در
کتابخانه
بازدید : 283528تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
تناقضی كه ما مدعی هستیم در مكتبهای اصالت بشری وجود دارد همین است.

اساسش همین است كه انسانیت در گذشته سقوط كرد، البته به غلط هم سقوط كرد؛ یعنی تغییر هیئت بطلمیوسی نباید سبب شود كه ما در مقام شامخ انسان از نظر اینكه هدف مسیر خلقت است، تردید كنیم. زمین مركز جهان باشد یا نباشد، انسان هدف جهان است؛ یعنی طبیعت در مسیر تكاملی خودش به این سو می رود، چه انسان را یك موجود خلق السّاعه بدانیم و چه او را از نسل حیوانات دیگر بدانیم. این امر تفاوتی نمی كند در اینكه ما او را دارای روح الهی بدانیم یا ندانیم. گفت: نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی *، او كه نگفت انسان از نژاد خدا به وجود آمده است. اگر درباره ی انسان مثلاً می گفت: ماده ی انسان را، سرشت انسان را از جهان دیگر آوردند و آن خاكی كه از جهان دیگر آوردند بود كه او را موجودی شامخ و مقدس نمود [نظریات جدید علمی مانند اصل تكامل می توانست آن را مخدوش كند. ] [1]ای كسانی كه فلسفه ی شما فلسفه ی بشردوستی است و موضوع ایمان شما بشریت است، ما می گوییم: آیا در انسان احساسی به نام احسان و نیكوكاری و خدمت وجود دارد یا نه؟ اگر بگویید به هیچ معنی وجود ندارد، دعوت بشر به انجام آنها هم غلط است مثل اینكه یك سنگ یا حیوان را دعوت كنیم! نه، چنین احساسی هست. ولی این كه هست، چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 680
ممكن است كسی بگوید: احساس خدمتگزاری نسبت به دیگران كه در ما هست، یك نوع جانشین سازی است. آن وقتی كه مثلاً می بینیم یك [عده افراد ضعیف از تعلیم محرومند] [2]و حس انساندوستی به خیال خودمان در ما تقویت می شود كه برویم اینها را تعلیم كنیم، به اینها خدمت كنیم، برویم مظلومها را نجات بدهیم، می گویند اگر خوب دقت كنیم می بینیم انسان خود را به جای آنها گذاشته؛ اول فكر می كند كه او را در طبقه ی خودش و خودش را در طبقه ی او بداند، بعد درنظر می گیرد كه الآن این خودش است به جای او، بعد همان حس خودپرستی كه از خودش باید دفاع كند، اینجا به دفاع مظلوم برمی خیزد و الاّ در انسان هیچ چیز كه اصالت داشته باشد برای اینكه از یك مظلوم دفاع كند وجود ندارد.

مكتب انسانیت باید جواب بدهد: اولاً چنین حسی وجود دارد یا نه؟ آیا چنین شرافتی در انسان وجود دارد یا نه؟ ما می گوییم وجود دارد(فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) [3]به حكم همان كه انسان خلیفة اللّه، مظهر جود و كرم الهی است، مظهر احسان است. یعنی انسان در عین اینكه خودخواه است و وظیفه دارد برای حفظ بقا و حیات خودش برای خودش فعالیت كند ولی تمام هستی اش خودخواهی نیست، خیرخواهی هم هست، جهان سازی هم هست، دنیاسازی هم هست، بشریت هم هست، وجدان اخلاقی هم هست.

همین چندی پیش كه من در شیراز بودم، مؤسسه ای به نام «مؤسسه ی خوشحالان» را به من معرفی كردند. افرادی فقط به واسطه ی حس درونی و ایمان شخصی خودشان یك مؤسسه تشكیل داده اند و در آن عده ای از كر و لال ها را جمع كرده اند. رفتم از یكی از كلاسهای آن بازدید كردم. واقعاً برای ما كه افراد به اصطلاح نازك نارنجی هستیم، حتی یك ساعت سر آن كلاس رفتن و دیدن آنها طاقت فرساست. آدم نگاه می كند به بچه ها كه وقتی می خواهند یك كلمه به اشاره حرف بزنند، دهانشان را كج می كنند. آقایی را دیدم كه سیّد هم بود و اتفاقاً اسمش امامزاده بود. می دیدم كه این آدم با چه دلسوزی ای، با چه عشق و علاقه ای- با اینكه همان جا اطلاع پیدا كردم كه حقوقی كه می گیرد شاید از حقوق یك آموزگار
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 681
هم كمتر باشد، چون آن مؤسسه بودجه ای ندارد- سر به سر بچه های كر و لال مردم می گذارد تا نوشتن را به آنها یاد بدهد و ضمناً معنی سخن را با چه زحمتی به آنها بفهماند. مثلاً وقتی می خواست بگوید: «اینجا» ، دهانش را جوری كج و راست می كرد كه وقتی آنها به دهان او نگاه می كنند، بفهمند كه او می گوید: «اینجا» . فوراً روی تخته می نوشت «اینجا» و از این جور چیزها.

این چیست در بشر؟ این چه حسی است در بشر؟ این، مظهر انسانیت و نمایشگر اصالت انسانیت است. به طوركلی حس تحسین نسبت به نیكان و حس تنفر نسبت به بدان ولو اینكه در زمانهای گذشته بوده اند، چیست؟ وقتی كه نام یزید و شمر را پیش ما می برند با آن جنایتهایی كه مرتكب شده اند و از آن طرف نام شهیدان كربلا را برای ما ذكر می كنند با آن فداكاریهایی كه انجام داده اند، در خودمان یك حس تنفر نسبت به دسته ی اول و یك حس اعجاب و احترام نسبت به دسته ی دوم پیدا می كنیم. این چیست؟ آیا واقعاً باز مسئله ی طبقه است؛ ما فكر می كنیم، خودمان را در طبقه ی شهیدان كربلا می بینیم و دشمنانمان را در آن دسته ی دیگر، و این حس تنفر از یزید و شمر همان حس تنفری است كه از دشمنان خودمان داریم ولی آن را متوجه آنها می كنیم و آن حس احترامی كه نسبت به شهیدان كربلا داریم همان تمایلی است كه به خودمان داریم و به این صورت بیان می كنیم؟ ! اگر این طور است، پس آن كسی هم كه او را دشمن خودت و ستمگر نسبت به خودت حساب می كنی، با تو هیچ فرق ندارد چون او هم حق دارد كه مثلاً از یزید و شمر تحسین كند و به آنها احترام بگزارد و از شهیدان كربلا تنفر داشته باشد، زیرا او هم خودش را كنار هم طبقه ی خود می گذارد و به حكم همان حسی كه تو از دسته ی اول تنفر پیدا می كردی و نسبت به دسته ی دوم تحسین و اعجاب داشتی، او برعكس نسبت به آن كه تو تنفر داری تحسین دارد و نسبت به آن كه تو تحسین داری تنفر دارد.

این طور نیست. شما در اینجا از دریچه ی دیگری كه دریچه ی شخصی نیست، دریچه ی فرد نیست، بلكه دریچه ی انسانیت است و با جهان انسانیت و دریای انسانیت شما اتصال دارد [به موضوع می نگرید] . در این نگرش، دیگر «من» و «تنفر» نیست بلكه حقیقت در میان است. در آن پیوندی كه در آنجا داری، آن «من» كه نسبت به شهیدان كربلا تحسین می كند و نسبت به دشمنان آنها تنفر دارد «من» شخصی نیست، یك «من» كلی و نوعی است. مكتب انسانیت كه برای بشریت اصالت قائل
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 682
است، باید به این سؤال جواب بدهد: اینها چیست و از كجا پیدا می شود؟ و همچنین مسائل دیگری از قبیل عشق صادقانه ای كه بشر به سپاسگزاری دارد.

انسان می خواهد از كسی كه نیكی كرده سپاسگزاری كند. این خودش مسئله ای است. وقتی كه اصالت ارزشهای انسان پیدا شد، آن وقت مسئله ی خود انسان به میان می آید. فقط اشاره می كنم: .

این انسانی كه در او چنین اصالتهایی وجود دارد، آیا واقعاً تار و پودش همان است كه ماتریالیسم می گوید؛ یك ماشین است؟ یك آپولوست؟ ماشین هر اندازه بزرگ باشد، فقط عظیم است. اگر ماشینی هزار برابر آپولو هم ساخته بشود، درباره اش چه باید بگوییم؟ باید بگوییم: عظیم، شگفت انگیز، فوق العاده. اما آیا می توانیم بگوییم شریف؟ نه. می توانیم بگوییم مقدس؟ نه. اگر یك میلیارد برابر آپولوی فعلی هم باشد و میلیاردها رشته و قطعات منظم داشته باشد، باز یك موجودیت عظیم، شگفت انگیز، حیرت آور و فوق العاده است. هرگز ممكن نیست به این پایه برسد كه به آن بگوییم شریف، مقدس، دارای حیثیت ذاتی. اعلامیه ی حقوق بشر و همچنین فیلسوفان كمونیست، اینهایی كه طرفدار اصالت انسان به شكلهای مختلف هستند، چگونه می توانند دم از حیثیت و تقدس بشر بزنند بدون اینكه در وجود بشرنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی *را سراغ بدهند؟ وقتی كه این اصالت ارزشها برایشان مشخص شد، اصالت خود انسان برایشان مشخص می شود. حالا آمدیم به اصالت خود انسان هم رسیدیم. یك سؤال دیگر را هم باید به طور مختصر عرض كنم:
[1] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.
[2] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.
[3] شمس/8.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است