در
کتابخانه
بازدید : 97569تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
بینش انسانی تاریخ نقطه ی مقابل بینش ابزاری است. این بینش به انسان و ارزشهای انسانی، چه در فرد و چه در جامعه اصالت می دهد. بینش ابزاری بر اساس این طرز تفكر است كه انسان در آغاز پیدایش یك ماده ی خام است و كار و ابزار كار است كه به این ماده ی خام، شكل متناسب با نوع كار و شكل ابزار تولید می دهد؛ یك ظرف خالی محض است كه از بیرون و تحت تأثیر عوامل اجتماعی پر می شود و به عبارت دیگر انسان طبق این نظریه در آغاز پیدایش فاقد شخصیت است، نه شخصیت بالفعل دارد و نه شخصیت بالقوه؛ پایه و اساس شخصیتش با عوامل اجتماعی مخصوصاً عوامل اقتصادی پی ریزی می شود. از این رو هر نوع و هر شكل شخصیتی به او داده شود از نظر او كه ماده ی خام و ظرف خالی ای بیش نیست بی تفاوت است.

نسبت او با همه ی شكلها و همه ی مظروفها علی السویه است. از این جهت انسان شبیه یك نوار خالی است كه هرچه در او ضبط شود از نظر ذات نوار بی تفاوت است.
ولی از نظر بینش انسانی و فطری هر چند انسان در آغاز پیدایش، شخصیت انسانی بالفعل ندارد ولی بذر یك سلسله بینشها و یك سلسله گرایشها در نهاد او نهفته است. انسان نه مانند ماده ی خام و یا ظرف و نوار خالی است كه تنها خاصیتش پذیرندگی از بیرون است، بلكه مانند یك نهال است كه استعداد ویژه ای برای برگ و بار ویژه ای در او نهفته است. نیاز انسان به عوامل بیرون نظیر نیاز ماده ی خام به عامل شكل دهنده نیست بلكه نظیر نیاز یك نهال به خاك و آب و نور و حرارت است كه به كمك آنها مقصد و راه و ثمره ای كه بالقوه در او نهفته است به فعلیت برساند.

حركت انسان به سوی كمالات انسانی اش از نوع حركت دینامیكی است نه از نوع حركات مكانیكی. این است كه انسان باید «پرورش» داده شود نه اینكه «ساخته» شود مانند یك ماده ی صنعتی.
تنها از نظر این بینش است كه «خود» در انسان مفهوم پیدا می كند؛ «خودیابی» و متقابلاً «مسخ» و «از خودبیگانگی» مفهوم و معنی می یابد.
این بینش از نظر روان شناسی افراد انسان را مركّب می داند از یك سلسله غرایز حیوانی كه وجه مشترك انسان با حیوان است و یك سلسله غرایز عالی و از آن جمله است غریزه ی دینی و غریزه ی اخلاقی و غریزه ی حقیقت جویی و غریزه ی زیبایی كه اركان اولیه ی شخصیت انسانی انسان و مابه الامتیاز انسان از سایر حیوانات است؛ و از
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 423
نظر فلسفی جامعه را از جنبه ی رابطه اش با اجزاء و افراد، مركّب واقعی و از لحاظ خصلتها تركیبی از مجموع خصلتهای عالی و دانی افراد به علاوه ی یك سلسله خصلتهای دیگر می شناسد كه در وجود باقی و مستمر جامعه كه «انسان الكل» است استمرار دارد. این حقیقت كه می گویند:
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می رود تا نفخ صور
در اندام باقی و مستمر جامعه یعنی در وجود «انسان الكل» صدق می كند. این رگهای پیكر اجتماع است كه در برخی آب شیرین و در برخی آب شور در جهیدن است و تا نفخ صور یعنی تا انسان در روی زمین هست، این جریان ادامه دارد و فنای افراد تأثیری در آن نمی بخشد؛ آری تكامل انسان و جامعه ی انسان نظام بهتر به آن خواهد بخشید.
بر حسب این بینش، تاریخ مانند خود طبیعت به حكم سرشت خود متحول و متكامل است؛ حركت به سوی كمال لازمه ی ذات اجزاء طبیعت و از آن جمله تاریخ است؛ و طبیعت تاریخ نه یك طبیعت مادی محض بلكه مانند طبیعت فرد انسان طبیعتی مزدوج است از ماده و معنی. تاریخ صرفاً یك حیوان اقتصادی نیست.

تحول و تكامل تاریخ تنها جنبه ی فنی و تكنیكی ابزاری و آنچه بدان «تمدن» نام می دهند ندارد؛ گسترده و همه جانبه است؛ همه ی شئون معنوی و فرهنگی انسان را دربر می گیرد و در جهت آزادی انسان از وابستگیهای محیطی و اجتماعی است.
انسان در اثر همه جانبه بودن تكاملش، تدریجاً از وابستگی اش به محیط طبیعی و اجتماعی كاسته و به نوعی وارستگی كه مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان و ایدئولوژی، افزوده است و در آینده به آزادی كامل معنوی یعنی وابستگی كامل به عقیده و ایمان و مسلك و ایدئولوژی خواهد رسید. انسان در گذشته با اینكه از مواهب طبیعت كمتر بهره مند بوده، مملوك و اسیر و برده ی طبیعت بوده است و انسان آینده در عین اینكه حداكثر بهره برداری از طبیعت را خواهد كرد، از اسارت طبیعت آزاد و بر حاكمیت خود بر طبیعت خواهد افزود.
تكامل را با ابزار تولید نمی توان توجیه كرد و معلول را به جای علت نباید گرفت. تكامل ابزار تولید به نوبه ی خود معلول حس فطری كمال جویی و تنوع طلبی و گسترش خواهی و ناشی از نیروی ابتكار انسان است. این حس و این نیرو در همه ی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 424
جوانب زندگی انسانی به موازات با یكدیگر در حال گسترش بوده و هستند.
بر حسب این بینش، از ویژگیهای انسان تضاد درونی فردی است میان جنبه های زمینی و خاكی و جنبه های آسمانی و ماورائی انسان، یعنی میان غرایز متمایل به پایین كه هدفی جز یك امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا كه می خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه ی بشریت را در بر گیرد و می خواهد شرافتهای اخلاقی و مذهبی و علمی و عقلانی را مقصد قرار دهد.
میل جان در حكمت است و در علوم
میل تن در باغ و راغ و در كروم
میل جان اندر ترقی و شرف
میل تن در كسب اسباب و علف
میل تن در سبزه و آب روان
زان بود كه اصل او آمد از آن
میل جان اندر حیات و در حی است
زان كه جانِ لامكان اصل وی است
میل و عشقِ آن طرف هم سوی جان
زین «یحبّ و یحبّون» را بخوان
نبرد درونی انسان كه قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروههای انسانها كشیده می شود، یعنی نبرد میان انسان كمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده از یك طرف، و انسان منحط درجازده و حیوان صفت از طرف دیگر. قرآن آغاز نبرد میان انسان به ایمان و آزادی معنوی رسیده با انسان منحط ماده پرست را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعكس كرده است.
این بینش اصل نبرد و تنازع را در اجتماع و نقش آن را در تحول و تكامل تاریخ می پذیرد ولی نه منحصرا به صورت نبرد طبقاتی میان گروه وابسته به ابزار تولیدی و نظام اجتماعی كهن و گروه وابسته به ابزار تولیدی جدیدتر. مدعی است كه نبرد میان انسانِ رسیده به عقیده و ایمان و جویای آرمان و وارسته از اسارت طبیعت و محیط و غرایز حیوانی با انسانهای منحط سر در آخور حیوان صفت، همواره وجود داشته است و نقش اصلی در پیشبرد تاریخ داشته است. روشنفكری به معنی خودآگاهی اجتماعی ریشه ی فطری دارد نه ریشه ی طبقاتی، و در پرتو ایمان در انسان رشد می كند و پرورش می یابد و استوار می گردد.
تفسیر همه ی نبردهای تاریخ به نبرد میان نو و كهنه به مفهوم طبقاتی، به معنی چشم پوشی و نادیده گرفتن زیباترین و درخشان ترین جلوه های حیات انسانی در امتداد زمان است. در طول تاریخ در كنار نبردهایی كه بشر به خاطر حوائج مادی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 425
خوراك و پوشاك و مسكن و مسائل جنسی و تفوق طلبی انجام داده- كه البته فراوان است- یك سلسله نبردهای دیگر هم داشته كه باید آنها را نبرد حق و باطل یا خیر و شر خواند، یعنی نبردهایی كه در یك سو پایگاه عقیدتی و انگیزه ی انسانی و ماهیت آرمانی و جهت گیری به سوی خیر و صلاح عموم و هماهنگی با نظام تكاملی خلقت و پاسخگویی به فطرت در كار بوده و در سوی دیگر انگیزه های حیوانی و شهوانی و جهت گیری فردی و شخصی و موقت؛ به تعبیر دیگر، نبرد میان انسان مترقی متعالی كه در او ارزشهای انسانی رشد یافته با انسان پست منحرف حیوان صفت كه ارزشهای انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است؛ به تعبیر قرآن، نبرد میان «جنداللّه» و «حزب اللّه» با «جندالشیطان» و «حزب الشیطان» .
طرفداران این نظریه تلاشها و كوششهای نظریه ی ابزاری را كه تمام نهضتهای مذهبی و اخلاقی و انسانی تاریخ را توجیه طبقاتی می نمایند به شدت محكوم و آن را نوعی قلب و تحریف معنوی تاریخ و اهانت به مقام انسانیت تلقی می نمایند.
واقعیات تاریخی گواهی می دهد كه حتی بسیاری از نهضتها كه فقط برای تأمین نیازمندیهای مادی جامعه برپا شده است، از طرف افرادی رهبری و هدایت- و لااقل حمایت- شده است كه به نوعی وارستگی آراسته بوده اند.
این نظریه بر خلاف نظریه ی ابزاری- كه مدعی است همیشه نهضتهای پیشبرنده از ناحیه ی محرومان و مستضعفان، در جهت تأمین نیازهای مادی، به موازات تكامل ابزار تولید، از راه دگرگون كردن نظامات و مقررات موجود و جانشین كردن نظاماتی دیگر به جای آنها بوده و مدعی است كه وجدان هر انسان ساخته و منعكس كننده ی موقعیت طبقاتی اوست و مدعی است كه وجدان طبقه ی حاكم جبراً در جهت حفظ نظاماتِ موجود است و وجدان طبقه ی محكوم جبراً در جهت دگرگونی نظامات و سنتها و ایدئولوژیِ موجود است- از واقعیات تاریخی شاهد می آورد كه نه نهضتهای پیشبرنده در انحصار محرومان و مستضعفان هر دوره بوده، بلكه احیانا افرادی از بطن طبقات مرفه و برخوردار برخاسته و خنجر خویش را در قلب نظام حاكم فرو برده اند، آنچنان كه در قیام ابراهیم و موسی و رسول اكرم و امام حسین مشهود است، و نه همیشه هدفها منحصرا مادی بوده است، آنچنان كه در نهضت مسلمانان صدر اول گواه راستین آن را می یابیم كه علی علیه السلام با این جمله ماهیت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 426
نهضت آنها را مشخص می كند: وَ حَمَلوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِمْ [1](همانا بینشهای واقع بینانه ی خویش را بر شمشیرهای خود حمل می كردند) و نه همیشه به موازات تكامل ابزار تولید بوده است، مانند قیامهای آزادیخواهانه ی شرق و غرب در دو قرن گذشته برای برقراری دموكراسی كه نمونه اش نهضت مشروطیت ایران است. آیا در ایران ابزار تولید تكامل یافت و بحران ایجاد كرد و منتهی به نهضت مشروطیت شد؟ ! و نه همیشه نابسامانیهای جامعه مولود نارسایی ایدئولوژی و مقررات موجود بوده تا نیاز به نابود كردن و جانشین ساختن مقررات دیگر پیدا شود، بلكه گاهی مولود عدم اجرای مقررات مورد قبول بوده است، و هدف نهضت اجرا و حاكمیت عملی همان مقررات و نظامات بوده است. قیامهای شعوبیه و قیامهای علویین در دوره ی خلفا نمونه ی این گونه نهضتهاست. و نه وجدان انسان این اندازه فاقد اصالت است كه همواره شاهین ترازوی وجدان و قضاوتش و عقربه ی تمایلات درونی اش در جهت منافع و حوائج مادی اش متمایل باشد.

[1] . نهج البلاغه، خطبه ی 148.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است