در
کتابخانه
بازدید : 399623تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
به همین مضمون حدیث معروفی هست كه حتما شنیده اید. پیغمبر خدا شبها زیاد به عبادت برمی خاست و به نص قرآن مجید گاهی دو ثلث شب، گاهی نصف شب و گاهی ثلث شب را عبادت می كرد [1]. عایشه كه می دید پیغمبر این همه از وقت شب را به عبادت می ایستد- كه در یك وقت آنقدر پیغمبر اكرم روی پای مباركشان به عبادت ایستاده بودند كه پاهایشان ورم كرده بود- روزی گفت: آخر تو دیگر چرا اینقدر عبادت می كنی؟ تو كه خدا درباره ات گفته: لِیَغْفِرَ لَكَ اَللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرََ [2]، خدا كه به تو تأمین داده. فرمود: ا فلا اكون عبدا شكورا؟ آیا همه عبادتها فقط برای ترس از جهنم و برای بهشت باید باشد؟ آیا من بنده سپاسگزار نباشم؟
از جمله كلمات پیغمبر اكرم در باب ارزش معنوی عبادت این است كه:
اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 895
بهترین مردم آن كسی است كه به پرستش و نیایش عشق بورزد [3].
همچنین حضرت رسول می فرمایند: طوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَخوشا به حال كسی كه به عبادت عشق بورزد، عبادت به صورت معشوقش در بیاید، وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد، وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ و با بدنش به آن بچسبد.

مقصود این است كه عبادت فقط یك ذكر قلب به تنهایی نیست. خود عبادت عملی (ركوع كردن، سجود كردن، قنوت كردن) نوعی عشق ورزی عملی است. وَ تَفَرَّغَ لَها [4] خودش را فارغ كند برای عبادت، خالی كند از همه چیز جز عبادت؛ یعنی آن وقتی كه به عبادت می ایستد دیگر هیچ خیالی، هیچ خاطره ای، هیچ فكری در قلبش نیاید، فقط او باشد و خدا، قلبش خالی بشود برای خدا، و روح عبادت هم همین است. روح عبادت ذكر است (به اصطلاح دینی) یعنی یاد خدا، منقطع شدن، بریده شدن، كه در لحظه عبادتْ انسان از غیر خدا بریده شود و فقط و فقط او باشد و خدای خودش، گویی غیر از او و خدا چیزی در عالم وجود ندارد. این همان حالتی است كه شعرای عرفانی از آن تعبیر به «حضور» می كنند. شعر معروف حافظ می گوید:
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
حافظ به این مسئله حضور و خلوت (به معنی خلوت قلب) توجه داشته است.

اگر می بینید افرادی به خلوت ظاهری اهمیت می دهند، مقدمه است برای اینكه خلوت قلب پیدا شود. بعد كه خلوت قلب پیدا شد، انسان باید بیاید در اجتماع كه كار اجتماعی اش را انجام دهد ولی خلوت قلبش را هم داشته باشد. گویا ناپلئون
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 896
گفته است كه: «مغز من مثل این كشوهای عطاری است. هركدام را كه بخواهم، بیرون می كشم و هركدام را كه بخواهم می بندم. » انسان باید این حالت را داشته باشد كه در حال عبادت بتواند با خدای خودش خلوت كند. حافظ در یك شعرش می گوید:
بر سر آنم كه گر ز دست برآید
دست به كاری زنم كه غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
بعد شكایت می كند- و شاید در واقع از خودش شكایت می كند- از رفتن گاه به گاه پیش حكّام زمان خودش، و می گوید:
صحبت حكّام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو كه برآید
بر در ارباب بی مروّت دنیا
چند نشینی كه خواجه كی بدر آید
كلمه «گدایی» را اینها زیاد به كار می برند. مقصودشان از «گدایی» فقر نزد مرشد كامل است، آن كه این فقیر است به او. فقیر به خداست ولی چون اینها اعتقاد خیلی زیادی دارند كه انسان بدون مربی به جایی نمی رسد، وقتی می گویند «گدایی» یعنی گدایی نزد یك انسان كامل. می گوید:
ترك گدایی مكن كه گنج بیابی
از نظر رهروی كه در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا كه قبول افتد و كه در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه كه آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به برآید
به هر حال، وَ تَفَرَّغَ لَها خوشا به حال آن كسی كه در عبادت، حالت فراغ و حالت خلوت برایش رخ بدهد، خلوت واقعی. بعد می فرماید: فَهُوَ لا یُبالی عَلی ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا، عَلی عُسْرٍ اَمْ عَلی یُسْرٍ [5]اگر كسی به این مرحله رسید، دیگر سختی و سستی دنیا برایش علی السویّه می شود. مقصود این است كه اگر كسی به این لذت برسد، دیگر سختی و رنج دنیا اصلاً برایش مفهوم ندارد. اگر بخواهند او را در زیر شكنجه هم قرار دهند واقعا اهمیتی نمی دهد. سختی و سستی دنیا برای مردمی مسئله مهم است كه به لذت عبادت نائل نشده اند. اگر كسی به لذت عبادت نائل شود، دیگر این مسائل برایش طرح نیست.
در نظر ما خیلی عجیب و شگفت است كه چگونه علی بن ابی طالب آن طور در دنیا زندگی می كرد. ولی ما نمی دانیم كه او در عبادتش به جایی رسیده بود كه به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج22، ص: 897
موجب آن، سختیها و سستیها اصلاً برایش نمی توانست مطرح باشد.

[1] - . لابد موارد فرق می كرد. وقتهایی كه كار زیاد داشتند و گرفتاری بیشتر بود كمتر، ولی از ثلث شب دیگر كمتر نبود، و در وقتی كه فراغت بیشتری داشتند تا دو ثلث شب هم به طول می انجامید.
[2] - . فتح/2
[3] - . كلمه «عشق» در تعبیرات اسلامی خیلی كم آمده كه بعضی ها اساسا روی همین جهت گفته اند كه اصلاً این كلمه را نباید استعمال كرد، و با استعمال زیاد شعرا هم مخالفت می كنند و می گویند كلمه حب و دوستی را باید به كار برد نه كلمه عشق. ولی دیگران جواب داده اند كه كلمه «عشق» در اصطلاحات دینی كم به كار رفته، نه اینكه هیچ به كار نرفته. از جمله مواردی كه به كار رفته، همین جاست كه عرض كردم. یكی دیگر آن جمله معروفی است كه نوشته اند امیرالمؤمنین در وقتی كه به صفّین می رفتند، به سرزمین كربلا كه رسیدند مشتی از خاك را برداشتند و بو كردند و بعد فرمودند: واها لَكِ اَیَّتُهَا التُّرْبَةُ خوشا به تو ای خاك، ههُنا مُناخُ رُكّابٍ وَ مَصارِعُ عُشّاقٍ اینجا جایی است كه بارهایی فرود خواهد آمد، سوارهایی به اینجا كه می رسند بارشان را فرود می آورند، و اینجا خوابگاه عاشقانی است. بعد جمله هایی فرمود كه آن جمله ها كاملاً می رساند كه حضرت نظر به حادثه كربلا داشته اند.
[4] - . «تفرّغ» از ماده فراغ است.
[5] - . كافی، ج /2ص 83
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است