در
کتابخانه
بازدید : 905798تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
بار دیگر بیاییم سراغ آن برهانی كه الهیون آورده اند كه در جلسه گذشته مقداری از آن را عرض كردیم و این بحثها هر چه تكرار بشود چون خیلی دقیق و عمیق است شاید لازم باشد. گفتیم كه الهیون آمده اند از بحث حدوث و از بحث تقدم شروع كرده اند، گفته اند در میان تقدمها بالضروره ما نوعی تقدم سراغ داریم كه هیچ قابل انكار نیست و آن تقدمی است كه نامش را عجالتا تقدم زمانی گذاشته ایم. مقصود از آن تقدم تقدمی است كه متقدم و متأخر با یكدیگر اجتماع ندارند. برهان الهیین از راه تقدم و تأخر غیر مجامع است. بدون شك هر چه را ما در عالم انكار كنیم این را نمی توانیم انكار كنیم كه نوع خاصی معیت و سبق و لحوق در عالم وجود دارد كه در آن، سابق با لاحق غیر قابل جمع است (اسمش را هر چه می خواهید بگذارید) . به این اعتبار است كه تاریخ به وجود آمده است. به قدری هم وجود این بدیهی است كه حتی مثل فخر رازی می گوید اصلاً روی وجود زمان نباید بحث كرد، زمان ظاهر الانّیه و خفیّ الماهیه است، هر چه بخواهیم بحث كنیم، روی ماهیت زمان باید بحث كنیم و مطلب تقریبا در این حد است كه ما اصلاً نمی توانیم هیچ چیز را بیان كنیم الاّ اینكه وجود زمان را فرض كرده ایم. مثلاً ما در بیان گذشته هر چه صحبت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج12، ص: 62
می كردیم نمی توانستیم خود زمان را از كلام خودمان بیرون بیاوریم. می گفتیم اتومبیلی 140 كیلومتر راه را در 2 ساعت پیموده، در حالی كه 2 ساعت یعنی زمان.

بعد می گفتیم در یك امكانی (بین الحدینی) طی كرده است. مجبور بودیم كلمه «امكان» را بیاوریم.
به هر حال چنین چیزی در عالم وجود دارد. ما می بینیم مثلاً سعدی بر ما نوعی تقدم دارد، او متقدم است ما متأخر، ولی متقدم و متأخر با یكدیگر نیستند. ما نوعی بلكه انواعی متقدم و متأخر داریم كه با یكدیگر هستند، مثل واحد كه تقدم دارد بر اثنین و در عین اینكه تقدم دارد با آن معیت هم دارد. یا شریف و غیر شریف كه شریف تقدم دارد و در عین اینكه تقدم دارد معیت دارد. البته این هم به شكلی قابل توضیح است. بحث تقدم و تأخر بعد از مباحث حركت خواهد آمد.
حالا ما می خواهیم ملاك این تقدم را به دست بیاوریم. ممكن است بگوییم چیزی غیر از خود متقدمها وجود ندارد. تقدم غیر از متقدم چیزی نیست و تأخر هم غیر از متأخر چیزی نیست. قهرا معیت هم غیر از همان ذات معی چیزی نیست.

«سعدی بر ما مقدم است» معنایش این است كه سعدی سعدی است. «ما از سعدی مؤخریم» یعنی ما، ما هستیم. ذات سعدی مساوی است با تقدم بر ما، و ذات ما مساوی است با تأخر از سعدی. اگر این طور باشد، امكان اینكه هیچ متقدم زمانی معیت با متأخر خودش داشته باشدیا بعد متأخر از او بشود نخواهد بود، چون اصلاً متقدم یعنی ذات متقدم متقدم است. درست است كه سعدی به دلیل اینكه مرده است دیگر نمی تواند با ما همزمان باشد، ولی خیلی چیزها ممكن است بر ما متقدم باشد و همان ذات در عین اینكه همان ذات است با ما مع باشد و حتی متأخر از ما باشد، مانند مثال پدر و فرزند كه ذكر كردیم. پدر متقدم است. اگر ملاك تقدم خود ذات است، در این تقدمِ لایجامع امكان ندارد كه این متقدم بعد با متأخر خودش یكی بشود تا چه برسد كه از آن متأخر باشد.
ممكن است شما بگویید این تقدم و تأخرها از عدم و وجود انتزاع می شود.

عدم از آن نظر كه عدم است ملاك تقدم است و وجود از آن نظر كه وجود است ملاك تأخر است. معنای اینكه مثلاً پدر من بر من تقدم زمانی دارد این است كه پدر من مقارن است با عدم من و عدم من بر وجود من تقدم زمانی دارد و تقدم عدم بر وجود ذاتی است. اصلاً تقدم زمانی یعنی تقدم عدم بر وجود.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج12، ص: 63
این هم واضح است كه باطل است، برای اینكه عدم درست است كه مع واقع نمی شود ولی عدم ممكن است متأخر بشود. ممكن است من مدتی نبودم بعد موجود بشوم بعد معدوم بشوم. این حركتی كه من به دست خودم می دهم، در آنِ قبل نبود، بعد از این كه حركت متوقف می شود باز هم نیست و عدم این حركت است. ممكن است كسی بگوید كه این تقدم و تأخر همان تقدم و تأخر علّی است، یعنی از ذات فاعل انتزاع می شود. جوابش این است كه ذات فاعل با فعل خودش جمع می شود و اجتماع در وجود دارد و حال آن كه این متقدم با متأخر خودش اجتماع ندارد [1].
پس اینها ملاك تقدم و تأخر یا به تعبیر دیگر ملاك قبلیت و بعدیت نیستند. از اینجا معلوم می شود به حكم این كه «كل ما بالعرض ینتهی الی ما بالذات» (این تعبیر را اینجا به كار نبرده اند ولی در جای دیگر به كار برده اند و مقصودشان هست) متقدمها باید متقدم باشند به اعتبار نوعی وحدت با یك حقیقتی كه آن حقیقت متقدم بالذات است، و متأخرها باید متأخر باشند به اعتبار نوعی وحدت با یك حقیقتی كه آن حقیقت متأخر بالذات است؛ یعنی ما باید یك متقدم بالذات و متأخر بالذاتی داشته باشیم، قبل بالذات و بعد بالذاتی داشته باشیم كه آن قبل ذاتا محال است با بعد خودش اجتماع پیدا كند و آن بعد ذاتا محال است كه با قبل خودش اجتماع پیدا كند و هر قبل و بعدی را كه ما در نظر بگیریم باز قبلیت مرز ندارد. یعنی چه؟
این هم یكی از آن اركان مطلب است. ممكن است كسی قائل بشود كه درست است، یك حقیقتی در كار است كه آن ملاك قبلیت و بعدیت است ولی شاید آن حقیقت، حقیقت نباشد حقایق باشد؛ مثل آنچه كه در باب اجسام گفته می شود كه هر جسمی مركب است از ذراتی. این چیزی كه اسمش را «وقت» و «زمان» و اسم آن
مجموعه آثار شهید مطهری . ج12، ص: 64
چیزی گذاشته ایم كه ملاك قبلیتها و بعدیتهاست شاید او مجموع یك سلسله اموری باشد كه در كنار یكدیگر قرار گرفته اند.
جواب این هم روشن است: آن اموری كه در كنار یكدیگر قرار گرفته اند آیا قابل انقسامند یا قابل انقسام نیستند؟ «قابل انقسام نیستند» یعنی جزء لایتجزی كه می شود «آن» ، آنِ جوهری، یعنی آنات متتالی، یعنی اجزای لایتجزای زمان در كنار یكدیگر. همان براهینی كه جزء لایتجزی را در اجسام باطل كرده، عین آن براهین در زمان هم باطل می كند. بنابراین ما دنبال این بحث نمی رویم. اما اگر آن اجزاء قابلیت انقسام داشته باشند، هر امر قابل انقسامی الی غیرالنهایه قابل انقسام است.

اگر ما مقداری از این قبلیت را كه اسمش زمان است در نظر می گیریم و می گوییم این زمان قبل از آن زمان مثلاً این یك دقیقه قبل از آن دقیقه پیش است، خود این یك دقیقه منقسم می شود به دو قسمتی كه یك قسمتش قبل از دیگری است و یك قسمت بعد از دیگری. مثلاً نصف اولش قبل از نصف دومش است. باز آن نصف اول، خودش قابل تقسیم است به دو نصف كه نصف اول آن قبل از نصف بعدش است. باز هر یك از این نصفها قابل تقسیم است به دو نصف كه هر نصفی قبل از نصف دیگر است؛ یعنی قبلیاتی الی غیرالنهایه قابل انتزاع است نه اینكه قبلیاتی منفصل از یكدیگر وجود دارند؛ یعنی آن حقیقتی است كه الی غیرالنهایه قابل انقسام است به جزء قبل و جزء بعد. این است كه هیچ وقت ما به زمان حال نمی رسیم یعنی میان زمان بودن و حال بودن تناقض است چون زمان یعنی مقدار، حال بودن یعنی نه ماضی و نه مستقبل. هر مقدار زمان را شما در نظر بگیرید و بگویید زمان حال، نیمی از آن گذشته است نیمی از آن آینده است. باز هر چه [فرضا] باقی بماند همین طور است. همیشه حال یعنی آنچه كه بین گذشته و آینده است، «آن» است، «آن» به معنای حد زمان نه آنی كه الآن باطلش كردیم. آنچه كه می شود به نام «حال» اعتبار كرد حد میان گذشته و آینده است یعنی حدی كه میان قسمتهایی از زمان اعتبار می شود و الاّ ما زمان حال نداریم. زمان حالی كه ما داریم زمان حال عرفی است یعنی ما مقداری از گذشته و آینده را با یكدیگر اعتبار می كنیم، اینها را می گوییم زمان حال. مثلاً امروز را می گوییم زمان حال. تابع اعتبار ماست، گاهی قرن خودمان را می گوییم زمان حال، قرن حاضر. تمام صد سال را می گوییم زمان حال.

قرن سیزدهم را می گوییم زمان گذشته قرن پانزدهم را می گوییم زمان آینده. اینها
مجموعه آثار شهید مطهری . ج12، ص: 65
اعتبارات است. به حسب دقت فلسفی اصلاً زمان با حال بودن تضاد دارد. زمان همیشه بین گذشته و آینده است. هر طور كه در نظر بگیرید نیمی از آن گذشته است نیمی آینده است و ما به چیزی نمی رسیم كه هم زمان باشد و هم حال. این به معنی این است كه این قبلیات، تجدد اتصالی دارند یعنی آنا فآنا متجدد می شوند. «آنا فآنا» نه به معنای تجددات منفصل از یكدیگر است، بلكه یك حقیقت متجدد بالذات در اینجا وجود دارد.
پس ما می رسیم به یك حقیقت متجدد بالذات در عالم خارج. حال اگر نظر به خود این حقیقت متجدد بالذات بكنیم [2]آن خودش حركت است، اگر نظر به آن بكنیم از آن جهت كه دارای یك مقدار و تعین خاص است یعنی به مقدار آن نظر كنیم (كه باز تكرار می كنیم مقدار و متقدر دو وجود ندارند، موجود به وجود واحدند) مقدارش غیر از متقدر است، همانی است كه اسمش را «زمان» گذاشته ایم.
پس ما با این برهان ثابت كردیم كه یك حقیقتی كه عین قبلیت و بعدیت باشد و متجدد بالذات باشد و غیر قارّ الذات باشد، در عالم خارج داریم. این هم برهانی كه الهیون گفته اند.
مرحوم آخوند در بیانی كه اینجا كرده، نمی دانم چگونه است، مثل اینكه یك نوع بیانِ یادداشتی باشد كه بعد ایشان نرسیده آن را مرتب و منظم كند، حتی عباراتش هم مشوّش است. آقای طباطبایی اشاره كرده اند كه در عبارت تشویش است و درست هم هست. حاجی هم خیلی تلاش كرده است كه این تشویشهای عبارت را به گونه ای رفع كند ولی قابل رفع نیست، عبارت عبارتی است مشوّش یعنی سر و ته عبارت، ما قبل و ما بعد آن درست با هم نمی خواند.
خیلی اتفاق می افتد كه انسان عبارتی را می نویسد، بعد آن را عوض می كند یك چیز دیگر می نویسد و آن قسمتهایی را كه باید خط بزند یادش می رود خط بزند، وقتی می دهد چاپخانه چاپ كند او هر چه را كه خط نخورده چاپ می كند، بعد آدم وقتی می خواند می بیند یك چیز هجوی از آب درآمده. به اصل قضیه نگاه می كند می بیند خودش اول یك چیزی نوشته، بعد یك چیز دیگر به جای آن گذاشته و یادش رفته اولی را خط بزند، بعد استنساخ كننده همه را با هم نوشته، یك
مجموعه آثار شهید مطهری . ج12، ص: 66
چیز هجوی درآمده.
این عبارتها ممكن است این طور باشد. اول مؤلف مطلبی را می نویسد، بعد برایش تجدید نظر پیدا می شود، عبارت بهتر پیدا می كند، عبارت را عوض می كند، در خط زدن اینها غفلت می كند، بعد آنهایی كه استنساخ می كنند همه را با همدیگر می نویسند، آنوقت تشویشهایی در عبارت پیدا می شود. اینجا هم همین طور است كه بعد تشویشها را از رو می خوانیم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج12، ص: 67

[1] - . سؤال: عدمی كه بعد از من است غیر از عدمی است كه قبل از من است. عدم من نسبت به من متقدم است، بعد از من عدم به من مربوط نیست.
استاد: اولش هم كه عدم به شما مربوط نبوده خنده حضار. واقعیت این است كه اگر شما عدم را به اصطلاح اینها عدم بدیل بخواهید بگیرید هیچ كدام عدم شما نیست. عدم شما همانی است كه با وجود شما منتفی و طرد شده است. عدم زمان قبل را مجازا عدم شما می گیریم، عدم زمان بعد را هم مجازا عدم شما می گیریم. به آن معنا كه ما عدم قبل را عدم شما می بینیم عدم بعد را هم عدم شما می بینیم. البته ما به عدم شما راضی نیستیم (خنده حضار) ولی اگر خدای ناكرده پیش بیاید، به همان معنا كه عدم قبل را عدم شما می دانستیم عدم بعد را هم عدم شما می دانیم.
[2] - . بر می گردیم به حرفی كه در آن برهان گفتیم.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است