در
کتابخانه
بازدید : 2003842تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در اسلام دو توحید وجود دارد: نظری و عملی. توحید نظری مربوط به عالم شناخت و اندیشه است، یعنی خدا را به یگانگی شناختن، و توحید عملی یعنی خود را در عمل، یگانه و یك جهت و در جهت ذاتِ یگانه ساختن. به عبارت دیگر توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا، و توحید عملی یعنی یگانه شدن انسان.
نكته ای كه می خواهم تذكر دهم این است كه در سوره ی حمد آنچه از اول سوره تا اینجا آمده است مربوط به نوع اول یعنی توحید نظری است و از اینجا (اِیّاكَ نَعْبُدُ) به بعد بیان توحید عملی است. اینجاست كه انسان به عظمت بی مانند این سوره ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 98
كوچك پی می برد و نمونه ی واضحی از اعجاز این كتاب كریم را در این سوره ی كوچك در می یابد. راستی انسان نمی تواند از شگفت خودداری نماید كه چگونه بر زبان مردی اُمّی و درس نخوانده و در محیط اُمّیّت و بی سوادی و بی خبری از علم و فرهنگ، اینچنین سخنانی جاری می شود كه از نظر عمق و ژرفا بزرگترین حكمای الهی را به فكر فرو می برد و از نظر عذوبت و سلاست در حدی است كه انسان هرگز از تكرار آن سیر نمی شود!
توضیح مطلب اینكه: جمله ها و كلماتی كه از اول سوره تا مالِكِ یَوْمِ الدِّین گذشت یك سلسله مسائل شناختی درباره ی خداوند مطرح ساخت: او «اللّه» است، او «رحمن» است، او «رحیم» است، او «ربّ العالمین» است، او «مالك یوم الدین» است؛ بعلاوه او ذاتی است كه «محمود» علی الاطلاق است، همه ی حمدها و سپاسها به او تعلق دارد.
راستی تمام الهیات در این چند كلمه گنجانیده شده است؛ عمده ترین مسائل الهی در این چند كلمه طرح شده است.
علما و حكمای اسلام بحق استنباط كردند كه طرح این مسائل از طرف قرآن، دعوت به غور در عمق و ژرفای این حقایق است؛ قرآن نمی خواهد كه ما صرفاً با لقلقه ی زبان این كلمات را بر زبان آوریم بلكه می خواهد حقایق اینها را درك نماییم.
آن كه در نماز خود خدا را با این اوصاف یاد می كند در حقیقت در مقام ادعای شناخت خداوند به این اسماء و صفات است:
شناخت اینكه او اللّه است یعنی ذات كامل و شایسته ی پرستش كه همه ی موجودات عالم بالفطره متوجه اویند. به عبارت دیگر شناخت و اقرار و اعتراف به موجودی كه كامل مطلق است؛ نقص، كاستی و نیستی و نیاز را در او راهی نیست و به همین دلیل همه چیز از او و متوجه او و به سوی اوست.
شناخت آنكه او رحمن است، كه جدّاً بایستی- چنان كه بحث كردیم- انسان اندیشه اش را بسیار دقیق و لطیف كند تا بتواند خدا را به این صفت بشناسد؛ یعنی درك كند كه سراسر وجود، مظهر رحمانیت ذات حق است؛ آنچه از او صدور می یابد جز خیر و رحمت نیست؛ هیچ موجودی از آن جهت كه موجود است، از آن جهت كه منتسب به ذات حق است، یعنی از آن جهت كه عینی و واقعی است جز خیر و رحمت نیست؛ شرّیت و نقمت، در جنبه های عدمی و نسبی و اضافی اشیاء است نه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 99
در جنبه های وجودی و فی نفسه آنها [1].

شناخت آنكه او رحیم است. بنده ای كه خدا را با این صفت می خواند ادعا می كند كه به این مرحله از معرفت و شناخت رسیده كه تشخیص می دهد نه تنها نظام خلق و صدور اشیاء مظهر ذات حق است، بلكه نظام بازگشت اشیاء به سوی حق نیز نظام خیر و رحمت است؛ یعنی موجودات از رحمت آمده و به رحمت باز می گردند.
این به معنی سبقت و تقدم رحمت بر غضب و نقمت است، و به تعبیر دیگر:

نقمت و عذاب نیز اگر درست شناخته شود رحمتی است در لباس نقمت.
به عبارت دیگر: خداوند متعال دارای صفات جمال و صفات جلال است.

صفات جمال از قبیل علم و قدرت و حیات و جود و رحمت، و صفات جلال از قبیل قدّوسیت، جباریت، منتقمیت و امثال اینها.
خداوند متعال در مرتبه ی ذات خود دارای دوگانگی نیست كه مثلاً نیمی از ذاتش رحمت و خیر و جود و ربوبیت باشد و نیم دیگر قدوسیت و جباریت و انتقام.

همچنین خداوند از همان حیث و در همان مرتبه ای كه خیر و جود و رحمت است جبار و منتقم نیست، بلكه نوعی تقدم و تأخر میان اسماء و صفاتش حكمفرماست.
اهل حكمت و معرفت تحقیقات بسیار جالب و عمیقی در این زمینه كرده اند كه از با ارزشترین محصولات اندیشه ی بشری است و تنها افرادی كه از قریحه ای سرشار توأم با تعمقی فراوان و پیگیریی خستگی ناپذیر برخوردار بوده اند به عمق این حقایق رسیده اند.
آری نوعی تقدم و تأخر میان اسماء و صفات پروردگار حكمفرماست یعنی بعضی از اسماء و صفات زاییده و مولود بعضی دیگر است. به طور كلی صفات جمالیه بر صفات جلالیه تقدم دارند؛ صفات جلالیه مولود و زاییده ی صفات جمالیه است. آن كه جباریت و منتقمیتش بر هر چیز دیگر تقدم دارد «یَهُوَه» خدای ساختگی یهود است نه «اللّه» خدای واقعی جهان و معرفی شده از طرف قرآن.
اینجاست كه به خوبی می توان درك كرد كه چرا «بسم اللّه» قرآن با رحمن و رحیم توأم است نه مثلاً با جبار و منتقم؛ زیرا نمایش هستی از نظر قرآن، نمایش اللّه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 100
رحمن رحیم است و حتی جباریت و منتقمیت نیز شكلی دیگر از رحمانیت و رحیمیت است.
البته پیداست كه رحمت رحیمیه، یعنی رحمتی كه موجودات در بازگشت به سوی حق مشمول آن می شوند، در درجه ی اول شامل حال اهل ایمان است یعنی آنها هستند كه آنچه به آنها می رسد ظاهراً و باطناً رحمت است، رحمتی است در صورت رحمت نه در صورت نقمت، رحمتی است مطلق نه نسبی.
اینكه گفته می شود فرق رحمن و رحیم این است كه رحمن مربوط به دنیاست و رحیم مربوط به آخرت؛ یا گفته می شود كه رحمن شامل همه ی مردم اعم از كافر و مؤمن می شود اما رحیم تنها شامل حال مؤمنین می گردد، مقصود همان است كه قبلاً توضیح دادیم.
دنیا و آخرت از آن نظر كه دو جهان اند با یكدیگر فرق ندارند كه یكی اعتبار رحمت را از ماده یا تبصره ی «رحمن» بگیرد و دیگری از ماده یا تبصره ی «رحیم» ، یا مثلاً رحمتهای مشترك كافر و مؤمن از یك ماده و یا تبصره تأمین شده باشد و رحمتهای خاص اهل ایمان از ماده یا تبصره ی دیگر.
جهان هستی اینچنین تقسیماتی ندارد. تقسیم هستی از نظر رحمت این است كه جهان «آمدن» دارد و «بازگشتن» ، جهان «از اویی» دارد و «به سوی اویی» .

خداوند رحمن است یعنی آمدن و «از اویی» جهان مظهر رحمت است؛ و خداوند رحیم است یعنی بازگشتن و «به سوی اویی» جهان نیز مظهر رحمت است. حتی جهنم و عذاب الهی كه مظهر جباریت و انتقام الهی است نیز مولود رحیمیت اوست.

در اینجا بیش از این نمی توان توضیح داد.
او مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ است. در اینجا معرفت و شناخت دیگری مطرح است.
بنده، مدعی شناخت سرانجام آفرینش است، یعنی او می داند روز جزائی است و در این روز منكشف خواهد شد كه هیچ اسباب و وسیله ای اصالت نداشته و مَلِك و مالك بالاصاله خداوند بوده است.
اینها همه با آن تفسیرهایی كه قبلاً گفته شد در قلمرو توحید نظری است، یعنی توحیدی كه از مقوله ی شناخت است؛ و این شناختها فوق العاده لازم و ضروری است و هیچ گاه نباید گفت كه این مرحله یك مرحله ی ذهنی است و ضرورتی ندارد؛ خیر، بلكه در اسلام شناختْ خودش اصالت دارد و تا این مرحله نباشد انسان در عمل
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 101
پیش نخواهد رفت.
اما آیا این مرحله كافی است؟ یعنی اگر انسان فقط بشناسد و بفهمد موحد محسوب شده است؟
خیر، بلكه این شناختن و فهمیدن مقدمه ی شدن است، یعنی باید بشناسد و بفهمد تا بشود (توحید عملی) .
آنگاه كه می گوییم اِیّاكَ نَعْبُدُ، توحید عملی را آغاز نموده ایم و می خواهیم اظهار یگانه شدن كنیم.

[1] . [برای توضیح و تفصیل بیشتر رجوع شود به كتاب عدل الهی تألیف استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری. ]
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است