در
کتابخانه
بازدید : 29427تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
قرآن كریم این مسئله را به شكل عجیبی طرح می كند. اولاً به اقوام مختلفی نسبت می دهد؛ به آل فرعون، به مردم عاد و به مردم انطاكیّه، كه اینها در مقابل دعوت رسل اظهار تطیّر می كردند یعنی فال بد می زدند و قرآن كریم در آیات زیادی با كمال صراحت این مطلب را می گوید كه منشأ فال بد، هر شومی و نحوستی كه وجود دارد، خارج از وجود خود بشر نیست؛ یعنی بشر ممكن است فكر و عقیده اش فكر و عقیده ی شومی باشد؛ وقتی كه فكر و عقیده اش سراسر خرافه و جهالت است، شومی در جهالت است. شومی جز در اخلاق فاسد در جای دیگری نیست. شومی جز در اعمال پلید در چیز دیگری نیست. از نظر سعادت بشری، اگر بخواهیم حساب كنیم چه كشفی بزرگترین كشفها در دنیاست، من خیال می كنم بزرگترین كشفی كه در دنیا به حال بشر مفید و سعادتمند است و بسیار عمیق و ارزنده است ولی بشر كمتر می خواهد زیر بار آن برود این كشف است: دَواؤُكَ فیكَ وَ داؤُكَ مِنْكَ ای بشر! دردت از خودت برمی خیزد، منشأ بدبختی تو خودت هستی نه چیز دیگر، سرنوشت شوم را خودت به دست خودت برای خودت به وجود می آوری، سرنوشت شوم تو به دست دیگری نیست. و همچنین تبدیل سرنوشت هم جز به دست خودت نیست؛ چاره ی این شومی و این سرنوشت بد هم در وجود خود توست. وَ كُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ كِتاباً یَلْقیهُ مَنْشوراً [1].
در عرب چون اصل فال بد زدن را از مرغها گرفته بودند و بعضی از مرغها را شوم حساب می كردند لهذا فال بد زدن را «تطیّر» می نامند. از صدای كلاغ یا نوای
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 405
جغد فال بد می گرفتند. در تواریخ نوشته اند و در كتب مقاتل دیده ام كه وقتی اسرای اهل بیت را وارد شام می كردند و مردم به استقبال بیرون آمده بودند، گویا خود یزید ابن معاویه هم به جایی در بیرون شهر آمده بود و در آنجا كلاغی صدا كرد و او از این امر فال بد گرفت، بعد این رباعی را گفت:
لَمّا بَدَتْ تِلْكَ الرُّؤوسُ وَ اَشْرَقَتْ
تِلْكَ الشُّموسُ عَلی رِدی جیرونِ
صاحَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اَوْ لاتَصِحْ
فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ النَّبِیِّ دُیونی
می گوید وقتی كه آن سرها و آن خورشیدها (مقصودش زنان اسیر است) از دور بر مافوق جیرون (نام نقطه ای بوده است در بیرون شام، شاید الآن هم به این اسم باشد) پیدا شدند، كلاغ آمد فریاد كشید، من این را به فال بد گرفتم كه عاقبتِ كارم بد خواهد شد ولی به كلاغ گفتم تو می خواهی فریاد بكن می خواهی فریاد نكن، من دَینی را كه به پیغمبر اسلام داشتم ادا كردم.

[1] . اسراء / 13.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است