متفكرین تمدن اسلامی گزینش شده اند كه عبارتند از؛ سید قطب، سید جمال الدین اسدآبادی، شهید مرتضی مطهری و امام خمینی(ره). البته این بدان معنی نیست، كه در این فاصله زمانی اندیشمندان و یا نظریات دیگری در این زمینه نداشته ایم بلكه به علت كوتاهی مقال و تاثیرات ژرفی كه این صاحبنظران بر روند شكلگیری تمدن معاصر اسلامی داشته اند، بدان بسنده می شود. پر واضح است، كه موارد ذكر شده در این گفتار تمامی نظرات ایشان در زمینه تمدن اسلامی را برنمی تابد و تنها مشتی از خروار است تا علاقه مندان را به تحقیق و مراجعه بیشتر در منابع مربوطه تحریك نماید.
در خصوص دامنه تاثیر این اندیشمندان باید گفت؛ سید قطب، بر نگرش به تمدن اسلامی در مصر و حوزه پیرامون آن، سید جمال برتمامی شرق اسلامی و شهید مطهری و امام خمینی(ره) بر انقلاب اسلامی ایران به عنوان بزرگترین پیامد تمدن اسلامی از آغاز تا كنون تاثیر گذار بوده اند.
سید قطب و تمدن اسلامی جامعه اسلامی تنها یك شكل تاریخی مجرد نیست كه از خاطرات و آرمانهای پیشین سخن بگوید. جامعه اسلامی، جامعه ای در تلاش برای رفاه و آسایش حال و آرزوی سعادت آینده، زندگی ساز و آینده نگر میباشد. هدف ایدئولوژی اسلام ایجاد امكان برای حفظ شرافت و احترامی در خور انسان برای تمام ابنای بشر است. اسلام برای امروز و فردای نوع بشر و بازیابی ارزش و شرف راستین آن دارای هدف و برنامه است تا بلندی مقام و علو مرتبه یابد و از جاهلیت و زندگی جاهلی كه او را در مرحله ای از خواری و پستی حیوانی نگاه داشته، نجات دهد. حال چه زندگی ملت های پیشرفته صنعتی و مادی و یا زندگی عصر جاهلی ملل عقب مانده باشد. هدف اصلی را كه بدان اشاره كردیم، هرگز انسان بدان نائل نخواهد شد مگر دورانی كه تمدن اسلامی پایه گذاری شود. بنابراین لازم است، آنچه را كه بدان به عنوان تمدن اسلامی توجه و ایمان داریم روشن گردد. تمدنی كه اصل انسانی و پایگاه شرف انسان در مرتبه والای آن پایه گذاری شود جامعه ای نیست كه همه پیشرفتهای آن فقط در زمینه صنایع اقتصاد و علم باشد در حالیكه اصل انسانی و پایگاه شرف انسان در آن جامعه عقب مانده و در مراحل پایین تری قرار داشته باشد. این اصل، پنداری و تصوری نیست بلكه اصلی است عینی، حقیقی و واقعی كه امكان تحقق و دست
......................................................................
ص 44 ......................................................................
- یابی به آن با كوشش بشر وجود دارد. البته تحقق این امر در سایه عمل به مفاهیم درست اسلامی بی تردید برای تمام جوامع بشری ممكن خواهد بود در صورتیكه انسان بتواند از تسلط وچیرگی اوضاع اجتماعی رهایی یافته و خود را از جبر محیطی نجات دهد. بی شك رسیدن بدان مرحله از زندگی انسانی، نه تنها با پیشرفت صنعتی و اقتصادی و علمی منافاتی ندارد، بلكه سیر تكامل مسایل علمی و اقتصادی را سریع تر می كند و فرد مومن را در راه تسخیر هر چه بیشتر معمای طبیعت و اسرار حیات ثابت قدم تر و در عین حال فعالتر می سازد. مومن با ایدئولوژی اسلام به راستی می كوشد در تمام زمینه ها اصل خلافت و جانشینی را محقق ساخته و امانت دار الهی باشد. در حالیكه در جامعه جاهلی او در سرزمینی كه هرگز به او امكان پیشرفت در چنین عرصه ای را نمی دهد، دست بسته و محكوم است. تمدن اسلامی نه تنها با هیچ پیشرفتی مخالف نیست، بلكه ممكن ترین راه برای زیست انسانی در هر مكان و جامعه ای را در دسترس قرار می دهد. با این حال تمدن اسلامی و انسانی با موانع مادی بی شماری كه سدی عظیم در راه تحقق این آرمان اند روبروست، زیرا هر جامعه ای مقدرات موجود در محیط را به خدمت خود گرفته و اكنون تنها براساس آن به رشد و نمو دروغین ادامه می دهد و خود را ناگزیر از ادامه همین خواری می بیند. بنابراین جامعه اسلامی از جهت شكل و حجم و نیز از جهت نوع زندگی وگذران مسلط بر آن صورت و شكل تاریخی و ثابت ندارد اما وجود آن تمدن ركنی است كه به اصلی تاریخی و ثابت بر می گردد. هنگامی كه میگوییم ((تاریخی)) غرض این نیست كه این اصل برای تاریخ معینی در نظر گرفته شد چرا كه این اصل از ساخته های تاریخ نیست و طبیعت و سرشت آن مناسبتی با زمان ندارد. این اصل حقیقتی است كه از خاستگاه ربانی بر بشر نازل شده و برای حیات دایمی بشر فرا رسیده است. تمدن اسلامی در تركیب و فرم بندی تشكیلاتی خود ممكن است اشكال متنوع و گوناگونی بپذیرد، لكن پایه ها و اصولی كه براساس آن بپاخاسته همواره ثابت است. پایه های ثابت و دایمی این تمدن عبودیت و بندگی پروردگار یگانه می باشد. جامعه اسلامی، جامعه ای بهم پیوسته براساس پیوند عقیده و ایدئولوژی برتری انسانیت و شرف انسانی بر ماده است تا بدین وسیله اصل انسانیت را در وجود انسان رشد دهد. تمدن اسلامی كه بر این اساس و پایه های ثابت بپاخیزد و استوار گردد بر درجات پیشرفت صنعتی، اقتصادی و علمی خواهد افزود. در چنین شرایطی جامعه اسلامی از فعالیت و كار هر موجودی در اجتماع و خانواده بهره خواهد گرفت. در اینصورت تمدن اسلامی ناگزیر به دگرگون سازی است تا با شایستگی و سازندگی كافی، تمام جوامع و خانواده ها را در اقطار اسلامی فراهم آورده و با كیفیت برآمده از اصول و پایه های اسلامی در نظام برابر سازی و تحرك آفرینی، همگان را به تحرك و تلاش وادارد. این سازندگی نخست با ملایمتی همراه خواهد بود كه از اشكال خارجی و نهادهای غیر اصیل این تمدن است و در ایدئولوژی اسلامی چنین اصلی واجب نشده و مفروض نیست. این حالت برآیندی است روییده از پایه های این تمدن، همراه با بهره گیری از سرشت آن البته به شرطی كه این ملایمت و مدارا به بی توجهی و آسان نگری تعبیر نشود كه اختلاف میان این دو بسیار زیاد و بی نهایت دور است. این اسلام بود كه در مركز آفریقای عقب مانده، مردم لخت و عاری از هرگونه امكانات اجتماعی، تمدن و پیشرفت را به مرحله ای عالی رساند. اسلام به محض ورود خویش به آفریقا، اجسام لخت ساكنین آن سرزمین را لباس انسانی پوشاند و آنان را در پوشش راستین تمدنی قرار داد كه ماهیت اصولی اسلام آنرا می طلبید. اسلام آنها را از سستی و خمودی به شور و نشاط در جهت رشد مناسبات تولیدی، فعالیت، كوشش و عمل برای به خدمت گرفتن گنجهای مادی طبیعت واداشت. نیز آنان را از دام تنگ و محدود قبیله بیرون برده و از رابطه محدود عشیره ای به مرتبه گسترده و نامحدود كلمه امت و پیوند عقیدتی امت خواهی ارتقا داد. اسلام آنان را از پرستش گوشه گیرانه توتمهای گوناگون به پرستش پروردگار جهانیان انتقال داد. اینك كدام تمدنی است كه بتواند با اسلام رویاروی گردد؟ كدام تمدن را سراغ دارید كه بهره ای مستقیم از اسلام نداشته باشد؟ تمدنی كه امروزه در این قاره می توان یافت، همه برخاسته از امكاناتی است كه قائم به اسلام است. اما باید دانست هنگامی كه اسلام در جمعی دیگر واردشود با اصول و پایگاه استوار و ثابت خویش به شكلی دیگر از اشكال تمدن، همه موجودات آن محیط را در خدمت گرفته و تمام امكانات عملی و فعلی را در اختیار كشیده و آنها را به رشد و نمو سوق می دهد.
بدین ترتیب رشد و پویایی این تمدن زمان نمی شناسد و متوقف نمی شود. البته هنگامی كه با روش درست اسلام و برنامه آن عمل شود تمدن اسلامی بر درجه معینی از پیشرفت صنعتی و اقتصادی و علمی اكتفا نمی كند. اگر تمدنی از قبل وجود داشته باشد، به هنگام خیزش و پیشرفت تمدن اسلامی در بطن آن جامعه، تمدن پیشین با شتاب بیشتری به جلو رانده می شود و اهداف و خواسته های آن بلندی و برتری می گیرد. جامعه جدید به چنان رشد و پیشرفتی نایل آید، كه هرگز شبیه و مانندی برای آن نباشد. اسلام در هر حالت یعنی چه در جامعه ای كه تمدن و فرهنگ پیشرفته ای دارد و چه در جمعی كه فاقد تمدن و فرهنگ پیشرفته ای است وارد گردد، همیشه در اصول و حالات خود استوار، پایدار، مستقل و در سایه نظام خود به پیش می راند. جامعه اسلامی همیشه با نهاد و سرشت الهی در انسان یعنی همان پایگاه نخستینی كه اسلام بدان وسیله از تمام جوامع جاهلی متمایز و جداست سرو كار دارد.
اسلام در موردآنچه كه فرای علوم صرف و ساخته های علمی است، دو نوع فرهنگ را به رسمیت شناخته و معتبر می داند. نخست فرهنگ برخاسته از پایه های ایدئولوژی اسلامی و دیگری فرهنگ های جاهلی برپا شده با روشهای گوناگون كه البته همه این فرهنگها به پایگاه اندیشه نوع بشری و نه به پروردگار و میزان عدل او باز میگردد.
......................................................................
ص 45 ......................................................................
- فرهنگ اسلامی دربردارنده تمام زمینه های رشد فكری وبارور شدن واقعی نوع انسانی است. در این فرهنگ قواعد، پایه ها، برنامه ها، خصایل و ویژگیهایی وجود دارد كه رشد و تعالی دایمی حیات را تضمین می كند. كافی است تا از نكات تجربی دقیقی كه تمدن صنعتی عصر حاضر اروپا بر آن اساس بنا شده است، آگاه باشیم. تمدنی كه برخلاف تصور برای بار نخست، در اروپا رشد نیافته بلكه این تمدن ابتدا در جوامع اسلامی، اندلس و مشرق شكل گرفت. ریشه این تمدن در ایدئولوژی اسلامی، رهنمودها و دقایق آن در جامعه نهفته است و به كمك تعالیم اسلام بارور شده و به مرحله حیات و طبیعت واقعی خویش رسیده است. بنابراین باید گفت نهضت علمی در اروپا بر اساس همین برنامه شروع شده، دوام یافته و به رشد و فعالیت خویش ادامه می دهد. این روند درست پس از همان دورانی بود كه این حركت و تلاش در جوامع اسلامی ترك شده و راكد مانده بود. افسوس كه ملل اسلامی از رهنمون اسلام و حركت و تلاش سازنده منتج از آن چشم پوشیده و به تدریج از اندیشه اسلامی فاصله گرفتند تا هنگامی كه به كلی اسلام منسوخ گردید. هر چند باید دانست این حالت نتیجه فعالیت برخی عوامل بود كه در تركیب جامعه اسلامی كمین كرده بود و به صورت هجوم صلیبیون و صهیونیست ها خودنمایی نمود. اروپا پس از رشد و ترقی فرهنگی، تمام ارتباطی را كه میان برنامه اقتباس كرده و اصول اعتقادی اسلامی وجود داشت، قطع كرد. بر این اساس بطور نهایی و قاطع میان این برنامه و مركز اصلی آن فاصله ای بعید ایجاد گردید. این در حالی بود كه تمدن اروپایی از كلیساها فاصله می گرفت و با فعالیتی كم نظیر دشمنی و كینه به نام خدا را در میان خلق می گسترد.
بدین ترتیب باید گفت نتایج اندیشه و افكار اروپایی با همه گستردگی و دامنه اش دارای مرتبه ای در خور اندیشه و فكر جاهلی است. اما این واقعیت در نظر ملل اسلامی به صورتی دیگر جلوه كرده كه از پایگاه ایدئولوژی اسلامی جدا و مغایر است. از همین هنگام بود كه افراد به اصطلاح مسلمان به اشتباه در وجود خویش كینه و نفرتی علیه اسلام احساس كردند. اینك برهر فرد مسلمان واجب است كه به همان پایگاه نخستین خویش بازگردد و نیز بداند كه برنامه زندگی را با تمام شمول آن از همان خاستگاه ربانی برگیرد. اگر در این كار، خود قادر بودكه چه نیكو وگرنه جز از فردی مسلمان و پرهیزكار نپذیرد و تنها از فردمسلمان این راه را فراگیرد. مطمئن گردد كسی را انتخاب كرده است كه براستی هم در این راه آگاه است و هم بیغرض و با تقوا می باشد.2
نظر سید جمال الدین اسدآبادی در مورد تمدن اسلامی سید جمال الدین اسدآبادی معتقد است برای تبیین و تعلیل مسایل مربوط به عقب ماندگی و انحطاط جوامع یا ترقی آنها، همچنین كشف علمی قانونمندیهای حاكم بر تغییرات و تحولات اجتماعی، قبل از هر چیزباید به مطالعه در تاریخ آن جوامع پرداخت. نخستین كار، گشودن كتاب تاریخ و حیات بشری است تا طی آن از اوضاع و احوال ملتهای گذشته آنان آگاه و از تحولات ادواری آن مطلع شویم. بدین وسیله می توانیم، به علل ترقی و پیشرفت ملل شرقی پی برده و با مطالعه تاریخ در یابیم كه ملتها چگونه به فضای عظمت و بزرگی قدم گذاشتند؟ سپس براساس چه عواملی از آن مقام شامخ پایین آمده، نابود شده اند، به طوریكه جز نام آنها در تاریخ اثری از آنان باقی نمانده است. بهتر خواهد بود برای یافتن پاسخ این پرسشها و درك نظرات اسدآبادی به گفته هایش استناد كنیم.
‹‹ طبیب نفوس و ارواح كه به راهنمایی جامعه بر می خیزد سزاوار است كه آشنا به تاریخ ملت بوده تا بتواند فرزندان خود را راهنمایی كند. با تاریخ دیگر ملل آشنا باشد تا بداند كه رمز تقدم و انحطاط ملل در تمام ادوار تاریخی در چه عواملی نهفته است. سیر اخلاق را به روش دانایی بكشاند تا بداند اسباب بیماری جامعه چیست. آشنا به درجات بیماری و دردهای جامعه گردد و بداند كه دوای امراض اجتماعی كدام است. باید به بحث شناخت اجتماعی آشنا باشد تا مانند یك پزشك مهربان، دوست بیمار گردد و به پستی و زشتی آن بیماری ننگرد. پیشوایان اجتماعی و تربیتی باید پندگویان جامعه باشند و مردم را به راه راست و فضیلت رهبری كنند.›› تا بدین طریق‹‹آنانی را كه همت بلند دارند به مقاصد عالیه نایل گردانند و وطن فروشی نكرده و برای مسایل مادی و دنیوی و رسیدن به جاه و مقام نزدیك امیران و بزرگان نشوند. چه هر گاه جامعه چنین رهبران حقیقی را دارا باشد آن جامعه به سعادت و صلاح خواهد رسید.››
‹‹ دین مایه تمام نیك بختیهای انسان است پس اگر بر ركن های محكم و پایه های استوار گذاشته شده باشد، البته آن دین به یقین سبب سعادت همه مردم و رفاه كلیه ابنای بشر خواهد گردید. به طریق اولی، موجب پیشرفتهای مادی و معنوی شده، شهر نشینی و تمدن را در میان پیروان خود بسط خواهد داد و همه دینداران را به تمامی كمالات جسمی و روحی نایل خواهد گردانید.››
مسلمانان به واسطه آن عقایدی كه از نیاكان خود فراگرفته اند و بوسیله چیزهایی كه در ذهن آنان از احكام اسلامی رسوخ كرده، فقط به كمی تنبه و بیداری نیاز دارند تا نهضت مهمی را شروع كنند و آنچه را كه از دست داده اند دوباره به دست بیاورند و آن را نگهدارند تا در نزد خداوند به مقام پسندیده و شایسته برسند.
تنها راه علاج بیماری ملتهای اسلامی آن است كه مانند گذشته نخست به قواعد اصلی دین خویش برگردند و احكام آن را دقیقا اجرا كنند و با موعظه هایی كه برای پاك ساختن دلها و مهذب نمودن اخلاق، در روشن كردن آتش غیرت و متحدالقول ساختن و بیدار كردن ارواح آنان برای بدست آوردن شرف و افتخار گذشته خویش مؤثر است، مردم را به سوی حقایق آن دین هدایت و ارشاد نمایند.
‹‹ علت حقیقی و سبب اصلی سعادت تامه هر امتی از اهم عقل و بصیرت و نزاهت و اعتدال اخلاق آن امت است وآنچه كه باعث شقاوت و موجب پریشان حالی است زوال علتهای پیشین است …››
هرگز اصلاح برای مسلمانان حاصل نمی شود، مگر آنكه رؤسای دین توانایی خود را نشان دهند و از علوم و معارف خویش ثمره بردارند.‹‹ و حقیقت چون نظر شود دانسته می شود كه این خرابی و تباهی كه حاصل شده است ابتدا در علما و بزرگان دین ما حاصل شده است و پس از آن در سایر امت سرایت كرده است.››
مسلمانان درصدر اسلام بواسطه اعتقاد به اسلام اصیل كه احكام دقیق، اصول نیرومند، قواعد محكم و دستوراتش همه رموز زندگی فردی و اجتماعی را شامل بود، با هم وحدت كلام داشتند و بلاد اسلامی و مسلمین در راه نیرومندی و عظمت گام نهادند. اما راه یافتن خلل در اركان هستی امت اسلامی و نزول از آن مقام شامخ فقط ناشی از ترك آن اصول محكم و كنارگذاردن قواعد پا بر جای آن بود كه با ترك آن اصول بدعتهای ناروا میان آنان بوجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر زیاد قابل توجه نبود ولی معتقدین، آن بدعتها را جانشین اصول ثابت كردند و از راه راستین كه دین به آنان نشان داده بود، روگردان شدند. این عده همه آن چیزهایی كه دین به خاطر آنها آمده بود و حكمت الهی برای تامین سعادت در دین گنجانده بود، به دور انداختند و جز نام چیزی از آنها باقی نگذاردند و در نهایت فقط عبارت وجملاتی كه به لفظ خوانده می شد باقی ماند.این بدعتها وسنتهای ابداعی، میان امت و حقیقت حایل و مانع شد. تعلیم احكام اسلام در آن زمان ناقص و ارشاد مردم به سوی اصول ثابت دین كه پیامبر و اصحاب او به آنها معتقد بودند، نارسا و غیر مفیدبود. آموزش احكام متقن اسلام با روش اولیه خود اجرا نمی شد و فقط در چند مورد ویژه و میان تعدادكمی روش اصلی اعمال می گردید.
اجتماع همین عوامل مفسده انگیز، سبب انحطاط و ركود مسلمانان گردید و عامل از بین رفتن آنان شد. وقتی در امتی این اوصاف رذیله رسوخ كند بنای جامعه آن امت می شكند، اعضایش از هم جدا می شود و نفاق و فساد میان آنان پدید می آید. پس از این تزلزل و سستی، طبیعت آن جامعه اقتضا می كند كه نیروی بیگانه بر آن جامعه تسلط یافته با جبر و قهر، آن جامعه را بگیرد و افراد آن را با اجبار و اكراه وادار به زندگی انسانی كند. از آنجا كه زندگی انسان نیاز به وجود جامعه دارد و بقای جامعه هم با آن اوصاف ممكمن نیست، پس قوه دیگری باید آن جامعه را تا حدودی كه لازمه زندگی است اداره كند.
در این صورت ریسمان محكم همیاری پاره شده و رابطه های همكاری و معاضدت از هم گسیخته می شود. اراده های افراد آن جامعه سست گشته و از آنچه كه حافظ هستی و شخصیت آن ملت است، روگردان می شود. هر فرد در محیط شخصی خویش فقط به فكر تقویت جسمی و مالی خود می باشد. دیدگان آنها كوچكترین شراره ازحقوق كلی و جزیی دیگران را نمی بینند. تنها به فكر خود می باشند غافل از اینكه آنها به نیازهای زندگی خود نمی رسند مگر به كمك افراد دیگری كه در سلسله زنجیر ملیت و دین با هم زندگی
......................................................................
ص 46 ......................................................................
گرچه اغلب مسلمین از لحاظ عقاید دینی پا برجا هستند ولی آنان در رفتار و كردار خویش به راه روشن شریعت نمی روند و همین امر سبب شده در نیروی اجتماعی آنان ضعف و ناتوانی پدید آید. به عبارت دیگر میزان ضعف آنان بستگی به مقدار انحراف آنها از جاده اعتدال در فضایل اخلاقی واعمال دینی آنان دارد چراكه خداوند می فرماید: آنچه كه از مصایب به شما رو می آورد، نتیجه اعمال و رفتار شماست.
‹‹ بلاشك تعاضد مفقود و روح الحیات و قوه محركه وجدانیه معدوم و جهت حركت هر فردی از افراد آن قوم مخالف جهت حركت دیگری خواهد شد چون كه زوال علت لامحاله مستلزم زوال معلوم است و به سبب تنافی اراده تخالف سجایا و تغایر اهویه نفوس و تباعد طبایع و تضارب آرا و تدافع افكار و تضاد صفات و تباغض قلوب و تباین اخلاقی طبقات و آحاد، آن قوم را درآن هنگام حاصل می شود. اجتماع و ائتلافی كه قوام بشر و مایه زیست و موجب بقای نوع اوست از برای ایشان ممتنع خواهد بود مگر به سبب قاسر خارجی و قاهر اجنبی و حیات وبودن كم خردان فاسدالاخلاق و تباهكاران دشمن، حفظ جان خودها ممكن نباشد مگر در تحت اراده دیگری.››
بدون شك دشمنی های پنهان و روح زندگی و نیروی تحرك وجدانی چنین جامعه ای از بین رفته و جهت حركت هر فردی از افراد آن قوم مخالف جهت حركت دیگری خواهد شد. زیرا نابودی علت اصلی در گروی نابودی علت فرعی است. و به سبب تضاد اراده، خصلت های اخلاقی متضاد، مغایرت داشتن هواهای نفسانی و دور بودن سرشتها از هم اتحاد و اجتماع كه سبب ماندگار بودن نوع بشر و بقای آنهاست غیر ممكن می شود مگر با وجود ستم بیگانگان و سلطه خارجیان و زندگی و تلاش افراد كم تحمل كه دچار فساد اخلاق هستند و دشمنان جان محسوب می شوند.
بدیهی است كه افراد چنین جامعه ای هدفشان با هم مختلف و رفتارشان یا یكدیگر متفاوت است. مانند بدنی كه فلج باشد و نتواند حركات اعضا و جوارح خود را كنترل كند.
‹‹ بقای امم و رشد و تكامل آنها را در گرو فضایل اخلاقی قرار داده، هلاك و نابودی آنها را هم در بیرون رفتن از آن فضایل مقدر كرد، اینها سنتهای ثابت خداوند هستند كه با عوض شدن اقوام و گذشت زمان عوض نمی شوند…›› 3 سید خطاب به جوانان هندی نیز چنین میگوید: ‹‹ می توانم مسرت خود را ظاهر كنم كه این قدر جوانان هندی نژاد اینجا نشسته اند و همه بحلیه فضل و كمال آراسته و در تحصیل علم، جد و جهد می نمایند و البته كه از دیدن این نو نهالهای هند بسیار خوش بشوم. به جهت اینكه اینها نهالهای آن هندی هستند كه مهد انسانیت و گهواره آدمیت است. این جوانان از همان زمین هستند كه اول دایره معدل النهار در آنجا معین شده است و ایشان از همان ملت هستند كه ‹‹ منطقه البروج›› را نخست ایشان فهمیدند و غایت ‹‹ بعد منطقه البروج›› را از معدل النهار تعیین كردند و
......................................................................
ص 47 ......................................................................
- معلوم است كه تعیین این دو دایره نمی شود تا آنكه در هندسه كمال حاصل بشود و در افكار فلسفه بدرجه اعلی رسیده بودند … خاك هند همان خاك است و هوا همان هوا و این جوانانی كه اینجا حاضر هستند ثمره همان آب و خاك و هوا هستند، پس من بسیار خشنود هستم كه ایشان بعد از خواب دراز، متنبه شده ارث خود استرجاع می نمایند و میوه های درخت خود را می چینند. ›› 4
دیدگاه شهید مطهری در مورد تمدن اسلامی مرتضی مطهری بارها در آثار و سخنانشان نظرات دانشمندان مختلف را در این زمینه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد است. به عنوان مثال ازكتاب ‹‹ ایران از نظر خاورشناسان›› فصل سوم تحت عنوان ‹‹ منابع هنر اسلامی›› تالیف دیمند، رئیس قسمت هنر خاور نزدیك در موزه متروپل، چنین نقل می كند: ‹‹ در زمان حضرت محمد(ص) عرب ازخودش صنعتی نداشت، یا اگر داشت ناچیز بود. بعد از فتح سوریه، بین النهرین، مصر و ایران بود كه اعراب هنرهای این ممالك را اقتباس كردند. از منابع و صحف چنین بدست میآیدكه خلفای اموی از تمام ولایات مفتوحه، مصالح و استادانی را جلب كرده و در بنای شهرها و قصرها و مساجد مورد استفاده قرار می دادند. معرق سازهای بیزانسی و سوری برای تزیینات مساجد دمشق استخدام می شدند و تحت ریاست یك استاد ایرانی به كار می پرداختند. همچنین برای ابنیه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند. این استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسیان ادامه یافت. طبری نیز در تاریخ خود میگوید: برای بنای بغداد استادانی از سوریه و ایران و موصل و كوفه استخدام گشتند. با این ترتیب به تدریج یك اسلوب اسلامی كه از دو منبع یعنی عیسوی شرقی و ساسانی سرچشمه می گرفت به وجود آمد.
در جای دیگر از قول نهرو در نگاهی به تاریخ جهان می گوید: ‹‹ ارتش اعراب، در حالی كه به سوی آسیای مركزی و شمال آفریقا پیش می رفت و گسترش می یافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود می برد، بلكه یك تمدن جوان و در حال رشد را نیز با خود داشت. سوریه، بین النهرین و مصر همه در فرهنگ عربی(اسلامی) جذب شده و تحلیل رفتند. زبان عربی زبان عادی و رسمی آنها شد و از نظر نژادی نیز با اعراب آمیخته و شبیه یكدیگر شدند. بغداد، دمشق و قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی و اسلامی شدند و بر اثر جهش نیرومندی كه از تمدن جدید بوجود آمده بود، ساختمان های زیبای بسیاری در آنها بر پا گردید… هر چند ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت اما تمدن عرب(اسلام) تاثیر فوق العاده ای در آن داشت. اسلام در ایران هم مانند هند یك حیات تازه برای فعالیت هنری ایجاد كرد و در مقابل، هنر و فرهنگ عربی(اسلامی) هم تحت نفوذ و تاثیر ایران واقع شد››.5
......................................................................
ص 48 ......................................................................
- امام خمینی و احیای حكومت و تمدن اسلامی
امام خمینی معتقد بودند تمدن اسلامی با حكومت اسلامی ایجاد می گردد و حكومت اسلامی نیز با عزم راسخ امت مسلمان به ویژه جوانان شكل می گیرد. در واقع دو فضا برای تحرك جوانان در چنین موردی تعریف شده است: 1- فضایی كه پیش از ایجاد حكومت اسلامی در راه بوجود آوردن آن تعریف می شود و بیشترین جنبه فرهنگی و بیداری و تحرك و تقابل با استعمار را دارد. 2- فضایی كه پس از ایجاد حكومت اسلامی در مقابل جوانان قرار گرفته و روند شكل گیری تمدن اسلامی را رقم می زند. این مجموعه بیشتر جنبه تمدنی و پس از آن حالت آسیب شناسی دارد و موانعی كه در راه این تحرك و تلاش جهت احیای تمدن اسلامی در جوانان به وجود می آید را ذكر میكند. در ذیل، به مواردی از نقطه نظرات ایشان در این زمینه ها اشاره می شود با این توضیح كه این گفتار در بردارنده تمام نظریات حضرت امام در این خصوص نیست.
استعمار سرچشمه خطر:‹‹ تبلیغ كردند، كه اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست. برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حكومت و قوانین حكومتی نیاورده است. اسلام فقط احكام حیض و نفاس است، اخلاقیاتی هم دارد. اما راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد. تبلیغات سوء آنها، متاسفانه موثر واقع شده است.››6
‹‹ از توطئه های مهمی كه در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوصا ملت فداكار ایران از اسلام است كه مثلا نمی تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند و یا آن كه اسلام، یك دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمی شود كشورها از تمدن جهان و مظاهر آن كناره گیرند.›› 7
‹‹ دستهای اجانب برای این كه مسلمین و روشنفكران مسلمان را كه نسل جوان ما باشند از اسلام منحرف كنند وسوسه كرده اند كه: اسلام چیزی ندارد، اسلام پاره ای احكام حیض و نفاس است. آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند. حق هم همین است! آخوندهایی كه اصلا به فكر معرفی نظریات و نظامات و جهان بینی اسلام نیستند و عمده وقتشان را صرف كاری می كنند كه آنها می گویند وسایر كتابهای اصولی اسلام را فراموش كرده اند، باید مورد چنین اشكالات و حملاتی قرار بگیرند. آنها هم تقصیر دارند، مگر خارجی ها تنها مقصرند… ››8
‹‹ اسلام و حكومت اسلامی پدیده الهی است كه با به كار بستن آن، سعادت خود و فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین میكند. اسلام قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها وتجاوزها بكشد و انسانها را به كمال مطلوب خود برساند. اسلام مكتبی است كه برخلاف مكتبهای غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نكته ولو بسیار ناچیز كه در تربیت انسان و جامعه و در پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است. اسلام موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن كوشیده است.›› 9
‹‹ اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعی باید جاری و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده و ادعای آن كه: اسلام با نوآوریها مخالف است، همان گونه كه محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت كه: اینان می خواهند با چارپایان در این عصر سفر كنند، یك اتهام ابلهانه بیش نیست. زیرا اگر مواد از مظاهر تمدن و نوآوری ها، اختراعات و ابتكارات و صنعتهای پیشرفته كه در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد است هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد. بلكه علم و صنعت، مورد تاكید اسلام و قرآن است. اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است كه بعضی روشنفكران حرفه ای می گویند: كه آزادی در تمام منكرات و فحشا و حتی هم جنس بازی و از این قبیل، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید كوركورانه، آن را ترویج می كنند. ›› 10
در بخش معرفی صحیح اسلام، موضوع پیوند دین با سیاست، بیش از همه مورد توجه امام خمینی (ره) است. از نظر امام استعمارگران برای این مقصود از دو راه بسیار مرموز و ظریف وارد شدند:
1- انكار وجود سیاست در اسلام و القا این فكر كه؛ رابطه ای بین اسلام و سیاست وجود ندارد. امام عزیز (ره) دراین باره چنین می فرمایند: (( جدایی دین از سیاست را … استعمارگران و عمال سیاسی آنها درست كردند.تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعه مسلمانان بركنار سازند و ضمنا علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی جدا كنند… ››11
2- راه دیگر كه از ظرافت دقیقی برخوردار بود، تحقیر سیاست و سبك شمردن آن برای علما به منظور دور كردن آنان از صحنه سیاست است.
‹‹ گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه ای طرفداری از قداست اسلام را تبلیغ می كنندكه؛ اسلام و دیگر ادیان الهی با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترك دنیا و اشتغال به عبادات و اذكار
و ادعیه كه انسان را به خدای تعالی نزدیك و از دنیا دور می كند سرو كار دارند و حكومت و سیاست و سررشته داری برخلاف آن مقصود بزرگ و معنوی است. چه اینها برای تامین دنیاست و آن مخالف مسلك انبیای عظام است. مع الاسف، تبلیغ به وجه دوم در بعضی از روحانیان و متدینان بی خبر از اسلام، تاثیر گذاشته كه حتی دخالت در حكومت و سیاست را به مثابه یك گناه و فسق می دانستند و شاید بعضی بدانند. این فاجعه بزرگی است كه اسلام مبتلای به آن بود. ›› 12
‹‹ باید به این نادانان گفت كه: قرآن كریم و سنت رسول الله(ص) آن قدر كه در حكومت و سیاست احكام دارند، در سایر چیزها ندارند. بلكه بسیاری از احكام عبادی اسلام، عبادی- سیاسی است، كه غفلت از این موضوع مصیبت هایی را به بار آورده . پیامبر اسلام(ص) با همین ویژگی تشكیل حكومت داد. ››13
‹‹ از یك دوره كتاب حدیث كه حدود پنجاه كتاب است و همه احكام اسلام را در بر دارد، 3 یا 4 كتاب مربوط به وظایف انسان نسبت به پروردگار است. مقداری از احكام هم مربوط به اخلاقیات است. بقیه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق، سیاست و تدبیر جامعه است.›› 14
درمتون اسلامی، فقیه، به عنوان حاكم برجامعه معرفی شده است. علما و فقهای گذشته نیز بر ولایت و رهبری فقها تاكید كرده اند.
‹‹ اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزیی از ولایت است. رسول اكرم(ص) هم تشكیل حكومت داد… احكام اسلام تا ابد باقی ولازم الاجرا است و تنها برای زمان رسول اكرم(ص) نیامده تا پس از آن متروك شود. هر كه اظهار كند: تشكیل حكومت اسلامی ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجرای احكام اسلام شده است و جامعیت احكام و جاودانگی دین مبین اسلام را انكار كرده است. لازم است فقها، اجتماعا یا انفرادا، برای اجرا حدود و حفظ ثغور و نظام، حكومت اسلامی تشكیل دهند. اگر این امر برای كسی امكان داشته باشد، واجب عینی است وگرنه واجب كفایی است.›› 15
‹‹ حكومت حق، برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی… از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است.›› 16
از دیدگاه امام خمینی(ره) ایجاد تفرقه، سیاست استعمار است كه باید با آن به مبارزه برخاست. دامن زدن به اختلافات مذهبی و فرقه ای، تنها در جهت سیاست دشمنان اسلام است. در سایه حفظ وحدت است كه می توان دشمنان اسلام را سركوب نمود و به مسلمانان عزت از دست رفته خویش را بازگرداند. در این صورت دست ابر قدرتها از كشورهای اسلامی كوتاه و برقراری حكومت اسلامی محقق خواهد شد.
‹‹ اسلام آمده تا تمام ملل دنیا را، عرب را، عجم را، ترك را، فارس را همه را با هم متحدكند و یك امت بزرگ به نام امت اسلام در دنیا برقراركند، تا كسانی كه می خواهند سلطهای بر این دولتهای اسلامی و یا مراكز اسلامی پیدا كنند، بواسطه اجتماع بزرگی كه مسلمین از هر طایفه هستند، نتوانند. نقشه قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در كشورهای اسلامی این است كه: این قشرهای مسلم را كه خدای تبارك و تعالی بین آنها اخوت ایجاد كرده است و مومنان را به نام اخوت یاد فرموده است، از هم جدا كنند و به اسم: ملت ترك، ملت كرد، ملت عرب، ملت فارس، از هم جدا بلكه با هم دشمنكنند. و این، درست برخلاف مسیر اسلام و مسیر قرآن كریم است. تمام مسلمین باهم برادر و برابرند و هیچ یك از آنها از یكدیگر جدا نیستند. همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند. اینهایی كه با اسم ملیت و گروه گرایی، ملی گرایی، بین مسلمین تفرقه می اندازند، لشگرهای شیطان و كمك كنندگان به قدرتهای بزرگ و مخالفین قرآن كریم هستند…››17
‹‹ هان! ای مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران بپاخیزید و دست اتحاد به هم دهید و از اسلام
......................................................................
ص 49 ......................................................................
- و مقدرات خود دفاع كنید. از هیاهوی قدرتمندان نهراسید كه این قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران و حق بر باطل است. ››18
تمدن اسلامی برای احیای خود نیاز به جوانان فرهیخته و اندیشمند دارد. اینگونه جوانان كه در واقع نخبگان اسلامی اند، در دامان دو مركز بزرگ رشد فهم و اندیشه، یعنی حوزه و دانشگاه تربیت می شوند. اما چه چیزی آنان را از دست پروردگان مراكز علمی دیگر كشورها جدا میكند و بدانان هویت اسلامی و نیروی برانگیزاننده، جهت ایجاد و استقرار تمدن متكی بر خداپرستی، عدالت وقسط می دهد. چه چیزی باعث می شود تا این جوانان دانسته های خود را در راههای انحراف به كار نگیرند و در عوض تمامی آنها با وجود استعدادها، خط فكرها، منش ها و خواسته های متفاوت در راستای هدفی واحد به حركت درآیند و كنش های متقابل را با واكنش های همگرایانه در بطن حركت اجتماع سامان دهند.چه چیز باعث می شود تا هنر و عاطفه با علم و تعقل مكمل یكدیگر گردند و مسیری بدیع را در پیش روی بشریت نهند. باید گفت آن چیز تنها تربیت و تهذیب است. آری بواسطه تهذیب است كه انسانها می توانند پیش از آنكه اندیشه خود را سامان دهند، انسانیت خود را شكلی ویژه بخشند و روح بلند و متعالی خویش را در بلندای ‹‹ اذله علی المونین›› به تعامل با یكدیگر و در عرصه ‹‹ اغره علی الكافرین›› به تقابل با آنچه با این تمدن و هنجارهای آن سرناسازگاری دارد، فراخوانند. جوانانی كه با این روند تزكیه وتربیت شوند و در سایه اسلام و قرآن و تعلیمات انبیا و امامان(ع) پرورش یابند همچنانكه خود قرآن و سیره پیامبران و امامان معصوم (ع) هرگز گوشه ای با گوشه دیگرتعارض ندارد و مجموعه آن یك كل بهم پیوسته توانمند و نورانی را با اجزای مكمل در پیش روی می نهد، درجایگاه امر به معروف تعامل با یكدیگر و در روند نهی از منكر، تقابل با روشهای متعارض را آشكار می سازند. بنابراین حكومت اسلامی و احیای برقراری تمدن آن وابسته به مقوله امر به معروف و نهی از منكر است كه بوسیله انسانهای اندیشمند و مهذب پی گرفته می شود. امام خمینی(ره) در رابطه با این دو گروه جوانان متفكر جامعه اسلامی چنین می فرمایند: ‹‹دانشگاه و حوزه های علمیه(روحانیون) می توانند دو مركز باشند برای تمام ترقیات و همه پیشرفتهای كشور و می توانند دو مركز باشند برای تمام انحرافات و تمام انحطاطات. از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر و متعهد بیرون می آید…››19
‹‹ اگر دانشگاه، واقعا دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامی باشد؛ یعنی در كنار تحصیلات محقق، در آنجا تهذیب هم باشد، تعهد هم باشد، یك كشوری را اینها می توانند به سعادت برسانند. اگر حوزه های علمیه مهذب باشند، و متعهد باشند یك كشور را می توانند نجات بدهند… تمام این ادیانی كه ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است، علمی كه پهلوی آن اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است تهذیب هم نبوده است، دنیا را دانشگاه به فساد كشانده است و دنیا را
......................................................................
ص 50 ......................................................................
- دانشگاه می تواند به صلاح بكشد… فرقی بین دانشگاه و حوزه های علمیه نیست. باید با این دو بال علم، تعهد و تزكیه باشد. با این دو بال علم و اخلاق و عمل، مملكت و كشور خودشان را نجات می دهند… منشا همه گرفتاریهای یك كشور از دانشگاه هست و حوزه های علمیه … و همه اشخاصی كه علاقه دارند به این كشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به این ملت، باید توانشان را روی هم بگذارند برای اصلاح دانشگاه. خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است. چنانچه خطرحوزه های علمیه هم از خطر دانشگاه بیشتر است. یك كسی كه از آن، بیرون میآید باید بفهمد كه: من با بودجه این ممكلت تحصیل كردم متخصص شدم… باید برای مملكتم كار كنم. از آن طرف هم، از دانشگاه اشخاص شریف بیرون می آیند و ما هم می خواهیم همه آنها شریف باشند.››20
از نظر امام خمینی(ره) وحدت، مهمترین عنصر پیوند دهنده اجزای مختلف حكومت اسلامی است تا بدین وسیله احیاگران بتوانند، در فضایی مملو از امنیت به احیای تمدن اسلامی بپردازند.
‹‹ لكن یك جایی نقشه شان گرفت و آن جدا كردن روحانیت از دانشگاهها بود. یك روحانی حق نداشت از یك دانشگاهی صحبت كند، می گفتند ماركسیست است….››21
یكی دیگر از عوامل احیای اسلام و گسترش آن از دیدگاه امام خمینی، برگزاری شعائر اسلامی و استفاده درست از آن است. پیش از آن كه اهمیت شعائر اسلامی و نقش آن در احیای اسلام را بیان كنیم، لازم است تعریفی از شعائر ارائه شود. شعائر جمع شعیره به معنای علامت و نشانه است. در میان شعائر اسلامی، حج از اهمیت بیشتری برخوردار است و امام (ره) احیای حج را احیای اسلام و مسلمانان می دانست و در این جهت و بیداری مسلمانان نسبت به فلسفه حج هشدارها دادند:
‹‹ یكی از فلسفه های بزرگ حج، بعد سیاسی آن است. دستهای جنایتكار از همه طرف برای كوبیدن این بعد در كار هستند. تبلیغات دامنه دار آنها، مع الاسف در مسلمین هم تاثیر كرده است. بسیاری از مسلمین سفر حج را یك عبادت خشك وخالی، بدون توجه به مصالح مسلمین می دانند. حج از آن روزی كه تولد پیدا كرده بعد سیاسی اش كمتر از بعد عبادی اش نیست››. امام در جهت چگونگی برگزاری حج چنین توصیه می كنند:‹‹ مسلمین باید در حج وقتی كه می روند، یك حج زنده یك حج كوبنده و یك حجی كه محكوم كننده این شوروی جنایتكار و آن آمریكای جنایتكار باشد، انجام دهند. یك همچون حجی مقبول است. اگر ما حج برویم و مصالح مسلمین را در نظر نگیریم، بلكه برخلاف مصالح مسلمین هی روی جنایتها پرده بپوشیم، نگذاریم مسلمین صحبت بكنند از جنایتهایی كه بر مسلمین میگذرد و جنایت هایی كه از حكومتها و از قدرت بزرگ بر مسلمین میگذرد، این حج نیست یك صورت بی معناست…››22
امام خمینی(ره) موانعی برای احیای دین و حكومت وتمدن اسلامی برمی شمرندكه از آن جمله می توان به استعمار، حكام كشورهای اسلامی، روشنفكران وابسته، مقدس نماها و ملی گرا اشاره كرد.
‹‹ در شرایطی كنونی كه سیاستهای استعماری و حكام ستمگر و خائن و یهود و نصاری و مادیون در تحریف حقایق اسلام و گمراه كردن مسلمانان تلاش می كنند، در این شرایط مسئولیت ما برای تبلیغات و تعلیمات بیش از هر وقت است. از طرف دیگر؛ عده ای از مستشرقین كه عمال تبلیغاتی مؤسسات استعماری هستند، مشغول فعالیت اند. حقایق اسلام را تحریف و وارونه می كنند. مبلغین استعماری سرگرم كارند. در هر گوشه از بلاد اسلامی جوانهای ما را با تبلیغات سوء دارند از ما جدا می كنند. نه این كه یهودی و نصرانی كنند، بلكه آنها را فاسد و لاابالی و بی دین می سازند و همین برای استعمارگران كافی است. درتهران ما، مراكز سوء كلیسا و صهیونیسم و بهاییت به وجود آمده كه مردم را گمراه می كند و از احكام و تعالیم اسلام دور می سازد. آیا هدم این مراكز كه به اسلام لطمه می زند وظیفه ما نیست؟››
‹‹ من به صراحت اعلام می كنم كه جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می كند. دلیلی هم نداردكه مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد.ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران، برنامه ریزی كنیم. ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشكلات و مسایل مسلمانان وحمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش كنیم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما باید خود را آماده كنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب ، جبهه قدرتمند اسلامی- انسانی، با همان نام و نشان اسلام و انقلاب تشكیل شود و آقایی وسروری محرومین و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود.›› 23
‹‹ باید شدیدا با روشنفكران غربزده مبارزه كرد. از این جهت، شما ماموریت دارید با همكاری كارمندان مسلمان و متعهد و غیر منحرف این سازمان را تصفیه كنید، بدون این كه خوف از كسی یا گروهی داشته باشید…››24
‹‹ امروز، جامعه مسلمین طوری شده كه مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را می گیرند و به اسم اسلام به اسلام صدمه می زنند. ریشه این جماعت كه در جامعه وجود دارد، در حوزه های روحانیت است. در حوزه های؛ نجف، قم، مشهد و دیگر حوزه ها، افرادی هستندكه روحیه مقدس نمایی دارند و از آنجا روحیه و افكار خود را به نام اسلام در جامعه سرایت می دهند.›› 25
‹‹ این كه من مكرر عرض میكنم، كه این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است كه: این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می دهد. ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت كذا را در مقابل كذا. اینها نقشه هایی است كه مستعمرین كشیده اندتا مسلمین با هم مجتمع نباشند. در عراق، حكومت عراق، حكومت سابق تر از این حكومت كه این بدتر از آن است، اینها طرح میكردند كه ما می خواهیم مجدد بنی امیه را احیا كنیم در مقابل اسلام. اسلام كه آمده بود، همه مجدها را فانی كند در مجدالله، اینها میگفتند ما مجد بنی امیه را باید احیا كنیم و این چیزی نبود كه شعور اینها برسد، تلقینی بود كه ابرقدرتها می كردند كه اسلام متفرق بشود، مسلمین با هم متفرق بشوند، دشمن هم شوند. در ایران از سالهای طولانی اشخاص بی اطلاع از اساس مسایل ولو فرض كنید بعضی شان مغرض نبودند، اینها هم هی طبل ملیت را كوبیدند. همان ملیتی كه می خواست اساس اسلام را در ایران برچیند. اسلام آمده است كه همه نژادها با هم باشند، مثل دنده های شانه می مانند، هیچ كدام بر هیچ كدام تفوق ندارند. نه عرب برعجم نه عجم بر عرب و نه ترك برهیچ یك از اینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید، هیچ كدام بر دیگری فضیلت ندارند. فضلیت با تقوی است، فضیلت با تعهد است، با تعهد به اسلام است. اینها تبلیغاتی بوده است وتلقیناتی بوده است از ابر قدرتهاكه می خواستند ما را بچاپند و مع الاسف بعضی اشخاص مسلمان صحیح هم باورشان آمده است.››26
‹‹ مشكل اسلام، دولتهای اسلامی هستند. این مشكل باید حل شود. اگر دولتهای اسلامی به خود بیایند و گرایش كنند به اسلام و از عربیت برگردند به اسلامیت و از تركّیت برگردند به اسلامیت حل می شودمسایل… تا به اسلام رسول خدا(ص) برنگردیم، نه می توانیم قضیه فلسطین را حل كنیم، نه افغانستان را و نه سایر جاها را.››27
پی نوشت 1- این مقاله بخشی از تحقیق ‹‹ تمدن اسلامی و نقش جوانان در آن›› اثر علی نوری مطلق می باشد.
2- سید قطب ، چراغی برافراز راه، نشر حر.
3- سیداحمد موثقی، علل و عوامل انحطاط مسلمین در اندیشه های سید جمال الدین اسد آبادی، دفتر فرهنگ اسلامی.
4- محمد محیط طباطبایی، نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
5- مرتضی مطهری،خدمات متقابل اسلام و ایران، نشر انتشار.
6- ولایت فقیه صص 8،9،11
7- وصیتنامه امام خمینی (ره)
8- ولایت فقیه
9- وصیتنامه امام خمینی(ره)
10- همان.
11- ولایت فقیه ص 19
12- وصیتنامه امام خمینی (ره)
13- همان مدرك.
14- ولایت فقیه صص 6،7
15- همان مدرك ص57
16- وصیتنامه امام خمینی(ره)
17- صحیفه نور، ج 12 ص 225 و ج 7 ص 3 و 59
18- همان مدرك.
19- در جستجوی راه از كلام امام (ره)، دفتر هشتم ص336.
20- همان مدرك ص343.
21- همان مدرك ص333.
22- از بیانات امام(ره) در دیدار با روحانیون كاروانهای حج 26/5/62
23- منشور دوم انقلاب ، مجله حوزه، ص26.
24- صحیفه ی نور، ج 12 ص84
25- ولایت فقیه ص73
26- صحیفه ی نور، ج12 ص 280
27- همان مدرك.
.....................................................................
ص 51 ......................................................................