در
کتابخانه
بازدید : 75102تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
پس از سید جمال، دومین شخصیتی كه نامش به عنوان مصلح در جهان تسنن، بالخصوص در جامعه ی عرب، برده می شود شیخ محمد عبده شاگرد و مرید سید جمال است. عبده روح خود و زندگی معنوی خود را مدیون سید جمال می دانست.
عبده همان دردهایی كه سید جمال تشخیص داده بود، احساس می كرد. چیزی كه عبده را از سید جمال متمایز می سازد توجه خاص عبده به بحران اندیشه ی مذهبی مسلمانان در اثر برخورد با تمدن غربی و مقتضیات جدید جهان اسلام است، كه مسلمانان در اثر ركود چند صد ساله آمادگی درستی برای مقابله با این بحران نداشتند. به عبارت دیگر عبده پس از جدا شدن از سید جمال و بازگشت به مصر، آنچه اندیشه ی او را آزار می داد و در جستجوی راه حلی برای آن بود مسئله ی «اسلام و مقتضیات زمان» بود.
عبده در جستجوی راه حلی بود كه از طرفی در اثر جمود فكری و قشری مآبی برخی علمای دینی، اسلام مانع پیشرفت و تكامل جامعه ی مصری تلقی نشود و همین جهت نیروهایی را از خود مسلمانان علیه اسلام برنینگیزد (همان چیزی كه در بسیاری از جامعه های اسلامی صورت گرفت) و از طرف دیگر به نام انطباق اسلام با علم، افراطكاری ها صورت نگیرد، اصول و مقررات اسلامی با ذوقها و سلیقه های باب روز تطبیق داده نشود (همان كاری كه آن هم در میان یك طبقه صورت گرفت)
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 48
و به شكلی دیگر عملاً اسلام از صحنه خارج نگردد. عبده- برخلاف سید جمال- آن نوع مسئولیتی را احساس می كرد كه یك عالم دینی احساس می كند. از این رو در پی كشف ضوابطی بود كه جلو افراط و تفریط را بگیرد.
از این رو عبده مسائلی را طرح كرده كه سید جمال طرح نكرده است از قبیل فقه مقارن از مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانی فلسفی حقوق در اجتهاد، ایجاد نظام حقوقی جدید در فقه كه پاسخگوی مسائل روز باشد، تمایز قائل شدن میان عبادات و معاملات و به عبارت دیگر تمایز قائل شدن میان آنچه به امور معنوی و اخروی مربوط است و آنچه به امور زندگی و دنیایی مربوط است و اینكه فقیه در قسم دوم حق نوعی اجتهاد دارد كه در قسم اول ندارد، و همچنین دید خاصی درباره ی اجماع و اینكه اعتبار اجماع همان اعتبار افكار عمومی است، و همچنین اینكه اصل شورا در اسلام همان اصل دموكراسی است كه غرب قرنها بعد طرح كرده است.
عبده مانند سید جمال در پی آن بود كه ثابت كند اسلام توانایی دارد كه به صورت یك مكتب و یك ایدئولوژی، راهنما و تكیه گاه اندیشه ی جامعه ی اسلامی قرار گیرد و آنها را به عزت دنیایی و سعادت اخروی برساند. از این رو سعی داشت فلسفه های دنیایی و اجتماعی مقررات اسلامی از قبیل نماز و روزه و حج و زكات و انفاق، و استحكام اصول اخلاقی اسلام را روشن نماید.
عبده كه مانند سید جمال در پی وحدت دنیای اسلام بود و با تعصبهای فرقه ای میانه ی خوبی نداشت، وقتی كه به قول خودش نهج البلاغه را كشف كرد، در صدد شرح و نشر آن برآمد و در تحشیه و پاورقی بر همه ی آن كتاب (حتی بر خطبه هایی كه علیه خلفا بود) درنگ نكرد، همچنان كه از ستایش بلیغ و بی مانند سخنان علی علیه السلام خودداری ننمود.
عبده با سید جمال در دو جهت اختلاف نظر داشت: یكی اینكه سید انقلابی فكر می كرد و عبده طرفدار اصلاح تدریجی بود. دیگر اینكه سید مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه های خود قرار داده بود و معتقد بود اول باید ریشه ی این اُمّ الفساد را كند و دور انداخت، ولی عبده- لااقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سید در پاریس و بازگشت به مصر- معتقد بود كه آموزش و تربیت دینی جامعه تقدم دارد بر آموزش و پرورش سیاسی آنها و بر هر حركت سیاسی.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 49
در كتاب سیری در اندیشه ی سیاسی عرب به عنوان نتایج كار سید و عبده چنین می نویسد:
نتایج كار سید با عبده از حیث تأثیری كه ایندو بر تاریخ بیداری مسلمانان داشته اند، از یكدیگر بسیار متفاوت بوده است. سید جمال بیشتر مرد پیكار و سختكوشی بود و عبده مرد اندیشه و میانه روی. سید جمال آزادی مسلمانان را تنها راه تحرك فكری آنان می دانست و عبده بیشتر پروای تربیت اخلاقی و دینی مسلمانان را داشت. سید جمال دامنه ی كوششهای خود را كم و بیش در سراسر جهان اسلامی گسترد و عبده بیشتر در اصلاح احوال مصریان كوشید. ولی شاید به دلیل همین تفاوتها باید بگوییم كه حاصل كار سید جمال و حاصل كار عبده مكمل یكدیگر بوده است، مخصوصاً كه هردوی آنها ضرورت بازگشت مستقیم به منابع اصلی فكر دینی [1] و توجیه عقلی احكام شریعت و هماهنگی آنها با مسائل عصر [2] و پرهیز از پراكندگی و فرقه بازی [3] و پافشاری بر سر احیای اجتهاد و كوشش برای شناخت روح و جوهر دین اسلام در ورای قواعد خشك و بینش قشری علمای چاكر حكومت، همداستان بودند و همین خواستها و آرزوها بود كه به نام اصول اساسی تجددخواهی سنی پذیرفته شد [4].
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 50

[1] یعنی احساس اینكه آنچه امروز به نام اسلام در دست مسلمانان است عین اسلام حقیقی نیست صورت تحریف شده و مسخ شده آن است
[2] یعنی احساس اینكه طرز شناخت مسلمین از اسلام طبق دستور باید منطقی و توأم با تعقل باشد نه به صورت پیروی كوركورانه از عادات مورثی تا بتواند تحرك منطقی لازم را داشته باشد و بر عكس شناخت امروز مسلمین از اسلام شناخت كوركورانه است نه منطقی و علمی
[3] گویند سید می گفت مسلمانان تنها درباره یك چیز اتفاق و وحدت نظر دارند و آن اینكه درباره هیچ چیز اتفاق و وحدت نظر نداشته باشند (اتفقوا علی ان لا یتفقوا)
[4] سیری در اندیشه سیاسی عرب ص 156.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است