در
کتابخانه
بازدید : 1641669تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
لغت دیگر در قرآن لغت «كافر» است. آیا لغت كافر مرادف با مشرك است؟ مسلّم مرادف با مشركِ در اصطلاح قرآن نیست چون شامل اهل كتاب هم می شود و قرآن اهل كتاب را مشرك از نظر تاریخی نمی نامد ولی كافر می نامد. و بلكه حتی اعم از مشرك و اهل كتاب است، یعنی افرادی كه نه مذهب شرك و نه مذهب اهل كتاب را دارند ولی مذهب اسلام را هم ندارند، اینها كافرند؛ اگرچه اینها همیشه در اقلیت بوده اند چون مذهب یك امر فطری است و در طول تاریخ همیشه مذهب به شكلی وجود داشته. افراد و گروههایی بوده اند كه اساساً هیچ مذهبی نداشته اند و یا اگر هم به یك معنا یك پرستشی داشته اند [مذهب شمرده نمی شود چون ] ركن دین و مذهب در قرآن اعتقاد به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 987
مبدأ و معاد هر دو است و الاّ اعتقاد به مبدأ، مذهب و دین نیست، یك نوع اعتقاد به معاد هم باید در آن باشد. افرادی بودند كه می گفتند: ما هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا اَلدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِكُنا إِلاَّ اَلدَّهْرُ [1]. طبیعی مسلكِ صرف بودند. می گفتند جز زندگی دنیا هیچ چیز دیگری در كار نیست، یعنی آخرتی در كار نیست. دستی هم كه مؤثر در كار عالم است و ما را می آورد و می برد دست روزگار است، یعنی دست «ماورایی» در كار نیست. قرآن اینها را كافر می نامد و حال آنكه این، مذهب نیست، بی مذهبی مطلق است.
اصلاً كلمه ی «كفر» چه كلمه ای است؟ معنی كلمه ی «كفر» همان سَتْر و پوشش است. كافر را از این جهت كافر می گویند كه در واقع می خواهد روی چیزی را بپوشد و آن را طرد كند. شاید این طور تصور شود كه كفر در هر جای قرآن كه آمده همان مفهوم پوششِ اولیه را دارد، در صورتی كه این گونه نیست، مفهوم خاصی كه قرآن از كفر دارد همان طرد و انكار است یعنی موضع مخالف گرفتن، نه فقط قبول نكردن. صِرف قبول نكردن نیست، بلكه قبول نكردن و موضع مخالف و ضد گرفتن و مبارزه كردن.
اصطلاحی رایج شده كه شاید از فقه به دست آمده است. اینجا اصطلاح فقهی با اصطلاح قرآنی یك مقدار فرق می كند. ما در اصطلاح فقهی به چه كسی كافر می گوییم؟ هر كه مسلمان نیست.

می گوییم مردم یا مسلم اند یا كافر، هركه مسلمان نیست كافر است. ولی ما از قرآن نمی توانیم این اصطلاح را به این شكل دربیاوریم كه هر كه مسلمان نیست كافر است، چون اگر بگوییم هر كه مسلمان نیست كافر است، كفر یك مفهوم سلبی است: مسلمان نبودن. اگر فردی یا قومی هیچ وقت اسلام بر او عرضه نشده است تا عكس العمل ایمانی یا عكس العمل مخالفی داشته باشد او مسلمان نیست ولی از نظر قرآن كافر هم نیست.
پس ما یك مفهوم مسلمان نبودن داریم. مفهوم دیگر این است: مسلمان نبودن، علاوه بر آن عرضه شدن و قبول نكردن؛ یعنی این طور نیست كه به او عرضه نشده، بلكه عرضه هم شده قبول نكرده است. سوم اینكه عرضه بشود و قبول نكند و موضع مخالف هم بگیرد یعنی موضع انكار بگیرد.
به طور مسلّم قرآن كفر را به معنی اول اطلاق نمی كند؛ یا خصوصِ معنی سوم است یعنی مفهوم انكار و طرد و حتی مبارزه در آن هست، یا حداكثر بگوییم كه مفهوم قبول نكردن و امتناع از قبول كردن در آن هست. این است كه به یك اصطلاح، كفر و ایمان، همچنین نفاق كه بعد خواهیم گفت، سه مفهومی است كه بعد از آمدن پیغمبر تحقق پیدا می كند. اگر پیغمبری نیامده مؤمنی هم
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 988
وجود ندارد، چون مؤمن یعنی كسی كه به آنچه پیغمبر می گوید گرایش دارد. حالا اگر در جایی پیغمبری نیامده مؤمنی نیست و به همان دلیل كه مؤمنی نیست كافری هم نیست. وقتی كه پیغمبری با آیات و بیّنات (به تعبیر قرآن) به میان مردم می آید اینجاست كه مردم از نظر عكس العملی كه در مقابل او نشان می دهند دو گروه (و گاهی سه گروه) می شوند: یا مؤمن اند یعنی عكس العمل آنها در مقابل او این است كه گرایش پیدا می كنند و تسلیم می شوند و قبول می كنند. یا كافرند یعنی از قبول كردن امتناع می كنند و او را انكار و طرد می كنند. و یا احیاناً منافق اند یعنی افرادی هستند كه در باطن از گروه كافرها هستند ولی دورویی و دوچهرگی به خرج می دهند و خودشان را به ظاهر از گروه مسلمانها نشان می دهند.
و لهذا در قرآن ما دو جور كفر داریم: كفر حق و كفر ناحق. قرآن در یك جا [به كفر حق ] تصریح می كند. (آیات دیگری هم داریم. یك وقت من ازالمعجم المفهرسچندین آیه پیدا كردم. ) قرآن می گوید هر مؤمنی كافر هم باید باشد چون می گوید: لا إِكْراهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقی [2]. می گوید كه همیشه ایمان به اللّه باید مقرون به كفرِ به طاغوت باشد. این همان كفر حق است. پس كفر یعنی امتناع از قبول چیزی و موضع مخالف در برابر آن گرفتن. فردی كفرِ به اللّه پیدا می كند، می شود مَنْ یَكْفُرْ بِاللّهِ. فردی ایمان به اللّه و كفرِ به طاغوت پیدا می كند، می شود: فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ .
در سوره ی شعراء هست كه فرعون به موسی می گوید: وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ اَلَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ اَلْكافِرِینَ [3]. اگرچه بعضی مفسرین احتمال می دهند كه این كفر به معنای كفر نعمت باشد. البته احتمالش هست ولی احتمال اینكه [معنای آیه این باشد كه ] تو كافرِ به دین ما هستی [نیز وجود دارد. ] همان كفری است كه باید هم موسی می داشت. واقعاً فرعون راست می گفته، چون موسی به دین اینها كافر بود.
همچنین اینكه در سوره ی «قُلْ یا أَیُّهَا اَلْكافِرُونَ» می فرماید: قُلْ یا أَیُّهَا اَلْكافِرُونَ. `لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ. `وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ. `وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ. `وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ. `لَكُمْ دِینُكُمْ وَ لِیَ دِینِ [4]. در واقع روح مطلب برمی گردد به اینكه: ای كافرانِ به دین من، همین طوری كه شما كافر به دین من هستید من هم كافر به دین شما هستم. شما هم كافرید من هم كافر. شما كافر به دین من هستید و مؤمن به دین خودتان (اگر راست بگویید) ، من مؤمن به دین خودم هستم [و كافر به دین
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 989
شما. ] [5]
در آیات دیگر قرآن هم ما داریم مواردی كه قرآن كلمه ی كفر را در مورد شرك یعنی كفرِ به شرك به كار برده مثل اینكه از زبان شیطان (گویا در قیامت) نقل می كند كه گفت: إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ [6]. شیطان می گوید شما چرا آمدید مرا پرستش كردید، مرا در مقابل خدا قرار دادید؟ من به این شرك شما كافرم.
- كفر در اینجا به معنی بیزاری است.
استاد: بیزاری همان انكار است. ما هم می گوییم بیزاری و انكار. پس این، معنای اعم و معنی خود قرآن [برای كفر] است. اینكه می گویدإِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ من قبول ندارم، همان بیزاری و تبرّی جستن است.
غرض اینكه معنای كفر در قرآن در همه جا یك معنای ضد توحیدی نیست و خلاصه كفر مساوی با شرك نیست. هیچ جا ما كلمه ی شرك مقدّس نداریم كه در یك جا شركی مقدّس شمرده شده باشد ولی ما كفر مقدّس داریم. چون كفر معنایش انكار و مخالفت است، اگر كفر به اللّه و اَلیوم الاخِر باشد این همان كفر معمولی است كه قرآن از آن یاد می كند و آن را می كوبد. ولی قرآن می گوید هر جا كه ایمان به اللّه هست یك كفری هم باید در آنجا باشد. بنابراین كفر برخلاف شرك كه مفهوم مذهبی دارد، بالذات مفهوم مذهبی ندارد. اگر كفر، كفر به دین حق باشد و یك شركی با آن توأم باشد این خودش یك مذهب است و الاّ می تواند كفر به دین حق باشد و هیچ شركی هم با آن توأم نباشد. آن دیگر مذهب نیست. مثل همان كفرِما هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا اَلدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِكُنا إِلاَّ اَلدَّهْرُ [7]. این كفر هست بدون اینكه شرك یا مذهبی از مذهبها باشد.
- در آیه ی اول سوره ی بیّنه كفر و شرك را با همدیگر نیاورده؟ لَمْ یَكُنِ اَلَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتابِ وَ اَلْمُشْرِكِینَ مُنْفَكِّینَ حَتّی تَأْتِیَهُمُ اَلْبَیِّنَةُ [8].
استاد: نه، اینجا كافر را اعم از مشرك و اهل كتاب قرار داده، ما هم همین را گفتیم كه كافر یك
مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 990
مفهوم اعم است از مشرك و اهل كتاب و حتی اعم از هر دوی اینها هم هست یعنی شامل شقّ سومی هم می شود كه نه مشرك باشد و نه اهل كتاب. آن آیه مؤیّد عرض ماست.

[1] جاثیه/24.
[2] بقره/256.
[3] شعراء/19.
[4] سوره ی كافرون.
[5] [چند ثانیه ای نوار افتادگی دارد. ]
[6] ابراهیم/22.
[7] جاثیه/24.
[8] بیّنه/1.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است