در
کتابخانه
بازدید : 2003839تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
بعید نیست كه در معنی «حمد» مفهوم دیگری نیز دخالت داشته باشد و آن مفهوم پرستش است. پس در مفهوم حمد سه عنصر در آنِ واحد دخیل است: ستایش، سپاس، پرستش. به عبارت دیگر: حمد، ستایش ِ سپاسگزارانه ی پرستشانه است.

شاید اینكه طبق این آیه حمد مخصوص خداوند است و غیر او محمودی نیست، از این جهت است كه در مفهوم حمد مفهوم پرستش هم هست.
مفسرین در این جهت اتفاق نظر دارند كه معنی آیه این است كه تمام «حمد» ها از آنِ خداست. اگر در كلمه ی «حمد» غیر از سپاسگزاری مفهوم خضوع و فروتنی عابدانه نباشد و تنها معنای حمد سپاسگزاری باشد چرا نباید انسان در مقابل وسائط انسانی كه خدا برای او قرار داده است سپاسگزاری كند؟ مخلوقاتی كه خدا به وسیله ی آنها خیری به انسان می رساند نیز باید سپاسگزار و قدردان آنان بود. تا آنجا كه گفته شده است: «مَنْ لَمْ یَشْكُرِ الْمَخْلوقَ لَمْ یَشْكُرِ الْخالِقَ» هركس مخلوق را سپاسگزار نباشد خالق را سپاسگزار نبوده است. پدر، مادر، معلم و تمام آنها كه همواره وجود انسان مشمول خیرها و احسانهای آنان بوده است همه را باید شكرگزار بود؛ هیچ گاه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 89
نمی توان به عذر اینكه من شكر خدا را می كنم و به بندگان كاری ندارم آنان را فراموش كرد و شكر نعمتشان را بجای نیاورد. ولی باید توجه داشت كه این طور نیست كه یك جا بنده را باید شكر كرد و یك جا خدا را، بلكه در همان حال كه بنده را سپاسگزاری می كنید باید توجه داشته باشید كه بنده استقلال ندارد؛ در همان چیزی كه از ناحیه ی بنده به انسان رسیده است خداوند پیش از آن استحقاق شكر دارد.
پس، از اینجا كه «حمد مخصوص اللّه است» معلوم می گردد كه معنایش تنها سپاسگزاری نیست بلكه ستایش و پرستش نیز در آن گنجانده شده است.
خداوند به دلیل اینكه یگانه ذات شایسته ی پرستش است و به دلیل اینكه رحمن و رحیم است او را ستایش و سپاس و پرستش می كنیم.
خلاصه اینكه حمد یك احساس پاك درونی انسانی است و از اعماق روح انسان سرچشمه می گیرد كه جمال و جلال را بستاید و در مقابل عظمت خاضع باشد. و این است كه سوره ی حمد مستلزم معرفت الهی است، یعنی تا انسان نسبت به خداوند معرفت كامل پیدا نكند نمی تواند یك سوره ی حمد را درست و صحیح و به صورت واقعی كه لقلقه ی لسان نباشد بخواند.
مثلاً ملاحظه كنید كه شما وقتی به انسانی برخورد می كنید كه دارای روح بسیار متعالی و بزرگی است و او را دارای ملكات و فضائلی تشخیص می دهید و هنگامی كه به او نیازی پیدا كردید دریافتید كه وی بدون هیچ گونه چشمداشتی در رفع نیاز شما دریغ نداشته و خیر و احسان او به شما رسیده است، اكنون كه شما در مقابل عظمت روحی این شخص خاضع گشته اید اگر نامی از او در محفلی برده شود شما همچون بلبلی كه در مقابل گل قرار گرفته، عاشق وار به مدح او سخن آغاز كرده و از ته دل او را می ستایید. این ستایش از عمق روحتان سرچشمه گرفته و چه بسا با این ستودن، احساس لذت و راحت می نمایید.
در نماز، انسان یك چنین حالتی دارد و ما معتقدیم و بارها گفته ایم كه عبادت لازمه ی شناخت خداوند است و تا خداشناسی كامل نگردد عبادت اوج نمی گیرد.
نكته ی جالبی كه در اینجا شایان توجه است اینكه بعد از «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» چهار صفت دیگر آمده است (رَبِّ الْعالَمین، اَلرَّحْمن، اَلرَّحیم، مالِكِ یَوْمِ الدِّین) كه البته هركدام دری به سوی معرفت حق است، كه توضیح خواهیم داد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 90
ولی تا آنجا كه این صفات نیامده و فقط حمد را اختصاص به اللّه (ذاتی كه شایسته ی پرستش و ستایش است) داده عالیترین درجه را می رساند؛ یعنی ذاتی كه قطع نظر از كارهای او و احسان او به خودم، و قبل از اینكه من به آغاز و انتهای علم و دانش و آفرینش خودم و این گیتی پهناور نظر داشته باشم، او خودش شایسته ی حمد است و او را باید بستاییم.
البته این درجه را همه كس نمی تواند ادعا كند و آن علی بن ابی طالب است كه می گوید:
اِلهی ما عَبَدْتُكَ طَمَعاً فی جَنَّتِكَ وَ لا خَوْفاً مِنْ نارِكَ بَلْ وَجَدْتُكَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ [1].
پروردگارا! اینكه من تو را پرستش می كنم نه برای بهشت توست و نه برای ترس از جهنمت. اگر بهشت و جهنمی هم خلق نمی كردی من تو را چون شایسته ی پرستش هستی عبادت می كردم. پرستش من برای این نیست كه مرا خلق كردی و به من احسان نمودی و نه چون در آخرت به عبادت كنندگان بهشت می دهی، بلكه چون تو هستی و تو لایق پرستشی [2].
و به قول سعدی:
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
خلاف طریقت بود كاولیاء
تمنا كنند از خدا جز خدا [3]
رَبِّ الْعالَمینَ. درباره ی كلمه ی «رب» نیز باید بگوییم كه در فارسی كلمه ای كه بتوانیم معادل آن قرار دهیم نداریم. گاهی به معنای تربیت كننده معنی می كنند ولی باید
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 91
توجه داشت كه رب از ماده ی رَبَبَ است نه از رَبَیَ، و تربیت كننده كلمه ای است كه معادل مربی قرار می گیرد و مربی از ماده رَبَیَ است. و گاهی آن را صاحب اختیار ترجمه می كنند چنان كه عبدالمطّلب گفت: «اَنَا رَبُّ الْاِبِلِ وَ لِلْبَیْتِ رَبٌّ» من صاحب اختیار شتر هستم و خانه صاحب اختیاری دارد.
در هر حال هیچ كدام از این كلمات به تنهایی رساننده ی معنی رب نیستند. گرچه هر دو صفت جدا جدا از اوصاف خداوند به شمار می آیند ولی گویا در كلمه ی «رب» ، هم مفهوم خداوندگاری و صاحب اختیاری نهفته است و هم معنای تكمیل كننده و پرورش دهنده. خداست كه هم صاحب اختیار عالم است و هم كمال رسان همه ی عالم است.
البته خداوند عالم عوالمی خلق كرده است كه موجودات آن عوالم به دلایلی خاص، هر كمالی كه می توانند داشته باشند از همان اول دارند. به عبارت دیگر هیچ گونه استعداد و قوّه ای در آنها وجود ندارد بلكه همه به فعلیت رسیده اند یعنی از اولی كه آفریده شده اند با تمام كمال ممكنشان آفریده شده اند و به تعبیر دیگر «بدء» و «عود» شان یعنی آغاز و انجامشان یكی است. آنها از همان حیث كه مخلوق و مبدَع به ابداع الهی می باشند مربوب او هستند. خداوند از همان حیث كه خالق و مبدِع آنهاست ربّ آنهاست.
ولی عالمی كه ما در آن زندگی می كنیم، یعنی عالم دنیا یا عالم ماده، عالم تدریج است و نظامش چنین است كه وجودها از نقص آغاز می شوند و به سوی كمال سیر می كنند، بدء و عودشان یكی نیست، آغاز و انجامشان دوتاست. آنها از یك حیث مخلوق خداوندند و از حیث دیگر مربوب او.
عالم طبیعت در عین اینكه خود در مجموع عالمی است غیر از عوالم دیگر، به اعتبار اینكه دارای انواع گوناگون است و هر نوع با نظام مخصوص زندگی می كند و در حقیقت هر نوعی برای خود نیز عالمی دارد، دارای عوالم متعدد است و همه ی آنها همین طورند. عالم جماد، عالم گیاه، عالم حیوان، عالم انسان، عالم افلاك، همه از نقص به سوی كمال در حركت اند. هیچ كدامشان در آغاز آفرینش به صورت كامل آفریده نشده اند. این خداوند است كه موجودات همه ی این عوالم را به كمال نهایی می رساند و ربّ العالمین است.
از قرآن استفاده می شود كه اصولاً این جهان، جهان پرورش است. انسان كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 92
خود نیز به گروههای مختلف (خوبها و بدها) تقسیم می شود همه ی افراد آن در حال پرورش یافتن هستند؛ و جالب این است كه گویی جهان یك محیط مساعد كشاورزی است و هرگونه بذری در آن پاشیده شود پرورش می یابد؛ در این عالم نه تنها خوبها تكامل می یابند بلكه بدها یعنی كسانی كه تخم بد می كارند نیز در نظام این جهان مراحل خود را طی می كنند. در سوره ی بنی اسرائیل می فرماید:
مَنْ كانَ یُریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلیها مَذْموماً مَدْحوراً. وَ مَنْ اَرادَ الْاخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكوراً. كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظوراً [4].
خلاصه ی مضمون این آیات این است كه: هركس كه طالب دنیا باشد و بذر دنیایی بكارد ما هم او را مدد رسانده و بذری كه پاشیده است به ثمر می رسانیم ولی آن اندازه كه بخواهیم و برای هركس كه خود اراده كنیم؛ یعنی آنجا سنت قطعی و لایتخلّف در كار نیست كه حتماً هركس ثمره ی نقد و عاجل بخواهد كارش را به نتیجه برسانیم.
علت اینكه بذر دنیاطلبی نتیجه اش صد درصد قطعی نیست این جهت است كه دنیا پر از تزاحم و آفات و موانع است نه اینكه این جهان برای پرورش این بذرها ساخته نشده است.
بعد می فرماید: ولی به طور قطعی چنین كسی كه هدفش را محصور و محدود به دنیا كرده و از مسیر شایسته ی انسان خارج شده است، از جهنم سر درخواهد آورد.
و اما اگر كسی هدف دنیایی نداشته باشد و بذر آخرتی بكارد و در راه آن سعی و كوشش كند این عمل هیچ گاه ضایع نمی گردد و به نتیجه می رسد. كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ هم آن دسته را ما مدد می كنیم و هم به این دسته مدد می رسانیم.
خلاصه اینكه نظام این عالم این گونه ساخته شده است كه هركس هر بذری بپاشد این دستگاه، مساعد برای پرورش دادن است و همان بذر را پرورش می دهد؛
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 93
منتها یك نوع بذرها صد درصد به نتیجه می رسد و آن بذری است كه بر صراط مستقیم باشد؛ بعضی بذرهاست كه گرچه امكان پرورش دارد ولی به نتیجه رسیدنش كلیت ندارد. و از اینجاست كه افرادی كه كارهای ناشایستی انجام می دهند و با نقشه هایی كه طرح می كنند به نتیجه می رسند نمی توانند بدین گونه عمل خویش را توجیه كنند كه اگر كار ما مورد اشكال بود ما به نتیجه نمی رسیدیم. خیر، هر تئوری كه در عمل به نتیجه برسد دلیل بر حقانیتش نیست؛ این نظام جهان است كه كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ هركس هر بذری بپاشد رشد می یابد و احیاناً به نتیجه ی مطلوب نائل می گردد.
اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ. قبلاً درباره ی این كلمه تا اندازه ای بحث كردیم و اینك اضافه می كنیم كه توصیف پروردگار به این دو صفت، معرفت بسیار كامل می خواهد؛ زیرا «رحمن» یعنی آن كه رحمتش فراوان است و نه آن مقدار كه تنها از كلمه ی «فراوان» می فهمیم بلكه یعنی آن كه همه ی هستی از ناحیه ی اوست و هرچه از او برسد رحمت و نیكوست. و «رحیم» یعنی آن كه فیضش دائماً به انسانها می رسد.
این دو صفت، اوّلی مربوط به نظام هستی است و دومی مربوط به عالم خاص انسانهاست. برای توصیف پروردگار به صفت اول آنقدر عرفان عمیق برای بنده لازم است كه جهان را سراسر رحمت اندر رحمت ببیند و فكر ثنویّت را از خود دور كند و پدیده های جهان را به خیر و شر تقسیم نكند، بلكه سراسر هستی را به دلیل آنكه ناشی از اوست یك كاسه خیر و رحمت محض بداند؛ و این همان مسئله ای است كه در «عدل الهی» مطرح است.
این نكته ای است كه دائماً عبد باید با خویش بازگو كند چنان كه در دعاهای وارده به آن سفارش شده است. و در دعایی بعد از تكبیر پنجم از تكبیرهای مستحبی قبل از نماز چنین آمده است: لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ وَ الْخَیْرُ فی یَدَیْكَ وَ الشَّرُّ لَیْسَ اِلَیْكَ. . . بنده ی نمازگزار، خود را به جای اولیاء خدا گذاشته كه پروردگار، او را خوانده و او می گوید: آمدم، آمدم، آمدم به رضایت، و به تعبیر رساتر به سر آمدم! خیر منحصراً در دست توست و شر به تو باز نمی گردد.
خدا را به صفت رحمن شناختن، به معنی شناختن جهان است به عنوان مظهر تامّ حكمت بالغه ی الهی و نظام اَتَمّ پروردگار. و در هنگام ستایش اللّه به این صفت، انسان باید چنان دیدی داشته باشد كه نظام هستی نظام خیر است، نظام رحمت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 94
است، نظام نور است؛ شر، نقمت و ظلمت امور نسبی و غیرحقیقی می باشند. بدیهی است كه هر اندیشه ی خامی نمی تواند مدعی گردد كه من چنین دیدی از جهان دارم. و انسان با زور و تعبد هم نمی تواند چنان دیدی در خود ایجاد كند. اینكه قرآن از ما می خواهد كه خدا را با این صفات ثنا گوییم، می خواهد او را و جهان را بدین گونه بشناسیم، و این گونه شناختن فرع این است كه از راه صحیح عقلانی و برهانی مطالب شامخ را درك كنیم. اینها به طور ضمنی دعوت به تفكر در مسائل الهیات و تأیید امكان چنین معرفتهایی است.
و اما صفت دوم كه صفت رحیم است، در اینجا نیز باید بگوییم كه شناخت «اللّه» به این صفت مستلزم آن است كه انسان به مقام و موقعیت خودش در میان موجودات عالم شناخت كامل داشته باشد.
امتیازی كه انسان در میان موجودات دارد این است كه فرزند بالغ این جهان است؛ فرزند نابالغ این خانواده كه تحت قیمومت و سرپرستی اجباری پدر و مادر باشد نیست، بلكه از نظر عقل و خرد به آن درجه از رشد رسیده كه به او گفته اند باید خودت راه را انتخاب كنی. در حالی كه موجودات دیگر تحت تكفل جبری عوامل این عالم اند، این انسان است كه به دلیل رشد عقلی آزادی و اختیار دارد و می تواند از دو راه یكی را انتخاب كند: اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفوراً [5]. راه راست و راه كج هر دو در جلو انسان قرار گرفته، اگر انسان راه راست و صراط مستقیم حق را بپیماید آنوقت است كه یك نوع رحمت و عنایت خاصی از ناحیه ی خدا شامل حالش می گردد و گویی عالم به گونه ای ساخته شده كه هركس راه خدا را برود پروردگار او را مدد می كند، رهنمایی و هدایتش می كند (وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا) [6]، دلش را نور بخشیده و قلبش را نیرو می دهد، اسباب و وسائل را برای راهش مهیا می سازد، رزق «مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ» به او می رساند، و بالاخره به مرحله ای می رسد كه احساس می كند به مرحله ی داد و ستد با خدای خویش رسیده است چون می بیند هرچه كه او در كردار خالصانه تر رفتار می كند عنایات الهی بیشتر شامل حالش می گردد. در این وقت است كه بنده به مرحله ی رضا و تسلیم رسیده است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 95
مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ. در رساله های عملیه خوانده اید كه در قرائت نماز این آیه را به دو وجه می توان خواند: مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ، و مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ. ببینیم این دو قرائت آیا باعث می شود كه دو معنی مختلف برای آیه تصور گردد؟
مَلِك و مالك در استعمالات روزمرّه هركدام معنای مستقل دارند. اولی یك رابطه ی سیاسی است و دومی یك رابطه ی اقتصادی. آنجا كه انسان با چیزی رابطه ی مالكیت پیدا می كند به این نحو است كه می تواند از آن بهره برداری كند و آنجا كه «ملك» می گوید یعنی قدرتی مافوق دیگری دارد و برای خود حق تدبیر و سیاست قائل است.
ولی در هر دو مورد هیچ گونه واقعیتی در كار نیست، بلكه یك قرارداد صرف است؛ یعنی اینكه می گوییم فلان كس مالك فلان خانه است، یعنی در حال حاضر قرار بر این است كه چنین اعتبار شود؛ و آنجا كه گفته می شود فلان شخص ملك فلان ناحیه است نیز بیش از یك اعتبار نیست و لذا در هر دو مورد اگر اعتبار عوض شود بلافاصله دیگر وجود ندارد، یعنی ممكن است لحظه ای دیگر مالك آن خانه و ملك آن ناحیه اشخاص دیگری باشند و رابطه با افراد جدید برقرار گردد.
در این گونه موارد كه ملك بودن و مالك بودن با اعتبار تشكیل می شود، این دو معنی با یكدیگر كمال امتیاز را دارند؛ یعنی ملك كار مالك را نمی كند و مالك نمی تواند كارهای ملك را انجام دهد؛ یكی مُلك است دیگری مِلك.
ولی در بعضی موارد این روابط حقیقی است. مثلاً اگر كسی بگوید من مالك قوای بدنی خویش هستم، معنایش این است كه در بهره گیری از آنها صاحب حق و مختارم، یعنی قوّه ای در وجود من هست كه من هر وقت بخواهم از آن استفاده می كنم و مثلاً با آن سخن می گویم و هر وقت نخواهم بهره برداری نمی كنم. اینجاست كه چنان كه ملاحظه می كنید ملك با مالك هر دو مصداقاً یكی است؛ یعنی هم ما مالك اعضا و جوارح خودمان هستیم و هم ملك و مسلط بر آنها، به دلیل اینكه یك امر تكوینی است نه قراردادی و مجازی محض.
در مورد پروردگار كه خالق تمام جهان است و اراده اش قاهر بر همه ی عالم است وحدت مَلِك با مالك به خوبی روشن است و آنجاست كه رابطه ی حقیقی بین مالك و مملوك برقرار است. لذا راجع به مُلك در قیامت در قرآن آمده است: لِمَنِ الْمُلْكُ
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 96
الْیَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ [7].
بالاتر اینكه در آیه ی دیگر آمده است: قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ [8] بگو ای خدای مالك مُلك. در این آیه مُلك و صاحب اختیاری در مدیریت، به عنوان یك امر مملوك فرض شده است. مفاد لِمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ نیز همین است و به اصطلاح «لام» افاده ی مِلك می كند. معنی آیه این است كه مالك كیست؟ پاسخ این است كه خداست.

پس معلوم می شود كه مُلك و مِلك این قدرها از یكدیگر جدا نیستند و آن طور كه گفته می شود دو قلمرو جداگانه ندارند.
آیا خداوند فقط مالك و مَلِك روز قیامت است و در دنیا نیست؟ خیر، بلكه خداوند مالك و مَلِك حقیقیِ هم دنیا و هم آخرت است. فرقش این است كه بشر چون در دنیا چشم حقیقت بین ندارد، مالكها و مَلِكهای اعتباری و مجازی را می سازد؛ خود را و دیگری را مالك بر اشیاء و مَلِك آنها می داند و می گوید من مالك این خانه ام ولی هنگامی كه حقایق جهان برایش مكشوف شد و نگاهی واقع بینانه بر جهان افكند آنگاه خواهد دید كه همه ی مِلكها و مُلكها ساختگی بوده و مالك و مَلِك حقیقی هستی اوست. فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدیدٌ [9].
روایت ذیل نیز همین مطلب را بیان می فرماید:
عن جابر عن ابی جعفر علیه السلام أنه قال: اَلْاَمْرُ یَوْمَئِذٍ وَ الْیَوْمَ كُلُّهُ لِلّهِ. یا جابِرُ اِذا كانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بادَتِ الْحُكّامُ، فَلَمْ یَبْقَ حاكِمٌ اِلَّا اللّهُ [10].
اِیّاكَ نَعْبُدُ وَ اِیّاكَ نَسْتَعینُ. پروردگارا تنها و تنها تو را می پرستیم و تنها و تنها از تو استعانت می جوییم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج26، ص: 97
با اینكه انسان گمان می كند كه توحید یكی از مسائل اسلام است و هزاران مسئله ی دیگر در اسلام در كنار توحید قرار گرفته است ولی وقتی با نگاهی دقیقتر می نگرد، می بیند اسلام سراسرش توحید است؛ یعنی تمام مسائل آن، چه آنها كه مربوط به اصول عقاید است و چه آنها كه به اخلاقیات و امور تربیتی و یا به دستورالعمل های روزانه ارتباط دارد، همگی یكجا و یكپارچه توحید است.
در منطق، اصطلاحی وجود دارد، می گویند: تحلیل و تركیب. این دو كلمه كه در آنجا در فكر به كار می رود از علوم طبیعی اتخاذ شده است و مراد این است كه همان طور كه در عالم ماده تجزیه و تركیب است یعنی همه ی مركبات تجزیه می شود به عناصر اولیه و اگر آن عناصر را تركیب كنند دومرتبه آن مركب تشكیل می گردد، در اندیشه ها و فكرها نیز همین گونه است. فیلسوفان می گویند تمام اندیشه ها و افكار بشر به اصل عدم تناقض برمی گردد؛ یعنی اگر تحلیل و تجزیه بكنند، بازگشت به این اصل مسلّمِ بدیهی می نماید.
در اسلام چنین اصلی وجود دارد كه همان توحید است، یعنی تمام مبانی اسلامی را اگر تحلیل كنیم بازگشت به توحید می كند.
اگر نبوت و معاد را كه دو اصل دیگر از اصول اعتقادی هستند و یا امامت را مورد تحلیل قرار دهیم، در شكل دیگر، توحید است. و اگر دستورهای اخلاقی و یا احكام اجتماعی اسلامی را مورد بررسی قرار دهیم در شكل توحید خودنمایی می كنند.
ما این بحث را اینك به همین مقدار اكتفا می كنیم و تفصیل بیشتر آن را به مورد دیگری ایكال می نماییم. در تفسیر المیزان در موارد متعددی این مطلب بیان شده است.

[1] . بحارالانوار، ج 41، باب 101 / ص 14.
[2] . در نهج البلاغه تلقی عبادت برای عابدین به سه نحو تقسیم شده است آنجا كه می فرماید:
قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْاَحْرارِ.
گروهی برای احسانهای خدا او را عبادت می كنند، آنان بازرگانان اند. گروهی از ترس او را عبادت می كنند، آنان بردگان اند. و گروهی از روی شكر عبادت می كنند، این گروه آزادگان اند.
[3] . بوستان سعدی.
[4] . اسراء (بنی اسرائیل) / 18- 20.
[5] . دهر / 3.
[6] . عنكبوت / 69.
[7] . مؤمن / 16.
[8] . آل عمران / 26.
[9] . ق / 22.
[10] . المیزان، ج 20 / ص 229.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است