در
کتابخانه
بازدید : 974220تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
امشب شب بیست و نهم ذی القعده و شب آخر ماه ذی القعدة الحرام، شب وفات حضرت امام جواد علیه السلام است. امام جواد از ائمه ای هستند كه خیلی زود شهید شدند؛ یعنی 25 سال بیشتر از سن مباركشان نگذشته بود كه شهید شدند و بعد از پدر بزرگوارشان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ایشان عمر زیادی در دنیا نكردند.
سیاست خلفای عباسی با سیاست امویها فرق داشت. امویها خشن تر بودند ولی اینها موذی تر بودند یعنی سیاستمدارانه تر عمل می كردند. آنها خیلی با خشونت و شمشیر و این طور چیزها عمل می كردند، ولی اینها خیلی موذیانه عمل می كردند كه فقط عده قلیلی می توانستند دست سیاست اینها را بخوانند. اكثریت مردم به اشتباه می افتادند و نتیجه این شده است كه الآن قضیه شهادت امام رضا حتی بر مستشرقین اروپا مورد اشتباه است [1]. مأمون آنقدر سیاستمدارانه عمل كرده كه اینها می گویند: مأمون نسبت به حضرت رضا حسن نیت داشته و هیچ سوء نیتی نداشته و خیلی هم به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج28، ص: 365
ایشان ارادت داشته است و حضرت رضا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند. این برای این است كه سیاست او سیاست موذیگری است؛ یعنی به ظاهر دوستی نشان می داد و در باطن دشمنی می كرد.
یكی از كارهایی كه اینها می كردند این بود كه چون می خواستند ائمه را تحت نظر داشته باشند، به زور و اجبار، یكی از دخترهایشان را به آنها می چسباندند كه باید با این ازدواج كنی [2]! بعد كه ازدواج می كردند، می گفتند: دختر ما كه نمی شود از ما دور باشد! دختر ما و داماد ما باید همین جا كنار خودمان باشند! این برای چه بود؟ برای این كه به یك شكلی كه مردم نفهمند اینها را تحت نظر و تحت مراقبت شدید و اذیت شدید داشته باشند. حالا چه جریانهایی در زمان مأمون و بعد از او در زمان معتصم برادر مأمون [اتفاق افتاد، خدا می داند! ] باز مأمون وضع خاصی داشت، مرد عالم و تحصیلكرده ای بود و چون تحصیلكرده و عالم بود از مسائل علمی لذت می برد. گاهی، هم در زمان حضرت رضا و هم در زمان حضرت جواد، مجالس علمی تشكیل می داد، علمای بزرگ را جمع می كرد، بعد امام را احضار می كرد و خوشش می آمد كه در آنجا سؤال و جواب و مباحثه شود. ولی معتصم از این جهت درست برعكس مأمون است، یعنی اُمّی است. اُمّی یعنی بی سوادِ بی سواد. در میان خلفا و بلكه در میان تمام طبقه سلاطین، شاید باسوادتر [از مأمون كسی را نداشته باشیم. ] فقط در روم مردی را ذكر می كنند به نام اپكتیتوس كه شاید او، هم شأن مأمون بوده.

از پادشاهان رومی است كه او هم مرد فیلسوف و دانشمندی بوده و كتاب تألیف كرده. در تاریخ، در طبقه سلاطین و خلفا، غیر از این دو نفر، دانشمند حسابی نداریم. مأمون خودش اهل مباحثه بوده. در مجلسی كه با علمای بزرگ اهل تسنن بر سر خلافت امیرالمؤمنین مباحثه كرد و خودش طرف شیعه را گرفت، آنچنان اینها را محكوم كرد كه دیگر نتوانستند سخن بگویند [3].
برعكس، معتصم یك آدم بی سواد عجیبی است. خیلی بی سواد است. خودش به خودش می گفت: خَلیفَةٌ اُمّی. یك وقت در مورد لغتی از لغات قرآن از وزیرش پرسید، اتفاقا او هم نمی دانست. گفت: به به! خَلیفَةٌ اُمّی و وَزیرٌ عامّی. خلیفه بی سواد كه هیچ سوادی ندارد و وزیر عوام كه هیچ نمی فهمد. یك مستوفی و دبیر داشته به نام محمد بن عبدالملك زیّاد، كه وقتی از او پرسیدند، او لغت را تشریح كرد و خیلی خوب بیان كرد و همین سبب شد كه معتصم آن وزیرش را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج28، ص: 366
برداشت و این محمد بن عبدالملك را- كه خیلی آدم خبیثی از آب درآمد- به جای او آورد. او - كه بعدها وزیر متوكل هم شد- همان كسی است كه آن تنور معروف را برای شكنجه افراد ساخته بود، و بعد خودش در همان تنور شكنجه شد و در همان تنور هم مُرد. آدم خیلی بد ذات و خبیثی بود.
به هرحال معتصم به شكل دیگری موجبات آزار امام را فراهم كرد، تا بالاخره سبب شد كه همسر امام یعنی امّ الفضل امام را مسموم كرد، آنهم با یك وضع خیلی ناراحت كننده ای [4]. و چون برای همه مسموم كننده ها معلوم و محرز بود كه دستور خلیفه بوده، جرأت این كه بدن امام را دفن كنند، نداشتند. حتی معتصم دستور داد: بدنش را بیندازید در كوچه. دو سه روز بدن امام در میان كوچه افتاده بود. بعد به معتصم خبر دادند كه یك وضع خارق العاده ای پیش آمده. هر میّتی اگر سه چهار روز روی زمین افتاده باشد بدنش عفونت پیدا می كند و بدن این مرد روز به روز بر بوی خوشش افزوده می شود، و اگر مردم این موضوع را بفهمند اوضاع خیلی بد می شود. این بود كه خودش زودتر اجازه داد بدن امام را دفن كنند. وجود مقدسش را در كنار جدش موسی بن جعفر در همین محل معروف یعنی كاظمین (علیهما السلام) دفن كردند. و حالت ایشان از این جهت، تأسّی داشت به جدّ بزرگوارشان حسین بن علی علیه السلام كه فرمود: مُلْقا ثَلاثا بِلا غُسْلٍ وَ لا كَفَنٍ. و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم و صلّی اللّه علی محمد و آله الطاهرین.
باسمك العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم یا اللّه. . .
اللّهم اقضِ حوائجنا. وَ اكْفِ مُهمّاتنا. وَ اشفِ مرضانا. و عافِ احیانا. و ارحم موتانا. و اَدِّ دیوننا.

و وسِّع فی اَرزاقنا. و اجعل عاقبة امورنا خیرا. و وفِّقنا لما تحبّ و ترضی.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج28، ص: 367

[1] - . بگذریم از شیعه، كه آن هم به راهنمایی ائمه و به حكم اخبار و احادیث است كه ما مأمون و هارون را آدمهای بدی می دانیم و اینها را لعن می كنیم و مأمون را قاتل امام رضا می دانیم.
[2] - . ببینید حقّه بازی تا كجا؟ ! بعدها شاید خیلی از سلاطین همین كار را كردند. بدیهی است كه تحت نظر داشتن به بعضی شكلها، در مردم انعكاس بدی دارد، كه مثلا پسر علی بن موسی الرضا را آورده در زندان یا آورده در این شهر تحت نظر نگه داشته. [لذا این كار را می كردند. ]
[3] - . در كتاب تشریح و محاكمه در تاریخ آل محمد تألیف قاضی زنگزوری تركیه ای- كه یك قاضی اهل تسنن بود و كتابش به فارسی هم ترجمه شده و خیلی كتاب خوبی است- این مجلس مباحثه مأمون را از «تاریخ» ابن عبد ربّه عِقد الفرید نقل كرده كه خیلی جالب است.
[4] - . خلیفه خیلی عصبانی و ناراحت بود و علت ناراحتی اش این بود كه می دید مردم اقبالشان به اهل بیت پیغمبر و آل علی است. بعد اینها نقشه هایی می كشیدند بلكه بتوانند مردم را از آنها منزجر كنند، به این صورت كه آل علی را متمایل به خودشان نشان دهند تا مردم از آنها برگردند. ائمه هم كه همیشه نقش مخالفت و مبارزه با اینها را اجرا می كردند، وقتی كه شیعیان می آمدند، برای آنهایی كه می شد حرفی زد، حقانیت خودشان و بطلان و غاصب بودن و ظالم بودن اینها و حرام بودن همكاری كردن با اینها را بیان می كردند و این مطالب بین مردم پخش می شد. این بود كه اینها گاهی آنچنان عصبانی می شدند كه تصمیمهای خیلی شدیدی می گرفتند كه احیانا به ضرر خودشان هم تمام می شد.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است