در
کتابخانه
بازدید : 507859تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ [1].

دیشب در اطراف مسئله ی مقتضیات زمان بحث می كردیم. كلمه ی مقتضیات و كلمه ی اقتضای زمان را تفسیر و معنی كردیم. برای اینكه آقایان محترم كاملاً توجه داشته باشند و مطلب را به ذهن خودشان بسپارند كه اگر با یكی از دو طبقه ی جاهل و جامد روبرو شدند (با آن طبقه ای كه هرچیزی را به نام مقتضیات زمان می خواهند بپذیرند و به دیگران بقبولانند و یا آن طبقه ای كه اساساً این حرفها را موهوم تلقی می كنند) بتوانند درست مطلب را برای آنها بشكافند، از این نظر باز فهرست مطالب را تكرار می كنیم.

عرض شد كه اقتضای زمان را یكی این طور می شود تفسیر كرد كه مقتضیات زمان یعنی پیشامدها و پدیده ها و امور رایج زمان. اگر چیزی در یك زمان پدید آمد، چون مخصوص این زمان است و این زمان نسبت به زمان گذشته زمان نوی است، باید آن را پذیرفت. پس پدیده های هر زمان نوی را باید پذیرفت و این تجدد است، ترقی و پیشرفت است. عرض شد این حرف، حرف غلطی است. پدیده های
مجموعه آثار شهید مطهری . ج21، ص: 140
هر زمان دو قسم است: ممكن است ناشی از یك ترقی و پیشرفت باشد و ممكن است ناشی از یك انحراف باشد. در همه ی زمانها این دو امكان برای بشر وجود دارد و به عبارت دیگر هیچ چیزی را به دلیل نو بودن نمی شود پذیرفت، كما اینكه هیچ چیزی را صرفاً به دلیل قدمت نه می شود پذیرفت و نه می شود رد كرد. نه نو بودن دلیل خوبی یا بدی است و نه قدمت دلیل خوبی یا بدی است. مقیاس خوبی و بدی، نو بودن و قدیمی بودن نیست. ای بسا یك چیز قدیمی خوب باشد و باید آن را گرفت وای بسا چیزی كه نو است، بد باشد و باید آن را رد كرد.

تفسیر دیگر از مقتضیات زمان، سلیقه و ذوق و پسند مردم زمان است. مردم این زمان فلان چیز را می پسندند و فلان چیز دیگر را نمی پسندند. آیا اینكه انسان باید با مقتضیات زمان هماهنگی كند یعنی باید با پسند و سلیقه ی مردم زمان هماهنگی كند؟ خیر، این هم درست نیست. بسیار امكان دارد كه سلیقه ی مردم بد باشد. چقدر اتفاق افتاده است كه در جامعه ای اكثریت مردم دارای سلیقه ی كج و معوجی بوده اند. درباره ی این هم بحث شد.

ولی یك تفسیر دیگر از مقتضیات زمان هست كه باید روی آن فكر كرد و به آن معنی، مقتضیات زمان را باید پذیرفت و آن به معنای حاجتهای زمان است. انسان برای رسیدن به هدفهای واقعی كه در هر زمان باید داشته باشد، احتیاج دارد به اموری كه آن امور احتیاجات دوم بشر است؛ یعنی یك سلسله احتیاجات ثابت دارد و از این احتیاجات، احتیاجات دیگری برمی خیزد. انسان برای آن احتیاجات ثابت خود، دنبال وسیله می گردد. این وسیله ها همیشه در تغییر و غالباً رو به تكامل است. تغییراتی كه اجتماع بشر از این نظر پیدا می كند، تقاضای زمان (به معنی حاجتهای زمان) را تغییر می دهد. فرض كنید انسان احتیاج دارد كه در زمستان خودش را گرم كند. تا وقتی كه این فصول چهارگانه در دنیا هست، این احتیاج هست. ولی اموری كه انسان برای رفع این حاجت استخدام می كند، فرق می كند.

یك وقت ذغال نقش اول را دارد، یعنی یگانه وسیله ای كه بشر با آن خودش را گرم می كند ذغال است. آنوقت ذغال خیلی قیمت پیدا می كند. كار به جایی می رسد كه شعرهای معروف نسیم شمال می گوید: آقا ذغال، میرزا ذغال، شازده ذغال. ولی آیا ذغال برای بشر اصالتی دارد و جزء حاجتهای اولیه ی بشر است؟ نه، ذغال وسیله ای است برای گرم كردن بشر. یكمرتبه در اثر تغییرات و اكتشافاتی كه می شود نفت پیدا
مجموعه آثار شهید مطهری . ج21، ص: 141
می شود، به طوری كه امروز ممكن است برای بشر، از ذغال، هم ارزانتر و هم ساده تر تهیه شود. این (نفت یا ذغال) یك حاجت دومی است برای بشر، یعنی امری است كه انسان به آن احتیاج دارد اما در مرحله ی دوم. گرم شدن احتیاج اولی است. این یك مثال كوچك بود.

این است كه می گویند حاجت زمان تغییر می كند. خیلی موارد دیگر شما می توانید پیدا كنید كه در آنها احتیاجات بشر تغییر می كند، به این شكل كه سببی در كار می آید كه بهتر و كم خرج تر و آسانتر و نیرومندتر است. آن مقتضیات زمانی كه هر عاقلی، هر عالمی باید آن را بپذیرد، این جور مقتضیات است. اینها خلاصه ای بود از آنچه كه دیشب عرض كردم.

ولی بحثی كه الآن می كردم روی این مبنا و پایه بود كه انسان یك سلسله احتیاجات ثابت و دائمی دارد و یك سلسله احتیاجات متغیر. در اینجا، هستند افرادی كه می گویند تمام احتیاجات بشر متغیر است، اصلاً بشر احتیاج ثابت ندارد، یعنی هیچ چیزی در دنیا نیست كه بشر همیشه و در تمام ادوار به آن احتیاج داشته باشد. می گویند همه چیز مثل ذغال است؛ در یك زمان بشر به آن احتیاج دارد، در زمان دیگر احتیاج ندارد و چون احتیاج ندارد خواه ناخواه به حكم جبر زمان از میان می رود. البته این مطلب كه اینها ادعا می كنند، شامل مادیات و معنویات هر دو می شود. آنها راجع به دین اگر بحث می كنند، حتی این جور حاضر نیستند بحث كنند كه آیا دین باید باشد یا نباید باشد. می گویند ما اساساً به این مسئله كار نداریم. دین در یك زمان كه بشر به آن احتیاج داشته است، به حكم احتیاج پیدا شده و چون هیچ احتیاجی برای همیشه باقی نمی ماند، كم كم احتیاج بشر از آن سلب می شود، وقتی سلب شد خواه ناخواه از میان می رود، همان طوری كه ذغال خواه ناخواه منسوخ می شود. این منطق، یك حرفی است كه به آن خیلی آب و تاب داده اند. این همان منطق توده ای ها، منطق مادیهاست. می گویند هیچ احتیاجی و هیچ چیزی در دنیا ثابت و باقی نیست. همه چیز در تغییر و تبدیل است، و امور احتیاجی بشر هم در یك زمان مخصوصی پیدا شده و با تغییر زمان از بین می رود. وای بسا كه صدها و هزارها جوان را با همین حرفها منحرف كرده اند. ولی ما باید این مطلب را بشكافیم.

اصل این قانون كلی به دو شكل بیان می شود: یكی رنگ فلسفی می گیرد و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج21، ص: 142
دیگری رنگ اجتماعی. رنگ فلسفی به این شكل كه در این دنیا همه چیز متغیر است، هیچ چیز باقی نیست، و رنگ اجتماعی به این صورت كه هرچیز در اجتماع زاییده ی یك احتیاج است و احتیاجات اجتماعی بشر در تغییر است پس هرچیزی یك مدت موقت در اجتماع می ماند.


[1] انفال/22
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است