در
کتابخانه
بازدید : 75095تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در خارج از جهان عرب، برخی مصلحان كه بتوان آنها را «قهرمان» نامید كم و بیش ظهور كردند. اقبال لاهوری را قطعاً یك قهرمان اصلاح در جهان اسلام باید به شمار آورد كه اندیشه های اصلاحی اش از مرز كشور خودش هم گذشت. اقبال مزایایی دارد و نواقصی.
از جمله مزایای اقبال این است كه فرهنگ غرب را می شناخته است و با اندیشه های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشته تا آنجا كه در خود غرب به عنوان مفكّر و یك فیلسوف به شمار آمده است.
دیگر اینكه با همه ی آشنایی و شناسایی فرهنگ غرب، غرب را فاقد یك ایدئولوژی جامع انسانی می دانسته است، برعكس معتقد بوده است كه مسلمانان تنها مردمی هستند كه از چنین ایدئولوژی برخوردار و بهره مندند. لهذا اقبال در عین دعوت به فراگیری علوم و فنون غربی، از هرگونه غربگرایی و شیفتگی نسبت به «ایسم» های غربی، مسلمانان را برحذر می داشت. اقبال می گوید:
مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زنده ای در حیات آن درنیامده، و نتیجه ی آن پیدایش «من» سرگردانی است كه در میان دموكراسیهای ناسازگار با یكدیگر به جستجوی خود می پردازد كه كار منحصر آنها
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 57
بهره كشی از درویشان به سود توانگران است. سخن مرا باور كنید كه اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است. از طرف دیگر، مسلمانان مالك اندیشه ها و كمال مطلوب های نهایی مطلق مبتنی بر وحیی می باشند كه چون از درونی ترین ژرفای زندگی بیان می شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می دهند [1].
مزیت دیگر اقبال این است كه در ذهن خود درگیریهایی كه محمد عبده گرفتار آنها بوده داشته است، یعنی یافتن راه حلی كه مسلمانان بدون آنكه پا روی حكم یا اصلی از اصول اسلام بگذارند مشكلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی زمان خود را حل كنند. از این رو درباره ی مسائلی از قبیل اجتهاد، اجماع و امثال اینها زیاد می اندیشیده است. اقبال، اجتهاد را موتور حركت اسلام می شمارد.
از جمله مزایای اقبال این است كه برخلاف سایر پرورش یافتگان فرهنگ غرب شخصاً معنویت گراست و از بعد روحی عرفانی و اشراقی نیرومندی برخوردار است. از این رو برای عبادت و ذكر و فكر و مراقبه و محاسبةالنفس و بالاخره سیر و سلوك و معنویت و آنچه امروز آن را درونگرایی می خوانند و احیاناً تخطئه می نمایند، ارزش فراوان قائل است و از جمله مسائلی كه در احیای فكر دینی طرح می كند این مسائل است. اقبال احیای فكر دینی را بدون احیای معنویت اسلامی بی فایده می شمارد. مزیت دیگر او این است كه تنها مرد اندیشه نبوده، مرد عمل و مبارزه هم بوده است، عملاً با استعمار درگیری داشته است. اقبال یكی از پایه گذاران و مؤسسان كشور اسلامی پاكستان است.
مزیت دیگر اقبال قدرت شاعری اوست، قدرتی كه در خدمت اهداف اسلامی او قرار گرفته است. اقبال از نوع شاعرانی است كه كواكبی آنها را ستود از قبیل كمیت اسدی و حسّان بن ثابت انصاری و دعبل بن علی خُزاعی. سرودهای انقلابی اقبال كه به زبان اردو بوده، به عربی و فارسی ترجمه شده و همچنان اثر حماسه آفرین و هیجان آور خود را حفظ كرده است.
اقبال با آنكه به طور رسمی مذهب تسنن دارد، به اهل بیت پیغمبر علاقه و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 58
ارادتی خاص دارد و به زبان فارسی اشعاری انقلابی و آموزنده در مدح آنها سروده كه گمان نمی رود در میان همه ی شاعران شیعی مذهب فارسی زبان بتوان نظیری برایش پیدا كرد. به هرحال شعر برای اقبال هدف نبوده، وسیله بوده است، وسیله ی بیداری و آگاهی امت مسلمان.
اقبال فلسفه ای دارد كه آن را «فلسفه ی خودی» می نامد. او معتقد است كه شرق اسلامی هویّت واقعی خود را كه هویّت اسلامی است از دست داده و باید آن را باز یابد. اقبال معتقد است همان طور كه فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و یا گم كردن شخصیت می شود، از خود فاصله می گیرد و با خود بیگانه می گردد، غیر خود را به جای خود می گیرد و به قول مولانا- كه اقبال سخت مرید و شیفته ی او و تحت تأثیر جاذبه ی قوی اوست- در زمین دیگران خانه می سازد و به جای آنكه كار خود كند كار بیگانه می كند، جامعه نیز چنین است. جامعه مانند فرد، روح و شخصیت دارد، مانند فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت می گردد، ایمان به خود را و حس احترام به ذات و كرامت ذات را از دست می دهد و یكسره سقوط می كند. هر جامعه ای كه ایمان به خویشتن و احترام به كیان ذات و كرامت ذات خویشتن را از دست بدهد محكوم به سقوط است. اقبال معتقد است كه جامعه ی اسلامی در حال حاضر در برخورد با تمدن و فرهنگ غربی دچار بیماری تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت شده است. «خود» این جامعه و «خویشتن» اصیل این جامعه و ركن ركین شخصیت این روح جمعی، اسلام و فرهنگ اسلامی است. نخستین كار لازمی كه مصلحان باید انجام دهند بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به «خود» واقعی او یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است، و این است «فلسفه ی خودی» .
اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانیها و كنفرانسهای خود همواره كوشش دارد مجدها، عظمتها، فرهنگها، لیاقتها، شایستگیهای این امت را به یاد او آورد و بار دیگر او را به خودش مؤمن سازد. اینكه اقبال، قهرمانان اسلامی را از لابلای تاریخ بیرون می كشد و جلو چشم مسلمانان قرار می دهد به همین منظور است. از این رو اقبال حق عظیمی بر جامعه ی اسلامی دارد.
اقبال اندكی مانند سید جمال، و نه در حد او، شعاع اندیشه و فعالیتهای اصلاحی اش از مرزهای كشور خودش گذشته و كم و بیش در همه ی جهان اسلام اثر گذاشته است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 59
نقصی كه در كار اقبال است عمده در دو چیز است:
یكی اینكه با فرهنگ اسلامی عمیقاً آشنا نیست. با اینكه به مفهوم غربی واقعاً یك فیلسوف است، از فلسفه ی اسلامی چیز درستی نمی داند. اظهار نظرهای اقبال درباره ی براهین فلسفی اثبات واجب و درباره ی علم قبل الایجاد كه از مسائل مهم الهیات است و همچنین فلسفه ی او در باره ی ختم نبوت- كه به جای آنكه ختم نبوت را اثبات كند، به ختم دیانت منتهی می شود كه خلاف منظور و مدّعای خود اقبال است- دلیل ناآگاهی اقبال از فلسفه ی اسلامی است، همچنان كه در زمینه ی سایر علوم و معارف اسلامی نیز مطالعاتش سطحی است. اقبال با آنكه سخت شیفته ی عرفان است و روحش روح هندی و اشراقی است و بعلاوه سخت مرید مولاناست، عرفان اسلامی را در سطح بالا نمی شناسد و با اندیشه های غامض عرفان بیگانه است.
نقص دیگر كار اقبال این است كه برخلاف سید جمال به كشورهای اسلامی مسافرت نكرده و از نزدیك شاهد اوضاع جریانها و حركتها و نهضتها نبوده است و از این رو در ارزیابیهای خود در باره ی برخی شخصیتهای جهان اسلام و برخی حركتهای استعماری در جهان اسلام دچار اشتباهات فاحش شده است.
اقبال در كتاب احیای فكر دینی در اسلام نهضت وهابیگری را در حجاز و جنبش بهائیت را در ایران [2]و قیام آتاتورك را در تركیه، اصلاحی و اسلامی پنداشته، همچنان كه در اشعار خود برخی دیكتاتورهای چكمه پوش كشورهای اسلامی را ستوده است. این خطاها بر اقبال مسلمان مصلح مخلص نابخشودنی است.
در عثمانی (تركیه ی فعلی) نیز كم و بیش مدعیان اصلاح پدید آمده اند. اقبال در احیای فكر دینی مكرر نظریات مردی به نام ضیاء شاعر را نقل می كند، ولی نظریات او آنچنان افراطی است كه خود اقبال هم با همه ی وسعت مشرب، زیر بار همه ی آنها نمی رود.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 60

[1] . احیای فكر دینی، ص 204.
[2] در ترجمه فارسی كتاب احیای فكر دینی بنا بر ملاحظاتی بعضی قسمتها حذف شده است به ترجمه عربی این كتاب رجوع شود
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است