در
کتابخانه
بازدید : 562308تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
از نظر اسلام منتهای اهانت و تحقیر برای یك زن این است كه مرد بگوید من تو را دوست ندارم، از تو تنفر دارم، و آنگاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه ی آن مرد نگه دارد. قانون می تواند اجباراً زن را در خانه ی مرد نگه دارد ولی قادر نیست زن را در مقام طبیعی خود در محیط زناشویی یعنی مقام محبوبیت و مركزیت نگهداری كند. قانون قادر است مرد را مجبور به نگهداری از زن و پرداخت نفقه و غیره بكند اما قادر نیست مرد را در مقام و مرتبه ی یك فداكار و به صورت یك نقطه ی «گردان» در گرد یك نقطه ی مركزی نگه دارد.

از این رو هر زمان كه شعله ی محبت و علاقه ی مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است.

اینجا پرسش دیگری پیش می آید و آن اینكه اگر این شعله از ناحیه ی زن خاموش بشود چطور؟ آیا حیات خانوادگی با از میان رفتن علاقه ی زن به مرد باقی است یا از میان می رود؟ اگر باقی است، چه فرقی میان زن و مرد است كه سلب علاقه ی مرد موجب پایان حیات خانوادگی می شود و سلب علاقه ی زن موجب پایان این حیات نمی شود؟ و اگر با سلب علاقه ی زن نیز حیات خانوادگی پایان می یابد، پس در صورتی كه زن از مرد سلب علاقه كند باید ازدواج را پایان یافته تلقی كنیم و به زن هم مثل مرد حق طلاق بدهیم.

جواب این است كه حیات خانوادگی وابسته است به علاقه ی طرفین نه یك طرف.

تنها چیزی كه هست، روانشناسی زن و مرد در این جهت متفاوت است و ما در مقالات گذشته با استناد به تحقیقات دانشمندان آن را بیان كردیم. طبیعت، علایق زوجین را به این صورت قرار داده است كه زن را پاسخ دهنده به مرد قرار داده است.

علاقه و محبت اصیل و پایدار زن همان است كه به صورت عكس العمل به علاقه و احترام یك مرد نسبت به او به وجود می آید. از این رو علاقه ی زن به مرد معلول علاقه ی مرد به زن و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 263
وابسته به اوست. طبیعت، كلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است؛ مرد است كه اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. به طور قطع زن طبعاً از مرد وفادارتر است و بی وفایی زن عكس العمل بی وفایی مرد است.

طبیعت، كلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است؛ یعنی این مرد است كه با بی علاقگی و بی وفایی خود نسبت به زن او را نیز سرد و بی علاقه می كند، برخلاف زن كه بی علاقگی اگر از او شروع شود تأثیری در علاقه ی مرد ندارد بلكه احیاناً آن را تیزتر می كند. از این رو بی علاقگی مرد منجر به بی علاقگی طرفین می شود، ولی بی علاقگی زن منجر به بی علاقگی طرفین نمی شود. سردی و خاموشی علاقه ی مرد مرگ ازدواج و پایان حیات خانوادگی است اما سردی و خاموشی علاقه ی زن به مرد آن را به صورت مریضی نیمه جان در می آورد كه امید بهبود و شفا دارد. در صورتی كه بی علاقگی از زن شروع شود، مرد اگر عاقل و وفادار باشد می تواند با ابراز محبت و مهربانی علاقه ی زن را بازگرداند، و این كار برای مرد اهانت نیست كه محبوب رمیده ی خود را به زور قانون نگه دارد تا تدریجاً او را رام كند ولی برای زن اهانت و غیرقابل تحمل است كه برای حفظ حامی و دلباخته ی خود به زور و اجبار قانون متوسل شود.

البته این در صورتی است كه علت بی علاقگی زن فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد. اگر مرد، ستمگری آغاز كند و زن به خاطر ستمگری و اضرار مرد به او بی علاقه گردد، مطلب دیگری است و ما جداگانه آنجا كه در باره ی مسأله ی دوم این بحث یعنی خودداریهای ناجوانمردانه از طلاق بحث می كنیم، در باره ی آن بحث خواهیم كرد و خواهیم گفت كه به مرد اجازه داده نخواهد شد كه سوء استفاده كند و زوجه را برای اضرار و ستمگری نگه دارد.

به هر حال تفاوت زن و مرد در این است كه مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد. حمایت و مهربانی قلبی مرد آنقدر برای زن ارزش دارد كه ازدواج بدون آن برای زن قابل تحمل نیست.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است